تاریخ انتشار : ۰۴ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۶۸۵

مهرداد خدیر / mehrdadkhadir@yahoo.com
یک نویسنده دانمارکی به نام «کاره بلوتگن» کتابی درباره رسول گرامی اسلام می‌نویسد و چند کاریکاتوریست را تشویق می‌کند تا برای کتاب کاریکاتور بکشند اما کاریکاتوریست‌ها امتناع می‌کنند. احتمالا نویسنده تصاویری از آنها خواسته یا تفسیر از کتاب ارائه کرده که آنها را منصرف می‌کند.
رییس اتحادیه نویسندگان دانمارک – «فرانتس ایورگوند لاخ»- احساس می‌کند آزادی و دموکراسی در معرض خطر قرار گرفته است. از این رو ، در روزنامه معروف دانمارکی وارد ماجرا می‌شود تا از آزادی بیان دفاع کند. روزنامه «جیلاندس بوستن» از 40 کاریکاتوریست دعوت می‌کند تا کاریکاتور محمد(ص) را ترسیم کنند. از جمع این 40 نفر 12 کاریکاتور ترسیم می‌شود این کاریکاتورها در این روزنامه و روز 30 سپتامبر منتشر می‌شود.»
این روایت دکتر عطاءالله مهاجرانی از آغاز ماجرای اهانت به پیامبر گرامی اسلام است که چون در حال حاضر در لندن زندگی می‌کند و به منابع دست‌رسی بیشتری دارد، دست اول‌تر و قابل اعتمادتر به نظر می‌رسد. مهاجرانی در این روایت تنها نقل می‌کند و احساس و داوری خود و خصوصا «بازچاپ» کاریکاتورهای آهانت‌آمیز را در این سطور می‌آورد: «انتشار مکرر کاریکاتورها علبه رسول‌ گرامی اسلام،یک نشانه است. ترویج‌دهندگان کاریکاتورها کانون خطر را رسول اسلام می‌دانند و گرنه چگونه روزنامه‌ای مثل دی‌ولت بارها اقدام به نشر ]باز چاپ[ آنها می‌کند؟ آنها رسولی را سب می‌کنند که در قرآنش بیش از خود او درباره موسی و مسیح سخن گفته شده است. رسولی را هجو می‌کنند که به مسلمانان توصیه کرده است حتی به بت‌ها نگویند. رسولی را دشنام می‌دهند که معجزه‌اش کلمه است و در کتابش چهره موسی و مسیح و مریم به زیباترین شکل ممکن ترسیم شده است اما این بدگویی‌ها فرصت دیگری است تا مسلمانان کانون اصلی هویت و قدرت خویش را بشناسند و به روشنی ببینند... گویا مولانا چنین روزهایی را در افق عالم می‌دیده که سروده است:
مصطفی را وعده کرد الطاف حق
گر بمیری تو نمیرد این سبق
من تو را اندر دو عالم رافعم
طاعنان را از حدیثت دافعم
منبر و محراب سازم بهر تو
در محبت قهر من شد قهر تو
او به یاد می‌آورد که «وقتی انقلاب اکتبر در روسیه اتفاق افتاد مساجد را به اسطبل تبدیل کردند» و می‌پرسد «آیا توانستند اسلام را خاموش کنند؟»
مهم‌ترین رخداد هفته گذشته پس از گزارش قابل پیش‌بینی پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل واکنش گسترده کشورهای اسلامی به اهانت به ساحت پیامبر گرامی اسلام بود. این ماجرا را حتی می‌توان از قضیه سلمان رشدی هم متفاوت دانست. زیرا آن گونه که در آغاز گفتار نیز آمد و آقای مهاجرانی نوشته است «اتفاقی» نبوده است. اگر تنها یک کاریکاتوریست چنین کاری کرده و روزنامه‌ای هم غفلتاً اقدام به چاپ، می‌توانستند عذرخواهی کنند و آن را خطای شخصی و نهایته یک موسسه بدانند. اما حکایت سه وجه متفاوت دارد. اول این که کاریکاتوریست‌های متعدد – 40 نفر – دعوت شده بودند تا مشخصاً برای این مضمون کاریکاتور بکشند. دوم این که روزنامه دانمارکی به صورت مستمر اقدام به چاپ آن کرده است و بعد هم این که در دیگر کشورهای اروپایی نیز به رغم آگاهی از حساسیت‌ها و واکنش‌ها آنها را«بازچاپ» کرده‌اند. کسانی که به کشورهای اسکاندیناوی و همسایگان در این منطقه اروپا- دانمارک- سوئد- فنلاند- بلژیک- سفر کرده‌اند، دو ویژگی اجتماعی بارز را از کشورهای اسکاندیناوی و همسایگان این منطقه بر می‌شمرند که یکی لامذهبی و بی‌خدایی است و دیگری نفوذ یهودیان. این دو در ظاهر متضاد و مغایر جلوه می‌کند زیرا یهود نیز مذهب است اما حضور سیاسی و تشکیلاتی آنان چنان است که چندان هم تبلیغ مذهب در کلیت آن که ایمان به خدا و پیامبران و روز رستاخیز است به حساب نمی‌آید، تحلیل‌ مقام معظم رهبری هم این است که این کار، کار صهیونی‌هایی است که می‌خواهند مسلمانان را رویاروی مسیحیان قرار دهند و گویا در اندیشه جنگ صلیبی دیگری هستند. برای ما که مسلمانیم پیداست که این اهانت‌ها تا حد مردود است اما اگر بخواهیم از منظر زمینی و سیاسی به این ماجرا بپردازیم در وهله نخست باید دیدگاه مقام رهبری را یادآور شد که هم چرایی ماجرا را باز می‌گوید هم ضرورت هوشیاری و بع دام توطئه نیفتادن در آن مستتر است. در مرتبه بعد و با تصور این که در غرب احتمالا فراتر از تعلقات و علایق ما ممکن است توجیهات و توضیحاتی هم از منظر آزادی بیان ارایه کنند و از منظری زمینی، تاریخی و به زبانی که آنها هم دریابند می‌توان نکاتی را یادآور شد. ما که نمی‌توانیم به روزنامه‌نگار دانمارکی این را بفهمانیم که «محمد» نزد ما چنان مرتبتی دارد که شاعران یا از خود یا به نقل از«حدیث قدسی» سروده‌اند: «لولاک لما خلقت الا فلاک»- اگر تو نبودی زمین و آسمان را نمی‌آفریدم- ]بهانه آفرینش، پیامبر اسلام و دیگران نزد او ارزشی ندارند.[ اما از منظرهای دیگر می‌توان آنها را شماتت کرد.
66 بار نام عیسی و مریم در قرآن
اول: همان که آقای مهاجرانی هم گفته است. در قرآن کریم تنها چهار بار نام «پیامبر» به صورت واژه «محمد» آمده است اما 31 بار از حضرت مریم یاد شده است. قرآن، چندان مقام و مرتبتی برای مریم قایل است که برخی از مفسران شیعی را واداشته اعتقاد خود به برتری فاطمه‌زهرا(س) را این گونه توضیح دهند که مراد قرآن در برتر دانستن مریم تا آن مقطع است. نام «عیسی» نیز 35 بار در قرآن آمده است. اگر آن کاریکاتوریست‌ها ولو در ظاهر مسیحی باشند آیا می‌دانند که به مردی توهین می‌کنند که در کتاب او 66 بار و تماماً به نیکی نام مقدس‌ترین شخصیت‌های مذهبی آنها آمده است؟ (25 بار کلمه «عیسی» آمده و 10 مرتبه واژه«مسیح» ). مسیح در ادبیات فارسی نیز جلوه خاصی دارد و تقریباً تمام شاعران درجه اول ما اشاراتی دارند. سوای خاقانی که مادری مسیحی داشت بیشترین تعابیر و تمثیل‌ها را درباره مسیح آورده است دیگران نیز غافل نیستند. اهمیت این اشارات به این خاطر است که این شاعران جملگی مسلمان و ستایش‌گر پیامبر گرامی اسلام بوده‌اند. دکتر محمد خزائلی، پژوهشگر ارزشمند و نابینا که به تعبیری «هلن‌کلر» ایرانی بود در کتاب خود «اعلام قرآن» به تفصیل به این اشارات پرداخته است. «ولادت عیسی از مریم عذرا» موضوعی است که «انوری» در یک شعر به آن اشاره کرده و «صعود عیسی به آسمان» را حافظ در قالب شعر درآورده است.
در منطق الطیر عطار از «توقف عیسی در آسمان چهارم به خاطر داشتن سوزنی با خود» سخن به میان آمده است. سعدی، حافظ و انوری درباره زنده کردن مردگان توسط عیسی بسیار گفته‌اند:
مشهورتر از همه حافظ که:
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت عیسی دمی کجاست که احیای ما کند؟
ناصر‌خسرو و مولانا هم از زبان عیسی مسیح تعلیمات اخلاقی فراوانی را بیان کرده‌اند، تا جایی که اشعار ناصر‌خسرو در این باب پس از 700 سال اکنون نزد فارسی زبانان ضرب‌المثل و رایج است:
چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
نزدیکِ خداوند بدی نیست فرامُشت
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده
حیران شد و بگرفت به دندان سرِ انگشت
کای کشته که را کُشتی تا کشته شدی زار
تا باز کجا کشته شود آن که تو را کُشت؟
یا مولانا که آن تعابیر را دوباره محمد مصطفی دارد از موسی و عیسی هم در اشعار خود غافل نیست:
گشت با عیسی یکی ابله رفیق
استخوان‌ها دید در حفره عمیق
گفتمش آن همراه کان نام سنی
که بدان تو مرده را زنده کنی
مر مرا آموز تا احسان کنم
استخوان‌ها را بدان با جان کنم
گفت: خامش! که این کار تو نیست
لایق انفاس و گفتار تو نیست
کان نفس خواهد ز باران پاک‌تر
وز فرشته در روش دراک‌تر
عمرها بایست تا دم پاک شد
تا امین مخزن افلاک شد
خود گرفتن این عصا در دست راست
دست را دستان موسی از کجاست...
اشارات و توصیفات شاعران بزرگ فارسی درباره مسیح، موسی و مریم چندان بالا بلند و گسترده است که اگر بخواهیم بخشی از این گفتار را به آن اختصاص دهیم گزارش سیاسی هفته به یک مقاله کاملا ادبی بدل می‌شود. پس از منظر نخست ‌می‌توان پرسید: آیا اخلاقی است که شاعران ما «مسیح» شما را «پاک‌تر از باران» بخوانند و کاریکاتوریست شما «محمد» ما را چنین به تصویر کشد؟ هر چند که در نگاه ما مسیح و محمد از یک سرچشمه اند.
آزادی توأم با مسئولیت و قضاوت
دوم: قطعاً یکی از استدلالات قوانین مربوط به آزادی بیان و مطبوعات است. در این باره نیز به جز ادبیات مسلمانان می‌توان استدلال دبیرکل سازمان ملل و حتی وزارت خارجه آمریکا را آورد. در بیانیه وزارت امر خارجه آمریکا «انتشار کاریکاتورهایی» که نفرت مذهبی و نژادی را تحریک می‌کنند» شدیداً محکوم شده‌است.
جاستین‌هیگینزیک سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفت: «این کاریکاتورها حقیقتاً به عقاید مسلمانان توهین کرده است و ما با این که به آزادی مطبوعات احترام می‌گذاریم اما مطبوعات باید با این آزادی مسئولانه برخورد کنند.»
کوفی عنان نیز اظهار داشته است: «من به حق آزادی بیان احترام می‌گذارم اما این آزادی بیان هرگز بدون محدودیت نیست. این امر مسئولیت و قضاوت را نیز شامل می‌شود.» مدیر ارتباط با کلیسا‌های شرق در واتیکان هم گفته است: «باید به مذاهب احترام گذاشت و نباید با اعمالی از این دست به جنگ بین تمدن‌ها دامن زد.» وزیر خارجه فرانسه نیز نسبت به بازچاپ این کاریکاتور‌ها در روزنامه فرانسوی «فرانسوار» واکنش نشان داده و گفته است: «درست نیست که مجموعه یک دین را با ترسیم کاریکاتور، خشن و به عنوان یک جنبش افراطی معرفی کرد.»
احیای جنگ‌های مذهبی و دینی
سومین منظری که می‌توان از آن در این باره و خارج از دایره قدسی به ارزیابی و هشدار پرداخت همان است که سید‌محمد‌علی ابطحی در یادداشت خود آورد: « ضرورت دارد که سازمان‌های بین‌المللی با تصویب قوانین الزام‌آور، تمهیدی بیندیشند تا مقدسات مسلم همه ادیان مثل خدا و پیامبران و کتاب‌های آسمانی از اهانت مصون بمانند. این فقط یک ضرورت دینی نیست. یک نیاز اساسی و اجتماعی جهان برای دور کردن جامعه بشری از خشونت و درگیری است و به نفع همه انسان‌ها- حتی سکولارها و ضد دین‌ها- است. در غیر این صورت خطر زنده شدن جنگ‌های مذهبی و دینی که در طول تاریخ قربانیان فراوانی گرفت و به صورت جدی احساس می‌شود راه مبارزه با رادیکالیسم مذهبی و ایجاد دنیای عاری از خشونت نیز پرهیز از اهانت به مقدسات ادیان است. حتی غرب و هم اگر بخواهد از آزادی و لیبرالیسم حراست کند باید جلو اهانت به مقدسات ادیان را بگیرد.»
به عبارت دیگر غرب از یک سو احساسات مذهبی و دینی را تحریک می‌کند و از جانب دیگر واکنش به آن را تروریسم می‌خواند.
پیامبری که منادی عقلانیت بود
چهارم: در نوشته آقای مهاجرانی آمده بود پیامبری که معجزه‌اش «کلمه» است. آیا «محمد» از همه پیامبران دیگر از این حیث متمایز نیست؟ با معیارهای غرب امروز هیچ پیامبری مانند حضرت محمد در عقل بشری نمی‌گنجد. زمان تولد و درگذشت او در تاریخ ثبت شده است. محل دفن پیکر مطهر او کاملاً کشخص است و سالانه صدها هزار نفر آن را زیارت می‌کنند. از معجزات عیسی و موسی و دیگر پیامبران اکنون نشانه‌ای در میان نیست. اما قرآن در بالاترین شمارگان هر ساله چاپ می‌شود. کدام پیامبر دیگر این‌قدر با عقل بشری منطبق است؟ مردی که تجارت می‌کرده، اهل جنگ و نبرد هم بوده است. همسر اختیار می‌کرده و فرزند نیز داشته است. توهین‌کنندگان وجه تاریخی «محمد» را نیز انکار می‌کنند. زیرا در بزرگ‌ترین دایره‌المعارف های دنیا که خارج از نگاه دینی و با دیدگاه زمینی و معیارهای تاریخی تدوین و تنظیم شده‌اند نام حضرت محمد در زمره 100 چهره برتر و تاثیرگذار تاریخ بشر آمده است. این که عیسی مسیح در روز کریسمس به دنیا آمده سند تاریخی ندارد. بسیاری بر این باورند که این تاریخ‌گذاری تحت تاثیر ایرانیان میترایی بوده است. (خوانندگان گرامی به مطالعه مقاله خواندنی دوست عزیزم- علیرضا افشاری- در روزنامه شرق با عنوان «مهر مسیح و مسیح مهر» دعوت می‌کنم که در هفته اول دی ماه در روزنامه چاپ شد.)
از این حیث پیامبر گرامی اسلام قابل خدشه نیست. لحظه لحظه زندگی او در تاریخ ثبت شده است. شخصیتی افسانه‌ای نیست. در قرآن تصریح شده است: «انا بشر مثلکم یوحی»- من بشری چون شمایم که به من وحی می‌شود (تنها تفاوت در وحی است) آیا دنیای غرب نمی‌تواند دریابد که اعلام «خاتمیت» محمد، آغاز «عقلانیت» بشری بود؟ آنها که امروز از «راسیونالیسم» سخن می‌گویندو آن را به اضافه اومانیسم و ایندیویده آلیسم (خرد‌گرایی،انسان‌گرایی و فرد‌گرایی) به عنوان اضلاع مثلث مدرنیته معرفی می‌کنند می‌توانند نقش محمد(ص) را در اعلام «ختم» رابطه انسان با خدا انکار کنند؟ حتی شیعیان که به عصمت امامان و ظهور دوازدهمین پیشوا معتقدند واژه «وحی» را به کار نمی‌برند و قبول دارند که رابطه انسان و خدا به شکل «وحی» با وفات پیامبر پایان یافته است.
(خوانندگان علاقه‌مند را به مطالعه مجموعه مباحثات دکتر عبدالکریم سروش با حجت‌الاسلام بهمن‌پور که در سایت بازتاب انعکاس یافت دعوت می‌کنم). نهایت این است که امام‌خمینی با نگاهی عرفانی در توصیف فاطمه‌زهرا گفتند که اعتقاد دارند جبرئیل پس از وفات پیامبر به حضرت زهرا هم نازل می‌شده است و بعد از آن دیگر نزول نکرده است. آیا وقت آن نرسیده است که راسیونالیست‌ها (عقل‌گرایان) در دنیای غرب از این منظر محمد را ستایش و نه سرزنش کنند و لو به خدا اعتقاد نداشته باشند؟
توهین به همه محمدها و مسلمانان
پنجم: اگر این روزنامه دانمارکی و روزنامه‌هایی که اقدام به چاپ و بازچاپ کاریکاتورها کرده‌اند به یک شخص حقوقی توهین کنند قوانین آنان چگونه برخورد می‌کند؟ از شرق تا غرب دنیا، نام میلیون‌ها انسان «محمد» است. عرب و غیر عرب، آسیایی، آفریقایی و آمریکایی. خاص و عام. مشهور و غیرمعروف. از ماهاتیر محمد نخست‌وزیر سابق مالزی تا محمدعلی در آمریکا، صدها میلیون انسان، صبح و ظهر و شام به محمد درود می‌فرستند. آن که توهین می‌کند آیا به این همه انسان توهین نکرده است؟ توهین با انکار جداست. کما این که مارکسیست‌ها اصل خدا را انکار می‌کردند چه رسد به پیامبران اما هرگز رهبران آنان، مارکس، لنین و انگلس به شخصیت پیامبران خصوصاً حضرت محمد توهین نکردند. متقابلاً در هیچ یک از نوشته‌های بزرگان مسلمان با توهین به آنان مواجه نمی‌شویم.
یکی از متحدان جمهوری‌ اسلامی در دنیای امروز کوباست. جمهوری ‌اسلامی و کوبای کمونیست. در تازه‌ترین فیلمی که از زندگی خصوصی فیدل ‌کاستر تهیه شده و از سیمای جمهوری‌ اسلامی ایران هم چندی پیش پخش شد کارگردان مشهور آمریکایی از او می‌پرسد: «آیا همچنان به ماوراءالطبیعه بی‌اعتقاد است» و فیدل، پاسخ مثبت می‌دهد. بی‌اعتقادی به ماوراءالطبیعه یعنی این که نه خدا را قبول دارد و نه پیامبران را که فرستادگی او می‌گفتند.
تازه می‌توان حدس زد که پاسخ او غلیظتر و مفصل‌تر بوده و دربرگردان فارسی مختصر و تلطیف شده است تا برای بینندگان مذهبی این پرسش پدید نیاید که چگونه ایران مذهبی با این لامذهب دوست شده است؟! اگر مسلمانان متعصب بودند باید فرزندان غیرمسلمانان را حرام‌زاده می‌دانستند چون به گونه‌ای دیگر ازدواج کرده‌اند اما اسلام آیین‌ها و سنن دیگران را به رسمیت می‌شناسد و به آنها احترام می‌گذارد.
نقد پدیده مدرن با نفی سنت
نکته ششم این است که ظاهراً کاریکاتوریست‌ها می‌خواسته‌اند ریشه تفکر تروریسم را معرفی کنند.
حال آن که از نظر منطقی چند اشکال وارد است.
نخست این که تروریسم پدیده‌ای کاملاً مدرن است.
درست است که برخی سابقه آن را به حسن صباح و قلعه‌الموت می‌برند. درست است که قتل با شیوه ترور همواره رهبران سیاسی را تهدید می‌کرده است.
از 4 خلیفه راشدین، سه تن به قتل رسیده‌اند و تنها یکی (ابوبکر) به مرگ طبیعی در گذشته است. عمربن خطاب را ابولؤلؤی ایرانی ترور کرد و امام علی (ع) را ابن‌ ملجم در نماز به شهادت زساند. هیچ یک از امامان شیعه به مرگ طبیعی از دنیا نرفته‌اند. این قتل‌ها را به تعبیری می‌توان ترور دانست اما تروریسم به مفهوم امروزین و کاری که به القاعده منتسب می‌کنند کاملا مدرن است.
تروریسم، زاده تمدن غربی است. نهایت این است که یک «پادگفتمان» مدرنیته است و نه گفتمان مدرنیته. بر این اساس می‌توان پرسید کدام عقل سلیم ریشه یک اتفاق کاملاً مدرن را در سنت می‌جوید؟
آن هم با 1400 سال فاصله؟
کدام تفکر اسلامی یا مورخ مسلمانی را سراغ دارید که ریشه جنگ‌های صلیبی و خشونت‌های مسیحیان در این جنگ را در آموزه‌های عیسی مسیح بجوید و پای او را به میان بکشد؟ در دنیایی که می‌گویند آنچه در اتحاد شوروی فرو پاشید یک ساختار سیاسی بود نه یک مکتب و ایدئولوژی فکری و بین حکومت سوسیالیستی و آموزه‌های رهبران سوسیالیسم تفاوت قایل می‌شوند چگونه می‌توان به خاطر تروریست بودن یک گروه مسلمان که هنوز هم هویت واقعی آن فاش نشده مکتب اسلام و پیامبر آن را متهم کرد؟ تروریست‌ها ممکن است هر دین و مذهب و ایدئولوژی داشته باشند.
هم تروریست مسلمان داریم هم مسیحی تروریست اما اسلام تروریستی و مسیحیت تروریستی نداریم.
تازه این را هم ممکن است برخی باور داشته باشند ولی ربطی به آیین اصلی ندارند.
هزینه از جیب دیگران
اگر بخواهیم از منظری خودی‌تر تحلیل کنیم این سخن علی‌اکبر محتشمی‌پور هم قابل یادآوری است که اگر آزادی بیان مانع از برخورد با کاریکاتورهای موهن است و خط قرمزی وجود ندارد چرا این قاعده درباره «هولوکاست» رعایت نمی‌شود؟ از این اشاره هفتمی می‌توان حدس زد که اقدام کاریکاتوریست‌ها واکنش به انکار هولوکاست هم می‌تواند باشد.
یهودی‌ها سیاست‌مدارا و زیرکند و از جیب دیگران خرج می‌کنند. آنها به جای این که مستقیماَ در صدد پاسخ‌گویی برآیند از زبان این یا آن شخصیت سیاسی موضع می‌گیرند و رسانه‌ها به جای آنها سخن می‌گویند. اوایل انقلاب رسم بود و کلیشه شده بود که هر اتفاقی می‌افتاد در بیانیه‌ها و تحلیل‌ها و تفسیرها می‌گفتند «بار دیگر دست استکبار جهانی از آستین فلان برآمد.» منظور این بود که تنها «عامل» را نبینیم بلکه «اَمر» را هم دنبال کنیم. در برخی از موارد این تعبیر درست بود و در بعضی اغراق‌آمیز و شعاری و غیرقابل اثبات. به همین خاطر این کلیشه لوث شد والا امروز بهترین تعبیر بود و باید گفته می‌شد «دست صهیونی‌ها از آستین فلان روزنامه دانمارکی درآمد» تا روشن شود این ماجرا از کجا آب می‌خورد. یکی از اشکالات استفاده مکرر از این تعابیر و برای هر اتفاقی این است که در وقت خود به کار نمی‌آید. مثلاً فردای هشتم شهریور 1360 روزنامه کیهان تیتر زد: «رییس‌جمهور و نخست‌وزیر به دست عامل مستقیم آمریکا به شهادت رسیدند». در حالی که هیچ گاه ثابت نشده که آمریکا «مستقیماً این کار را کرده است. (تاکید بر روی کلمه «مستقیم» است نه انکار توطئه بیگانه بودن).
یک ضرب‌المثل چینی می‌گوید: «وقتی با انگشت ماه را نشان می‌دهی، ابلهانه است اگر به جای ماه به انگشت خیره شوی». این اتفاق نیز به سبب استمرار و بازچاپ و تاکید بر آن می‌تواند نشانه‌ای به سوی نقطه‌ای باشد. آن نقطه را باید شناخت و گرنه نام مبارک محمد نه نیازی به واکنش‌های خشم‌گین دارد و نه خدای ناخاسته ادبیات و رفتار مشابه.