حمید آصفی
رویکرد به حزب و نهادهای سیاسی همواره و در دوران معاصر به عنوان یکی از شاخصهای توسعه سیاسی قلمداد شده است. در ایران نیز این مقوله همیشه مورد بحث صاحبنظران بوده است.
رویکرد مضاعف در دهه اخیر به نهادهای مدنی از جمله احزاب به این بحث دامنه گستردهتری بخشیده است. در عین حال، ضعف ساختاری و سازمانی احزاب در تاریخ سیاسی ایران باعث شده که همواره صاحبنظران در رابطه با نقش اثرگذار و مفید احزاب و تشکلهای سیاسی دچار شک و تردیدهای فراوان باشند. مقوله حزب چون سایر موضوعات دیگر سیاسی پدیدهای مدرن و ریشه در تمدن جدید غرب دارد. مفاهیمی چون احزاب، پارلمان، نهادهای مدنی بر بستر و گستره مدرنیته روییدهاند. وقتی این مفاهیم از گهواره مادری خود جدا میشوند و به اقلیم اجتماعی دیگری که دچار تاخیرات تاریخی، ناهمگونی فنی و اقتصادی هستند میروند یا جامعه آن را پس میزند و یا تحت عنوان بومی کردن و انطباق با اقلیم فرهنگی و اجتماعی توسط کنشکران اجتماعی، سیاسی آنچنان دستکاری میشوند که عملا کارآمدی آن را میزنند. یکی از مفاهیم جدید که از تمدن جدید غرب وارد اقلیم و فرهنگ سیاسی جامعه ما شده است مقوله حزب است. محققان علوم اجتماعی و سیاسی میگویند حزب ترجمان طبقات اجتماعی است. هر طبقه اجتماعی و اقتصادی برای پیگیری خواستهها و مطالبات اقتصادی، سیاسی و... خود نیاز به ابزار و سازمانی جهت تمرکز به خواستهها و پالایش آن و انتقال به ساخت سیاسی دارد و از جمیع نهادهای صنفی، سندیکایی، اتحادیهای و انجمنهای متعدد و متکثر به عالیترین شکل سازمانی که همان حزب است، میرسد. حزب دو مسئولیت و کارکرد مهم دارد. یکی تولید برنامه و ایده است و دوم پرورش نخبگان و مدیران آینده است.
حال به ایران و به تاریخ معاصر نظر کنیم. کدام یک از نهادهای مدنی ریشهدار در جامعه ایران به وجود آمده که نماینده بخشی از مردم باشد. احزاب در ایران معمولا با مدلگیری از ایدئولوژیهای دست راستی یا دستچپی توسط معدودی از روشنفکران و نخبگان جامعه تشکیل شدهاند و مدعی داشتن عقبه اجتماعی بودهاند و در بسیاری از مقاطع تا پای جان برای حفظ آرمانهای خود نیز رفتهاند ولی ارتباط و پیوندی با توده مردمی که مدعی مبارزه به خاطر منافع آنان بودهاند نداشتهاند و مورد حمایت قرار گرفتهاند و موسم انتخابات) در اولین هجوم استبداد از پای افتادهاند، چون ارتباط ارگانیک و سازمانی با مردم نداشتهاند. توده مردم نتوانستهاند در شرایط هجوم استبداد از آنها حمایت کنند. در موضوع پرورش مدیران و نخبگان نیز احزاب به علت همان ضعف ساختاری موفق نبودهاند. در ایران احزاب روییده از دوران التهابها و گشایشهای سیاسی نخستین شرایط مساعد جهت پرش به ساخت قدرت، مسئول و بنیانگذاران حزب این فرصتها را از دست نمیدادند. احزاب و بنیانگذاران صادق آن شوق رسالت تاریخی و به دست آوردن فرصت گرانبهای امر قدرت جهت پاسخگویی به مطالبات و خواستههای انباشته شده مردم همیشه توجیه بسیار مناسبی برای ورود به ساخت قدرت داشتهاند. وقتی که تمام کادرهای حرفهای حزب درگیر کار اجرایی در ساختار قدرت میشوند کدام فرصت جهت کار حزبی که میبایستی به طور حرفهای انجام شود باقی میماند؟ کجا فرصت میشود که به کار تولید برنامه و ایده و پرورش مدیران مشغول شد؟
کاربرد سازماندهی نیروها در انتخابات نهم ریاست جمهوری به نیروهای سیاسی اصلاحطلب و آزادیخواه عبرتی داد که بدون تشکیلات و سازماندهی نیروها و ارگانیک اجتماعی حتی در صورت داشتن تحلیل و احراز شرایط مشخص قادر نخواهد بود که نیروهای اجتماعی را به شکلی سازماندهی کند تا بر حریف غلبه نماید. ارتباط ارگانیک و ترجمه دموکراسی به زبان تودهها حکم حیات برای احزاب دارد.
احزاب بیپروژه
احزاب قدیمی ایران که چند دهه از تشکیل آنان میگذرد و نیز احزاب دهه اخیر که موجودیت یافتهاند احزاب بیپروژه هستند. شعار کهنه احزاب ایران همیشه دموکراسی و آزادی بود آن هم در سطح سیاسی و توجه چندانی به شکافهای تاریخی و رو به افزایش در اعماق جامعه ایران نداشتهاند. شکاف بین غنی، فقیر، شکاف جنسیتی، شکاف نسلها، شکاف قومیتی که به هیچ وجه در قالب یک نظام دموکراتیک به خواستههای خود نخواهد رسید چرا که مکانیسم رایگیری اکثریت و اقلیت، اقوام همیشه در اقلیت قرار خواهند داشت و سایر شکافها و خرده شکافها که احزاب قدیم و جدید به آنها توجه نداشتهاند.
وضعیت احزاب اصلاحطلب افول دوره خوشاقبال و شانس تاریخی
بسیاری از احزاب و صاحبنظران آنان اعتقاد داشتند که تنها و آخرین شانس مردم ایران به گذر صلحآمیز به دموکراسی و تحول دموکراتیک آقای خاتمی است و در صورت ناکامی آقای خاتمی و اصلاحطلبان، دیگر جناح و نیرویی که بتواند اصلاحات را در ساخت سیاسی به پیش ببرد وجود ندارد. سازمان مجاهدین انقلاب یا کلوپ استراتژیستها تحلیل میکردند که بالاخره مجموعه جناح راست با جنبش اصلاحات کنار خواهد آمد و تن به یک دگردیسی تاریخی خواهند داد اما این تحلیل اشتباه از آب در آمد و مردم رفته رفته خسته و ناامید به خانهها و خلوت خود بازگشتند و دوره خوشاقبالی یا شانس تاریخی حداقل رو به افول رفته است، جامعه سرخورده و روشنفکران و احزاب به اجبار به تنازل و دم فرو بستن رسیدهاند و فعلا عملا توانایی اقدامی ندارند. در کوتاه مدت نسل جوان به سمت تغییر مرجعیت و پارادیمهای اجتماعی و احتمالا سیاسی جدید خواهند رفت.
احزاب اصلاحطلب و ملی ایران با توجه به وضعیت موجود که بیشتر شبیه پات در بازی شطرنج است، جایی برای اظهار ندامت ندارند. میتوان گفت جنبش اصلاحات و آزادیخواهی با شکست روانی مواجه شده ولی باخت تاریخی خیر اما در سطح تحلیل سیاسی مسائل ایران مجبورند از خوشبینی قبلی خود عدول کنند. عرصه و مانور چندانی روی پروژههای پر و صدای سیاسی ندارند و به جز انتخابات که در پیش است و ذاتا سیاسی هم نیست لذا نشانههای و مشخصههای جنبش اصلاحات و آزادیخواهی ایران در فرآیند جدید کمتر سیاسی و تا حدودی به وضعیت ماقبل دوم خرداد 76 عقبنشینی کرده ولی این بار با کولهباری از دستاوردها و تجربیات جدید و توجه به شکافها اصلی جامعه و ایجاد تاسیسات مدنی در شرایط جدید میتواند شتاب و عمق بیشتری بیابد. تحولات و رخدادها در عرصه طرح مباحث نظری چه در حوزه اندیشه دینی و چه در حوزه اندیشه سیاسی و خلق گفتمانهای تازه میتواند شکل بگیرد. بازگشت احزاب و کنشگران سیاسی به عرصه عمومی و مدنی و ریشهدار نمودن نهادها دوره بازسازی را تکمیل خواهند نمود.