تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۶۵۷
گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی قائنی مدرسه حوزه علمیه
مهدی تا‌جدینی اشاره : دموکراسی مفهومی است که از سوی محافل سیاسی غرب با امکانات رسانه‌ای گسترده دائماً تبلیغ می‌شود به طوری که به گفتمان غالب اکثر سیاست‌مداران دنیا تبدیل شده است. اهمیت این واژه در دنیای سیاسی امروز به قدری است که آمریکا به بهانه آن جنگ عراق و افغانستان را به راه انداخت و با وجود ریختن خون هزاران انسان بی‌گناه، مدعی است که برای برقراری صلح و امنیت و استقرار دموکراسی، منطقه خاورمیانه را اشغال کرده است. برای روشن شدن مفهوم واقعی مردم‌سالاری در اسلام و چگونگی مشارکت مردم در تشکیل حکومت اسلامی با حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی قائنی محقق و پژوهشگر اسلامی و مدرس حوزه علمیه، گفتگویی ترتیب داده‌ایم که شما خواننده محترم را به مطالعه آن دعوت می‌کنیم:

*خاستگاه تشکیل حکومت اسلامی یا به عبارتی پایه‌ریزی امور حکومتی و سیاسی بر مبنای آموزه‌های اسلامی از چه زمانی بوده و با چه ساختاری شکل پیدا کرده است؟
** تشکیل حکومت اسلامی و آغاز حاکمیت آموزه‌های اسلام بر شئون زندگی مردم را می‌توانیم تقریباً از سال اول هجری محاسبه کنیم. همچنانکه حضرت علی(ع) تاریخ هجرت را براساس تشکیل حکومت پایه‌گذاری کردند و تاکنون که 14قرن از آن زمان می‌گذرد اساس زمان‌بندی‌های جوامع اسلامی است حضرت محمد(ص) با ورودشان به مدینه تمام ارگان‌ها و نهادهایی که لازمه اداره جامعه بود را به همان شکل ساده و متناسب با جامعه آن زمان پایه‌ریزی کردند. و برای امور مربوطه مسئولین را به کار گماشتند. خود ایشان با عنوان رهبر و فرمانده کل، هدایت تمام جریانات جامعه را به عهده گرفتند. کار قضاوت در بین مسلمین را شخصاً انجام می‌دادند. برای امر تبلیغ مبانی اسلامی عده خاصی را مامور کردند. برای آموزش قرآن و احکام دین گروه ویژه‌ای را انتخاب نمودند. برای نوشتن، جمع‌آوری و تفسیر قرآن تعداد معینی را مشخص کردند. عده‌ای مسئولیت رسیدگی به امور بیچارگان و محرومین را پذیرفتند و بالاخره برای هریک نیازهای جامعه تشکیلات ساده‌ای به وجود آمده بود، در واقع مسولیت‌ها به کارگزاران حکومت واگذار می‌شد و پس از مدتی گزارش کار را به رسول اسلام می‌دادند و حضرت نیز با راهنمایی و ارشاد و نشان دادن نقاط ضعف و قوت در برنامه‌های اجرا شده، آنها را در پیشبرد اهدافشان هدایت می‌کردند.
* مهمترین اهداف و انگیزه‌های تشکیل حکومت اسلامی چیست؟
** عرض از تشکیل حکومت اسلامی عبارت است از پیاده شدن همه جانبه، عمیق و دقیق احکام اسلامی. در واقع چشم‌انداز شامل درست‌کردن و به وجود آوردن زمینه رشد انسان‌های عاقل، متفکر، موحد و خدانگر است. برای رسیدن به این هدف باید شرایط و لوازم خاصی فراهم نمود و ساز و کارهای مناسب این کار را تدارک دید، تا یک انسان هم بتواند به ارتقاء روحی خودش بپردازد و هم به رفاه نسبی مادی و دنیوی زندگی دست پیدا کند. زیرا دین اسلام فقط به آخرت توجه ندارد بلکه می‌گوید بدون دنیا نمی‌توان به آخرت و لقاء‌الله رسید. همانطور در تعابیر اسلامی نیز داریم که عقل سالم در بدن سالم است. یا در جای دیگری می‌فرماید که اگر فردی کسالت دارد نبایستی نماز نافله و مستحبات انجام دهد این امر مورد پسند خدا نیست. بنابراین دین اسلام در زمینه سلامت بشر و رفاه اجتماعی، دستورات فراوانی داده است. حتی اگر کسی وضعیت مالی مناسبی دارد و در فقر و تهدیدستی به سر نمی‌برد می‌تواند برای رفاه خانواده خویش و جامعه تلاش بیشتری از خود نشان دهد و زندگی مادی خود را توسعه دهد.
پس همانطور که بیان شد غایت تشکیل حکومت اسلامی عبارت است از آماده شدن و زمینه‌سازی حرکت انسان به سوی سعادت دنیا و آخرت. یقیناً این‌گونه زمینه‌ها و شرایط تنها با تشکیل حکومت اسلامی فراهم می‌شود. در غیر این صورت انسان‌ها و افراد جامعه با مشکل مواجه می‌شوند و از رسیدن به اهداف والای اسلامی باز می‌مانند.
* آیا تعیین مشروعیت حکومت اسلامی از سوی خداوند، شرط لازم و کافی برای تشکیل آن است؟ به عبارتی نظر و اراده مردم در تشکیل حکومت اسلامی دارای چه جایگاهی است؟
** مشروعیت هر نظامی در اسلام حاصل جمع دو منشا و مرجع می‌باشد. اگر مشروعیت را به معنای حقانیت، مطابق و با واقع بودن و مطلوب حقیقی و ذاتی چیزی بدانیم. در این صورت مشروعیت حکومت تنها از سوی خدا است و باید از طریق وحی و دین تایید بشود زیرا ما ضمانت اجرایی و دلیلی بر حق بودن برنامه‌هایی که برای تشکیل حکومت لازم است، نداریم. تنها خدای متعال دارای علم نامحدود و مطلق است و سعادت انسان را در قالب آموزه‌ها و احکام اسلام تا ابدیت در نظر گرفته و سازوکارهای رسیدن به آن را می‌داند. انسانها هرچقدر اراده قوی و دانش بالایی داشته باشند از خطا و اشتباه مصون نیستند و براساس امیال و آرزوها و منافع خویش و با علم محدود برنامه‌ریزی می‌کنند.
لذا می‌بینیم که بسیاری از قوانین اساسی و غیراساسی کشورهایی که تنها مرجع قانونگذاری آنها عقل بشری است دائماً هرچند سال یک‌بار عوض می‌شود هرچند که قانون‌گذاران هر کشوری جزو نخبگان آن جامعه هستند اما محدودیت علم و آگاهی انسان و ناتوانی آنها در دیدن مصلحت‌های واقعی جامعه باعث می‌شود که بر اثر مرور زمان با مسائل جدیدی مواجه شوند. که قادر به حل‌وفصل آن نیستند. اما علاوه بر تایید مشروعیت از سوی وحی، نظامی در اسلام مشروع است و می‌توان آن را نظام و حکومت اسلامی دانست که نه تنها مطابق با دستورات دینی بلکه براساس انتخاب و مشارکت مردم در تدوین و تنظیم و اجرای احکام و قوانین روی کار آمده باشد. لذا جریان حاکمیت یک طرفه نیست و رای مردم نیز در تشکیل حکومت اسلامی نقش دارد.
* به نظر شما حد و مرز مشارکت مردم کجاست؟
** اگر مردم و اعضای یک جامعه را به دو گروه نخبگان و غیرنخبگان تقسیم کنیم در این صورت دایره مشارکت آنان شامل دو بخش می‌شود. بخش اول عبارتست از استنباط و تنظیم قوانین و احکام اسلام براساس فهم و اجماع فکری نخبگان و نیز تعیین ارکان حکومت، تعریف جایگاه‌ها و مسولیت‌های مختلف و همچنین مشخص کردن وظایف کارگزاران حکومت توسط آنها. در بخش دوم وظیفه‌ای که مردم به طور عام (همه افراد جامعه) بر عهده دارند.
شامل انتخاب مجریان حکومت، نظارت بر انجام خواسته‌ها و رفع نیازهای جامعه، امر به معروف و نهی از منکر که مردم نسبت به دولت و دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به همدیگر به عهده دارند. کما اینکه این وظیفه به صراحت در اصل هشتم قانون اساسی نیز بیان شده است و سایر وظایفی که مردم باید در جهت نیل به اهداف حکومت اسلامی رعایت کنند. اما مهم این است که مردم عامه در تنظیم قانون و تصویب و تایید برنامه‌هایی که بنا است به عنوان سرمشق و زیربنای حکومت قرار بگیرد دخالتی ندارند و شرایط و حدود و کیفیت برنامه‌ها را قانونی معین می‌کند که از سوی خدا و توسط پیامبران و امامان ابلاغ شده است.
امام خمینی(ره) می‌فرمایند: همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرد ولو خلاف رای شما باشد. در جای دیگر مقام معظم رهبری می‌فرمایند که قانون اساسی میثاق بزرگ ملی و دینی و انقلابی ماست.
بنابراین همه ما باید قانون اساسی را که منشا آن اسلام است، به عنوان داور نهایی قرار دهیم.
* در چه شرایطی می‌توان برای برپائی حکومت اسلامی اقدام نمود آیا این شرایط را رای مردم فراهم می‌کند یا توانایی‌های نظامی و ...؟
** البته میان متفکرین اسلامی اختلاف‌نظر وجود دارد. اما نظر مرحوم امام خمینی(ره) و قریب به اتفاق علما بر این است که مسلمانان وظیفه دارند طبق آموزه‌های دینی برای تشکیل حکومت اسلامی اقدام کنند و به عنوان یک مسوولیت دینی تلاش خود را در جهت اجرای احکام اسلام به عمل آورند، همانطور که از نهضت عاشورا نیز این مساله به خوبی فهمیده می‌شود. امام حسین به ما آموختند که مسلمانان نباید در مقابل ظلم و جور ساکت بنشینند. مسلمان باید برای برکندن ریشه فساد و پیاده شدن دین به هر قیمتی که شده اقدام کند. اما اینکه محدوده و حد و مرز آن تا کجا باشد بستگی به شرایط زمانه دارد و نمی‌شود یک نسخه کلی برای همه جوامع در همه زمان‌ها پیچید. گاهی اوقات اگر مردم اقدام نکنند اصل دین و منافع اسلام توسط کفار مورد تهدید اسلام همانند انقلاب اسلامی سال 1357، که به تعبیر امام خمینی(ره) آمریکا و اسرائیل درصدد بودند که حیثیت ملی و اسلامی ما را بر باد بدهند و هویت دینی مردم را به غارت ببرند. لذا مردم انقلابی ایران به رهبری حضرت امام حتی به قیمت ریخته شدن خونشان دست به کار شدند و اسلام محمدی را در جامعه احیا کردند.
اما اگر شرایط به گونه دیگری باشد و اصل و پایه اسلام در معرض خطر جدی قرار نگیرد بلکه تنها فساد و یا ضعف و سستی در میان مسلمانان و یا حاکمان اسلامی وجود داشته باشد، در اینجا می توان دست به اصلاحات زد و با توصیه و تبلیغ و پند و اندرز مردم و سپردن مسوولیت‌‌ها به افراد صالح و کاردان به اصلاح امور پرداخت.
تشخیص این ضرورت‌ها و مصلحت‌ها که اقدام چه موقع و تا چه حد لازم است به نخبگان اسلامی و علمای دین بستگی دارد.
* آیا می‌توان خانه‌نشینی حضرت علی(ع) را اینگونه تفسیر کرد که ضرورت و مصلحت ایجاب نکرد که ایشان دست به شمشیر ببرند و قیام مسلحان برای برپایی حکومت اسلامی به راه بیندازند؟
** بله دقیقا همین‌طور است. حضرت علی(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند که من قدرت عملی کردن اهدافم را دارم اما می‌بینم با اقدام مسلحانه اصل اسلام صدمه می‌بیند و انقلاب نوپا و تازه تاسیس رسول‌الله در معرض خطر جدی قرار می‌گیرد. لذا ایشان سکوت پیشه کردند و بیست‌وپنج سال خانه‌نشینی اختیار فرمودند. البته مسائل دیگری نیز در قضیه سکوت امام دخالت داشت از جمله اینکه پیروان واقعی ایشان بسیار اندک بود. بینش مردم در حدی نبود که سخنان و برنامه‌های حضرت را بدون چون و چرا بپذیرند. و همچنین امکان تبلیغات و اطلاع‌رسانی در حدی نبود که سخنان امام به گوش همه مردم برسد.
کما اینکه در زمان امام حسن(ع) نیز وضع به همین منوال بود. ایشان نیز با درنظر گرفتن شرایط جامعه و لزوم جامعه اسلام واقعی و پیروان اندک آن، کمتر از هفت‌ماه حکومت کردند و با عقد متارکه یا مصالحه، اوضاع هرچند غیرمطلوب جامعه را به اصل حرکت مسلحانه برای تشکیل حکومت اسلامی ترجیح دادند.
* یکی از مسائلی که اویل شکل‌گیری انقلاب اسلامی ایران با تبلیغات گسترده از سوی برخی گروه‌ها خصوصاً کشورهای استعمارگر و مزدوران داخلی آنها دامن زده می‌شد این بود که روحانیون نباید در امور سیاسی دخالت کنند. باید کار به متخصص آن سپرد لذا باید روحانیون تنها به امور دینی بپردازند و در سیاست دخالتی نداشته باشند. به نظر ما دین و سیاست چه رابطه‌ای با یکدیگر دارند؟
** تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این تفکر که علما و روحانیون توان رهبری و هدایت یک انقلاب و اداره حکومت را ندارند، شایع شده و به عنوان یک باور و واقعیت تبلیغ شده بود. این اعتقاد از سوی دو گروه صورت می‌گرفت گروه اول کسانی بودند که از قدرت و توانایی روحانیون آگاهی داشتند، اما به جهت کینه‌ای که نسبت به اسلام و روحانیون در وجود آنها رسوخ داشت، عمداً و به ناحق چنین تفکری را ترویج می‌کردند. آنها به دلایل مختلفی از این که مبادا علما و روحانیون در راس حکومت قرار بگیرند، ترس و واهمه جدی داشتند. از جمله اینکه می‌دانستند روی کار آمدن روحانیون یعنی حاکمیت یافتن اسلام و قوانین آن، واضح بود که قوانین اسلام با منافع نامشروع آنان ناسازگار است و تجربه عملی بر آنها ثابت کرده بود که علمای واقعی هرگز زیربار قدرت‌های استکباری نرفته و نمی‌روند. علاوه بر آن علما و روحانیون خدمتگزاری را عبادت و فرضیه می‌دانند و متقابلاً مردم هم همیشه احترام و شان خاصی برای روحانیون قائل بود، و پیرو آنان می‌باشند. لذا در صورت پیوند دولتمردان و مردم جایی برای عرض اندام و منفعت‌طلبی معاندین اسلام نمی‌ماند.
گروه دوم کسانی بودند از روی جهل و ناآگاهی، به این باور رسیده بودند که علما و روحانیون توان رهبری و هدایت انقلاب و حکومت را ندارند. متاسفانه حتی برخی از روحانیون خودباخته و تحت‌تاثیر نیز، دارای چنین تفکری بودند لذا هرگونه اقدام در این زمینه را بی‌نتیجه و حتی موجب وارد شدن صدمه بر هویت و شان علما و اسلام تلقی می‌کردند.
حضرت امام خمینی(ره) در وصیت‌نامه سیاسی-الهی خویش، خطاب به این گروه می‌فرمایند:« باید به این نادانان گفت که قرآن کریم و سنت رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله آن‌قدر که در حکومت و سیاست احکام دارند، در سایر چیزها ندارند، بلکه بسیاری از احکام عبادی اسلام، که غفلت از آنها این مصیبت‌ها را به بار آورده».
حضرت امام به صورت مکرر در فرمایشات خویش این مساله را تکرار کرده و بر آن تاکید نموده‌اند. درجای دیگر می‌فرمایند:
« مسائل اسلام مسائل سیاسی است و سیاستش غلبه دارد به چیزهای دیگرش. آن‌قدر آیه و روایت که در سیاست وارد شده است، در عبادات وارد نشده است. اسلام دین سیاست است، حکومت دارد.»
در طول تاریخ غالب حرکت‌های اسلامی و نهضت‌های پیشرو و پیش‌گام را علما و حوزه‌های علمیه هدایت کرده‌اند و اینها همه دلایلی است که نشان می‌دهد روحانیون افراد شایسته‌ای هستند که می‌توانند نهضت‌ها و جوامع را براساس قوانین اسلام هدایت و رهبری کنند.
* به نظر می‌رسد این نگاه و طرز تفکر برگرفته از نهضت رنسانس باشد. و برخی از افراد ناآگاه و ظاهربین تجربه جامعه اروپا را در نظر نگرفته‌اند آن زمانیکه رشد صنعتی و اجتماعی اروپا متقارن شد با طرد حاکمیت کلیسا بر شئون زندگی مردم شما چه جوابی بر این دسته از افراد دارید؟
در رابطه با رنسانس یک مغلطه عمیق رخ داد که برخی آگاهانه با آن برخورد کردند و برخی ناآگاهانه از کنارش گذشتند.
واقعیت این بود که کلیسا با نام دین سخنانی می‌گفت و فتواهایی صادر می‌کرد و اموری را به مردم تحمیل می‌نمود که نه خدا و پیغمبر گفته و نه در کتاب‌های مقدس آمده بود. در بسیاری از موارد با مصالح و منافع مردم تضاد داشت. مردم نیز اینگونه دستورات را به پای دین می‌گذاشتند لذا برای اینکه به پیشرفت و سعادتی که در نظر داشتند برسند دین را مانع می‌دیدند. بنابراین با آن به مقابله پرداختند و متاسفانه اینگونه عرف شد که برای پیشرفت باید از دین جدا شد از علما و مراکز دینی در امر پیشرفت و تحصیل و سیاست‌گذاری‌ها استفاده نشد.
عده‌ای هم شاید به همین خیال در زمان شکل‌گیری انقلاب اینگونه حرف‌ها را مطرح می‌کردند.
در جواب این افراد اگر جاهل باشند توضیح می‌دهیم آن کاری که کلیسا کرد خدایی نبود و هیچگونه سنخیتی با دین نداشت، بلکه سلایق و منافع شخصی و گروهی افرادی بود که با نام دین به کلیسا تکیه زده بودند خرافات خودساخته‌ای را بر مردم تحمیل می‌کردند. لذا از پایه و اساس محکوم بود. و متاسفانه به اسم دین تمام شد. در حالی که حقیقت دین چیز دیگری است. خدای متعال در همه ادیان با عقل‌گرایی و پیشرفت مخالفتی ندارد. خداوند می‌فرماید زمین را برای شما خلق کردیم تا بهره‌برداری کنید. همه امکانات را برای شما فراهم آوردیم تا بر گرده زمین سوار شوید. کنایه از اینکه بهره‌مند شوید و نیازهای خود را برطرف کنید.
در تجربه انقلاب اسلامی ما به دنیا ثابت کردیم که دین به همان معنای خویش یعنی بر پایه گزاره‌های وحیانی قادر است که حماسه بیافریند و قدرت و برتری خود را بر تمام قدرت‌های مادی و استعماری تحمیل کند. امروزه حاکمیت دین و آموزه‌های اسلام بر شئون زندگی مردم و جامعه در حال پیاده شدن و اجرا است و دلیلی برای مقابله با آن وجود ندارد. زیرا نه خرافات است و نه علایق شخصی و گروهی و نه سخنانی است که بی‌پشتوانه باشد. بلکه همه براساس عقل و وحی است. لذا می‌بینید که مردم با وجود مشکلات فراوان و کمبودهای متعدد و نیز جنگ‌های خارجی و توطئه‌های داخلی همچنان با اشتیاق و علاقه قبلی از نظام دینی کشورمان حمایت می‌کنند و همیشه در صحنه حاضرند. زیرا درک کرده‌اند که سعادتشان در گرو اجرای احکام اسلامی و حاکمیت دین است.
*همانطور که می‌دانید دموکراسی مفهومی است که از سوی محافل سیاسی غرب و با تبلیغات گسترده رسانه‌ای، دائماً تبلیغ می‌شود. و دولتمردان آنها نظام‌های سیاسی خود را مردمی‌ترین نظام‌ها دانسته و حتی مدعی صدور دموکراسی و برپائی آْن در خاورمیانه و کشورهای اسلامی هستند. و به این بهانه حضور نظامی خود را در منطقه مشروعیت بخشیده‌اند، به نظر شما مردم‌سالاری اصیل در اسلام دارای چه تعریفی است؟
** متاسفانه این واژه در دنیای سیاسی امروز به گونه‌ای معنا می‌شود که مطابق آن چیزی نیست که از دیدگاه وحی تایید شده باشد، اگر بخواهیم نگاه عمیق به این مساله داشته باشیم سالار یا هر واژه دیگر مترادف با آن یعنی حاکمیت مطلق و نفوذ اراده آن سالار به تمام شئون مجموعه زیردست او. لذا وقتی می‌گویند مردم‌سالار یعنی اینکه مردم اختیار و کنترل همه امور را در دست داشته باشند، مثلاً زمانی می‌گفتند جامعه خان‌سالار است. یعنی این که خان‌ها همه کاره هستند و در تمام جزئیات امور مردم دخالت می‌کنند. اگر سالار به این معنا باشد و دخالت تام و تمام و بی‌چون و چرای مردم در تمام شئون باشد، مسلماً در اسلام محکوم است. زیرا سالار تنها خداست لذا ما در اسلام دین‌سالاری و خداسالاری وحق‌سالاری داریم. هیچ انسانی سالار نیست حتی پیامبر اسلام و امامان. کما اینکه خود پیامبران و امامان نیز همواره تاکید کرده‌اند که ما نماینده خدا هستیم و حامل دستورات خداوند و مجری احکام اسلامی. خدا به هیچ وجه در احکام دینی و حتی در نحوه اجرای به کسی اختیار نداده است.
آنچه که در غرب می‌گذرد در واقع اومانیسم است. آنها امروزه علی‌رغم تبلیغات پوشالی خویش، با مشکلات فراوانی مواجه هستند و آمار فساد و ناامنی در اینگونه کشورها، دولتمردان آنان را به استیصال کشانده است. لذا مردم‌سالاری به معنای اومانیسم غربی در اسلام به طورکلی محکوم است.
و با پسوند اسلامی نیز قابل توجیه نیست.
اما اگر سالار به معنای صاحبان اختیاری باشد که نقش اساسی در تدوین و اجرای کارها دارند، و امور را براساس تعقل و تعهد به دست بگیرند در تمام دنیا قابل قبول است. لذا در اسلام چون قوانین بر پایه دین و آموزه‌های وحیانی است از این رو با واژه‌ای تحت عنوان مردم‌سالاری دینی مواجه‌ایم. به این معنا که مردم حق دارند در نحوه اجرا و تنظیم امور مشارکت کنند و نظر بدهند و کسانی برای اجرای مسولیت‌ها و احراز پست‌ها انتخاب کنند که از صلاحیت کافی برخوردار باشند و مشروعیت آنان توسط مراجع قانونی و اسلامی تایید شده باشد. کما اینکه انتخابات مجلس شورای اسلامی، ریاست‌جمهوری، شورای شهر، مجلس خبرگان، همگی بهترین شاخص‌ها و نشان‌دهنده‌های مردم‌سالاری دینی و اسلامی است.
* با توجه به نقش کلیدی رسانه‌ها در دنیای امروز و نام‌گذاری آن به عنوان عصر ارتباطات به نظر شما نقش رسانه‌ها و مطبوعات خصوصاً رسانه‌ملی یعنی تلویزیون در ترویج و نهادینه شدن مردم سالاری اصیل آنگونه که در اسلام مورد نظر است تا چه حدی است و چه وظیفه‌ای به عهده دارند؟
** همانطور که گفتید رسانه‌ها اهرم و عامل بسیار قوی در پی‌ریزی سرنوشت جامعه هستند به گونه‌ای که هم می‌توانند در سعادت جامعه نقش داشته باشند و هم در انحراف و سقوط آن. رسانه‌ها واسطه بین مردم با واقعیات و حقایق هستند. مردم پیام‌ها و حقایق رسانه‌ای شده را مبنای رفتار خویش قرار می‌دهند و حتی با نگرش رسانه‌ای شده به انتخاب کارگزاران می‌پردازند. لذا با توجه چنین جایگاه و اهمیتی که رسانه‌ها دارند باید کسانی اداره و مالکیت آن را به عهده داشته باشند که از افراد صالح و نخبه جامعه هستند تا به این وسیله یک ضامن اجرائی مطمئن برای مردم‌سالاری دینی فراهم شود به طوری که حقایق دینی توسط رسانه‌ها به مردم انتقال یابد و جامعه در حفظ و رسیدن به اهداف حکومت اسلامی تشویق و ترغیب شوند.
* آفت‌های مردم‌سالاری دینی چیست و چه پیشنهادی برای هرچه بهتر شدن و اجرای دقیق آن دارید؟
** البته خود دین دارای عصمت است ولی دلیلی ندارد که مسلمانان (به استثنای انبیاء و امامان) دارای عصمت باشند لذا همانطور که گفتید مردم‌سالاری دینی نیز قابل آفت و آسیب است.
اما چه کنیم که ضریب این آسیب را پائین بیاوریم یا اگر می‌توانیم از آن جلوگیری کنیم و راهش چیست؟ به نظر من برای رسیدن به این هدف باید مردم همواره نسبت مسائل روز آگاه باشند و حقایق اسلامی را به بهترین شکل ممکن دریافت کنند. جهالت و ناآگاهی بزرگترین دشمن مردم‌سالاری دینی است. مردم ما باید آگاه و هوشیار باشند و در همه صحنه‌ها از جمله رای‌گیری، حرکت‌های سیاسی و اجتماعی و تنظیم امور معیشت و مسائلی از این قبیل حضور فعال داشته باشند. همانطور که گفته شد رسانه‌ها نقش بسیار اساسی در این زمینه دارند و می‌توانند در کاهش آسیب‌های مردم‌سالاری دینی کمک بسیار بزرگی کنند. به طوری مردم را ازحق و حقوق شهروندی خویش آگاه سازند و قوانین اسلام را به صورت واضح و شفاف به مردم معرفی نمایند تا جامعه دچار انحراف و کج‌بینی نشود. علاوه بر آن نخبگان نیز باید دائم به قوانین و برنامه‌ها و نحوه اجرای آن نظارت و کنترل دقیق داشته باشند.
* با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید.
** من هم از شما سپاسگزارم.