تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۱۴۹۶۹۷

روند تحولات افغانستان روز به روز بر هزینه‌های اعضای "ناتو" بویژه آمریکا می‌افزاید. زنجیره انفجاراتی که به طالبان نسبت داده می‌شود، رقم نظامیان آمریکائی کشته شده در افغانستان را به بیش از هزار تن رسانده است. منابع اطلاعاتی از نفوذ 20 عامل انتحاری به درون پایگاه هوائی بگرام خبر می‌دهند. گفته می‌شود برخی از این عناصر، از رابطین مورد اعتماد "سیا" بوده‌اند که نقش دوجانبه‌ای را بازی می‌کرده‌اند. مهاجمین با جلیقه‌های انفجاری وارد عمل شده‌اند و سپس با سلاحهای موشکی و پوشش مناسبی از سلاحهای سبک و سنگین، به درگیریهای نظامی شدت بخشیده‌اند.
این پدیده از وجود یک برنامه‌ریزی و پشتیبانی نیرومند خبر می‌دهد که پشت نیروهای ناتو را به لرزه انداخته است. بعلاوه اوباما و دستیارانش در معرض مخالفتها و اعتراضات بیشتری در کنگره و حتی در بدنه ارتش و "پنتاگون" قرار گرفته است. پیش از این ژنرال "استنلی مک کریستال" فرمانده نیروهای آمریکائی در افغانستان با حضور در کنگره، صراحتا از سیاستهای اوباما در افغانستان گلایه کرده بود و استراتژی اوباما را عامل "کندی و انفعال" در جنگ نامیده بود. مک کریستال در آن زمان پیش‌بینی کرد که جنگ در افغانستان به یک "جنگ فرسایشی" تبدیل شود و چشم‌انداز روشنی از پیروزی در افق، شاید هرگز مشاهده نگردد.
مطابق گزارشات منتشره، ژنرال مک کریستال چنین جملاتی را در مقیاسی به مراتب کوبنده‌تر، در "شورای جنگ آمریکا" نیز عینا و مفصلا بیان کرده و در حضور فرماندهان ارشد نظامی، اطلاعاتی و مقامات سیاسی با حضور اوباما در کاخ سفید نیز نسبت به عواقب سیاستهای اوباما در جنگ افغانستان اظهار نگرانی کرده و خاطرنشان ساخته است که اگرچه راهکارهای وی دقیقا و موبه‌مو اجرا می‌شود ولی نتایج موردانتظار، شاید هیچگاه به دست نیاید.
عملیات انتحاری اخیر از این بابت برای ناتو، آمریکا و شخص اوباما، پیامدهای جبران‌ناپذیری را بهمراه دارد و اساس استراتژی کاخ سفید در قبال جنگ افغانستان را به زیرسئوال برده است. انعکاس رسانه‌ای و سیاسی این حوادث، شاید به ایجاد تغییرات بنیادی در استراتژی اوباما در قبال جنگ افغانستان منجر شود، چرا که امروزه هم "مخالفین جنگ" و هم جناح نومحافظه‌کاران جنگ‌طلب، هر یک با انگیزه‌های متفاوت در برابر سیاستهای جنگی اوباما قرار گرفته‌اند. مخالفین در صحت وعده‌های اوباما برای پایان دادن به جنگ افغانستان تا سال آینده میلادی تردید دارند و به طور همزمان، نومحافظه‌کاران در پنتاگون به اوباما هشدار می‌دهند که با چنین روندی، احتمال تحقق وعده‌هایش نزدیک به صفر است. از بدشانسی اوباما همین بس که 40 درصد قربانیان آمریکائی جنگ افغانستان در دوره او به هلاکت رسیده‌اند. بدین ترتیب شیب صعودی در آمار تلفات جنگی در دوره اوباما قابل مقایسه با دوره بوش نبوده است و همین امر، بدترین اخبار و گزارشات برای اثبات بی‌کفایتی اوباما و دمکراتها محسوب می‌شود. مشکل بزرگ اوباما اینست که دقیقا طیف نومحافظه‌کاران و در راس آنها "رابرت گیتس" بر "پنتاگون" مدیریت می‌کنند ولی هر آنچه ناکامی و ناتوانی در افغانستان و عراق رخ می‌دهد، به حساب اوباما و نه به حساب گیتس و نومحافظه‌کاران، گذاشته می‌شود و بی‌کفایتی آنها را ثابت می‌کند. در واقع نومحافظه‌کاران حتی از شکست خود نیز سود می‌برند!
دقیقا به همین دلیل است که مرتبا بر طیف معترضین و مخالفین سیاستهای اوباما اضافه می‌شود. امروزه نه تنها متحدین اروپائی واشنگتن به سیاستهای اوباما اعتراض دارند، بلکه حتی در جبهه داخلی هم رقبای سرسخت وی در طیف نومحافظه‌کاران و اخیرا برخی از دمکراتها نیز به صف معترضین پیوسته‌اند و اعتراضات شدید و بعضا نیشداری را علیه وی و بی‌کفایتی‌هایش مطرح می‌سازند. مسئله اینست که هم افزایش نیروها و هم کاهش آن، به طور همزمان مورد اعتراض است. هم انجام عملیات سنگین نظامی در هلمند و قندهار و هم عدم انجام آن مورد مخالفت است. در مقیاس وسیع‌تر، هم افزایش حجم بودجه‌های تخصیصی به افغانستان و هم کاهش آن، گلایه‌هائی بهمراه دارد.
اما آنچه بنظر می‌رسد بعنوان رمز اصلی برای بروز اینهمه تناقض و اعتراض و مخالفت به ذهن می‌رسد، "بلاتکلیفی و انفعال مطلق اوباما" در جنگ عراق و افغانستان است که عمدتا از استقرار نومحافظه‌کاران در پنتاگون و استمرار حاکمیت تیم "رابرت گیتس" ناشی گردیده است و بسیار پرمخاطره به نظر می‌آید.
تصادفی نبود که سران کشورهای عضو سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در اجلاس اخیر خود، نگران تصمیمات نسنجیده، عجولانه و نامتناسب با ابعاد بحران در افغانستان بودند که عموما توسط آمریکا طراحی و اجرا می‌شود و دیگران را هم با خود بالاجبار، همراه می‌سازد ولی هیچکس و حتی مقامات آمریکائی هم در مورد نتایج آن اطمینان کامل ندارند وعموما با شک و تردید وارد مسیری می‌شوند که از هیچ‌گونه اطلاعات اطمینان‌بخشی درباره‌اش برخوردار نیستند.
در واقع اوباما از اعضای اروپائی ناتو می‌خواهد که تعداد نظامیان اعزامی به افغانستان را افزایش دهند ولی به طور همزمان، خودش در مورد اعزام نیروهای بیشتر آمریکائی به این کشور تردید دارد و عمل نمی‌کند. اعضای ناتو می‌گویند ستاد فرماندهی و مدیریت جنگ در افغانستان از هم پاشیده و اوضاع به حال خود رها شده است. آنها می‌پرسند چرا آمریکا در صدد بود 130 هزار نیرو به افغانستان اعزام کند ولی در نهایت فقط اعزام 30 هزار تن را تصویب نمود و حتی این میزان را هم اعزام نکرد؟ آیا این بدان معنی نیست که واشنگتن می‌خواهد دیگران را فقط در تعداد قربانیان سهیم کند و نه در فرماندهی و تدبیر جنگ؟
موضوع مهمتر به درک و شناخت از "دشمن" یعنی طالبان برمی‌گردد. واشنگتن خواهان تشدید عملیات علیه طالبان است. اما به طور همزمان خواستار مذاکره و همراهی با طالبان است و حتی درباره ضرورت مشارکت طالبان در ساختار قدرت در کابل سخن می‌گوید. بعلاوه اطلاعاتی در اختیار است که نشان می‌دهد آمریکا و انگلیس با طالبان ارتباطات ارگانیک دارند و حتی عموما با آنها روابط صمیمانه و حمایت‌آمیزی برقرار کرده‌اند که نشانگر تغذیه مالی - اطلاعاتی و تدارکاتی طالبان توسط آمریکا و انگلیس است.
کاملا طبیعی است که اینهمه تضاد و تناقض در رفتار و گفتارمقامات واشنگتن قابل درک و پذیرش برای متحدین اروپائی نباشد و این سئوال آنها بی‌پاسخ بماند که اگر قرار است با طالبان سازشی صورت بگیرد و طالبان در قدرت مرکزی کابل شریک شود، پس نظامیان اعزامی و ارتشهای ناتو قرار است در افغانستان با چه کسی بجنگند و چرا؟
اگر طالبان دشمن است، چرا آمریکا و انگلیس بویژه در ایالت هلمند تا این اندازه با قاچاقچیان موادمخدر که می‌دانند از عناصر فرمانبر طالبان هستند، حمایت و همراهی می‌کنند؟ اگرثابت شده است که بخش اعظم نیازهای مالی طالبان از طریق تجارت موادمخدر صورت می‌گیرد، چرا آمریکا و انگلیس برای گسترش مزارع کشت خشخاش در سراسر افغانستان بویژه در استان هلمند "چراغ سبز" داده‌اند؟ و آیا این همراهی‌ها بمنزله همراهی آشکار و نهان با طالبان محسوب نمی‌شود؟
مسئله اینست که اعضای اروپائی ناتو بجز انگلیس که خود از طریق ارتباطات جداگانه‌ای با آمریکا هماهنگی می‌کند و نیازمند کسب اطلاعات از طریق اتحادیه اروپا نیست، از اهداف و برنامه‌های واقعی آمریکا در افغانستان به کلی بی‌اطلاعند و قادر نیستند با در اختیارداشتن اطلاعات و تحلیل‌های موجود، به رمز و راز اصرارهای جنون‌آمیز واشنگتن برای اعزام نیروی بیشتر به افغانستان و نشان دادن شدت عمل علیه طالبان تصمیم اطمینان‌بخشی را اتخاذ کنند.
طبعا در اینجا مشکل دیگری رخ می‌نماید و مسائلی مطرح می‌شود که از عدم تمرکز مدیریت سیاسی و فرماندهی نظامی جنگ در آمریکا ناشی می‌شود. در واقع کاخ سفید و کنگره در خوشبینانه‌ترین جمع‌بندی، عمدتا در اختیار دمکراتها قرار دارد ولی ارتش، پنتاگون و ساختارهای نظامی - امنیتی همچنان در اختیار نومحافظه‌کاران جنگ‌افروز است که "رابرت گیتس" وزیر دفاع بوش کوچک همچنان در پست وزارت دفاع دولت اوباما هم ابقا شده است و سیاستهای دوران بوش را با اندکی تغییرات ظاهری، عینا اجرا می‌کند.
بدین ترتیب آیا در بهترین حالت ممکن و با فرض اینکه اساسا همگی صادقانه و مسئولانه عمل می‌کنند، آیا منشاء اصلی تضاد و تناقض کنونی در اظهارات، تصمیمات و عملکرد تیم اوباما ناشی ازوجود دوگانگی در مدیریت سیاسی و فرماندهی جنگ نیست؟ حتی اگر اعضا و اجزای تیم اوباما و دمکراتها در کاخ سفید و کنگره نخواهند به واقعیت‌ها اعتراف کنند و این دوگانگی محسوس و ملموس را بپذیرند، آثار و تبعات چنین تفاوت عینی و آشکاری، به وضوح خودنمائی می‌کند و نشان می‌دهد که خاستگاه مباحث مربوط به ضرورت مشارکت با طالبان و سرکوب آنها، می‌تواند متفاوت باشد و از دو مرکز متفاوت یعنی "مدیریت سیاسی" و "فرماندهی جنگ" منعکس شده باشد.
این پدیده به خودی خود می‌تواند منشاء اصلی تناقضات آشکار در دیپلماسی آمریکا و سیاستهای جنگی این کشور در افغانستان باشد و در آن واحد، علت سردرگمی و بلاتکلیفی کاخ سفید را برملا کند. در واقع رهبریت سیاسی که در اختیار دمکراتها و اوباما قرار دارد خواستار پایان جنگ و مهار بحران افغانستان است ولی فرماندهی نظامی نه تنها به پایان جنگ نمی‌اندیشد بلکه جناحی را نمایندگی می‌کند که منافعش را در ادامه این بحران و حتی در گسترش آن جستجو کرده و می‌کند. با این تفاوت که هزینه‌ها و آثار و تبعات استمرار جنگ و حتی شکست و ناکامی در جبهه‌های سیاسی - نظامی و امنیتی را نیز تحمل نخواهد کرد و پیامدهای آن مستقیما به حساب رقبایش گذاشته می‌شود.
در چنین شرایطی اگر نومحافظه‌کاران جنگ‌افروز برای استمرار جنگ و تحقق اهداف پنهان و آشکار خود تلاش نکنند و اوضاع را به زیان رقبای خود آشفته‌تر نسازند، بایستی در بلاهت آنها بیشتر یقین کرد. ابته نومحافظه‌کاران، در دوران یکه‌تازی خودشان در تمامی دوره حاکمیت بوش هم به اتخاذ اینگونه تصمیمات جنون‌آمیز و جنگ‌افروزانه شهرت داشتند ولی درک این موضوع نه چندان پیچیده نیاز به هوش زیادی ندارد که نومحافظه‌کاران در زمانیکه خود مسئول عواقب تصمیماتشان بودند، به ادامه جنگ، نظر داشتند و به طریق اولی در مقطع کنونی که مسئولیت پیامد تصمیماتشان در استمرار جنگ و ناامن‌تر ساختن افغانستان، مستقیما به حساب ناتوانی و بی‌کفایتی دمکراتها و تیم اوباما گذاشته می‌شود، و دقیقا به نفع آنها است که فضای تردید و بلاتکلیفی ادامه یابد و در میدان عمل، ناتوانی و عدم کارآئی اوباما و دمکراتها بیشتر و بهتر از گذشته به اثبات برسد.
اکنون که تا حدودی به پیچیدگیها و ظرافتهای کار در پنتاگون و ارتش آمریکا پی بردیم، بهتر می‌توانیم دریابیم که چرا پنتاگون و ارتش با کاهش هزینه‌های نظامی مخالفند و چرا اوباما علیرغم اتخاذ تصمیمات اولیه برای اعزام نیروهای تازه‌نفس به افغانستان، هنوز هم برای عملی کردن این تصمیم تردید می‌کند؟ این پدیده نشانگر آنست که رهبری سیاسی آمریکا به عملکرد و اهداف و انگیزه‌های فرماندهی نظامی اعتماد ندارد و قاعدتا قابل درک است که اعضای اروپائی ناتو هم دچار تردید شوند و از اعزام نیروهای بیشتر و حتی نسبت به ادامه همراهی با آمریکا در افغانستان منصرف گردند. این بدانی معنی است که اعضای ناتو دچار بحران اعتماد شده‌اند. این بی‌اعتمادیها حتی در صفوف ارتشهای ناتو در افغانستان هم تجلی کرده و به بزرگترین عامل بنیادی برای حاکمیت تردید، بلاتکلیفی و سردرگمی در جبهه ارتشهای ناتو تبدیل گردیده است.