مهدی بستانآبادی
انقلاب اسلامی ایران از بدو پیروزی خویش تاکنون شاهد نامرادیها و تلاطمهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مختلفی از سوی مدعیان "آزادی، استقلال، دموکراسی، حقوق بشر و ..." بوده است. یکی دیگر از این تلاطمها که کشور را در برههای حساس و تعیینکننده قرار داده است، مسأله استفاده صلحآمیز ایران از فناوری هستهای در داخل کشور میباشد. همگان اذعان دارند عبور از این بحران کاملاً سیاسی و احقاق حق مسلم ایران در استفاده صلحآمیز از فناوری هستهای، احتیاج به عزمجزم و همصدایی آحاد مردم و تمامی مسئولین و فعالین سیاسی داخل کشور دارد.
حال در این برهه حساس سیاسی، نمیتوان فعالیتهای نامطلوب برخی گروهها و فعالین سیاسی را نادیده گرفت. فعالیتهایی که منجر به ایجاد جو ملتهب سیاسی در کشور و برهمزنی تمرکز مسئولین و بالاخص دولت خدمتگزار و تازه شکل گرفته آقای احمدینژاد، بر اتخاذ مواضعی اصولی و منطقی در مورد انرژی هستهای کشور و نیز سایر مسائل و مشکلات جاری کشور، میشوند. نکته جالب، آن است که این فعالین سیاسی، با استفاده از مغالطه "مسموم کردن چاه"، هرگونه نقد و مخالفت با این عملکرد خود را مخالفت با آزادی بیان نامیده و نشانه وجود نداشتن فضای نقد و انتقاد در کشور و "اقتداگرا و استبدادطلب" بودن مخالفان خویش میدانند.
نمونهای از این فعالیتهای نامطلوب را میتوان در بزرگنمایی تحریفگونه نظرات فقهی آیتالله مصباح یزدی و "خطرناک"، "مسموم" و "ویرانگر" نشان دادن نظرات ایشان برای اهداف و آرمانهای نظام جمهوری اسلامی، مشاهده نمود. جالب آنکه مدافعین سرسخت لیبرال- دموکراسی که عدهای از ایشان با نهادن نام روشنفکر دینی بر خویش، تلاش مینمایند صبغهای دینی از خود به نمایش گذارند، با مطرح نمودن نظرات معقول، گرانبها و وزین آیتالله جوادیآملی و با تمسک به ترفندهای ژورنالیستی، نظرات ایشان را درست در نقطه مقابل نظریات آیتالله مصباح، پیرامون ولایت فقیه، جمهوری اسلامی و مقبولیت و مشروعیت در نظام اسلامی نشان میدهند. حال آنکه با اندکی تدقیق و توجه به نظریات این دو عالم برجسته میتوان به عدم تفاوت میان آنها پی برد (که البته در این مقال مجالی برای پرداختن و اثبات آن وجود ندارد).
در این راستا و در تداوم همان روند، شاهد ارایه بیانیه تحلیلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در روز راهپیمایی 22 بهمن بودیم. این بیانیه ابتدا با معرفی دو رویکرد نسبت به ماهیت و چرایی انقلاب اسلامی و آرمانهای آن، به تقبیح رویکردی میپردازد که انقلاب ایران را پدیدهای استثنایی، متعلق به جریان فکری شیخ فضلالله نوری(ره) با رویکردی از نوع رویکرد شهید نواب صفوی (ره)، به اسلام و با آرمانهایی بیگانه با روند اصلی مبارزات ملت ایران در یک صد سال اخیر میداند و آنگاه به تحسین رویکرد دوم که انقلاب 57 را در امتداد مبارزات "ضد استعماری- ضد استبدادی تاریخ معاصر ایران و در ادامه نهضت مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت، با رویکردی از آقایان نائینی و مدرس به اسلام" میشمارد اقدام میورزد. بیانیه مورد اشاره با معرفی دو عامل استبداد داخلی به عنوان محور اصلی انقلاب مشروطه و استعمار خارجی به عنوان علت اصلی بروز نهضت ملی شدن صنعت نفت، مبارزه با هر دو عامل را، علت و انگیزه اصلی بروز انقلاب اسلامی دانسته و رهبری امام خمینی "بر پایه نگرش نوین و امروزین به اسلام در سطح جامعه که [معلول] مجاهدتهای فکری متفکران بزرگی نظیر بازرگان، طالقانی، شریعتی و مطهری" بود را به همراه پایمردی و سلحشوری مردم، به عنوان عوامل اصلی پیروزی انقلاب و تثبیت شعارهای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی معرفی میکند.
بیانیه در ادامه، با ابتناء بر این "تحلیل" از انقلاب ایران، فرد یا گروه غیر مشخصی را به "اقتدارگرایی، قدرتپرستی، آزادیستیزی، استبدادطلبی" و تازهکار بودن در انقلابیگری متهم نموده و "ادعاها و تئوریپردازیهای" ایشان را بر خلاف جمهوریت نظام و آزادی حاکم بر آن دانسته و آنها را بیپایه معرفی مینماید. بیانیه مدعی میشود که دو شعار اخیر، در اوایل انقلاب، تحتالشعاع حوادثی نظیر ترور، حرکتهای واگرایانه و جنگ، مغفول واقع شده و پس از استقرار امور نیز، این غفلت "از سوی جماعتی، یک قاعده تلقی شده و مخالفت با آزادی، جزو ثابتات انقلاب" تلقی شد. نوشتار فوق در نهایت، بروز و ظهور جنبش دوم خرداد را به عنوان "واکنشی ملی علیه این انحراف آشکار [!!!] از اصلیترین آرمانهای انقلاب "خوانده و نتیجه گرفته است که ناکامی این جنبش، به معنای "تقویت بیش از پیش روندهای انحرافی ضدآزادی و ضدجمهوری... عقاید خرافی، تحریف شده و غلوآمیز دینی، مواضع غیر عقلانی و اظهارات ماجراجویانه و بیاعتنا به منافع ملی و ..." میباشد.
این بیانیه در انتها، "مشکل رژیم شاه و علت منفوربودن آن رژیم" را نه به خاطر "عدم اعتقاد به آیینها و مراسم دینی و مخالفت با ظواهر مذهبی [که البته] شکوه و عظمت آذینبندی در اعیاد و مراسم و دستجات مذهبی در آن زمان از امروز کمتر نبود [!!!]"، بلکه به خاطر "خودکامگی و حکومت مطلقه در سالیان دراز و سلب آزادیهای سیاسی و نادیده گرفتن حق ملت در اداره امور و ..." دانسته و در نهایت تلاش مینماید در لفافه اما و اگر، فاصله گرفته انقلاب از اهداف و آرمانهای خویش و "باز تولید استبداد و مناسبات شاهانه با ظاهر اسلامی را" بدون تصریح بدان القا نماید.
بیانیه سازمان مجاهدین به طور کلی دو هدف اصلی را پیگیری مینماید:
1- القا و ایجاد توهم باز تولید استبداد شاهانه با ظاهری اسلامی در ایران، به خصوص پس از ناکامی جنبش دوم خرداد؛
2- معرفی اصلاحات دوم خرداد به عنوان یگانه طریق مبارزه با آزادیستیزی، استبدادطلبی و ...
فردا درباره این دو هدف مطالبی عرضه میشود.