تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۴۹۴۳۶

سیدمحمدعلی داعی‌نژاد
پدیده روشنفکری و پیدایش قشری به نام روشنفکران در جامعه، از جمله مسایل قرون اخیر در جهان غرب و قرن اخیر در ایران بوده است.
در مغرب زمین، پیدایش تحولات قرون جدید و معاصر و فی‌الواقع تمدن جدید و جهان نو به دوران پس از رنسانس و "عصر روشنگری" و اندیشه روشنفکران و متفکران قرون هفدهم و هجدهم میلادی نسبت داده می‌شود.
همان گونه که گفته شد، تاکنون بیش از یک صد سال است که تجددگرایی و روشنفکری همراه با دیگر دستاوردهای قرون اخیر مغرب زمین به کشورمان راه پیدا کرده است. در باب روشنفکری و روشنفکران، مسایل متعددی وجود دارد که در فرصت‌های مناسب قابل تحلیل و بررسی است.
یکی از مسایل درباره روشنفکری آن است که آیا تعبیر روشنفکر دینی متناقض‌گونه و بی‌معناست یا مفهومی قابل قبول است؟ در میان روشنفکران ایران اختلاف‌نظر وجود دارد، برخی روشنفکر با پسوند دینی را واژه‌ای مسخره می‌نامند و ادعا می‌کنند، همان‌طور که نقاش دینی و مورخ دینی نداریم، روشنفکر دینی هم نمی‌توانیم داشته باشیم.(1)
عده‌ای دیگر از روشنفکران معتقدند روشنفکری را می‌توان به دو قسم تقسیم نمود: روشنفکر دینی و روشنفکر عرفی یا سکولار و در تبیین روشنفکر دینی گفته می‌شود: "درست است که در کار روشنفکری نباید تفکر دینی را دخالت داد، اما ذائقه دینی و شور دینی می‌تواند فرد را در انتخاب پروژه‌اش راهنمایی کند. پروژه‌ای که طی کردن و عملیاتی کردن آن، البته باید روشمند عمل کرد و نه منطبق بر یک نگاه بسته دینی."(2) روشنفکران سکولار دیدگاه اول و روشنفکران دینی، دیدگاه دوم را انتخاب می‌کنند.
محور این نوشتار، تأملاتی درباره میزگرد آقایان رامین جهانبگلو (روشنفکر سکولار) و محمود صدر (روشنفکر دیندار) می‌باشد که بررسی درستی یا نادرستی تعبیر روشنفکری دینی، محور اصلی آن است. اینک به اختصار برخی از این تأملات ذکر می‌شود:
1- روشنفکر کیست و رسالتش چیست؟
اختلاف در امکان مفهوم روشنفکر دینی به جهت آن است که از اصطلاح روشنفکر تفاسیر متعددی ارایه می‌شود و در معنای آن اتفاق نظری وجود ندارد.
بومی نبودن این پدیده نوین از یک سو و ابهام در تعریف و ریشه و پیشینه آن از سوی دیگر، از عواملی است که این اختلاف‌نظرها را موجب گشته است. از این رو ارایه تعریف در این واژه کار چندان آسانی نیست.
برخی تا شصت تعریف مختلف از روشنفکری را مورد بررسی قرار داده‌اند.(3) و حتی عده‌ای گفته‌اند: روشنفکری تعبیری است که نمی‌دانم کی و کجا چه کسانی آن را به جای انتلکتوئل گذاشته و این البته ما به ازایی است غلط، ولی مصطلح شده؛ پس بگوییم یک غلط مشهور و ناچار مجاز.(4) ابهام در واژه روشنفکری و غلط شمردن این نامگذاری در برابر معادل غیرفارسی آن مایه مجهول ماندن ماهیت روشنفکران شده است و در نتیجه داوری در باب آنان را به لحاظ مفهومی دشوار می‌نماید و وقتی تبیین ماهوی روشنفکری امکان‌نا‌پذیر و یا دشوار باشد، باید از تحلیل عملکردها و تاریخچه روشنفکران به داوری در باب روشنفکری پرداخت و در این نوشتار این روش را انتخاب خواهیم نمود. لازم به یادآوری است که ابهام روشنفکری به بکارگیری این اصطلاح در ایران اختصاص ندارد بلکه در معادل غیرفارسی آن همین ناروشنی در معنای روشنفکر وجود دارد.
ارهارد بار درباره ابهام معنایی روشن‌نگری یا روشنفکری در دنیای غرب می‌نویسد: "مشکل بتوان مفهوم عصری دیگری را نشان داد که مانند مفهوم روشن‌نگری در آلمان، از آغاز پیدایش خود تا به امروز مورد مناقشه بوده باشد".(5) بدون شک وقتی ماهیت روشنفکر و روشنفکری اختلافی و ناروشن باشد، چگونه می‌توان در باب رسالت روشنفکری روشنگری کرد.
2- روشنفکری دینی هماهنگ با روشنفکری سکولار
همان گونه که تبیین شد، نمی‌توان یک معنای مشخص و مورد اتفاقی از روشنفکری را ارایه داد و در نتیجه ناچاریم برای تشخیص ماهیت روشنفکری به گفته‌ها و عملکردها مراجعه کنیم و بررسی کنیم آیا می‌توان به یک اشتراکی در گفتارها و عملکردهای روشنفکران دست یافت. در این بررسی به جهت اختصار به کسانی که خود را به عنوان روشنفکر ایرانی مطرح نموده‌ند اکتفا می‌شود.
مراجعه اجمالی به نوشته‌ها و آثار روشنفکران ایرانی چه روشنفکران عرفی و سکولار و چه روشنفکران دینی و مذهبی نشانگر آن است که هر دو روشنگری را در تضعیف دین و محدود نمودن قلمرو مذهب و تکیه بر عقل خود بنیاد معرفی می‌کنند و شاهد بر این مطلب توجه به گفتگوهای دو روشنفکری سکولار و دینی در میزگرد "روشنفکری دینی و عرفی" است.
جهان‌بگلو (روشنفکر سکولار) مدرن شدن را که رسالت روشنفکری در برپایی آن است، در این می‌بیند: "برای مدرن شدن، دین باید در قلمرو خصوصی قرار بگیرد و نه در قلمرو عمومی".(6) و صدر (روشنفکر دیندار) نیز با پذیرش این معیار و معرفی شبستری به عنوان یک روشنفکر دینی می‌گوید:‌ "مجتهد شبستری می‌گوید حوزه دین محدود است."(7) محدودیت دین و اختصاص آن به عرصه خصوصی و باز داشتن دست سکولارها در عرصه عمومی، همان محور مشترک روشنفکری سکولاری و روشنفکری دینی می‌باشد، چرا که هر دو روشنفکری را در برپایی جامعه مدرن می‌بینند و مدرن بودن را در محدودیت دین و راندن آن به حوزه خصوصی امکان‌پذیر می‌دانند و بدین ترتیب می‌توان تأیید کرد، روشنفکری دینی مفهومی نامتناقض می‌شود، زیرا چهره دیگری از روشنفکری سکولار با همان محتوای اصلی روشنفکری عرفی است.
البته اگر روشنفکری را به معنای نواندیشی بدانیم، می‌توان نواندیشی در باب امورات و مسایل را با رویکرد دینی و در راستای دین به معنای روشنفکری دینی تعبیری صحیح دانست یا اگر روشنفکری را به معنای اندیشه‌ورزی تعریف کنیم، می‌توان اندیشه‌ورزی در مورد مسایل را در هماهنگ با دین روشنفکری دینی نامید و تعبیری درست دانست.
از این رو، تعبیر روشنفکری دینی وقتی مسخره خواهد بود که روشنفکری را به معنای مدرن بودن و دینی بودن را به معنای باور به حضور دین در عرصه‌های عمومی و خصوصی بدانیم. اما اگر دین را منحصر در عرصه خصوصی بدانیم یا تعریفمان از روشنفکری، اندیشه‌ورزی یا نواندیشی باشد. در این صورت، تعبیری روشنفکری دینی درست و قابل پذیرش خواهد بود.
البته محدود کردن دین در عرصه خصوصی، هر چند تعبیر روشنفکر دینی را به معنای انسان مدرن دینی تصحیح می‌کند، ولی چنین محدود نمودن با واقعیت دین همخوانی ندارد، خصوصاً با دین اسلام که خود را دینی جهانی، جاودانی و جامع معرفی نموده و در عرصه‌های عمومی و خصوصی، تعالیم گسترده‌ای را ارایه کرده است.
3- مصائب روشنفکری ایرانی
اکنون باید دید، تلاش روشنفکران ایران در برپایی جامعه مدرن و محدودیت دین چه پیامدهایی برای جامعه ایرانی در پی داشته است. در این زمینه هر چند سخنان بسیاری وجود دارد، برای رعایت اختصار به ذکر عبارتی از دکتر شریعتی اکتفا می‌شود.
روشنفکری یا ترویج استعمار
دکتر علی شریعتی می‌گوید: من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسایل اجتماعی است، ادعا می‌کنم که در تمام این دو قرن گذشته که قرارداد بازی‌ها با غرب استعماری شروع شد، در زیر هیچ قرارداد استعماری امضای یک آخوند نجف رفته نیست، ولی امضای آقای فرنگ‌رفته است. از طرف دیگر پیشاپیش هر نهضت مترقی ضد استعماری در این کشورها، همواره و بدون استثنا، قیام یک یا چند عالم راستین اسلامی و به خصوص شیعی وجود دارد. شما که می‌خواهید این پایگاه فرهنگی ریشه‌دار را که در عمق تاریخ ما و در اعماق وجدان جامعه ما ریشه دارد برچینید، برای تکیه‌گاه فرهنگی و مردمی خود به نام روشنفکر مسئول، در برابر استعمار فرهنگی چه پایگاهی را می‌خواهید جایش بگذارید؟"(8)
4- دینی و نادینی خواندن پدیده‌ها
ناصواب خواندن دین و نادینی خواندن پدیده‌هایی همچون روشنفکری، اقتصاد، سیاست و... ناشی از نادیده گرفتن نقش مبانی اعتقادی و باورهای انسان در تلاش‌های علمی و تحقیقات اوست. از باب نمونه، بدون شک نگاه یک انسان ماتریالیسم به طبیعت با دید یک انسان الهی متفاوت است و از این رو، طبیعت‌شناسی ماتریالیستی با طبیعت‌شناسی الهی فرق دارد، چنانکه سیاست سکولار با سیاست دینی متفاوت می‌باشد و به طور کلی علم سکولار که ریشه در پیش‌فرضهای خاصی (چون اومانیسم، دنیوی‌گری، عقلانیت ابزاری و...) دارد با علم دینی هویتشان یکی نیست. این نکته یعنی تأثیر مبانی فکری و دینی در سایر اندیشه‌ها، واقعیتی است که امروزه در دانش هرمنوتیک مورد تأکید قرار گرفته است، هر چند در این دانش، در این باره متأسفانه زیاده‌وری شده است.