زهره یزدانپناه
نکته دیگر این است که به عنوان نمونه بین مفاد این بند با مفاد1/1 با عنوان پیام ها (از زیرمجموعه بخش1 با عنوان مبانی) که طی آن قرار است: «از درونمایه ها و مضامین تولیدات سینمای ایران که به دست توانا و گوهر خلاقیت سینماگران ایرانی خلق شود، آثاری مانند دین خواهی، اخلاق گرایی، آگاهی بخشی، امید آفرینی حاصل گردد»، چه تناسب و وجه اشتراک و یا همسویی، وجود دارد؟!
یا به عنوان نمونه، در مفاد بند1/4 با عنوان تشویق های ویژه (زیرمجموعه بخش4 باعنوان حمایت ها)، از جمله موارد برگزیده شدن و مورد حمایت قرار گرفتن پروژه های فیلمسازان از سوی معاونت سینمایی و تقسیم این حمایت بین تهیه کننده و سرمایه گذار (خصوصی) با رعایت تناسب نقش آنان در پروژه، به مواردی اشاره شده است که در برآیند کلی، به علت مغایرت با مفاد بخش1 باعنوان مبانی، قابل تأمل است. به عنوان نمونه، به برخی از این شاخصه های معین برای تشویق های ویژه فیلمسازان، اشاره می شود.
- برخورداری از مضمون و محتوای ویژه: درحالی که کلمه «ویژه» یک کلمه کلی برای مضمون و محتواست که از منظر هر کسی، معنایی متفاوت از معنای دیگران می تواند داشته باشد.
- دستیابی به استانداردها: واژه «استاندارد» نیز مانند کلمه «ویژه» کلی است و نیاز به شفاف سازی شاخصه های استاندارد مناسب و همسو با مبانی موردنظر در نظام اسلامی ایران دارد.
- جذب مخاطب گسترده: آیا در صورت پایین آمدن ذائقه فرهنگی مخاطب که از جمله شگردها و راهکارهای دشمن در جنگ نرم می تواند به شمار آید، معیار جذب گسترده مخاطب، می تواند، معیار مناسبی برای مناسب بودن فیلم فیلمسازان باشد تا مورد حمایت قرار بگیرد؟! آیا فیلم های گیشه پسند (و به قولی فیلم های «بفروش»)، غیر از این است که موفق به جذب مخاطب گسترده شده اند؟! گرچه داشتن مخاطب مناسب ضمن سطح سنجی ذائقه فرهنگی مخاطب، از ویژگی های یک فیلم خوب می تواند به شمار آید، اما بدون درنظر گرفتن موارد دیگر از جمله محتوای متناسب با مبانی معین در نظام ایران اسلامی و تکنیک هنری مناسب، نمی تواند شرط مناسبی باشد. بوده اند آثاری که به رغم فروش درحد میلیاردی و یا نزدیک به آن، نه تنها محتوای قابل دفاعی نداشته اند، بلکه از تکنیک هنری مناسبی نیز نداشته اند و حتی در تنزل ذائقه فرهنگی مخاطب در دراز مدت نیز، نقش مؤثری داشته اند.
- حضور مؤثر در جشنواره های جهانی: با توجه به سیاست های پنهان در بسیاری از جشنواره های خارجی و سوابق آنان در ملاک های موردمنظورشان برای انتخاب آثار فیلمسازان ایرانی (به جز موارد بسیار نادر) و مطرح نمودن آن در سطح بین المللی، آیا چنین معیاری می تواند شاخصه مناسبی برای برگزیده شدن آثار فیلمسازان و مورد حمایت قرارگرفتن آنان باشد؟! شاخصه های مورد نظر در جشنواره های جهانی که اکثر آنان مورد حمایت مالی کمپانی های وابسته به صهیونیسم جهانی است و در راستای همان اهداف نیز، حرکت می کنند، چه تناسبی با مبانی اندیشه، اهداف و شاخصه های موردنظر در نظام جمهوری اسلامی و مبانی فکری و اندیشه های فیلمسازان مسلمان ایرانی می تواند داشته باشد؟!
نکته مهم و قابل توجه دیگر در مفاد بخش 4 با عنوان حمایت ها در سیاست های سینمایی مدون معاونت سینمایی است. در مفاد عنوان این بخش آمده است: «در ادامه سیاست عمومی هدایت سینمای کشور به سوی خصوصی سازی و کاهش تصدی گری دولت، حمایت های قانونی برای رشد و بالندگی سینما و تحکیم بنیان های اقتصادی آن، در اشکال زیر (مفاد عنوان تشویق های ویژه) متجلی می گردد.
همان گونه که در مفاد عنوان بخش فوق آمده است، معاونت سینمایی، خصوصی سازی را در راستای سیاست های سینمایی خود را قرار داده است؛ سیاستی که جریان دوم خرداد در دولت اصلاحات نتوانست آن را اجرا نماید، اکنون براحتی در دستورالعمل و سیاست های سینمایی معاونت سینمایی دولت اصول گرای آقای احمدی نژاد قرار می گیرد. در پیامد این سیاست غیرکارشناسانه، حاکمیت سرمایه در حوزه فیلمسازی است که حرف اول را می زند. به همین دلیل، هر فیلمی که شاخصه های فروش در گیشه را داشته باشد، بیشتر مورد توجه قرار می گیرد و با اصل شدن گیشه، سطح کیفی و محتوایی فیلم ها تنزل می یابد و محتوای آثار به مرور زمان به سوی ابتذال کشیده می شود. با توجه به تعداد اندک و محدود تهیه کنندگان متعهد و صاحب دانش، در حوزه خیل تهیه کنندگان، سرمایه (به جای تعهد و تخصص) حرف اول را خواهد زد. از سوی دیگر، با توجه به مفاد قابل تأمل یکی از زیرمجموعه های (زیر مجموعه یکی مانده به آخر) بند 4/3 با عنوان پروانه ساخت (از زیر مجموعه بخش 3 با عنوان شیوه های اجرایی) در خصوص بهره مندی کلیه آثاری که پروانه ساخت سینمای اکرانی دارند از پشتیبانی های اداری، تجهیزات و تسهیلات مقرر بانکی و امتیاز فروش حقوق متعلقه (فیلمخانه، نمایش خانگی، نمایش تلویزیونی خارج از کشور، ناوگان حمل و نقل و...) و حتی برخورداری از حمایت های مالی بنیاد سینمایی فارابی ضمن اخذ موافقت بنیاد، در واقع امکانات و وام کف و بودجه های دولتی، در جهت مطامع و اهداف سودآوری تهیه کنندگانی استفاده خواهد شد که در بین تعداد اندک تهیه کنندگان متخصص، متعهد وبا بصیرت، اما بدون سرمایه، برگه برنده سرمایه در دست دارند و جز به سودآوری بیشتر، به چیز دیگری نمی اندیشند.
با اتخاذ چنین شیوه ای در سیاستگذاری ، به این ترتیب نه تنها در جهت تقویت بنیه کیفی سینما و ارتقاء فرهنگ جامعه اتفاق مبارکی نخواهد افتاد، بلکه به مرور زمان، همان تهیه کنندگان سرمایه دار و سودجو، که بی بصیرتی نیز، از شاخصه های آنان است، به استخدام سیاستگذاران و برنامه ریزان جنگ نرم درخواهند آمد و با کمک بودجه های دولتی، به تولید آثار نازلی خواهد پرداخت که کمترین آسیب آن، ایجاد شکاف فرهنگی در جامعه خواهد بود که یکی از اهداف عمده سیاستهای فرهنگی کلان صهیونیسم جهانی در رویارویی با آرمانهای ایران اسلامی طی جنگ نرم است.