تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۱۴۹۹۸۵

کریم دهکردی
حاکمیت مردم مسلمان بر سرنوشت سیاسی خویش یکی از مهمترین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران بود که در عرف و ادبیات سیاسی به آن جمهوریت می‌گویند؛ جمهوریتی که توسط مسلمانان تشکیل می‌شود، به حسب عقل و شرع باید اسلامی باشد زیرا مسلمانان احکام اجتماعی اسلامی را به عنوان بخش لاینفک اسلام می‌دانند که اجرای آن بدون تشکیل حکومت امکانپذیر نیست. در بین شخصیت‌های انقلاب، برخی متهم به بی‌اعتنایی به جمهوریت و بخشی متهم به طرفداری از جمهوریت (بدون اسلامیت) می‌شوند و این افراط و تفریط همیشه در عرصه سیاسی و رسانه‌ای کشور وجود داشته است. مهندس موسوی به عنوان یکی از این چهره‌ها، در 30 سال گذشته چه نسبتی با جمهوریت داشته است؟ و خود چگونه در معرض آن قرار گرفته است؟ برای بررسی این موضوع باید نسبت به ایشان با جمهوریت را در سه سطح گذشته، حال و آینده مورد بررسی قرار داد.
1- گذشته:‌ از فروردین 1358 تا خرداد 1388 یعنی در طول 30 سال گذشته، مهندس موسوی برای یک بار هم خود را در معرض انتخاب مردم قرار نداده است. ایشان از معدود شخصیت‌ها و مدیران عالی کشور است که در طول 30 سال، اراده‌ای در خود ندیده است تا محک جمهوریت را نسبت به خویش احساس کند. در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی نامی از چنین کاندیدایی به چشم نمی‌خورد. علت آن چیست؟ بی‌اعتقادی به جمهوریت یا هراس از انتخاب نشدن؟
نکته مهم‌تر اینکه نامبرده به مدت هشت سال مشروعیت سیاسی خود را به صورت غیرمستقیم از مردمی اخذ می‌کرده که به رئیس‌جمهوری وقت (مقام معظم رهبری) رأی داده بودند اما ایشان چنان مشی می‌نماید که گویی انتخاب ایشان به نخست‌وزیری منهای مردم و رئیس‌جمهور وقت بوده است. برای نسل امروز که آن روزها را تجربه نکرده‌اند، طوری سخن گفته می‌شود که انگار انتخابات ریاست جمهوری در آن سال‌ها نبوده است و امام (ره) ایشان را (مانند بازرگان) مستقیماً به عنوان نخست‌وزیر انتخاب کرده است بنابراین به صورت مرتب واژه «نخست‌وزیر امام» تکرار می‌شود.
مقام معظم رهبری در خطبه تاریخی 29 خرداد فرموند: «ایشان هشت سال نخست‌وزیر بنده بوده است.» حضرت امام (ره) بارها اعلام کرده بود که نظرش را به کسی تحمیل نمی‌کند، بنابراین پذیرش نخست‌وزیری مهندس موسوی از سوی رئیس‌جمهور وقت اگر با اشاره امام (ره) هم صورت گرفته باشد نشان از ولایت‌پذیری مقام معظم رهبری از امام خویش بوده است و این افتخار در پرونده ایشان ثبت است که به رغم رأی 16 میلیونی و 14 میلیونی مردم با کسی کار می‌کند که اختلاف‌نظر فراوان دارد اما برای حفظ انقلاب و انسجام انقلابیون و استمرار فضای مودت و برادری تن به چنین ایثاری می‌دهد. بنابراین حضور موسوی درعرصه نخست‌وزیری، دوران هویت‌یابی وی محسوب می‌شود که زمینه این هویت‌یابی را باید در رهبری فعلی یافت و اگر موسوی اهل انصاف باشد باید همیشه قدردان ایشان باشد زیرا حضرت امام(ره) نخست‌وزیر نداشت بلکه این رئیس‌جمهوری بود که می‌توانست نخست‌وزیر داشته باشد.
2- حال: بالاخره موسوی به خود اجازه داد پس از 30 سال خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهد. در همه روزهای تبلیغات، چنان مردم مردم می‌کرد که گویی وکیل مردم از سفر برگشته است: «به مردم قول داده‌ام از آرای آنان صیانت نمایم و ...» پس از مشخص شدن آرای مردم، آن را خیمه‌شب‌بازی خواند و برای اولین بار، بالاترین مشارکت مردمی در ایران (پس از رفراندوم فروردین 1358) به سخره گرفته شد و همه مرزهای قانونی و عاطفی درون نظام را به هم ریخت و شرط سلامت انتخابات را انتخاب شدن خود دانست و ... و نشان داد که اعتقادی به جمهوریت ندارد البته قبلا نیز خلاف این نگاه از وی مشاهده نشده بود.
3- آینده: سوال اساسی این است که: آیا موسوی برای بازگشت مجدد به قدرت به جمهوریت می‌اندیشد؟ آیا ایشان مجدداً درصدد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس شورای اسلامی است؟ اگر این چنین بود راه فعلی را بر نمی‌گزید، عصبیت ایشان از جمهوریت مردم به حدی است که خود را بیچاره کرد. اگر ایشان سیاستمدار بود با قدری به اراده مردم احترام می‌گذاشت به آسیب‌شناسی عملکرد خود می‌پرداخت و با استفاده از فرصتی که در رأی مردم تهران به دست آورد بود (رأی بیشتر ایشان در تهران) به سمت انتخابات مجلس شورای اسلامی حرکت می‌کرد. هم جریان اصلاحات را از تبعید سیاسی نجات می‌داد و اقبال مردمی را شامل حال آنان می‌کرد و هم خود می‌توانست به عنوان رئیس‌ مجلس نهم با عضو مؤثر آن، آنچه از دولت احمدی‌نژاد مورد ایراد و خدشه بود را با سازوکار قانونگذاری و نظارت اصلاح کند و در بدترین حالت با قدرت مجلس، چوب لای چرخ دولت بگذارد، اما موسوی که اعتقادی به جمهوریت ندارد، مسیری را انتخاب کرده که «خود» را به در و دیدار نظام بکوبد و با پیکری بی‌جان در گوشه‌ای سقوط کند.
حال آنکه فرصت‌های طلایی داشت. فقط کافی بود چهار سال یا 5/2 سال صبر کند و مجدداً وارد این عرصه شود. عدم صبر ایشان به مثابه عدم اعتقاد به قدرت، از مسیر مردم‌سالاری است زیرا راه‌های دیگر رسیدن به قدرت در ایران مسدود است. اگر اقدامات فعلی خود را به مثابه نظارت بر قدرت می‌دانند، دروغی بیش نیست. اگر اهل نظارت می‌بود در 20 سال گذشته یا در چهار سال گذشته این مهم را انجام می‌داد. رفتار ایشان واکنش عجولانه به شکست در مسابقه جمهوریت است.