تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۲۸۶
محسن آژینی، محقق و پژوهشگر رسانه در گفت‌و‌گو با تهران امروز:
اشاره: گروه سیاست: جنگ نرم، اولویت‌های رویارویی و حضور موثر در این عرصه و چالش‌های موجود از جمله موضوعاتی است که در گفت‌و‌گوی پیش‌رو، محسن آژینی محقق و پژوهشگر حوزه رسانه بدان پرداخته است.

* در جنگ نرم همانند جنگ سخت، استراتژی از سوی مقام ولایت تعیین و تبیین می‌شود. چه راهکاری برای عملیاتی شدن این استراتژی در میدان عمل پیشنهاد می‌کنید؟
** جنگ نرم عبارت از مجموعه اقدامات دشمن برای تسلط بر اعتقادات، اخلاقیات، رفتارها و به‌طور کلی اراده جامعه است. اگر این تعریف از جنگ نرم صحیح باشد، استراتژی مقابله با آن همانند جنگ سخت، دو وجه اصلی دارد: دفاع و تهاجم، دفاع به تنهایی کارساز نیست. چراکه گفته‌اند – و درست هم گفته‌اند – بهترین دفاع حمله است. در جنگ نرم، دفاع یعنی مصونیت بخشیدن به جبهه خودی و تقویت مواضع خودی تا از تاثیر تهاجم دشمن در امان بماند. مواضع خودی در این جنگ، باورها، ایمان‌ها و اراده‌های اهل حق است که باید آنقدر مستحکم و مقاوم باشد تا هیچ حمله‌ و تهاجمی نتواند آن را در هم بشکند. حمله به دشمن در جنگ نرم، یعنی هجوم بی‌امان و موثر به مواضع او یعنی باورها، رفتارها و اراده‌های استکباری و در یک کلمه تهاجم به فرهنگ مهاجم و سلطه‌طلب.
* دشمن به دنبال مردد کردن افسران و فرماندهان خودی در میدان نبرد جنگ نرم در لحظات سرنوشت‌ساز و تصمیم‌سازی است تا قدرت تحلیل و تفکر را از آنها بگیرد، چگونه می‌شود با این ترفند دشمن مبارزه کرد و این قشر تاثیرگذار را از اینگونه خطرات مصون داشت؟
** درست است. ایجاد تردید همواره یکی از تاکتیک‌های دشمن در جنگ نرم (و حتی جنگ سخت) است اما تا زمینه مساعد در نیروی خودی وجود نداشته باشد تردید افکنی دشمن موثر واقع نمی‌شود. مقابله با زمینه‌های تردید مهم‌تر از مبارزه با تردیدافکنی است. مهم‌ترین زمینه‌های تردید، ضعف بصیرت و ضعف ایمان و دنیاطلبی است.
اگر به تاریخ صدر اسلام هم توجه کنیم خواهیم دید که تردید در جبهه حق همواره از این موارد ناشی شده است. در زمان حضرت علی(ع) خوارج عمدتا به دلیل ضعف بصیرت و اهل جمل نیز عمدتا به دلیل دنیاطلبی از راه حق منحرف شدند. در تاریخ 30 ساله انقلاب و حتی قبل از آن می‌توان نمونه‌های زیادی را از انحراف و لغزش اهل حق به دلایل فوق نشان داد. نکته مهم آن است که تردید فقط ناشی از عمل دشمن نیست بلکه ممکن است مستقلا و به دلایل مختلف برای اهل حق ایجاد شود و لذا باید همواره به این مسئله به عنوان یک پدیده مهم در جبهه حق توجه کرد. راه فائق آمدن بر تردیدها هم روشن است، تقویت و ارتقای بصیرت و ایمان و خودسازی معنوی.
* چرا خروجی دانشگاه‌های ما که باید افسران و فرماندهان کاردان باشند برای راهبری میدانی عملیات در صحنه جنگ نرم، مطابق با انتظار نیست؟
** دو دلیل مهم دارد: اول آنکه نظام دانشگاهی و آموزش عالی کشور اساسا و از ابتدای تکوین، مبتنی بر آموزش و فرهنگ غربی بوده است. به‌ویژه در علوم انسانی و اجتماعی و این خود یکی از تدابیر استکبار در جنگ نرم است. پایه‌ریزی سیستم آموزشی کشورهای هدف مبنای فرهنگ و خواست آنهاست، چه در آموزش و پرورش و چه در آموزش عالی. تا خروجی‌های این سیستم که نخبگان و متفکران و متخصصان و مسئولان آینده کشور هستند به‌گونه‌ای که استکبار می‌خواهد و می‌پسندد باشند. این کار موثرترین و کم‌هزینه‌ترین کار آنها برای سلطه بلندمدت بر کشورها و جوامع هدف است. البته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تحولات مهمی در سیستم آموزشی و از جمله آموزش عالی افتاده است. بسیاری از جهت‌گیری‌ها، رویکردها، روش‌ها، کتاب‌ها و... تغییر یافته‌اند و دانشگاه‌ها به‌طور نسبی از فرهنگ بیگانه دور و به فرهنگ انقلاب نزدیک‌تر شده‌اند ولی هنوز نمی‌توان ادعا کرد که انقلاب فرهنگی به معنی دقیق و کامل آن در همه ابعاد سیستم آموزشی کشور و خصوصا آموزش عالی اتفاق افتاده است به‌ویژه در مهم‌ترین بعد که بعد نظری است.
مبانی نظری بسیاری از رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود، نظریه‌های غربی است و تا این وجه از آموزش عالی متحول نشود، خروجی‌های این نظام و تاثیرپذیری فرهنگ غرب مصون نخواهند بود. دلیل دوم آن است که نظام آموزش عالی ما هنوز خود را برای مواجهه با جنگ نرم آماده نکرده است و شاید هنوز آن را جدی نگرفته است. با اینکه ما در دانشگاه‌ها مشکل نظریه‌پردازی داریم اما می‌توان از راه‌های میانبر استفاده کرد. می‌توان استادان و دانشجویان را که به تعبیر مقام معظم رهبری، فرماندهان و افسران جبهه انقلاب در جنگ نرم هستند از لحاظ نظری و عملی به ابزارهای لازم و کارآمد مجهز کرد اما این کار تا الان آنگونه که باید بشود، انجام نشده است.
* وظیفه و مسئولیت دیده‌بانی نسبت به تهدیدهای احتمالی در جنگ نرم برعهده کیست و چگونه می‌توان به این مهم دست یافت؟
** وظیفه دیدبانی یا رصد جنگ نرم قاعدتا برعهده همگان است. چون در جنگ نرم، همگان مخاطب و در معرض آسیب هستند اما همانگونه که در جنگ سخت، افرادی آموزش می‌بینند و به‌طور تخصصی این مسئولیت را برعهده می‌گیرند و تقسیم کار وجود دارد در جنگ نرم هم باید این تقسیم کار صورت بگیرد و کار به صورت تخصصی انجام شود. از آنجا که جنگ نرم اصولا و عمدتا جنبه فرهنگی دارد، به نظر می‌رسد مهم‌ترین رصدکنندگان و دیدبانان و هشداردهندگان باید عناصر فرهنگی و رسانه‌ای باشند، کسانی که به‌خوبی جنس جنگ نرم را بدانند و با ابزارها و روش‌های آن آشنا باشند. چون خود جنگ نرم بسیار پیچیده و ظریف است، رصد آن هم پیچیده و ظریف است و نیاز به شناخت عمیق از روش‌ها و ابزارها و نیز دقت و سنجش مستمر و عناصر زبده و تیزبین دارد تا بتواند اقدامات دشمن را پیش‌بینی و ارزیابی کنند. از جمله آفات کم‌دقتی در دیدبانی جنگ نرم اشتباه گرفتن دوست و دشمن است. گاهی دیده می‌شود بعضی از عناصر خودی، دوست را به دلیل برخی شباهت‌ها در ادبیات یا روش‌ها، با دشمن اشتباه می‌گیرند و برخوردهایی می‌کنند که باید با دشمن بشود، گاهی هم عناصر دشمن که قصد نفوذ به جبهه خودی را دارند با شبیه کردن خود به عنصر خودی، در جبهه انقلاب نفوذ می‌کنند و به عنوان دوست تلقی می‌شوند. اینها ناشی از ضعف و اشتباه در دیدبانی است.
* اتاق جنگ این عرصه باید چه اولویت‌هایی را در صدر برنامه‌های خود قرار دهد؟
** اولا شاید بهتر باشد به جای تعبیر اتاق جنگ، اتاق فکر به کار ببریم چرا که جنس این جنگ فکری است.
اما به هر حال مهم‌ترین اولویت‌هایی که به نظر می‌رسد فرماندهان عالی جبهه حق امروز باید به آنها توجه کنند، عبارتند از:
1 - اثبات وجود جنگ نرم به‌ویژه برای بخش‌هایی از نخبگان: هنوز برای برخی از نخبگان و برخی عناصر موثر و خواص اصل وجود جنگ نرم روشن و ثابت نیست و چه بسا آن را توهم بدانند. مانند تهاجم فرهنگی که در اوایل خیلی‌ها آن را توهم می‌دانستند ولی حالا دیر فهم‌ترین افراد نیز آن را باور دارند.
2 - تبیین و توضیح و آگاهی بخشی: حتی آنان که با قاطعیت به وجود جنگ نرم باور دارند، از بسیاری از جزئیات و ساز و کارهای آن اطلاع کافی ندارند. گفتنی است که جنگ نرم وسیع‌تر از تهاجم فرهنگی است و تهاجم فرهنگی یکی از اضلاع آن است و البته مهم‌ترین ضلع آن. روش‌ها و ابزارها در جنگ نرم، نه روز به روز بلکه لحظه به لحظه در حال تغییر و نو شدن است. اقدامات دشمن در جنگ نرم به‌طور دائمی به سمت پیچیده‌تر شدن، غیرمستقیم‌تر شدن و اثرگذاری بیشتر بر روان ناخودآگاه مخاطبان میل می‌کند لذا تبیین و توضیح و آگاه‌سازی آحاد جامعه نسبت به ابعاد جنگ نرم یک وظیفه فوری و دائمی است.
3 - برخورد فعال و با برنامه با جنگ نرم: یکی از نقاط ضعف در مقابله با تهاجم فرهنگی، فقدان ستاد فرماندهی و نداشتن برنامه جامع و دقیق است. مثلا در تهاجم فرهنگی، مدت‌ها از استفاده دشمن از فن‌آوری ویدئو گذشت و ما به فکر علاج افتادیم و البته تا امروز هم برنامه درستی برای بهره‌گیری از این فن‌آوری و سایر فن‌آوری‌های مشابه در جهت اهداف خودمان نداشتیم و نداریم. امروز هم در قبال ماهواره و اینترنت همین حالت احساس می‌شود. اگر جنگ نرم وجود دارد مقابله با آن (مانند جنگ سخت) نیازمند یک ستاد فرماندهی است که الان نداریم. داشتن برنامه‌ای جامع که هدف، استراتژی‌ها،‌ تاکتیک‌ها، ابزارها، روش‌ها، ظرفیت‌ها،‌ چگونگی تقسیم‌کار، هماهنگی و... را مشخص می‌کند نیز لوازم توفیق در این عرصه خواهد بود.
4 - پرهیز از لوث شدن موضوع: یکی از آفت‌ها در قضیه تهاجم فرهنگی، لوث شدن موضوع بود با اینکه اصل آن یک امر قطعی بود ولی نوع تبلیغاتی که در مورد آن انجام گرفت و نوع برخورد برخی مسئولان به‌گونه‌ای بود که متاسفانه این موضوع مهم و واقعی به یک مسئله شعاری و تبلیغاتی تبدیل شد. البته همراهان دوست‌نمای تهاجم فرهنگی هم در این مسئله بی‌نقش نبودند. به هر حال این مسئله موجب شد تا توجه به اصل موضوع کم‌رنگ شود و فرهنگ مهاجم نوعی حاشیه امن پیدا کند. از این تجربه باید در موضوع جنگ نرم استفاده کرد. این مسئله نباید جنبه شعاری، تبلیغاتی و سطحی پیدا کند. نوع ادبیات در مورد آن باید به‌گونه‌ای باشد که اهمیت موضوع درک شود. باید بیشتر لایه‌های اساسی‌تر جامعه را که نخبگان و خواص هستند، مخاطب قرار داد. بحث‌ها عمیق و مستند و باورپذیر مطرح گردد. اگر هم لازم باشد با آحاد جامعه در این مورد سخن گفته شود (که حتما لازم است) باید با طراحی دقیق و در حجم مناسب باشد.
* چه برنامه‌ای را برای ایجاد وحدت رویه و هماهنگی پیشنهاد می‌کنید؟ نقش شورای عالی انقلاب فرهنگی در این بین چیست و آیا اساسا خلأ را این شورا می‌تواند پر کند؟
** اصلی‌ترین کانون توجه دشمن در جنگ نرم و ثانیا موثرترین و کارآمدترین مجموعه در خنثی‌سازی و مقابله با آن دانشگاه‌ها هستند. لذا دانشگاه‌ها باید به‌طور ویژه مورد توجه باشند. شورای عالی انقلاب فرهنگی بدون شک در حوزه فرهنگ، علم و آموزش، ستاد اصلی است ولی با توجه به اینکه جنگ نرم ابعادی فراتر از فرهنگ، علم و دانش دارد و جنبه‌های سیاسی و اقتصادی را هم شامل می‌شود، لذا به نظر می‌رسد باید ستاد اصلی در سطح فراگیرتری شکل بگیرد. به هر حال با توجه به اینکه متولی کلان سیاست‌گذاری در فرهنگ هنر و آموزش علم، شورای عالی انقلاب فرهنگی است لذا نقش این شورا مهم و بی‌بدیل است و شورا باید نقش خود را در این زمینه ایفا نماید. به‌رغم تلاش‌هایی که تاکنون انجام شده آنچه که هست با آنچه که باید باشد تفاوت زیادی دارد و انتظار آن است که شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص مقوله جنگ نرم در حوزه مربوط به خود گام‌های بلندتر و موثرتری را در بردارد.