راهکارهای افزایش همبستگی و مشارکت عمومی به رفع عوامل بستگی دارد که ممکن است در سطح فعالیتهای سیاسی، مراودات اجتماعی و چرخه اقتصادی کشور، به بازدارندههایی تبدیل شوند و مانع از پویایی جامعه گردند. چنانچه این موانع از میان برداشته شوند قطعا مشارکت در همه ابعاد زندگی اجتماعی ما صورت عملی خواهد یافت و بازتاب این مشارکت و یگانگی اجتماعی (وفاق ملی) عبارت خواهد بود از:
- در جامعه پویا تفاوتهای ارگانیستی، نژادی، زبانی، دینی، مذهبی بین آحاد جامعه، عاملهای ترجیحی یا منزلتی نیستند.
- حوزه جغرافیایی واحد، عامل مشترک در پیوند گروههای زیرمجموعه جامعه پویا و بیطبقه است.
- هدف نهایی حرکت گروههای متنوع جامعه پویا، دستیابی به رفاهی عمومی در پرتو یگانگی اجتماعی است.
در جامعه پویا، همسازی گروهی و سازگاری گروهی وجود دارد، در همسازی گروهی سازمانهای اجتماعی به وجود میآیند. در سازگاری گروهی، تنشها و ستیزههای درونگروهی کاهش مییابد و در نتیجه اجزای گروه اجتماعی به یگانگی اجتماعی متمایل میشوند. امیل دورکیم (1917-1858) جامعهشناس فرانسوی این یگانگی گروهی یا اجتماعی را "انسجام گروهی" (Solidarity group) نامیده است و میگوید اگر گروهی از همکاری خود به خودی برخوردار باشد دارای "انسجام ماشینی" (mechanical solidarity) است و هر گروهی که بر همکاری آگاهانه دست یابد به "انسجام ارگانیک" (solidarity organic) رسیده است. براساس نظر دورکیم، علتی که در مواردی فعالیت مشترک افراد یا گروهها به نتیجه مطلوب نمیرسد آن است که همکاری این افراد یا گروهها جنبه ماشینی دارد و با آگاهی و شوق همراه نیست. همینجا باید خاطر نشان کنیم که نقش نخبگان جامعه در شکلگیری "انسجام ارگانیک" بسیار تعیینکننده است...
انسجام ماشینی افراد یک جامعه هنگامی به انسجام ارگانیک تبدیل میشود که با احساس برابری و دوستی همراه باشد و در حقیقت میتوان گفت که عامل مهم پیشرفت و افزایش همگرایی و مشارکت عمومی در یک جامعه پویا، وفاق گروهی (group consensus) است.
این عامل برآمده از هماهنگی و توافق آحاد جامعه در زمینه آداب و رسوم و افکار و عقاید و احترام گذاشتن به این جنبههای معنوی و درونی زیر مجموعههای جامعه است و تا زمانی که این وفاق حاصل نشود، یگانگی اجتماعی تحقق نمییابد.
اگر بخواهیم تعریفی کلی و نسبتا مورد اجماع از "نخبگان" ارایه دهیم باید گفت نخبگان مجموعهای از افراد در طبقات و قشرهای گوناگون اجتماعی هستند که در شکل دادن و پایدار ساختن ارزشها و باورها در بخشهایی از جامعه موثرند. اگر نگاهی تاریخی به واژه نخبگان بیندازیم خواهیم دید که واژه elite در قرن هفدهم برای توصیف کالاهایی با مرغوبیت خاص به کار میرفت. اما در یک دگردیسی طولانی بعدها کاربرد آن برای انسان و گروههای اجتماعی برتر، نظیر واحدهای نظامی ضربتی با مراتب عالیتر از اشرافیت گسترش یافت. همچنین گفته میشود نخبگان اشخاص و گروههایی هستند که در نتیجه قدرتی که به دست میآورند و تاثیری که میگذارند یا به وسیله تصمیماتی که میگیرند و یا به وسیله ایدهها، احساسات و یا هیجانهایی که به وجود میآورند، در کنش تاریخی جامعهای موثر واقع میشوند.
با تامل بر کارکردهای اجتماعی نخبگان، این نکته بیش از هر چیزی مورد توجه قرار میگیرد که نخبگان و اصولا تاثیرگذاری بر افکار عمومی در یک جامعه، بر فرآیند تصمیمگیری جمعی موثر واقع میشوند.
این تصمیمگیری ممکن است در بروز کنشهای انقلابی و شورشی یک توده بروز گردد و یا امکان دارد جهت و محتوای رای و مشارکت سیاسی شهروندان را شکل دهد. به هر حال از نخبگان اجتماعی در هر جامعهای انتظار میرود که در روند تغییرات اجتماعی رو به تکامل یک ملت ایفای نقش کنند اما دو شیوه اساسی را برای مشارکت نخبگان در این تغییرات بیان میکنند که عبارتند از:
1- تصمیمگیری (دخالت در تصمیمگیریها توسط نخبگان)
2- الگوسازی (نخبگان سمبلهای زنده طرز تفکر، وجود و عملی هستند و برای برخی دستجات گروهها و یا برای کل افراد جامعه جاذبه دارند)
نخبگان میتوانند با ابزارهای تاثیرگذار و شیوههایی چون موارد فوقالذکر، همدلی و همگرایی لایههای اجتماعی و تودههای مردم را افزایش دهند و آنگاه در گام بعدی به متناسبسازی واقعیات اجتماعی در مسیر اصول به اهداف میپردازند. امید است اکنون که شعار اساسی سال "همبستگی ملی و مشارکت عمومی" بیان شده نخبگان بیش از همگان به میدان بیایند و به همگرایی و همگونی اقشار جامعه در مسیری صحیح بپردازند.