تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۴۹۶۷۹
نگرشی بر ظواهر ضعف غرب در مقابل تمدن غنی اسلامی

 رسول نوروزی
با پایان جنگ سرد و فقدان حضور کنشگری قدرتمند در عرصه روابط بین الملل در برابر غرب، و خروج نظام بین الملل از فضای دو قطبی به سمت عصر تک قطبی، آمریکا در صدد برآمد تا بااستفاده از مقدورات خود رویای هژمونی خود بر جهان را تحقق بخشد. پذیرش سیادت آمریکا از سوی کشورهای قدرتمند غربی و کشورهای سابقا کمونیست، نگاه آمریکا را به سمت حوزه پیرامونی غرب یعنی جهان اسلام معطوف داشت. هر چند تقابل غرب با اسلام ریشه در حوادث تاریخی از بدو ظهور اسلام تا کنون دارد اما آغاز تقابل آمریکا (غرب) با جهان اسلام در دوران معاصر ناشی از دو فرآیند تعارض آمیز است: حرکت آمریکا برای تبدیل شدن به قدرت هژمون، و دیگری روند بیداری و نوزایی در کشورهای اسلامی (اسلام گرایی). این دو فرآیند در دوران جنگ سرد به دلیل دو قطبی بودن فضای عملیاتی سیاست بین الملل اجازه بروز و ظهور نمی یافت.
فرایند تبدیل آمریکا به بازیگری هژمون، ناشی از رسالت گرایی، برتری طلبی، هنجارسازی، جهانگرایی، دشمن سازی، و مذهب گرایی خاص آمریکایی در قرن 21 است. (1) براساس این مولفه های شش گانه، تعریف منافع و تهدیدات برای این کشور در گستره جهانی صورت گرفت. مناطق ژئوپلیتیک جهان نظیر خاورمیانه در کانون توجه نظریه پردازان و سیاستمداران آمریکایی قرار گرفت. از سویی دیگر بیداری جنبش های اسلام گرا در این منطقه بر شدت تعارض میان آمریکا و اسلام گرایان خاور میانه افزود. به عبارت دیگر "تعارض ژئوپلیتیکی" با "تعارض فعال ایدئولوژیکی" به یکدیگر پیوستند تا نشانه هایی از آغاز جنگی صلیبی در عصر مدرن را آشکارکنند. زیرا تحولات درونی جهان اسلام که از سال ها قبل از فروپاشی نظام دو قطبی با حوادثی نظیر انقلاب اسلامی ایران و سایر جنبش های انقلابی در منطقه و بازتاب های آن در عرصه بین الملل-نظیر موجودیت یافتن جنبش های اسلامی در جهان اسلام، افزایش اسلام گرایی در درون جوامع غربی (سونامی اسلامی) (2) خود را نمایان ساخته بود سبب شد که غرب به رهبری آمریکا در صدد چاره جویی برای مبارزه با روند نوزایی درونی در حوزه پیرامونی خود که سال ها به دنبال خاموش نگه داشتن آن بوده است برآید. بنابراین این بار پس از سالها فترت ناشی از خمودگی جهان اسلام، دو رقیب دیرینه بار دیگر به صفآرایی در برابر هم پرداخته اند. بنابراین دوقطبی شدن دوباره فضای عملیاتی سیاست بین الملل امری اجتناب ناپذیر شد. آمریکا بااستفاده از امکانات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، و... خود به منظور انسجام بخشیدن جهان غرب علیه جهان غیرمنسجم اسلام، پروژه دشمن سازی را در دستور کار خود قرار داد (3) وبا استفاده از قدرت نرم توانست "اسلام هراسی(phodia Islam ) (4)"را به عنوان کلیدی ترین دغدغه جهان غرب در قرن 21 معرفی کند. وقوع حوادثی تروریستی نظیرحادثه یازده سپتامبر و.... موجب تکمیل فرآیند اسلام هراسی در غرب شد. هر چند به بهانه مبارزه با تروریسم (اسلام) دو جنگ در منطقه خاور میانه به وقوع پیوست اما آنچه که در این میان برای غرب از اهمیت برخوردار است تغییر الگوها و ادراکات حاکم بر فضای فکری اسلام گرایان منطقه و جهان است.
پس از آنکه غرب توانست "اسلام هراسی" را به عنوان دغدغه اصلی خود به افکار عمومی ساکنان نیم کره غربی القا کند، (5)- که تبلور عینی آن را می توان در انجام حرکات نژاد پرستانه شهروندان غربی علیه شهروندان مسلمانان مشاهده کرد- در مرحله بعد می بایست بتواند با اقناع افکار عمومی جهان اسلام مبتنی بر غیرانسانی (تروریستی) بودن آموزه های اسلامی فرآیند هژمون سازی و امپراتوری خود را تکمیل کند. گام دوم دارای دو فاز سلبی و ایجابی است: یعنی در ابتدا بایستی با مخدوش سازی هنجارها و ارزش های پذیرفته شده جهان اسلام، این قلمرو ایمانی را دچار خلا» تئوریک کرد و سپس با ترویج همزمان هنجارها و آموزه ها و ارزش های خود به غربی سازی جهان اسلام اقدام کند. مهمترین مانع در این مسیر برای غرب غیرمنسجم بودن جهان اسلام به علت نامحدود بودن حیطه جغرافیایی- زیرا حتی در کشورهای غربی نیز اقبال به دین اسلام همچنان رو به فزونی دارد- و نیز نامحدود بودن حوزه ایمانی آن است; به این معنا که طیف های وسیعی از مذاهب مختلف اسلامی را در بر می گیرد. هر چند اسلام گرایان رادیکالی نظیر القاعده به عنوان خط مقدم این نبرد معرفی شده اند اما نوک پیکان این تهاجم به سمت تشیع و آموزه های آن است.
هرچند اسلام هراسی سبب نزاع نظامی در منطقه شده است اما از آنجایی که طراحان اسلام هراسی می دانند که رویارویی غرب معاصر با جهان اسلام نبردی است در حوزه جنگ نرم، لذا کارآمدترین ابزار در این نبرد، رسانه ها هستند. رسانه هایی نظیر هالیوود که کارکرد اصلی آن پس از آغاز پروژه اسلام هراسی فعالیت در این عرصه بوده است (6) نقش مهمی را در شکل دهی به افکار عمومی غرب ایفا می کنند بنابراین در فرایند مخدوش سازی هنجارهای اسلامی و نقطه مقابل آن ترویج هنجارهای غربی به منظور جایگزینی با فرهنگ و آموزه های اسلامی، رسانه های غربی اصلی ترین نقش را برعهده دارند.
به تعبیر "ادوارد سعید": رسانه ها و کارشناسان آمریکایی و غربی تعیین می کنند که ما نسبت به بقیه جهان (دیگران) چه اندیشه ای داشته باشیم. این که به جای بحث آکادمیک در مورد اسلام، ما تنها روزنامه نگارانی را مشاهده می کنیم که خبری را دست چین کرده و آن را مجددا گزافه پردازی نموده و در رسانه خود منتشر می کنند. وی اسلام رسانه ها را کنشی یک جانبه می داند که نشان می دهد آنچه اعراب و مسلمانان انجام می دهند در بالاترین سطح عیوب ذاتی قرار دارد و آنها مردم را با ابزار رسانه، از اسلام می ترسانند. در بسیاری از موارد نه تنها اسلام با بی دقتی آشکار ترسیم شده است بلکه تبیین های قوم گرایانه بی در و پیکر، نفرت های فرهنگی و حتی نژادی و دشمنی های ژرف و در همان حال متناقض و دلخواه نیز در این اطلاع رسانی ها مشاهده می شود. (7)
خلاصه آنکه با نگاهی تاریخی به روابط اسلام و غرب از آغاز تا کنون این نتیجه قابل برداشت است که نزاع امری دائمی و اجتناب ناپذیر بوده هر چند شکل و نوع آن تغییر یافته است و در هر دوره ای نوع خاصی از درگیری با ابزارهای خاص آن وجود داشته است.