کریم دهکردی
حسین بشیریه که از وی به عنوان پدر فکری تجدیدنظر طلبان یاد میشود و سالهای بعد از دوم خرداد 1376 تلاش کرد با رسوخ فکری در نخبگان اصلاحطلب، حاکمیت دوگانه را تئوریزه کند، بعد از انتخابات ریاست جمهوری، در مصاحبهای با مجله اینترنتی Logos به طرح دیدگاههای خود نسبت به حوادث بعد از انتخابات پرداخت. نامبرده که دو سال پیش عازم آمریکا و باعث انحراف بسیاری از جوانان این کشور شد، در مصاحبه مذکور که برای تجدیدنظرطلبان جنبه کاربردی نیز دارد، تلاش میکند تا شرایط وقوع انقلاب در ایران را توصیف کند. وی هشت عامل را برای وقوع انقلاب در ایران لازم میداند که چهار مورد آن را به حاکمیت ارجاع میدهد و چهار عامل آن را به معترضان وی چهار عامل مربوط به حاکمیت را 1- مشروعیت 2- کارآمدی 3- انسجام و اتحاد 4- توان قهریه میداند و چهار مورد مربوط به معترضان را 1- حد نارضایتی 2- شبکه سازماندهی 3- ایدئولوژی 4- رهبری میداند.
در مورد 4 مورد مربوط به معترضان، حد نارضایتی را مطلوب میداند. در خصوص شبکه سازماندهی، بر نظرات وی در اکثر بیانیههای موسوی تأکید شده است. در خصوص ایدئولوژی مسأله را مسکوت میگذارد زیرا وی مخالف وجود ایدئولوژی در حکومت است. درباره رهبری نیز آیتالله منتظری را توصیه میکند اما درباره چهار مورد مربوط به حاکمیت که مدنظر نگارنده در این نوشتار است، وی معتقد است بعد از انخابات تظام سیاسی ایران سه عامل (مشروعیت، کارآمدی، انسجام) را از دست داده است و فقط قوه قهریه و اجبار و سرکوب باقی مانده است. اگرچه راهپیمایی 5/3 میلیونی مردم در تهران و دهها میلیونی مردم در سراسر کشور این ادعا را باطل میکند اما رسوخ این نگاه در بیانیه 17 موسوی قابل توجه است. موسوی در بیانیه مذکور (اگر خودش نوشته باشد) سعی میکند چهار مولفه مذکور را با حال نظام جمهوری اسلامی تطبیق دهد.
وی همانند بشیریه وجود قوه قهریه در نظام را به صورت غیرمستقیم تأکید و سه مولفه دیگر را رد میکند: «گیرم که چند روز با دستگیریها، خشونتها، تهدیدها و بستن دهان روزنامهها سکوت برقرار کردید» در خصوص مشروعیت مینویسد: «تخریب مشروعیت را چگونه جبران میکنید؟» درباره کارآمدی و انسجام که دو مورد دیگر از مؤلفههای مدنظر بشیریه است، مینویسد: «با چه پشتوانهای کارآمدی و انسجام ملی و... حل میکنید؟» بنابراین چهار مولفه مدنظر بشیریه در بیانیه میرحسین مشاهده میشود. اگرچه بشیریه در قالب مسائل شبه علمی و با نگاه تطبیقی به موضوع میپردازد اما موسوی بر بحرانی بودن مؤلفههای مذکور در صحنه عملیاتی کشور صحه میگذارد. در پاسخ به موسوی باید گفت مشروعیت نظام اسلامی با خیمهشببازی خواندن انتخابات توسط جنابعالی دچار خدشه نمیشود. رأی 5/24 میلیونی مردم به رئیسجمهور مستقر و رای 40 میلیونی به نظام حاکی از کارآمدی و انسجام ملی است. علاوه بر آن مبانی جنابعالی درباره منبع مشروعیت نظام اسلامی با حضرت امام(ره) مغایر است و مشروعیت مدنظر امام الهی است و مشروعیت مدنظر جنابعالی و بشیریه، عرفی است. کارآمدی، مشروعیت و انسجام ملی را جنابعالی در روز 9 دی ماه دیدید. اگر اندکی برای جایگاه مردم احترام قائل هستید کرنش کنید.
درباره قوه قهریه نیز وضع مشابهی است. در تصاویری که رسانههای وابسته به جنابعالی و ضدانقلاب و همه رسانههای خوشسابقه و بدسابقه آوردهاند غیر از مظلومیت و نجابت و آسیب دیدن نیروی انتظامی چیز دیگری مشاهده میکنید؟ دوستان شما و دشمنان خارجی آنقدر فاقد سند و مدرک برای سرکوب ادعای خود بودند که: دختر عراقی که چهار سال پیش قمه زده بود را به عنوان اعضای جنبش سبز به رسانهها معرفی کردند و یک رسوایی دیگر به رسواییهای نفاق اضافه شد. مظلومیت نیروی انتظامی در عاشورای حسینی بر همه مشهود بود؛ مظلومیت توأم با اقتدار، این مظلومیت شامل حال اصل نظام نیز میشود. رسوایی نفاق در روز قدس، 13 آبان، نماز جمعه 26 خرداد، مراسم سعیده پورآقایی، پاره کردن عکس حضرت امام (ره) و عاشورای حسینی شفاف شد. عریان شدن نفاق را لطف خدا در مشرویعت الهی و حضور مردم در روز هشتم و نهم دی ماه را مشروعیت مردمی آن میدانیم، میزان مشارکت مردم (85 درصد) را مقبولیت و کارآمدی میدانیم و پیروی مردم از رهبری را (البته رهبری هنوز در حوادث اخیر اشارهای نداشتهاند و مطالبهای از مردم نخواستهاند) انسجام ملی و مشروعیت میدانیم. با الگوگیری از بشیریه و روشهای کلاسیک غربی، جنابعالی به جایی نمیرسید، همانگونه که روشنفکران غربگرا و غرب باور در 100 سال گذشته در میان ملت ما منزوی بودهاند. خیرخواهانه به آقای موسوی وصیه میکنیم روشنفکری را واگذار و بر مکتبی بودن خود پایبند شو.
بشریه قبل شما سعید حجاریان و دهها نفر دیگر و حزب مشارکت را قربانی کرده است. اگر باور ندارید نقش ایشان را از سعید حجاریان بشنوید که بعد از آزادی از زندان به ایرنا گفته است: «بشیریه در کنار الگویی برای دموکراسی ایرانی، تقریباً به یک سیستم دوپاره در حاکمیت اشاره میکند که یک پاره از آن روحانیون است که در رأس آن مقام معظم رهبری قرار دارد و در ذیل آن مجلس خبرگان و شورای نگهبان، نمایندگان رهبری در دانشگاهها، مجمع تشخیص مصلحت، شورای عالی امنیت ملی و شورای انقلاب فرهنگی قرار دارند. این پاره از حکومت دارای اختیارات اصل 110 منجمله قوه قضائیه و نیروهای مسلح است. پاره دوم حاکمیت از نیروهای غیرروحانی است که نهادهای انتخابی مثل دولت و مجلس و شوراها را در اختیار دارند و البته اقتصاد آزاد کشور از سیطره این دوپاره بیرون است و مطابق مکانیسم بازار عمل میکند. به تصور من او میخواسته این ایده مسیحی را که «امر خدا را به خدا و امر قیصر را به قیصر بسپار» القا کند و کم کم امور اجرایی بخش روحانی را به بخش روحانی (در تئوری) منتقل کند و برای نهاد روحانیت شاکی نظارتی قائل شود؛ کاری که آقای منتظری بعد از پنج بار تجدیدنظر در آرایش بالاخره به آن رسید.» این سخنان حجاریان اثبات میکند که حاکمیت دوگانه از بشیریه صادر شده است و بقیه آن را نشخوار کردهاند. امید است آقای موسوی که مدعی امام(ره) است با تمسک به جامعیت امام(ره)، خود را نجات دهد.