تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۴۹۷۸۵

دکتر کیهان برزگر / استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه علوم و تحقیقات و معاون امور بین‌الملل مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه
تصویب قطعنامه 1929 شورای امنیت با هدف وادار کردن ایران به مذاکره و پذیرش شرایط غرب صورت گرفت. از دیدگاه غرب تنها در شرایط فشار شدید بین المللی، ایران مواضع هسته ای خود را تغییر خواهد داد. چنین دیدگاهی نشان از عدم درک صحیح غرب بخصوص آمریکا از جایگاه برنامه هسته ای در سیاست داخلی و بین المللی ایران دارد. چرا که فشار بیشتر بین المللی نتیجه معکوس داشته و بر پافشاری ایران بر مواضع هسته ای خود می افزاید.
سه دیدگاه در مورد علل اتخاذ تحریم های جدید علیه ایران وجود دارد: تحریم برای جنگ، تحریم برای مهار ایران و تحریم برای مذاکره. براساس دیدگاه اول، هدف اصلی تحریم ها آماده سازی افکار عمومی و تضعیف اقتصاد ایران برای شروع یک جنگ است. آمریکا این مدل را در حمله به عراق بکار برد اما بحث مقابل این است که افکار عمومی جهانی نسبت به اهداف آمریکا بی اعتماد است و همچنان آماده جنگ نیست.
آمریکا برای شروع جنگ نیاز به مجوز شورای امنیت دارد و ایجاد اجماع کار آسانی نیست. همچنین آمریکا توان هدایت عملیات نظامی در جبهه سوم (بعد از افغانستان و عراق) را ندارد و سیاست های اوباما نیز بر مبنای کاربرد دیپلماسی برای حل مسائل سیاست خارجی آمریکاست.
در اینجا بحث حمله نظامی احتمالی اسرائیل مطرح است که البته این رژیم بدلیل وجود بحران های داخلی و ضدیت افکار عمومی جهانی بخصوص پس از حمله به کاروان آزادی در موقعیت هدایت عملیات نظامی نیست و به تبع همچنان در این مرحله علاقمند به فشار بر آمریکا برای هدایت عملیات نظامی است.
دیدگاه دوم هدف اصلی تحریم های جدید را مهار قدرت ایران در ائتلاف سازی منطقه ای و جهانی می داند. از این دیدگاه چون برنامه هسته ای ایران منطق و مشروعیت بین المللی دارد و در چارچوب قوانین و مقررات NPT جلو می رود به همان اندازه نیز توان ائتلاف سازی ایران با قدرت های نوظهور و مخالفین وضع موجود در NPT وجود خواهد داشت.
از این لحاظ امضای بیانیه تهران و تاکید بر تداوم غنی سازی و پذیرش آن توسط برزیل و ترکیه و متعاقبا حمایت سایر کشورهای جهان، دست دولت ایران را در مذاکرات آینده بالا می برد و لذا لازم بود تا توان ایران مهار شود. ابزار عملی کردن این استراتژی غرب نیز اتخاذ سریع تحریم های جدید بود تا جبهه مخالف و موافق مشخص شود و چون غرب ابزارهای فشار سیاسی و اقتصادی زیادی دارد، بسیاری از کشورها را وادار به پذیرش خواسته های خود کرده است.
اما دیدگاه سوم که در حال حاضر بصورت استراتژی غرب عملیاتی شده هدف اصلی تحریم ها را برای شروع مذاکره از موضع قدرت یا به عبارت دیگر ادامه دیپلماسی با ابزاری دیگر در نظر می گیرد. در اینجا بحث غربی ها این است که اعمال تحریم های هوشمند و تنبیهی سیاست هسته ای ایران را تغییر خواهد داد و دست غرب را در مذاکرات آینده بالا می برد. از این دیدگاه، تحریم های سخت حتی برای جلوگیری از جنگ احتمالی (بخصوص حمله اسرائیل) است. حتی برای تاثیرگذاری بیشتر تحریم ها فراتر از شکل چندجانبه سازمان ملل باید با تحریم های تکمیلی یکجانبه دولت ها تداوم یابد. براین اساس دولت اوباما مصوبه تحریم بنزین توسط کنگره آمریکا را به تصویب رساند و چند کشور دیگر غربی نیز تحریم های جداگانه ای علیه ایران اعمال کرده اند.
در نقد دیدگاه سوم باید گفت که هیچ گروه سیاسی در ایران اصرار ندارد که تحریم ها تاثیرات منفی نخواهند داشت، حتی به گفته دکتر صالحی، رییس سازمان انرژی اتمی ایران تحریم ها روند فعالیت های هسته ای ایران را کند خواهند کرد اما بحث اصلی این است که تحریم ها مواضع هسته ای ایران را تغییر نخواهند داد. چون این برنامه فراتر از مسائل مربوط به انرژی و پیشرفت تکنولوژیک و اساسا یک مسئله هویتی- ارزشی و راهبردی است و به نقش و جایگاه منطقه ای و جهانی ایران نیز مربوط می شود.
از سوی دیگر، چون آثار مستقیم تحریم ها بر جامعه ایرانی خواهد بود سبب بی اعتمادی بیشتر تمامی گروه های سیاسی و مردم به غرب و بخصوص آمریکا خواهد شد و با ایجاد وحدت و انسجام ملی و دست دولت را در مقاومت در برابر تحریم ها بالا خواهد برد و به تبع نتیجه معکوس برای غرب خواهد داشت. در اینجا تحریم های یک جانبه حتی جنبه تخریبی بیشتری در سطح روابط ایران با آمریکا و کشورهای اروپایی خواهد داشت.
در نهایت استراتژی تحریم نه تنها سیاست هسته ای ایران را در این مرحله تغییر نخواهد داد بلکه در کوتاه مدت و بلند مدت آثار زیانباری نیز برای منافع غرب خواهد داشت. در کوتاه مدت، تحریم ها سطح تنش را در منطقه بالا می برند. به عنوان مثال محاصره اقتصادی و بازدید کشتی ها بطور بالقوه خطر برخورد نظامی (حتی تصادفی) بین ایران و کشورهایی که سعی در رعایت تحریم ها را دارند، افزایش می دهد. این امر بخصوص در مورد کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بسیار تنش زا است چرا که وابستگی سیاسی – امنیتی آنها به آمریکا به ناچار آنها را بسوی اتخاذ مواضع موافق غرب پیش می برد که در نهایت به ضرر آنهاست، چرا که رشد و توسعه پایدار اقتصادی در کشورهای عربی منطقه بستگی مستقیم به وجود ثبات و امنیت دارد.
همچنین تحریم های جدید خطر هدایت تنش به مسائل سیاسی - امنیتی منطقه را دارند. در حال حاضر آمریکا به طور مستقیم در گیر جنگ با دو همسایه ایران یعنی افغانستان و عراق است و پچیدگی های بحران در پاکستان و روند صلح اسراییل-فلسطین و مسایل لبنان همچنان معضلات جدی برای غرب هستند. زمینه بروز جنگ دیگری با ایران بخصوص که ابتکار آن از سوی اسرائیل باشد، کل منطقه را از مدیترانه تا مرزهای چین بی ثبات می کند و برای منافع استراتژیک غرب و آمریکا بسیار خطرناک خواهد بود.
در بلندمدت نیز آثار تحریم بر عدم سرمایه گذاری در منابع نفت و گاز ایران تاثیرات زیانباری برای منافع غرب خواهد داشت. عدم تولید کافی و استفاده مناسب از ظرفیت تولید نفت و گاز ایران بازار جهانی را با کمبود عرضه مواجه خواهد کرد. این امر نه تنها قیمت نفت را در بلندمدت افزایش می دهد بلکه دست قدرت های رقیب همچون روسیه را در تامین انرژی و کنترل قیمت جهانی نفت و گاز بالا خواهد برد و در نتیجه آثار منفی بر اقتصاد غرب بخصوص کشورهای اروپایی خواهد داشت.
بنابراین استراتژی "تحریم برای مذاکره" هرچند در نگاه اولیه ممکن است یک برد دیپلماتیک برای آمریکا تلقی شود اما در عمل پارادوکسی برای مهار ایران و تغییر موضع هسته ای ایران است و منافع غرب را نیز تامین نمی کند. تحریم های جدید بر بی اعتمادی موجود بین طرفین می افزاید و خطر هدایت بازی به سوی باخت- باخت را دارد. آمریکا و غرب باید بدنبال راه حل پایدار برای برنامه هسته ای ایران مبتنی بر بازی برد – برد و رضایت نسبی طرفین باشند.