تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۳۰۵
نگاهی به کارنامه سیاسی ابوالحسن بنی‌صدر

عرفان کریمی
‏ ‏ابو الحسن بنی‌صدر در 12 فروردین 1312 در همدان به دنیا آمد. پدرش نصرالله بنی‌صدر، از روحانیون سرشناش همدان بود. تحصیلاتش را در دانشگاه تهران و در رشته‌های اقتصاد و حقوق اسلامی انجام داد و مدتی در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی فعالیت نمود. در سال 1342 با توصیه احسان نراقی، نظریه پرداز حزب توده و از موسسان بنیاد فرهنگ ایران زیر ریاست عالیه فرح پهلوی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن پاریس دکترای خود را در رشته اقتصاد دریافت کرد. در مدت اقامت در اروپا اقدام به فعالیت های سیاسی نموده مقالات و کتاب هایی را در زمینه اقتصاد به رشته تحریر در آورد. با اوج گیری انقلاب ایران و با تبعید امام به فرانسه سعی کرد خود را به حلقه نزدیکان امام نزدیک سازد و سرانجام با هواپیمای حامل امام در 12 بهمن 1357 به ایران آمد. ‏
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بنی صدر در تیرماه 1358 به معاونت وزارت اقتصاد و دارایی و سپس درماه آبان به سمت وزیر منصوب شد. مدتی هم به عضویت شورای انقلاب در آمد در جریان اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران اعلام کاندیداتوری کرد. وی در حالی که رقبای اصلی اش هر کدام به نحوی از صحنه رقابت انتخاباتی خارج شده بودند با استفاده از فضای مساعد به وجود آمده پس از انقلاب اسلامی با انجام سخنرانی های تهییج آمیز توانست با کسب آرای قابل توجهی پیروز رقابت های انتخاباتی شده و لقب اولین رئیس جمهوری ایران را بگیرد. ‏
در تاریخ 15 بهمن 1358حکم ریاست جمهوری وی از سوی امام (ره) تنفیذ شده و ابوالحسن بنی صدر رسماً به عنوان رئیس جمهور کار خود را آغاز کرد. در جریان مراسم تنفیذ امام خمینی (ره) خطاب به بنی صدر سخنانی را ایراد فرمودند که مدت ها بعد تامل انگیزی سخنان امام بیش از پیش آشکار گردید. امام (ره) با صرافت و دور اندیشی منحصر به فردشان فرمودند: "من از آقای بنی صدر می خواهم که مابین قبل و بعد از ریاست جمهوری در احوال روحی ایشان تفاوتی ایجاد نشود." همچنین ایشان تاکید کردند: "تنفیذ و نصب اینجانب و رای ملت مسلمان ایران محدود است به عدم تخلف ایشان از احکام مقدسه اسلام و تبعیت از قانون اساسی."‏
به هر حال بنی صدر رسماً به عنوان رئیس جمهوری تعیین شده و شروع به کار کرد وی از همان آغاز نشان داد که سر سازگاری با جریان انقلاب اسلامی، خط امام و روحانیت را ندارد. اقدامات او آشکارا دلالت بر مواضع ستیزه جویانه او داشت، به گونه ای که وی سعی و تلاش خود را برای حذف نهاد های مردمی و برخاسته از انقلاب به کار گرفت، از نظر او نهادهایی مانند سپاه پاسداران، دادگاه‌های انقلاب و کمیته‌ها و ... می بایست از دور خارج شده و نهایتاً در سایر سازمان ها ادغام شوند. همچنین وی به شدت تلاش می کرد روحانیت را محدود و محصور گرداند. بنی صدر علی رغم اینکه در خانواده ای روحانی به دنیا آمده بود به شدت با روحانیون و فعالیت های اجتماعی آنان مخالفت می کرد.
بنی صدر تمام تلاش خود را به کار گرفته بود تا نیروهای اصیل انقلاب را کنار نهاده همه اختیارات را در وجود خود متمرکز گرداند رویه وی در تمرکز قدرت در شخص خود بیشتر به دیکتاتوری نظامی می مانست تا رئیس جمهور منتخب مردم. وی در این راه دوستان و همفکرانی را با خود همراه ساخته بود که عمده آنها از جریان های موازی انقلاب بوده و در آخرین مراحل به جریان اصلی انقلاب پیوسته بودند. جریانهای سکولار و لیبرال و سوسیالیستی نظیر نهضت آزادی، جبهه ملی و سازمان مجاهدین (منافقین)، به گونه ای که مسعود رجوی سرکرده مجاهدین در زمره نزدیک ترین دوستان وی قرار گرفته بود. در مقابل نیروهای خط امام و شخصیت های برجسته مذهبی و انقلابی نیز سکوت نکرده و همواره در مقابل او ایستادگی می کردند. به طوری که از شهید رجایی برای نخست وزیری حمایت کرده و بنی صدر علی رغم میل باطنی وی را به عنوان نخست وزیر دولت خود پذیرفت.
بنی صدر هر چه تلاش کرد نتوانست در انتخابات مجلس اکثریت را به دست آورد و در اولین دوره انتخابات مجلس اکثریت از آن نمایندگان حزب جمهوری اسلامی ـ که مخالفان سرسخت بنی صدر بودند ـ شد. به این ترتیب سد محکمی در مقابل خود سری ها و قدرت طلبی او به وجود آمد. تاکتیک بنی صدر برای مقابله با مجلس عدم اجرای مصوبات و معطل گذاشتن برنامه های آن بود. به این ترتیب مناقشه ای آشکار بین نمایندگان مجلس که اکثراً از نیروهای اصیل انقلابی بودند و رئیس جمهور در گرفت.
موضوع مناقشات بین مجلس و دولت به حدی رسید که در نهایت کار به حکمیت کشیده شد. در این میان شخصیت برجسته انقلاب نظیر شهید بهشتی، آیت الله مهدوی کنی،آیت الله یزدی و ... در مقابل عناد بنی صدر ساکت نمانده و مناقشاتی بین آنها ایجاد شده بود. اما این مناقشات از سطح جنگ های لفظی فراتر رفته و به سطح خیابان ها و درگیری های فیزیکی کشیده شد. توضیح اینکه بنی صدر با سخنرانی های تحریک آمیز هواداران خود را (که اکثریت آنها تا آن زمان پی به نیات واقعی او نبرده بودند) علیه نیرو های مذهبی و انقلابی دعوت به ایجاد تشنج و آشوب می کرد. با سخنرانی بنی صدر در همدان اوضاع متشنج تر شده و خیابان های شهر صحنه برخورد هوا داران بنی صدر و مردم گردید.
در پی ایجاد چنین وضعیتی امام خمینی (ره) در تاریخ هجدهم خرداد سال 60 در جماران سخنان مهمی را ایراد کردند. در این سخنرانی امام مقابل کارشکنی ها و عدم احترام به نظریات و مصوبات مجلس از سوی بنی صدر امام به شدت واکنش نشان داده و با تاکید بر لزوم احترام به قانون فرمودند: "کسانی که با قانون مخالفت می کنند، اینان با اسلام مخالفت می کنند. کسانی که با مصوبات مجلس، بعد از اینکه شورای نگهبان نظر خودش را داد مخالفت می کنند، اینان دانسته یا نادانسته با اسلام مخالفت می کنند" ایشان با صرافت خاص خودشان منشا تمام اختلافات در کشور را، عدم خضوع در برابر قانون دانسته و یادآور شدند که اسلام و انبیاء و خلفا همگی برای برقراری قانون آمدند، پس از بیان اهمیت قانون امام به برخورد برخی افراد با قانون اشاره و می فرمایند: "البته اگر چنانچه به قانون بخواهند عمل کنند و یک دزدی را بخواهند سر جایش بنشانند، آن دزد صدایش در می آید لیکن [باید] آن دزدی که می خواهد جلوی قانون عرض اندام بکند را به آن توجه داد که این قانون است و اگر چنانچه پسر رسول اکرم، دختر رسول اکرم خدای ناکرده دزدی کند، دست او را می برد. قانون است. "‏
اما چهره واقعی بنی صدر زمانی آشکار شد که صدام حسین در شهریور 1359 دستور حمله به ایران را صادر و جنگ تحمیلی ایران و عراق آغاز شد. در این زمان که بنی صدر فرماندهی کل قوا را در اختیار و در شرایطی که کشور لحظات بسیار حیاتی و خطرناکی را تجربه می نمود و نیاز به اقدامی عاجل و انقلابی برای مقابله با بحران به وجود آمده احساس می شد، درست زمانی که دشمن وارد کشور شده و بدون وجود نیروی منظمی در مقابل آن به پیشروی می پرداخت،
بنی صدر تز هایی نظیر "حملات گاز انبری" و "زمین می دهیم و زمان به دست آوریم" را به آزمایش گذاشته بود. از طرف دیگر با کارشکنی آشکار از رسیدن تجهیزات و مهمات به نیروهای مردمی و نیروهای سپاه پاسداران می شد.
کارشکنی های فراوان بنی صدر و سابقه تاریک وی در تعامل با نیروهای انقلابی و روحانیت با انجام اقدامی در راستای منافع آمریکا کارنامه نگین او را کامل ساخت؛ توضیح اینکه در اردیبهشت ماه 1359 که کماندوهای آمریکایی با عملیاتی تحت عنوان "پنجه عقاب" قصد ورود به تهران و انجام کودتا را داشتند و به خواست الهی در صحرای طبس زمینگیر شده بودند، اسناد و مدارکی را در هلی کوپترهای ساقط شده برجای گذاشته بودند که ارزشی حیاتی داشت. اما بنی صدر که از این جریان اطلاع داشت دستور بمباران بقایای تجهیزات آمریکایی ها را صادر و از این طریق خدمتی شایان به آنان نمود.
با انجام موارد مذکور امام خمینی (ره) که تا آن زمان مدارا نموده و چنان که بعداً خود اظهار داشتند علی رغم میل باطنی و فقط جهت احترام گذاردن به آرای مردم از در نصیحت با بنی صدر سخن گفته بودند، این بار مهر سکوت را شکسته در اقدامی قاطع وی را از فرماندهی کل قوا بر کنار نمودند. پس از برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا در تاریخ بیستم خرداد ماه 1360، بزودی نمایندگان مجلس طرح عدم کفایت سیاسی او را مورد بررسی قرار دادند و پس از تصویب به حضور امام خمینی ارسال داشتند. امام (ره) پس از مصوبه مذکور بلافاصله فرمان عزل بنی صدر را در تاریخ 31 خرداد ماه صادر نمودند.بنی صدر در پی حکم امام بزودی از نظرها پنهان و در گوشه ای در جوار دوستان منافق مخفی گردید. دوران زندگی مخفی وی 5 هفته به طول کشد. و نهایتاً در هفتم مرداد 1360 به همراه مسعود رجوی با لباس و آرایش زنانه با هواپیمایی که توسط خلبان مخصوص شاه هدایت می شد از کشور فرار کرد.