تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۶۴۳
سوسیالیست‌ها و اتحادیه اروپا

دکتر ابراهیم یزدی
1- کنگره اخیر حزب سوسیالیست فرانسه، همزمان با یکصدمین سالگرد تاسیس حزب برگزار شد. علاوه بر نمایندگان منتخب حوزه‌های حزبی و مسئولان حزب در سطوح مختلف، نمایندگان احزاب سوسیالیست اروپا و برخی از احزاب کشورهای سیاسی، خاورمیانه و حوزه مدیترانه نیز با دعوت حزب سوسیالیست در این کنگره حضور داشتند.
2- رهبران احزاب سوسیالیست حاضر در این کنگره، از جمله حزب سوسیالیست فرانسه، عموماً به مسئله ساختارهای اقتصادی آینده در اروپای متحد پرداختند. سئوال اساسی این بود که آیا اتحادیه اروپا، قانون اساسی جدید و جهت‌گیری پارلمان اروپا در راستای تقویت و تثبیت اقتصاد بازار خواهد بود یا به سمت و سوی مواضع سوسیالیستی، به معنا و مفهوم عدالت گرایانه؟
3- بعد از شکست تاریخی«برابری» بدون «آزادی» در روسیه و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، تفکیک‌ناپذیر بودن عدالت و آزادی یا دموکراسی و سوسیالیسم، جو سیاسی اروپا را فراگرفت، به طوری که در برخی از کشورهای اروپایی احزاب سوسیال‌دموکرات به پیروزی رسیدند. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، با شکست عدالت بدون آزادی، موقعیت و موضع حزب سوسیال‌دموکرات روسیه را با سابقه70سال حکومت، تقویت کرد.
اما فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، موجب تغییرات دیگری نیز در اروپا شد. از جمله این‌که موانع خارجی(جنگ سرد) بر سر راه تحقق آرمان «ایالات متحده اروپا» را از بین برداشت و اروپا گام‌های بلندی را به سوی همگرایی برداشت. علاوه بر این کشورهای سوسیالیستی سابق اروپای شرقی نیز دچار تغییرات اساسی در ساختارهای سیاسی و اقتصادی شدند. این کشورها که منافع خود را، به طور اصولی در پیوستن به اتحادیه اروپا می‌دیدند، دو شرط اساسی برای پیوستن را پذیرفتند. اول از بین بردن نظام بسته و تمامیت‌خواه حکومت حزبی و ایدئولوژیک و جایگزین شدن آن با تکثر سیاسی و حکومت مردم‌سالار. دوم تغییر در ساختارهای اقتصادی به شدت متمرکز دولتی غیرمفید و غیرمولد و جایگزین شدن آنها با اقتصاد و بازار، با همان سبک و مشخصات کشورهای اروپای غربی. در حالی که تغییرات سیاسی و دموکراتیزه شدن نظام‌ها در کشورهای اروپای شرقی، کم‌وبیش به سرعت و با استقبال عمومی مردم این کشورها روبه‌رو شد، تغییرات اقتصادی به آسانی و سادگی تغییرات سیاسی میسر نشد. تغییرات اقتصادی در این کشورها با دو مشکل اساسی روبه‌رو شد. مشکل اول، ناشی از طبیعت جابه‌جایی اقتصاد متمرکز دولتی به یک اقتصاد باز و آزاد بود. اما مشکل دوم واکنش خود مردم بود. اکثریت قابل توجهی از مردم این کشورها به تامین حداقل امکانات زندگی برای همه، نظیر مسکن، غذا، پوشاک، بهداشت و درمان، آموزش و ... به شدت عادت کرده بودند. این وابستگی به دولت در تعارض جدی با نقش کار و فعالیت و ابتکار فردی در غیردولتی و متکی به رقابت بازار آزاد قرار گرفت. قشرهای وسیعی از مردم، در تطبیق خود با شرایط جدید دچار مشکلات فراوان فردی، اعم از اقتصادی و روانی شدند. به عنوان نمونه، بعد از وحدت دو آلمان، دولت فدرال هزینه‌های سنگینی را برای دوره انتقال و ادغام اقتصاد عقب‌مانده اقتصاد آلمان شرقی در کل اقتصاد قدرتمند آلمان متحمل شد. انطباق ساختارهای اقتصادی و زندگی روزمره با وضعیت جدید سخت و پرهزینه شد. اما وحدت اروپا، با مشکلات نوع دیگری نیز همراه شده است و آن جایگاه احزاب سوسیالیست و نقش آنها در آینده این اتحادیه است. احزاب سوسیالیست اروپا، عموماً ضرورت تغییر را پذیرفته‌اند و به جای مقابله با آن می‌کوشند تا اولاً امکانات و توانمندی‌های خود را با شرایط جدید تطبیق بدهند. به عنوان مثال، احزاب سوسیالیست اروپا، همزمان با تشکیل پارلمان اروپا گام‌های موثری برای همبستگی میان خود برداشته‌اند. از جمله این که احزاب سوسیالیست و چپ اروپا در پارلمان اروپا، «حزب سوسیالیست‌های اروپا» را که در واقع فراکسیون متحد همه این احزاب در پارلمان اروپا است، تشکیل داده‌اند. اما احزاب چپ اروپا نگرانی‌های دیگری نیز دارند. جنبش چپ اروپا و به خصوص سوسیالیست‌ها دستاوردهای شناخته شده‌ای در بهبود شرایط زندگی اکثریت مردم، به خصوص کارگران و زحمتکشان و طبقات متوسط داشته‌اند. احزاب کمونیست سابق اروپا و سوسیالیست‌ها، اگرچه علی‌الاصول با نظام سرمایه‌داری حاکم بر غرب مخالف بوده‌اند و از جهت فکری و نظری سرنگونی نظام سرمایه‌داری و برقراری حکومت کارگران از جمله اهداف اصلی آنان بوده است، اما چون تحقق چنین آرمانی را، حداقل در کوتاه‌مدت عملی نمی‌دیدند، مبارزات آنها بیشتر در جهت بهبود وضع طبقات محروم و زحمتکش متمرکز شد.
بی‌تردید این احزاب در بهبود شرایط زندگی این قشرها، نظیر محدودیت ساعات کار در هفته، بیمه‌‌های اجتماعی و بهداشتی، بیمه بیکاری، یارانه مسکن، حق تشکیل سندیکاها و اتحادیه‌ها، حق اعتصاب و اعتراض و غیره نقش اساسی داشته‌اند.
اکنون با رشد سریع اتحادیه اروپا این احزاب نگران آن هستند که تغییرات پیش رو در جهت از بین بردن این دستاوردها باشد. این نگرانی در حزب سوسیالیست فرانسه، شاید بیش از احزاب سایر کشورهای اروپایی باشد.
یکی از دلایل آن ممکن است پیشینه جنبش چپ در فرانسه باشد. اگرچه ریشه‌های دموکراسی غربی را در یونان می‌دانند، اما فرانسه مهد سوسیالیسم اروپا و دنیا است. بزرگترین سوسیالیست‌های جهان از فرانسه برخاسته‌اند و نافذترین اندیشه‌های سوسیالیستی از فرانسه سرچشمه گرفته است. اگرچه مارکس، سوسیالیست‌های فرانسوی قبل از خود را «سوسیالیست‌های تخیلی» نامید، اما آموزگاران اولیه و اصلی مارکس و انگلس درباره سوسیالیسم نظریه‌پردازان فرانسوی این مکتب اقتصادی بوده‌اند.
رای منفی مردم فرانسه به قانون اساسی اروپا، اگرچه انگیزه‌های ملی‌گرایانه ویژه فرانسه را داشته است، اما رای مثبت اکثریت اعضای حزب سوسیالیست فرانسه، از منظر همکاری و هماهنگی با سایر احزاب سوسیالیست اروپا، در راستای تاثیرگذاری بر فرآیند تغییرات در اروپا محسوب می‌شود. اما رای منفی مردم فرانسه به قانون اساسی اروپا و رای اکثریت اعضای حزب سوسیالیست به این قانون، موجب فاصله میان این حزب با مردم فرانسه و شکاف میان خود حزب شده است.
4- بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق، اگرچه احزاب سوسیال دموکرات در برخی از کشورهای اروپایی قدرت و پایگاه مردمی بهتری پیدا کردند، اما در مرحله بعد این احزاب موفقیت خود را به نفع احزاب دست راستی با دموکرات مسیحی از دست دادند. در انتخابات اخیر آلمان دموکرات مسیحی‌ها، از سوسیال دموکرات‌ها پیشی گرفتند.
این نوع جابه‌جایی‌ها در کشورهای دموکراتیک اگرچه امری رایج و عادی است اما حاکی از تغییر در گرایشات مردم و نیز کارنامه خدمات احزاب سیاسی است. احزاب سیاسی، صرف‌نظر از وابستگی‌های ایدئولوژیک و اولویت‌های سیاسی و اقتصادی، به هنگام انتخابات، وعده‌هایی را به مردم می‌دهند و مردم هم براساس این وعده‌ها به کاندیدای حزب رای می‌دهند اما شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی به گونه‌ای نیست که حزب پیروز، بتواند به تمامی وعده‌هایش عمل کند. اما این احزاب به هر حال به برخی از وعده‌های خود عمل می‌کنند و گام‌های مشخصی را در جهت تامین نظر مردم بر‌می‌دارند. اما چون نمی‌توانند به همه آن‌چه که به مردم وعده داده‌اند عمل کنند، احزاب مخالف آنها که در رقابت شکست خورده‌اند، به دلیل آزادی‌های اساسی و نهادینه شده، در رقابت با حزب پیروز، نقش موثری در ناکامی‌های حزب حاکم ایفا می‌کنند. مردم آن طرف دیگر سکه را که معمولاً دولت‌ها حاضر به ارایه آن به مردم نیستند، می‌بینند. به این ترتیب مردم ممکن است به امید وضع بهتر، در انتخابات بعدی، به حزب رقیب رای بدهند.
در این فرآیند، هر حزبی می‌کوشد و موفق می‌شود به برخی از تعهدات خود عمل کند، اگرچه نه به همه آنها. رمز رشد و توسعه و پیشرفت جامعه‌ای که در آن احزاب سیاسی قوی حضور فعال دارند و انتخابات و دولت حزبی است، همین جابه‌جایی آرام و مسالمت‌آمیز قدرت در فرآیند انتخابات آزاد و رقابتی است. زیرا هر حزبی به سهم خود می‌کوشد خدمات مطلوب را ارائه دهد.
لذا نوعی مسابقه در خدمت به مردم صورت می‌گیرد و مردم از جابه‌جایی قدرت و رقابت احزاب بهره‌مند می‌شوند.
از طرف دیگر، شکست حزب سوسیالیست فرانسه و روی کارآمدن دست راستی‌ها در فرانسه، موجب بازبینی و نقد نظرات و عملکردهای حزب در داخل سازمان شده است. آزادی انتخابات و رقابتی و عادلانه بودن آن موجب شده است که این احزاب نتوانند با فرافکنی مسئولیت شکست خود را تماماً به گردن احزاب رقیب بیندازند.
طبیعی است وقتی انتخابات واجد شرایط مطلوب باشد حزبی که در رقابت شکست می‌خورد بهانه‌ای برای فرافکنی ندارد. و لاجرم برای یافتن علت یا علل ناکامی‌های خود در جلب حمایت کافی مردم، به درون خود و کاوش در درون می‌پردازد. لذا اصلاح عملکردها، رمز بقای این سازمان‌ها است. و این یکی از کارهایی بود که در کنگره اخیر حزب سوسیالیست فرانسه صورت گرفت.