تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۱۵۰۸۹۵

نادر عدالت‌منش
در بازی فوتبال، این قانون و یا قاعده زبانزد است که اگر «گل نزنی، گل می‌خوری» معنا و مفهوم این جمله این است که حتی اگر تیم پرطرفداری از موقعیت‌های ایجاد شده، استفاده بهینه نکند، به خاطر تاثیر روانی از دست دادن آن موقعیت‌ها و نیز فشار ناشی از افت حمایت هواداران به طریقی بازی را دنبال خواهد کرد که نتیجه آن، خوردن گل، باخت در مسابقه و از دست دادن تدریجی طرفداران تیم خواهد بود .
پیروزی خانم میشله باشلت، نامزد سوسیالیست ائتلاف چپ میانه در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری شیلی که در واقع، تداوم پیروزی و حاکمیت نامزدهای جناح‌چپ در کشورهای آمریکای لاتین، همچون ونزوئلا، برزیل، آرژانتین، اروگوئه و بولیوی به شمار می‌آید. از دیدگاهی، تداعی‌کننده قاعده فوق‌الذکر در زمین مسابقه فوتبال است. افول ستاره غربگرایان راستگرا و موفقیت احزاب سوسیالیست چپگرا در منطقه آمریکای لاتین، از اواخر دهه نود میلادی و همزمان با پیروزی شگفت‌انگیز هوگو‌ چاوز در انتخابات ریاست‌جمهوری ونزوئلا آغاز شد.
چاوز که یک افسر چترباز ارتش و از مخالفان دولتهای راستگرای تابع سیاست‌های آمریکا بود، حتی در اوایل دهه نود میلادی با اتهام رهبری کودتای نافرجام علیه دولت وقت ونزوئلا، بازداشت شد و پس از تحمل چند سال حبس، سرانجام از زندان آزاد شد و با پیگیری فعالیت‌های سیاسی، خود را نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری ونزوئلا کرد. این اقدام چاوز با توجه به حاکمیت احزاب راستگرا در ونزوئلا طی دهه‌های متوالی و نیز با عنایت به تبلیغات منفی آمریکا و احزاب راستگرا علیه وی و حمایت مالی، سیاسی واشنگتن از کاندیدای حزب حاکم راستگرای وقت، چنان بود که بسیاری از خوشبین‌ترین صاحب‌نظران سیاسی نیز، کوچکترین بختی برای چاوز جهت پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری ونزوئلا قائل نبودند، اما نتیجه انتخابات که چند سال بعد در دور بعدی انتخابات ریاست‌جمهوری ونزوئلا مجدداً تکرار شد، نشان داد که اکثریت قریب به اتفاق رای‌دهندگان ونزوئلایی با رویگردانی از نامزدهای مورد حمایت آمریکا، درصددند تا دست سردمداران کاخ سفید و مهره‌های به اصطلاح سیاستمدار تابع سیاست‌های واشنگتن را از دخالت در امور داخلی این کشور نفت‌خیز آمریکای جنوبی، کوتاه کنند.
پیروزی چاوز در انتخابات ریاست‌جمهوری ونزوئلا با عنایت به نکات فوق‌الذکر و با در نظر گرفتن این نکته مهم که از زمان فروپاشی شوروی در اوایل دهه نود میلادی، چپگرایان در منطقه آمریکای لاتین، بزرگترین حامی سیاسی، مالی خود را از دست رفته می دیدند و این وضعیت، میدان را جهت یکه‌تازی‌های آمریکا کاملاً آماده ساخته بود، به مثابه شوکی عظیم برای هر دو جناح راستگرا و چپگرا در آمریکای لاتین تلقی شد. از یکطرف، راستگرایان، ضمن تلاش برای انسجام ‌بیشتر، این رویداد مهم را اتفاقی ساده و موجی زودگذر ارزیابی کردند و از سوی دیگر، هواداران جناح چپ در کشورهای منطقه با دلگرمی بیشتر، امیدوارانه به نظاره رخدادهای آینده نشستند.
در واقع، موفقیت نامزدهای احزاب چپگرا در انتخابات ریاست‌جمهوری برزیل، آرژانتین، اروگوئه، بولیوی و اخیراً شیلی، به طریقی نشات گرفته از همان قاعده مسابقه فوتبال است. حاکمیت راستگرایان در چند دهه اخیر در اکثر کشورهای آمریکای لاتین که در راستای سیاست خارجی آمریکا تحت عنوان حمایت از دموکراسی‌های هدایت شده صورت گرفت، عرصه را برای سردمداران این جناح جهت پوشش و عمل به وعده‌های انتخابی، همچون رفع فقر، بیکاری، تورم، تبعیض، فساد اداری و ... کاملاً مهیا ساخت، به ویژه آن‌که سیاستمداران غربگرا از حمایت سیاسی و مالی آمریکا نیز برخوردار بودند. این وجه قضیه که با فروپاشی شوروی، کفه ترازو را کاملاً به دست راستگرایان سنگین می‌کرد به مثابه حضور یک تیم فوتبال قوی در میدان مسابقه بود که از حمایت‌های فدراسیون فوتبال و هواداران قابل توجه برخوردار بود، اما دو نکته مهم، یکی کم توجهی دولتمردان آمریکا به حمایت سیاسی منطقی و سرباز‌زدن از اعطای کامل تسهیلات مالی وعده داده شده به دولتمردان دست نشانده در کنار دخالت واشنگتن در امور داخلی کشورهای یاد شده و بی‌کفایتی، سوءمدیریت و فساد حکام راستگرای آمریکای لاتین، به تدریج، زمینه را جهت افزایش نارضایتی مردمی که در قالب تظاهرات گاه و بیگاه ضد دولتی در این کشورها نمایان گشت، آماده ساخت. این روند که فی‌الواقع به معنای کاهش شدید حمایت طرفداران از تصمیمات دولتهای حاکم بر آمریکای لاتین بود، به تدریج تضعیف روحیه این حاکمان بی‌کفایت و ایجاد انگیزه در جناح چپگرا را به همراه داشت که تداعی کننده همان قانون فوتبالی یعنی استفاده نکردن از فرصتهای مناسب و در نتیجه در اختیار گذاردن توپ و میدان در اختیار رقیب می‌باشد.
اینک با پیروزی خانم میشله باشلت نامزد سوسیالیست در انتخابات ریاست‌جمهوری شیلی، زنجیره قدرتمندی از سیاستمداران مخالف زیاده‌طلبی‌های آمریکار در منطقه آمریکای لاتین تشکیل شده است. این زنجیره که از مقاومت و ایستادگی فیدل کاسترو رئیس‌جمهوری کوبا در قبال افزون‌طلبی‌های آمریکا از سال 1959 به این سو آغاز و با پیروزی خانم باشلت در شیلی تداوم یافته است، به احتمال زیاد در سال2006 و با پیروزی احتمالی نامزدهای احزاب چپگرا در کشورهای مکزیک، پرو، کاستاریکا، هائیتی، اکوادور، نیکاراگوئه و کلمبیا کامل خواهد گشت. زمینه مساعد را برای رفع محرومیت و فقر و فساد و نیز، در پیش گرفتن سیاست مستقل ملی در اکثر کشورهای مطرح آمریکای لاتین مهیا ساخته است. معنای فوتبالی این وضعیت این است که از این پس، توپ و میدان در اختیار حکام چپگرای این منطقه خواهد بود، اما سوال این است که این حاکمان با عبرت گرفتن از وقایع تلخ گذشته و با عنایت به قانون فوق‌الذکر فوتبال، در بلند‌مدت، همچنان قادر به حفظ توپ و میدان خواهند بود؟