تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۰۰۹

مرتضی کاظمیان
در به هم‌ ریختگی مباحث سیاسی- اجتماعی سوء استفاده از واژه‌ها و مضامینی نظیر قانونمند جامعه مدنی، آزادی، عدالت و ... که این روزها بی‌هیچ تعهد و ضمانت اجرایی، اینجا و آنجا خرج می‌شوند، گاه موقعیت «پوزیسیون- اپوزیسیون» هم در وضعی طنزآلود و تلخ تغییر می‌کند. متولیان و مسئولان ارشد حکومت و در موارد متعدد خود به بزرگترین منتقد و معترض وضع موجود مبدل می‌شوند و ژست اپوزیسیون می‌گیرند.
جامعه حیران و متعجب از این اظهارنظرها و ظاهرا دچار چنان گیجی و آشفتگی شده است که دیگر حتی از خود- و مسئول مربوطه- نمی‌پرسد که پس چه کسی باید پاسخگو باشد و مقصر و مسئول کیست. یا فرق مقام مسئول و متولی و مصدر کار با ناظران و شهروندان معمولی- که دستشان از هفت آسمان کوتاه است- چیست و اصلا چرا اگر مسئول و صاحب منصبی فاقد توان اصلاح و بهبود وضع موجود و مدیریت صحیح امور- به هر علتی- است، از کار کناره نمی‌گیرد و زمام امور را به کارشناسی تواناتر و مدیری توانمندتر نمی‌سپارد؟
با کمال تاسف، کمتر مدیری را می‌شناسیم که حاضر باشد میز و کرسی ریاست را پیش از پایان رسمی دوره ماموریت خود رها کند و از کار کناره گیرد.
در واقع، وقوع استعفا در دو حالت محتمل است:‌ نخست از منظری شخصی که فرد به علت عدم توانایی در انجام وظایف محوله، خود را از جهت حرفه‌ای یا اخلاقی یا تعهدات (تخصصی، دینی، ارزشی، انسانی و ...) چنان تحت فشار و معذب می‌یابد که عطای کار را به لقایش می‌بخشد و از کار کناره می‌گیرد.
وجه دوم، استعفا تحت فشار بیرونی است. در این حالت، فرد مسئول تنها به خاطر اوج گرفتن نارضایتی‌ها و فشار افکار عمومی- یا فشارهای بیرونی- مجبور به کناره‌جویی از سمت و مسئولیت خود می‌شود، هر چند هنوز خود را صاحب صلاحیت می‌داند.
هر دو حالت فوق (استعفا به خاطر تعهدات فردی یا در اثر فشار بیرونی) اگر اینجا- و در این سرزمین کمیاب و نادراند- اما به قدر کافی در نقاط مختلف جهان قابل مشاهده و امری رایج هستند.
بسیار شنیده‌ایم کناره‌گیری فلان مقام مسئول را در همین آسیا (از ژاپن و کره گرفته تا چین و هند و تایلند و ...) تحت فشار افکار عمومی یا به خاطر تعهدات حرفه‌ای یا اخلاقی فرد، آن هم استعفا به خاطر تصادف دو قطار یا خرابی یک پل یا قطع برق برای ساعاتی یا شیوع فلان بیماری و ...
اما متاسفانه، «استفعا» در ادبیات مدیران ارشد ما واژه‌نایابی است. آقایان مسئول، وظیفه خود می‌دانند که تا پایان دوره مسئولیت به خدمت مشغول باشند و به تکلیف عمل کنند. ...
به این نمونه توجه کنید:‌ وضع برق در کشور آنچنان که وزیر نیرو می‌گوید، هیچ مناسب نیست. آقای وزیر معتقد است در صورت تداوم مصرف برق- به شکل کنونی- کاری از دست دولت و وزارت نیرو برنمی‌آید. (مطبوعات 14 تیرماه جاری)
وزیر محترم به همین راحتی توپ را به زمین مصرف‌کنندگان و شهروندان می‌اندازد. ایشان بی‌آنکه راهکار مناسبی برای خروج از وضع موجود و تضمینی کافی برای غلبه بر نابسامانی‌های اخیر ارائه کند، از افزایش مصرف برق در کشور انتقاد می‌کند. اخبار حاکی از قطع برق و آب در نقاط مختلف کشور- به ویژه در خوزستان تفتیده در هوای 50 درجه است اما وزیر نیرو، به آن درجه از «عذاب وجدان» (حرفه‌ای یا اخلاقی) نمی‌رسد که اگر نه امروز یا فردا و یک ماه دیگر، خط قرمز و حدی را تعیین کند که در صورت عدم پاسخ به مطالبات جامعه و انجام وظایف قانونی و محوله- به هر علتی- از کار کناره‌گیری نماید و استعفا دهد. یا ابزارها و امکانات لازم برای انجام وظیفه ایشان کافی نیست و یا توان ایشان و همکاران برای غلبه بر وضع ناگوار موجود، ناچیز است. در هر دو حالت، چرا ایشان عطای وزارت را به لقایش نمی‌بخشد، مشخص نیست.
حکایت برق و آب و وزیر محترم نیرو، تنها یک مورد است. در کمتر حوزه‌ای است که شاهد چنین وضعی نباشیم، اما از استعفا خبری نیست. استعفا در این دیار چنان واژه مظلوم و نایابی است که به ذهن هیچ یک از ما خطور نمی‌کند که روزی مسئولی اجرایی- از پایین‌ترین رده تا بالاترین رده! پیش از پایان علت که خود را فاقد توان لازم برای انجام وظایف محوله دانسته، یا به هر علت دیگری، از عمل به تکالیف و وعده‌ها و برنامه‌های خود، عاجز مانده است. استعفای مقام‌های ارشد این سرزمین، مفهوم مغفولی است. ...