1- استراتژی رسانههای ایران در تعامل با رسانههای جهانی خصوصا در بخش فرهنگی استراتژی غربال است. در این استراتژی با مشخص کردن چند معیار سلبی میتوان هر آنچه که اتمسفر رسانهای غرب تولید میکند، از غربال عبور داده و در فضای ذهن و دل عامه جامعه ایرانی جاری نمود.
2- استراتژی غربال موجب شده است که حجم وسیعی از آنتن صداوسیما و محتوای مطبوعات را اخبار و برنامههای ورزشی اشغال کند. در اخذ و انعکاس برنامههای ورزشی نیز هیچ معیاری جز ورزش (آن گونه که در فرهنگ مدرن غرب تعریف شده) لحاظ نمیشود و دقیقا آنچه که رسانههای سرمایهداری جهانی اراده میکنند و هر آنچه که آنها میپسندند در آینه رسانه جلوه میکند.
3- جالب اینجاست که مدیران و کارشناسان این رسانهها ادعا میکنند اخباری مثل مساوی کردن تاتنهام و چارلتون یا درگیری دروازهبان مسینا با مربی این تیم یا... به خاطر تقاضای مردم برای اینگونه اخبار منتشر میشود و رسانه صرفا رافع این نیاز است و نه ایجادکننده آن.
4- در این مجال به دنبال نقد تفصیلی رویکرد رسانه ملی به مقوله ورزش نیستیم که خود بحثی جداگانه و مفصل را میطلبد. اما اجمالا اشاره میکنیم که استراتژی غربال که میتوانست به عنوان یکی از راهبردهای مکمل و فرعی در تامین برنامه های صداوسیما مورد استفاده قرار گیرد امروز به اصلی ترین راهبرد سازمان تبدیل شده است و ورودی های رسانه ملی را چه از داخل و چه از خارج مدیریت میکند.
5- دلیل عمده غلبه چنین راهبردی در سازمان صداوسیما و دیگر رسانهها را میتوان در بیآرمانی و محافظهکاری مدیران ارشد و میانی آنها جستجو کرد. در رویکردهای غیرآرمانگرایانه، وضع مطلوب صرفا تعریفی در محدوده موقعیت فردی و شغلی مدیران دارد.
استراتژی آهنربا هنگامیمیتواند در تحول محتوایی و شکلی رسانه ملی به کار آید که آرمانگرایی، اصالت و اعتبار جدی در سیاست گذاری سازمان پیدا کند. مدیران آرمانگرا و انقلابی که خود را از پاسخ گویی به باندها و مراکز زر و زور و تزویر رها کرده اند، چون عمیقا و با تمام وجود به دنبال تحقق آرمانها هستند، فضای رسانه ای جهانی و داخلی را نه با رویکرد غربال (که یک رویکرد محافظهکارانه و غیرانقلابی است) بلکه با رویکرد آهنربا رصد میکنند. و چون حساسیت خود را نسبت به معروف و منکر از دست نداده و در و خزف را از هم باز میشناسند، از کوچکترین امکان بالقوه یا بالفعل رسانه ای که جهت گیری آرمانی دارد، عبور نمیکنند. هرچه آهنربا قوی تر و دغدغه های آرمانی مدیریت رسانه بالاتر باشد، در شناسایی و جذب عناصر، مضامین، مراکز و قوالب پراکنده و منتشر در سطح جهانی و داخلی موفقتر عمل خواهد کرد. راهبرد آهنربا برخلاف راهبرد غربال یک راهبرد فعال است به این معنا که منتظر نمیشود تا کانالهای از پیش تعیین شده صرفاً با غربالیزاسیون ورودی های رسانه را شکل دهند.
6- "غربال "ها بر اثر فشار حجم ورودیهای رسانههای "هل من مزید "گو سوراخهایشان گشاد و گشادتر میشود و مرحله به مرحله از غربالیت! خود هم دورتر میشوند.
7- البته در صداوسیما بخشهای اداری مختلفی متصدی رصد فضای رسانه ای جهان هستند اما از آنجا که مدیریت صداوسیما تحت تاثیر محافظهکاران و نه آرمانگراهاست، عمده این رصد متوجه تهدیدهاست. در صداوسیما بولتن هایی روزانه تهیه میشود که در آن دشمنان رسانه ای جمهوری اسلامی رصد شده و کوچکترین خبرها، گزارشها و گفتگوهایشان دراین بولتن ها جمع آوری میشود و دراختیار مدیران محافظهکار صداوسیما قرار میگیرد تا به انفعال آنها دامن زده و از اندیشیدنشان به آرمانها و اهداف ایجابی انقلاب اسلامی دور کند اما فرق عمده محافظهکارها و آرمانگراها در نگاه به پیرامون آن است که گروه اول به تهدیدها حساس ترند و گروه دوم به فرصتها. محافظهکارها چون آرمانی پیش رو ندارند حداکثر به حفظ وضع موجود یا مقابله با خطرها می اندیشند. اما آرمانگراها که در اندیشه رشد و پیش رفتن به سوی وضع موعودند، سعی میکنند هر امکان و فرصتی را برای تحول مثبت و تمهید تحقق وضع آرمانی؛ درست و به موقع ببینند و به فعلیت در آورند.
8- تفاوت عمده دیگر محافظهکارها و آرمانگراها در این است که آرمانگراها چون به آرمانهای بلند دل بسته اند، هر گامی به سمت وضع موعود را موفقیتی شیرین میدانند؛ چون رسیدن به مقصد منوط به پیمودن راهی دراز است هر گامی در این مسیر موضوعیت دارد.هر گام هم مجردا دارای ارزش و موضوعیت است و هم از آنجا که مقدمه گام بعدی است، دارای ارزشی مضاعف می شود، به این ترتیب آرمانگرایی و واقع گرایی متلازماند. اما محافظهکارها برای تلطیف ملال محافظهکاری نیازمند نوعی آرمانگرایی تخیلی و فریب کارانه هستند که در حوزه رسانه به شکل آرمانگرایی مناسبتی تجلی می کند. آنها در عمل گامی برای برهم زدن وضع موجود و پیش رفتن به سمت وضع موعود بر نمی دارند و با حاکم کردن استراتژی غربال کرختی، دنیا زدگی، دم غنیمتی و تنبلی را دامن می زنند و از سوی دیگر چون روزیخوران خوان دین و یا برنشستگان منبر مذهب هستند، نوعی آرمانگرایی مناسبتی و مناسکی را پاس می دارند که ناکجاآبادی تخیلی را ترسیم می کند. اگر تقسیم بندی کلاسیک کارکردهای رسانه به آموزش، تبلیغ، اطلاع رسانی و سرگرمی را قبول کنیم، آرمانگرایی محافظهکارانه شبه دینی را می توان در کارکرد چهارم یعنی سرگرمی ارزیابی کرد که مشابهتی تام به وضعیت دین در رسانه های نظامهای سکولار و لائیک از استرالیا و کانادا گرفته تا عربستان و ترکیه دارند.
اسلام انقلابی که به تعبیر صریح حضرت امام(ره) مبنای انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن است؛ اسلام مطلوب مدیریت محافظهکار نمی تواند باشد. در گفتمان انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی در افتادن با آمریکا و دیگر مستکبران عالم امتداد آرمانخواهی و ظلم ستیزی و عدالت گستری در فضای جهانی، منطقهای و ملی است و این گونه نیست که اگر امریکایی وجود نداشته باشد، انقلاب به بنبست برسد، بلکه آنقدر اهداف و آرمانهای ایجابی پیشرو هست که حتی لحظهای نیز آرمانگرایان از تلاش و دغدغه باز نایستند. امریکا مانعی در برابر آرمانخواهی است و به تبع آرمانخواهی استکبارستیزی واجب میشود. اما در نگاه وارونه محافظهکاران که چالش ایران و امریکا را صرفا یک نبرد قدرت می بینند؛عدالت خواهی و آرمانگرایی ارزشی تبعی و دست دوم دارد. یعنی چون امریکا می تواند از نارضایتی داخلی برای تهدید نظام سوءاستفاده کند، باید یک جریان رقیق عدالتخواهی نیز در فضای رسانه کشور وجود داشته باشد تا بتوان از آن برای کنترل افکار عمومی و امید بخشی موقتی استفاده کرد.
این عدالت خواهی البته کاملا تعریف شده و در چارچوب و بلکه چهل چوب است و خود اصالتی ندارد چراکه عدالت اصلی قرار است با ظهور منجی جهانی محقق شود و برافراشتن هر پرچمی تا پیش از ظهور باطل است. تا رسیدن به نقطه ظهور مهمترین وظیفه نگه داشتن پوسته دین و حفظ دین حداقلی است. در دین حداقلی نه فلسفه نبوت "لیقوم الناس بالقسط " است و نه فلسفه امامت "الا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم. "
9- در این دین نه "من بات شبعان و اخوه جائع فلیس بمسلم " معنی دارد و نه "العدل حیا\ الاحکام " که اگر اینگونه بود، اطلاع رسانی دقیق و لحظه به لحظه از نتایج مسابقه آخن و شالکه ضریبی چند برابر ضرورتهای رسانه ای انقلاب پیدا نمی کرد. آنچه که امروز در رسانه ملی و بسیاری دیگر از رسانههای دولتی و غیردولتی می بینیم تحت عنوان نظریه جذب توجیه می شود. مدیران رسانه می گویند "ابتدا باید جذب کرد و سپس پیام داد. رسانهای که مخاطب نداشته باشد، هر چقدر هم شعار و پیام بدهد، تأثیری در جامعه نخواهد داشت. " این نظریه که هماکنون محوری ترین اصل رسانهای صداوسیما محسوب میشود، خود مبتنی بر پیش فرض ناگفته ای است که هیچ گاه مفاد آن به چالش طلبیده نمی شود. دراین رویکرد، دین ذاتا جذابیتی ندارد و بلکه دافعه نیز دارد. آنچه جذابیت دارد، تقلید شوهای ترکیه، پمپاژ فیلمهای هالیوودی، اطلاع رسانی لحظه به لحظه از سری A ایتالیا و نمایش تجمل و رفاه طبقه متمکن و آگهی های تبلیغاتی شرکتهای چند ملیتی است. مدیران متدین رسانه باید تلاش کنند که به جایی از این شب تیره بیاویزند، قبای ژنده پیامهای دینی را تا مگر به تبع جذابیت آگهیهای سامسونگ و بازارهای کیش؛ دین نیز به خانه های هفتاد میلیون ایرانی راهی بیابد!
10- نظریه سکولاریستی "جذب " در قیافه ای حق به جانب و در پوشش حمایت از دین آنچنان ظریف و دقیق دین را از رسانه کنار می گذارد که بسیاری از منتقدان را نیز در هیاهوی نقدهای شبه فنی و شبه ایدئولوژیک گم می کند. این در حالی است که نقد آرمانخواهانه رسانه در عین ایدئولوژیک بودن فنی ترین و حرفه ای ترین نقدها نیز هست. در این رویکرد تا رادیو و تلوزیون که قرار است صداوسیمای جمهوری اسلامی باشد، دین انقلاب اسلامی را به رسمیت نشناسد و مخالفان و معاندان انجمن حجتیه ای، تود ه ای، لیبرال و فرصت طلب آن را از خود دور نکند، به جذابیت رسانه ای بالایی نیز دست پیدا نخواهد کرد.
11- نظریه جذب در حقیقت نظریه "انجذاب " و استحاله است.
علمداران و پیشقراولان نظریه جذب، بهترین و جذاب ترین بخش دین را "مباحات " میدانند. رسانه در این رویکرد، باید در مباح ها و منطقهالفراغ تعریف شود. آنها اگر چه دم از این میزنند که برای نجات دین از دست نگاه های سلبی و نفی و نهی و رد به میدان آمده اند اما خود مهم ترین چیزی که از دین میشناسند "نباید "هاست و نه "باید "ها.
آنها پیشنهاد میکنند که برای فاصله گرفتن از محرمات بهترین راه غرق کردن مخاطب در مباحات است.
این در حالی است که همین شیوه به اعلی درجه مورد استفاده کسانی قرار میگیرد که در جستجوی مفری از "باید "های مسئولیت آور دین هستند.
مهم ترین درگیری متحجرین با امام و انقلاب اسلامیدر این بود که دین منهای مسئولیتشان را با چالش روبرو کرده بود.
دینی که در آن نمیشد از واجبات اجتماعی و سیاسی به مستحبات و مباحات فردی فرار کرد و بالاتر اینکه حتی واجبات را نمیشد بهانه ای برای ترک "اوجب " ساخت.
وقتی "ولی " که اولویتها را مشخص میکند علم "هل من ناصر " میافراشت "چه به شراب نشسته باشی چه به نماز ایستاده باشی. "
12- "نظریه جذب " با نفی بدیهی ترین اصول تشیع آغاز میشود. انسان کامل امام "دین کامل " و حافظ مجموعه دین است و حفظ مجموعه در گرو حفظ نسبت اجزای مجموعه با هم است و بدون "ولی " که اولویت ها را و نسبت ها را و اهم و مهم ها را مشخص میکند؛ دین کشکولی است در دست متحجرین و سکولارها برای فرار از اولویت ها و مسئولیتها و دینداری چیزی نیست جز وقت گذرانی و فرصت سوزی و مسئولیت گریزی در گلگشت مباحات و مستحبات.
13- اگرچه صداوسیما به سبب ویترین عریض و طویل شبانه روزی و دیوار کوتاهش بیش از دیگران در این نقد عیب های خود را هدیه گرفته است! اما ماجرای سکولاریسم و نظریه جذب و غربال و آهنربا گسترده تر از آن است که دامن دیگر دستگاههای فرهنگی و رسانه ای حتی خود ما که مدعی نقد آن هستیم را نگرفته باشد.
14- راهبرد آهنربا نیز مبتنی بر نظریه جذب است. با این تفاوت که "جذب " در این نگاه جذب کردن است نه جذب شدن به بهانه جذب کردن! مغناطیس آرمانگرایی امروز در فضای رسانهای ایران توسط محافظهکاران غربال بهدست پارازیته شده است. اما این جدال؛ با ظهور و رشد رویشهای نسل جدید آرمانگرایی واقعگرایانه که لااقل به اندازه رفع تهدیدها به شناسایی و بهرهگیری از فرصت های ملی و منطقهای وجهانی انقلاب اسلامی مردم ایران می اندیشند، فرجامی مبارک خواهد داشت.