پروفسور حمید مولانا
واشنگتن یک شهر صنعتی نیست، ولی این شهر و حومه آن بزرگترین تولیدکننده تبلیغات و واژه های سیاسی دنیا است. استعمارکنندگان قدیم اروپائی مانند انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، پرتغال و هلند واژه های مهم تبلیغاتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را از کتاب اندیشمندان و متفکران خود انتخاب می کردند. آمریکائی ها از آغاز جمهوری خود بدون اینکه این کار اروپائی ها را متوقف کنند یک چیز به آن اضافه کرده اند و آن استفاده از واژه های عامه در تبلیغات و سخن پراکنی های خود است. «آزادی»، «دموکراسی»، «برابری» و لغات مشابه هنوز جای خود را در لیست تبلیغات سیاسی و جهانی آمریکا حفظ کرده اند ولی به مدت بیش از 200 سال است که رئیس جمهور آمریکا در دوره حکومت و ریاست خود واژه های ویژه ای را برای نشانه سیاست گذاری های ملی و خارجی خود انتخاب کرده است و صدور این واژه ها به کشورهای دیگر و گسترش آن در جهان یکی از شیوه های سلطه گرائی امپراتوری آمریکاست.
مثلا فرانکلین روزولت رئیس جمهوری که به مدت 12 سال در زمان بحران شدید اقتصادی آمریکا در دهه 1930 و پس از آن در سال های زمان جنگ جهانی دوم بر کاخ سفید صیانت می کرد در داخل و خارج آمریکا از شعار «طرح نوین» برای سیاستگذاری خود استفاده کرد. جان.اف.کندی که در آغاز دهه 1960 به ریاست جمهوری رسید از عبارت «مرزهای جدید» در گسترش سیاست های خود بهره مند شد و لیندون جانسون رئیس جمهور دیگر آمریکا که پس از ترور کندی در کاخ سفید مستقر گردید واژه «جامعه بزرگ» را شعار دولت و سیاست های خود قرار داد. این شعارها با مطالعات و دقت کامل انتخاب می شوند: نخبگان و همفکران رئیس جمهور آن را پیشنهاد داده و رئیس جمهور آن را انتخاب می کند؛ عده ای از استادان و گروهی از دانشگاه ها و اتاق های فکر برای تئوریزه کردن این شعارها و رسانه ها و دستگاه های تبلیغاتی برای ترویج آن بین افکار عمومی آمریکا و دنیا وارد عمل می شوند. از آنجا که توافق اصولی درباره نظام بین نخبگان آمریکا وجود دارد انجام این کار طبیعی صورت می گیرد.
واژه «انقلاب سفید» را آمریکا برای شاه ایران و اصول چندگانه «اصلاحات» او انتخاب کرده بود. «انقلاب سفید» باید در مقابل «انقلاب سرخ» کمونیسم، حزب توده، دست چپی ها، مائوئیست ها و «انقلاب سیاه» و به قول آنها «ارتجاعی» روحانیون و رهبر آنان امام خمینی(ره) ارائه می شد. در دنیای جنگ سرد سال های پس از جنگ جهانی دوم واژه های انقلاب، اصلاحات و توسعه ابعاد مختلفی داشت و قدرت های متخاصم شرق و غرب همیشه در تعاریف آن حداکثر کوشش را می کردند. ولی آن طور که تاریخ نشان داده و در قیام خونین 15 خرداد و انقلاب اسلامی هم ثابت شد، در جنگ سرد واژه ها همیشه پیروزی از آن روحانیون اسلامی می شود. حوادثی که به قیام 15 خرداد منجر گردید یک مبارزه و رقابت کلامی بود که امام خمینی(ره)، رهبری آن را به دست گرفته بود.
در پائیز سال 1341 علمای قم برای اخذ تصمیم نهائی و تعیین وظایف ملت در برابر «انقلاب سفید» و اصلاحات شاه و رفراندومی که رژیم پهلوی در دست انجام داشت در قم گردهم آمدند. امام خمینی(ره) در این هم اندیشی مهم خطاب به حاضران چنین گفتند: «حوادثی که اکنون در جریان است اساس اسلام را به خطر نابودی تهدید می کند. توطئه حساب شده ای علیه اسلام و ملت اسلام و استقلال ایران تنظیم شده است... در اینجا آنکه روبه روی ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما می باشد شخص شاه است که در مرز مرگ و زندگی قرار گرفته و چنانکه خود اظهار داشته است عقب نشینی او در این مورد به قیمت سقوط و نابودی او تمام خواهد شد... ما اگر بتوانیم در مقابل این دسیسه و توطئه های شاه، فقط مردم را بیدار و آگاه سازیم و نگذاریم که گول بخورند و تحت تأثیر برنامه فریبنده او قرار بگیرند، حتماً او را با شکست مواجه خواهیم ساخت و درمانده خواهیم کرد. ما که نمی خواهیم به جنگ توپ و تانک برویم که می گوئید از ما ساخته نیست، چه کاری می توانیم بکنیم و مشت با درفش مناسبتی ندارد، بزرگترین کاری که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است.» بدین ترتیب امام شیوه کلامی و تشکلی مردمی خود را روشن و آشکار می سازد.
روز دوم بهمن 1341 اعلامیه امام مبنی بر تحریم رفراندوم قلابی شاه، یکباره در تهران و شهرستان ها پخش گردید و مثل بمب صدا کرد. موج تظاهرات و اعتصابات در تهران و شهرستان ها فراگیر شد. رژیم پهلوی برای سرکوب مخالفان و بازداشت آنان از هرگونه حرکت، تهران را اشغال نظامی کرد و روز ششم بهمن 1341 عملا حکومت نظامی برقرار گردید. در روز سوم بهمن 1341 شهر مقدس قم شاهد تعطیل رسمی سراسری و چشمگیری بود که نظیر آن را کمتر می شد مشاهده کرد. ایادی ساواک که به طور پنهانی و دور از چشم مردم در قم جمع شده بودند شروع به تاراج کردند. رفت وآمد طلاب و روحانیون زیر نظر قرار گرفت و از آن جلوگیری می شد.
امام خمینی(ره) نه تنها مقابل کوشش های دولت مقاومت کرد بلکه تحت رهبری ایشان شهر اسلامی قم از شاه که می خواست به آن شهر وارد شود استقبال نکرد. در برخی از نشریات مبارزان ایرانی خارج از کشور از جمله آمریکا می خواندیم که در آن روزها که بسیاری از مأمورین انتظامی و ساواک عمامه بر سر گذاشته تا به اسم «روحانیون حوزه علمیه قم» مقدم شاه را گرامی دارند و به یکدیگر «جناب سروان» خطاب می کردند. ولی حرف های شاه در قم در آن تاریخ جداً تعجب آور بود: شاه گفته بود که «همیشه یک عده نفهم و قشری که مغز آنها تکان نخورده همیشه سنگ در راه ما می انداختند زیرا مغز آنها تکان نخورده و قابل تکان خوردن نبوده... ارتجاع سیاه اصلا نمی فهمد و از هزار سال پیش تاکنون فکرش تکان نخورده است... در لوایح ششگانه (اصول 6گانه شاه) برای همه فکر مناسبی شده است... لیدر و ایده آل این آقایان (یعنی روحانیون و مخالفان) عبدالناصر مصری است.» در ایران آن روزها مردم عبدالناصر را پیشوای خود نمی دانست ولی از آنجا که روش ناصر در برانداختن رژیم پادشاهی فاروق، سرمشقی برای ملت های زیر سلطه قرار بگیرد، شاه از ناصر می ترسید.
روز ششم بهمن 1341 پای صندوق رأی جز عده ای از گماشتگان ساواک کسی دیده نمی شد ولی رژیم پهلوی همان روز اعلام کرد که در این «انقلاب کبیر شاهنشاه» مردم با اشتیاق فراوان به خیابان ها آمده و اصول 6گانه با 5میلیون و 600 هزار رأی موافق در مقابل 4150 رأی مخالف به تصویب ملت رسیده است (روزنامه های عصر تهران 7 بهمن 1341)! جان. اف. کندی رئیس جمهور آمریکا این موفقیت را به شاه تبریک گفت و محمدرضا پهلوی در پاسخ به رئیس جمهور ایالات متحده پس از تشکر نوشت: «یقین دارم که ما در اجرای طرح های اجتماعی و اقتصادی خودمان می توانیم به حسن نیت دوستان آمریکائی خویش اطمینان داشته باشیم.»