تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۱۴۸۸۵۶
نخبگان از دیدگاه امام خمینی(ره)

استفاده نابه‎جا از یک مفهوم، بدون در نظر گرفتن زمینه، ریشه و کاربرد آن در یک تفکر و فرهنگ و به‎ویژه استفاده از آن در یک فضای فکری دیگر، منجر به بروز کج‎فهمی و بی‎نظمی فکری خواهد شد؛ مسئله ای که امروزه به‎شدت به آن مبتلا هستیم. «نخبه» یا الیت از ریشه لاتینی eligere به‎معنای «گزیدن» است و به مفهوم کسانی است که در یک جامعه یا گروه به سبب ویژگی‎های واقعی، ادعایی و یا تصوری، جایگاهی ممتاز و برجسته دارند. (آشوری، 1378، 197) در ادبیات سیاسی مفهوم نخبگان یا سرآمدان معمولا به دارندگان مناصب عالی در درون نظام سیاسی اشاره دارد؛ به این معنی الیت همان حکومت‎کنندگان هستند. اما معنای دومی که برای این واژه به‎کار رفته در مورد گروه‎هایی است که گمان می رود به دلیلی برتر از گروه‎های اجتماعی دیگر هستند، هرچند که حکومت را در دست نداشته باشند. مفهوم الیت در این معنا دارای نوعی بار اخلاقی و ارزشی است. (علیزاده، 1381، 101) از این منظر در هر جامعه یا گروه اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و... فرد یا افرادی به سبب توانمندی های شخصیتی‎شان برتر از دیگرانند و حق آن‎هاست که از امتیازات پیشوایی و رهبری برخوردار شوند.
ماکیاولی، الیت را به مفهوم گروه حاکمه‌ای تلقی می‌کرد که اراده و مردانگی لازم را برای پاسداری از مبانی قدرت خود، آشکار می‌سازد. (همان،102) همچنین در این راستا عده‌ای اعتقاد به گروه نخبه و عده ای اعتقاد به گروه نخبگان در ساختار قدرت نظام‎های سیاسی دارند و برای توضیح توزیع قدرت در یک جامعه، در کنار نظریاتی مانند کثرت‎گرایی، توتالیتاریسم و دموکراسی از نظریه نخبه‎گرایی دفاع می کنند. در کنار تقسیم‎بندی‎هایی چون نخبگان اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و فکری؛ کسانی چون «دارندرف» با این تلقی از الیت ها، به‎عنوان گروه‎هایی که ایفای کارویژه های خاصی را بر عهده دارند، هفت نوع الیت رهبران اقتصادی، رهبران و برجستگان سیاسی، برجستگان علمی، روحانیون، صاحبان وسایل ارتباط‎جمعی، فرماندهان و برگزیدگان ارتش و نیز برگزیدگان دستگاه قضایی را تمیز داده‎اند. (همان، 103) البته اختلاف بین نخبه‎گرایان و طرفداران دموکراسی و نیز چگونگی تغییر و گردش نخبگان و همچنین ویژگی‎هایی که برای دارندگان آن‎ها (حق حکومت و رهبری) نسبت به دیگران، به‎همراه می آورد، همواره محل نزاع و آرای مختلف بوده است. ضمن این که اصطلاحات «نخبگان حاکم»، «نخبگان قدرت»، «طبقه حاکم» و... نیز برای توضیح و تبیین هرچه بهتر نظریات نخبه‎گرا توسط اندیشمندان غربی مانند ماکیاول، پارتو، موسکا، میشلز و... به‎کار رفته است.
در اندیشه امام خمینی(ره) که برگرفته از معارف اسلام و متجلی در نظام جمهوری اسلامی است، مفهوم نخبه و توده علی‎رغم اشتراکات معنایی، تفاوت‎های زیادی با مفهوم آن در ادبیات سیاسی رایج(و به‎ویژه غربی) دارد.
اولا حق حکومت از آن خداست و کسانی که خداوند تعیین می کند، در طول او حائز این حق می‎شوند و ملاک و معیاری که ایشان مطرح می‎کنند نه ویژگی‎های شخصیتی مانند هوش و شخصیت کاریزمایی و قدرت جسمی و فکری و... و نه برتری‎های مادی و نه طبقاتی متکی بر ثروت، نظامی‎گری و... است. این شاخص‎ها از سوی پروردگار و دین حق مشخص شده است و شاخص‎هایی است نظیر: فقاهت، عدالت، شجاعت، تدبیر و...
ثانیا در ادبیات امام مفهوم نخبه و توده و مفهوم حکومت‎کنندگان و حکومت‎شوندگان و زیردستان (به مفهوم «خادم» و «مخدوم») و مفهوم «خدمتگزار» و «ولی‎نعمت» تغییر می یابد. در این جا مرز بین نخبه و توده نه تنها کمرنگ بلکه در مواردی عکس و جابه‎جا نیز می‎شود. در این دیدگاه که منبعث از دیدگاه نبوی است (کلکم راع و کلکم مسئول) مشارکت در امور سیاست و حکومت، مسئولیتی است که تمامی مردم با توجه به توان خود مکلف به شرکت در آن هستند و عدم مشارکت باعث مؤاخذه در این دنیا و در برابر خداوند خواهد بود. (وصیتنامه، 51)
همچنین ایشان در توصیه به دولت و دست‎اندرکاران آن می فرمایند: «توصیه می کنم که قدر ملت را بدانید، در خدمتگزاری به آن‎ها خصوصا مستضعفان، محرومان و ستمدیدگان که ولی نعمت و نورچشم همه ما هستند و جمهوری اسلامی ره‎آورد آن‎هاست و با فداکاری‎های آن‎ها تحقق پیدا کرده است و حفظ می شود، فروگذار نکنید.» (همان،35) ملاحظه می شود که در این جا تأسیس و استمرار نظام سیاسی، نه به نخبگان که به ملت (توده) نسبت داده شده است.
ثالثا یکی از مسائل مبنایی در اختلاف و تفاوت دیدگاه امام با دیدگاه متفکران و سیاستمداران غربی، تفاوت در هدف سیاست و حکومت است. محور قرار گرفتن مسئولیت و خدمت به‎جای قدرت (به عنوان هدف و نه ابزار) در سیاست موجب ایجاد فاصله ای عمیق در مبانی، موضوع، روش و اهداف سیاست اسلامی با غیر آن می شود که از این منظر، مفهوم نخبه و طبقه حاکم و طبقه محکوم تحول می یابد. «واقعا احساس کنید خدمتگزارید. انبیا این‎طور احساس را داشتند. انبیا خودشان را خدمتگزار می دانستند، نه این که نبی ای خیال کند حکومت دارد به مردم؛ حکومت در کار نبوده، اولیای بزرگ خدا، انبیای بزرگ همین احساس را داشتند که این‎ها آمدند برای این که مردم را هدایت کنند، ارشاد کنند، خدمت کنند به آن‎ها. شما هم احساس قلبی‎تان این مطلب باشد که واقعا ما آمدیم که به این مردم خدمت کنیم و این خدمت به مردم، خدمت به خودمان است.»(صحیفه نور،ج 217،15)
همچنین حضرت امام در وصیت خود خطاب به رهبر و سایر مسئولین رده بالای حکومت می فرمایند: «گمان نکنید که رهبری برای شما فی نفسه تحفه و مقام والایی است، بلکه وظیفه سنگین و خطرناکی است و این خطر (قدری ضعیف‎تر) برای رؤسای جمهور حال و آینده و دولت‎ها و دست‎اندرکاران به حسب درجات در مسئولیت‎ها نیز هست.» (وصیتنامه،54)
البته در این جا نباید دچار این اشتباه شد که در اندیشه امام افرادی به عنوان نخبه که دارای ویژگی‎های برجسته هستند، جایگاه و موضوعیتی ندارند؛ بلکه برعکس، امام گروه‎های بسیاری مانند روحانیت، جوانان، دانشجویان، هنرمندان، احزاب و جناح های سیاسی و... را علاوه‎بر کارگزاران رسمی حکومت دارای نفوذ و تأثیر در عرصه سیاست و حکومت می داند. مسئله این‎جاست که مفهوم نخبه در ادبیات علمی و سیاسی جهان معاصر با مفهوم نخبه در ادبیات سیاسی دینی امام متفاوت است و در به‎کار بردن آن‎ها به‎جای یکدیگر باید احتیاط کرد. این تفاوت موجب می شود که نخبگان در دیدگاه امام از یک سو دارای صفاتی مانند کاردانی، شجاعت، سیاستمداری، تخصص، اطلاع، برخورداری از تحصیلات کارشناسی و برخورداری از قاطعیت انقلابی هستند و از سوی دیگر متعلق به طبقه متوسط و ضعیف، حامی مستضعفین، ساده‎زیست، امانتدار و خاضع در برابر قانون و مردم(کوشکی،1379)