سید مصطفی فرقانی
جهان غرب در اختیار کانونهای نامرئی قدرت قرار گرفته است که برای تداوم حیات خود، آنهم حیات در سایه، نیازمند عوامل اجرایی ابله و نادانی است که پایبند هیچیک از اصول و ارزشهای انسانی و حتی قوانین و حرف دیپلماتیک که خود از مدعیان سرسخت آن هستند نمیباشند!
برای این زمامداران پشت پرده و این کانونهای قدرت در سایه، هیچ تفاوتی ندارد افراد منتخبشان را که در هیات رئیسجمهور، نخستوزیر، صدراعظم، سناتور، فرماندار، نماینده پارلمان و... به نهادهای به اصطلاح دموکراتیک و جایگاههای ظاهری قدرت میفرستند علم و آگاهی و حتی سواد مقدماتی دیپلماسی را داشته باشند یا خیر!
از نظر آنان هرقدر افراد دستاندر کار که در مصاف ارتباطات بینالمللی قرار میگیرند ضعیفتر و کم اطلاعتر و ناآگاهتر باشند مطلوبتر چرا که آگاهی زایلکننده گستاخی است و فرد مطلع و آگاه هیچگاه نمیتواند حتی به ظاهر هم که شده نسبت به دانستههای خود بیتفاوت باشد و گستاخانه عمل نماید. نگاهی گسترده به نوع ادبیات سیاسی زمامداران جدید جهان غرب طی سالیان اخیر حقیقت تلخ جهالت و سرسپردگی رهبران تازه کار غربی را به اروپاییان در سایه را برملا میسازد. جورج بوش رئیسجمهور آمریکا طی پنج سال اخیر بارها و بارها با زیر پا گذاردن ابتداییترین اصول دیپلماتیک و عرف سیاسی در ارتباطات بینالمللی با توهین و جسارت مستقیم به مسلمانان و نیز مردم ایران ثابت کرده است صرفا مهرهای بیارزش است که تنها بازگوکننده خواستههای رهبران در سایه آمریکاست و هیچگونه استعدادی حتی در آموختن سادهترین اصول دیپلماسی که احترام به یک ملت و عقاید و باورهای آنان است ندارد. گامهای متعدد جرج بوش طی پنج سال اخیر که او را در رده ابلهترین رئیسجمهور آمریکا با آیکیوی زیر 90 نشان داده است، ثابت میکنند اینگونه چهرههای بیارزش و نادان تا چه حد برای رهبران اصلی و در سایه آمریکا حائز اهمیتند که آنها را با چنگ و دندان در صحنه قدرت نگاه میدارند!
یکی از مفتضحترین گامهای بوش هنگام تهاجم نیروهای آمریکایی به مردم افغانستان بود درحالیکه جنگندههای پیشرفته و مدرن آمریکایی بمبهای لیزری را به سوی چادرنشینان بیابانهای افغانستان هدایت میکردند جورج بوش برای شناختن مردمی که سربازان کشورش در حال تکهتکه کردن آنها بودند آنهم به توصیه مشاورانش در کاخ سفید فیلم یک کارگردان ایرانی را در خصوص افغانستان میدید تا لااقل در مصاحبهها و سخنرانیهای خود بتواند دشمنش را توصیف کند!!
جهالت و بلاهت سیاستمداران غربی تنها معطوف به آمریکا نیست، دیگر رهبران غرب از جمله زمامداران کشورهای اروپایی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. جسارت و توهین صدراعظم جدید آلمان، خانم آنگلا مرکل نسبت به مردم شریف ایران طی روزهای اخیر مبنی بر اینکه «جمهوری اسلامی ایران لیاقت آن را ندارد که برنامه هستهایاش قابل تحمل باشد! ضمن آنکه حماقت خانم مرکل را آشکار میسازد که با این ادبیات سخیف، کشوری مستقل و ملتی بزرگ را مورد اهانت قرار میدهد که با هیچیک از شئون دیپلماسی قابل ارزیابی نیست. نفوذ قدرتها و رهبران سایه در جهان غرب را که با انتخاب این زمامداران ابله پی جوی مقاصد خاص خود هستند، را برملا میکند. نفوذی که اتحاد شوم آنان را بر علیه ارزشهای معنوی جهان اسلام و نیز جمهوری اسلامی ایران به عنوان شاخصترین عضو پیکره امت اسلام بوجود آورده است.
ترکتازیهای غرب هماینک به اوج خود رسیده است. این نمود، که جهش بیسابقه آنان به سوی ادبیات سیاسی تهاجمی را روایت میکند بیشتر از دو تصویر را نمایش نمیدهد. تصور اول برنامههای گسترده آنان بر علیه خاورمیانه و جهان اسلام و ملتهای مسلمان را نمایش میدهد و تصویر دوم حکایت از فروپاشی و اضمحلال درونی نظامهای سیاسی غرب دارد که حول محور لیبرال دموکراسی آمریکایی گردش میکنند. با توجه به تحولات سالهای اخیر در اغلب کشورهای غربی و تظاهرات گسترده و درگیریهای مردم با نیروهای دولتی در جوامع شاخص غرب بویژه در فرانسه، آلمان، هلند و... تصویر و نمای دوم واضحتر است.