حسن لاسجردی
انتخابات ریاست جمهوری که در 7 سپتامبر سال جاری برگزار شد، همانگونه که قابل پیشبینی بود حسنی مبارک برای پنجمین بار در مسند قدرت باقی ماند، اما یک سئوال اساسی در این فضای جدید از تحولات خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری مطرح میشود که چگونه این انتخابات به رغم تمامی فعل و انفعالات سیاسی به وجود آمده قبل از آن به ویژه حضور تعداد قابل توجه گروههای سیاسی با نامزدهای مشهور خود نتوانستهاند بر رئیسجمهور حاکم سه دهه گذشته فائق آیند و از سوی دیگر نکته قابل ملاحظه دیگر این که شرکت کمتر از 23 درصد بر اساس آمار رسمی و کمتر از 18 درصد بر اساس آمار غیر رسمی در این فعل سیاسی در جامعه شکوفای مصر است؛ یعنی مشارکت سیاسی به چه مفهوم و معنایی خواهد بود؟
ذکر این نکته ضرورت دارد که رقابت در عرصه انتخاباتی این دوره در حالی آغاز شد که طیف مخالفان در یک مانور سیاسی ضمن اعلام مخالفت صریح برای تحریم و یا عدم حضور در عرصه فعالیتها، زمینه شکستن حصر سیاسی را از قبل عنوان کردند.
البته اگر چه این موضوع با زندانی شدن ایمن نور یکی از بزرگترین رقبای مبارک و دخالت ایالات متحده در این عرصه توانست به یک فرصت برای بازیگری مبارک بیانجامد، ولی موضوع حائز اهمیت این است که در همین فرصت به دست آمده برای احزاب مخالف روند موجود (حتی در یک سال گذشته تأکید آنها بر موارد و مفاد عمده همانند ضرورت اجرای اصلاحات، افزایش فساد، ناکارآمدی دولت، افزایش فاصله طبقاتی، گسترش فقر، ادامه استبداد و دیکتاتوری، سرکوب آزادیهای عمومی، ادامه وضعیت فوقالعاده بود) باعث شد نیروهای معارض به حضور مجدد مبارک اعتراض داشته و خواهان عدم حضور وی باشند.
نکته حائز اهمیت درک ذهنیت و بازی سیاسی سیستم حاکم در قاهره برای غلبه یافتن برخی جریانهای سیاسی نوپاست که بسیاری از کارشناسان سیاسی شرایط نوین این کشور را در ارتباط با تحولات جهانی به ویژه نظامات پس از 11 سپتامبر ارزیابی میکنند و به همین جهت در خصوص اصلاحات در مصر دو دیدگاه قابل رؤیت است. برخی از تحلیلگران شرایط جدیدی از ماحصل فشارهای بینالمللی در طول چهار سال گذشته به ویژه طرح دمکراتیزه کردن ساختار دولتهای خاورمیانه توسط واشنگتن میدانند. ولی در یک نگاه دیگر، برخی صاحبنظران اصلاحات و تغییرات روند جاری را ماحصل مؤلفههای داخلی برشمردهاند.
در این میان نقش اساسی عوامل خارجی قابل انکار نیست، در تشریح بیشتر این دو دیدگاه بسیاری طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا را به ویژه در ابعاد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مورد تأکید قرار دادهاند و تغییر ساختار قدرت و دمیدن روح جدید به فضای سیاسی کشورها و از سوی دیگر آشناسازی ملل با دموکراسی و تأکید بر بازار آزاد و جریان آزاد اطلاعات و همچنین زیر و رو ساختن سیستمهای آموزشی و متون درسی در کنار ظهور نسل جدیدی از حاکمان که به شرایط نوین خو گرفته باشند، از جمله پیشزمینههایی است که بستر تحولات را در یکی از کانونهای مهم سیاسی در خاورمیانه یعنی مصر فراهم آورده است.
ولی از سوی دیگر معتقدین به سرچشمهای داخل اصلاحات در مصر بر این باور هستند که نخستین جرقه تحولخواهی به شکل قابل توجهی در داخل حزب حاکم دمکراتیک ملی (NDP) در آستانه انتخابات مجلس در سال 2000 بروز یافت. این امر مسلم است که چند دهه انحصار قدرت و درهمتنیدگی ارتباط حزب حاکم با حکومت سبب شد که حزب دمکراتیک ملی تمامی امکانات قدرت را در اختیار گیرد. در همین حال این روند به همراه فضای بستر سیاسی دهه گذشته تشکلها و گروههای سیاسی را به انزوا و انفعال کشانید تا آنجا که فضای تک قطبی موجب فقدان روح رقابتپذیری حزب حاکم در عرصه سیاست شد.
چنین فرایندی در انتخابات پارلمانی سال 2000 روندی بحرانی به خود گرفت و به بروز افزایش تقاضای مشارکت سیاسی در درون حزب منجر شد. به گونهای که هزار تن از اعضای حزب مذکور خواهان حضور در فهرست انتخابات میشوند و این در حالی که در شرایط مطلوب این حزب میتوانست 443 نامزد داشته باشد. پیامد چنین فضایی، وقوع یک بحران عظیم و شکاف عمیق و در پی آن خروج شماری از اعضای حزب حاکم و ورود آنها به انتخابات به صورت مستقل بود. اعلام نتایج انتخابات پارلمانی مذکور اوج شکاف و تناقض در حزب حاکم بود چرا که راهیابی تنها 175 نفر از این حزب و حضور 213 نفر از اعضای مستقل که سابقه عضویت در این حزب را داشتهاند، در نهایت حزب حاکم را از اکثریت به اقلیت کشاند.
در عوض اخوانالمسلمین با 17 نماینده، حزب ناصری با 5 نماینده، حزبالوفد با 7 نماینده، حزبالتجمع با 6 نماینده و حزبالاحرار با یک نماینده ترکیبی نوین از اعضای مرکز قانونگزاری را نوید داد. در پی چنین تحولی نسل جدیدی از نخبگان به رهبری جمال مبارک از میان لایههای درونی حزب حاکم شکل گرفت. حوادث 11 سپتامبر 2001 و به دنبال آن تشدید فشار آمریکا برای ساختارشکنی دولتهای دارای فضای بسته سیاسی به تسریع روند تحولات کمک کرد و موضوعات اصلاحات به شکل صریح در دستور عمل قرار گرفت.
در این فضا رسمیت یافتن فعالیت برخی احزاب همانند «حزب الغد» پس از یک دوره طولانی کشمکش 1/5 ساله و همچنین پیامدهای زندانی شدن ایمن نور که به تشدید فشارهای آمریکا و مساعدت به نیروهای معارض با هدف شکافتن فضای سیاسی انجامید، در کنار رشد کمی و کیفی گروههای سیاسی دیگر همانند الکفایه و تحرک عینی احزابی همچون الوفد، ناصری، التکافل و حتی اخوانالمسلمین برای برگزاری تظاهرات و اعلام صریح درخواستهای آنها در سطح عمومی حکایت از شرایطی داشت که نشان از بروز دورنمای تحولات اساسی داشت.
در فضای جدید سالهای اخیر، ظهور برخی ابتکارات همانند رایزنی و گفتوگو حزب حاکم با احزاب مخالف منجر به درخواست تغییر قانون اساسی شد که اگر چه در مذاکرات بین حزب دمکراتیک ملی با احزاب جبهه مقابل، موضع آنها تعدیل شد اما در یک اقدام سیاسی رئیسجمهور مصر به صورت یکجانبه از مجلس خواست اصل 76 قانون اساسی را تغییر دهند و زمینه برگزاری انتخابات چند نامزدی را فراهم سازند.
تعدیل اصل 76 قانون اساسی مصر اگر چه پاسخی به روند تصاعدی رویکرد مخالفان بوده و بسیاری آن را حرکتی زبردستانه از سوی مبارک برای میدان دارای اصلاحات در این کشور تلقی میکنند ولی نکته جالب توجه این که این ابتکار عمل درست در لحظهای به وقوع پیوست که احزاب سرشناس مخالف توافق برای تعویق اصلاح قانون اساسی تا پایان انتخابات را قبلا پذیرفته بودند.
به هر صورت به دنبال تحولات دامنهدار مذکور مردم مصر برای نخستین بار در یک انتخابات چند نامزدی شرکت کردند این در حالی بود که تغییر اصل 76 قانون اساسی در عصر انتخابات این دوره را با دورههای پیشین متمایز کرده است ولی روند فزاینده مطالبات اصلاحطلبانه و قرار گرفتن جامع در آستانه بسیج سیاسی هرگونه پیشداوری مشکل ساخته است ولی در عین حال نکته حائز اهمیت بسیار عدم تفاوت بنیادین نتایج انتخابات با دورههای قبل است که بار دیگر حسنی مبارک را به کاخ ریاست جمهوری قاهره برده است.
صاحبنظران بر این باور هستند که در این راهیابی مجدد برای مدت شش سال دیگر نکات مهمی نهفته است که با درک آن میتوان به فضای سیاسی مصر از زاویه نزدیک واقف شد؛ از جمله این که حزب حاکم مصر که مبارک آن را تشکیل داده است در شرایط فعلی تمامی قدرت را در پارلمان و قوه مجریه در دست داشته و تمامی امکانات تبلیغاتی را نیز در اختیار دارد. این در حالی است که دیگر احزاب چنین ظرفیتی را نداشته و شاید فرصت چنین لوازمی را جهت تأثیرگذاری بر فضای سیاسی در حال حاضر نمیتوانند داشته باشند.
از سوی دیگر تحولات سیاسی نشان داد که حسنی مبارک برنده انتخابات خواهد بود و اجازه فعالیت دیگر احزاب ولو مخالف به دلیل انجام نمایش دمکراتیک بود تا بتواند مشروعیتی جدید را وارد صحنه سیاسی این کشور کند.
علاوه بر نکات فوق نکته قابل تأمل این که به رغم جایگاه نه چندان مطلوب و مؤثر گروههای مخالف، آنها موفق شدند ضمن مشارکت در فرآیند سیاسی زمینههای حضور در اقدامات آتی خود را با شعارها و تبلیغات فعلی مهیا کنند. در عین حال که به دنبال تحریم انتخابات موضوع 32 میلیون رأیدهنده واجد شرایط که فقط حدود 7 میلیون در انتخابات مشارکت داشتهاند، از جمله دلایل موفقیت اقدامات جناح مخالف دولت مصر است.
همچنین صحنه سیاسی جدید مصر ادبیاتی را در حال تحمل و درک است که تا قبل از این دوره وجود نداشته است که همانا انتقاد از مبارک و سیاستهای او با حداقل مجازات در حال حاضر است که به نظر میرسد برخورد وی با شرایط جدید یعنی کنار آمدن با فضای نقد و پرسشگری و یا سرکوب آن میتواند آینده سیاسی او را تحت تأثیر جدی قرار دهد.
از سوی دیگر مسئله حائز اهمیت انتخابات پارلمانی ماه نوامبر آینده در این کشور است که پایبندی دولت مصر را به ادبیات دمکراتیک نشان خواهد داد که در آن صورت صفبندی سیاسی مصر نیز تحت تأثیر فضای انتخابات جدید نظم جدیدی به خود خواهد گرفت.
و در نهایت با عنایت به نقش چشمگیر قاهره در تحولات خاورمیانه به طور حتم تحولات سیاسی این کشور در آینده زیر ذرهبین افکار عمومی، نگاه جهانی و کشورها و ملتها قرار خواهد گرفت و در این شرایط نیز دولت مصر در شرایط حادتری نسبت به فضای فعلی باید به فعل سیاسی بپردازد.
نکته آخر این که به رغم تمامی تحولات به وقوع پیوسته، مبارک بار دیگر در یک فرایند دمکراتیک یعنی انتخابات آزاد و سراسری به قدرت رسیده است و لذا درک شرایط جدید و دریافتن دلایل این انتخاب میتواند به بسیاری از مجهولات سیاسی در مصر پایان دهد که به اختصار به برخی از آنها اشاره میکنیم:
ـ ضعف جنبش اصلاحات: اگر چه حرکت رو به جلو اصلاحگرانه در مصر در سالهای اخیر روندی فزاینده داشته است ولی به رغم تمامی تحولات درونی، اصلاحطلبان (نیروهای مخالف دولت) هنوز بر سر تعیین نتایج کلی و رهبری واحد به یک روح جمعی دست نیافتهاند. ولی نکته مهمتر این است که به رغم عدم وفاق جناح منتقد دولت، در بسیاری موارد نیز اعضای این تجمع دولتی خود نیز دارای مشکلات اساسی در برنامهریزی، بسیج سیاسی و حتی هدایت جریان سیاسی خود هستند.
ـ عدم انسجام احزاب سیاسی: با توجه به سوابق احزاب در نقشآفرینی اصلی خود به نظر میرسد که هم جامعه مصر و احزاب حاضر در آن در حال گذار است و لذا ضعف در ساختار، فقدان حمایت و پشتیبانی عمومی، رویکرد غیر حزبی مردم و عدم اقبال مناسب به تحولات سیاسی از جمله مسائلی هستند که جایگاه احزاب را در موضع ضعیف قرار داده است.
ـ سیاسیکاری مبارک: شیوه حکومتداری مبارک همیشه همراه با فریبکاری و نیرنگ سیاسی بوده است و بسیاری از کارشناسان این موضوع را یکی از دغدغههای اساسی پیش روی تحولات اصلاحطلبانه در این کشور میدانند. بازیهای سیاسی رئیسجمهور مصر در جریان تغییر قانون اساسی، موضوع تقلب در انتخابات و وعدههای به انجام نرسیده اصلاحات قبل از انتخابات ذهنیتی فراهم ساخته است که بسیاری از مردم مصر بر این اعتقاد هستند که با توجه به تسلط حزب حاکم بر رسانههای ملی شیوه حکومتداری مصر در طول 24 سال گذشته هرگونه تغییر و تحول اساسی در کوتاه زمان امکان نداشته و یا احتمال آن بسیار اندک است.
در عین حال با توجه به تسلط حزب حاکم به فضاهای تبلیغاتی از یک سو و ممانعت و جلوگیری همهجانبه مبارک از تفویض اختیار و میداندهی به احزاب مخالف از سوی دیگر و در اختیار داشتن منابع و امکانات مالی و غیر مالی و سرکوب نیروهای معارض با تمامی روشهای موجود و حتی وضع قوانین به روز امنیتی و ایجاد قوانین بسیار سرکوبگرانه و حتی اعلام شرایط فوقالعاده و محرومیت برای احزاب از جمله دستاویزهای دولت بر ضد مخالفان است.
ـ فشار اهرمهای خارجی: در انتخاب و قدرتگیری مجدد مبارک نمیتوان به نقش نیروهای فرامرزی تأثیرگذار بر پهنه سیاسی بیتوجه بود. روابط استراتژیک با آمریکا و ظرفیت بسیار بالای آن بر روند منازعه اعراب و اسراییل به ویژه به گروههای فلسطینی و همچنین جایگاه قاهره در تحولات جهان عرب به علاوه ناتوانی جناحهای رقیب مبارک در یک تعامل سودمند برای کاخ سفید، جملگی از عوامل مهم زمینهساز تحولات اخیر ولی با پایان پیروزی حسنی مبارک بوده است.
این در حالی است که به رغم فشارهای واشنگتن برای اوجگیری روند اصلاحات و حتی دیدارهای صوری با رهبران گروههای مخالف، دلایل و زمینههایی وجود دارد که حکایت از تغییر رویکرد آمریکا به حمایت از اصلاحطلبان این کشور داشته و حتی میتوان چنین اظهار داشت که این روند در حال حاضر با احتیاط بیشتری دنبال میشود.
در هر صورت اگر چه منظومه حوادث و تحولات در مصر به گونهای چیده شد تا مبارک بار دیگر به مسند قدرت تکیه زند ولی ظرفیت بازیگری نیروهای معارض روندی افزایشی داشته و به نظر میرسد این کشور در آینده در انتظار حوادث و وقایع غیر قابل پیشبینی باشد، چرا که تئوری «اصلاحات از پایین» در حال حاضر در دستور کار جنبش اصلاحات قرار گرفته است و به همین دلیل نیز حزب حاکم در شرایط فعلی به دنبال یافتن راهکارهایی برای هدایت افکار عمومی جهت از دست ندادن فضای سیاسی و قدرت در انتخابات پارلمانی آینده است.