* باتشکر و قدرانی از اینکه با وجود مشغله کاری وقت خود را در اختیار ما قرار دادید. 19 دی بیستسالگی روزنامه رسالت است به همین مناسبت سعی کردیم که با صاحبنظران و اندیشهپردازان حوزه ارتباطات و فعالان مطبوعاتی درباره مطالب محتوایی و ژورنالیستی و به طور کل ساختار روزنامه رسالت، گفتگویی انجام دهیم. و از نظرات و پیشنهادات آنها برای آشنا با نقاط ضعف و قوت و تلاش برای هر چه بهتر شدن روزنامه مطلع شویم لذا بسیار خوشحال و خردسند خواهیم شد که نظر شما را نیز به عنوان استاد پیشکسوت و مدرس روزنامهنگاری بدانیم. به عنوان اولین سوال بفرمایید که چقدر با روزنامه رسالت آشنایی دارید و نقاط ضعف و قوت آن را در چه میبینید؟
** قبل از هر چیز بر خودم لازم میدانم که بیستمین سالگرد انتشار روزنامه رسالت را تبریک بگویم.
شرایطی که روزنامه رسالت شروع به انتشار کرد شرایطی بود که ما به لحاظ تعداد روزنامه دچار محدودیت بودیم و روزنامه به تعداد کم منتشر میشد. تولد روزنامه رسالت صدای تازهای بود بین صداهای موجود و به نوعی یک تکثر جدیدی را وارد عرصه مطبوعات ما کرد که این خود قابل تحسین و مغتنم بود. من معتقدم ما تا آنجا که میتوانیم بایستی از طریق رسانه گفتگومداری را در جامعه ترویج دهیم و زمینه پیشبرد بسترهای فرهنگی توسعه را فراهم کرده و مشارکت و همدلی را ارتقا دهیم.
انتشار نشریات و روزنامهها و وجود رسانهها به شفافسازی و بیان مواضع و دیدگاهها، ایجاد بحث و گفتگو و در نهایت نقد و پاسخگویی کمک میکند بنابراین انتشار روزنامه رسالت میتواند اقدامی تلقی شود در جهت بسترسازی فرهنگی و در جهت توسعه کشور.
نکته بعدی درباره روزنامه رسالت این است که این روزنامه با دیدگاه و موضوع مشخص وارد عرصه مطبوعات شد. به این معنا که مشخص بود از چه منظری و با چه دیدگاه سیاسی به باز نمود رسانهای رویدادها و واقعیتهای اجتماعی میپردازد. لذا این مساله خود امر مغتنمی است و از نقاط قوت روزنامه محسوب میشود که اولا منظر، دیدگاه و مواضعش از ابتدا مشخص و شفاف بوده وثانیا از ثبات نسبی برخوردار بوده و چرخش و تغییر مواضع مکرر که میتواند اعتماد مخاطب را سلب کند در آن رخ نداده است.
نکته سوم در رابطه با نقاط قوت رسالت؛ ادبیات مودبانه و اعلامنظرها و مواضع محترمانه آن است به هر حال نمونههایی متاسفانه وجود دارند که وقتی میخواهند وارد حوزه نقد بشوند به جای نقد تفکر و دیدگاه صاحب آن تفکر را سرکوب میکنند و به تخطئه و تخریب وی میپردازند که اساسا کار درستی نیست. در ضمن با ادبیاتی نقد میکنند که بوی هتک حرمت از آن به مشام میرسد تا نقد عالمانه و منصفانه. در حالی که ما نیازمند گسترش فرهنگ نقد منصفانه و عالمانه هستیم. فرهنگی که با زبان حال مودبانه و با منطق و استدلال صورت بگیرد. ضمن اینکه طبیعی است که یک دیدگاه موافقان و مخالفانی دارد اما آنچه مهم است رسانه عمده تاثیرگذاری خود را در حوزه فرهنگ به جا میگذارد لذا نبایستی ادبیات پرخاشگرانه در جامعه ترویج یابد و هر کس به قول هابرماس باید صدای خود را با منطق و استدلال بلند کند نه با زور و قدرت حنجره. این رویهای بوده که به نظر من رسالت در طول 20 سال عمر خویش کموبیش داشته است. البته موارد نقض آن هم اتفاق افتاده است ولی قابل توجه نیست و چندان به چشم نمیآید. به طور کل زبان نسبتا سالم به معنای مودببودن و مستدل بحثکردن منش همیشگی رسالت است و با این منش از یک طرف اعتبار خود را بالا میبرد و از طرف دیگر باعث جلب اعتماد مخاطب میشود. فراموش نکنیم که اعتماد مخاطب مهمترین و با ارزشترین سرمایه رسانه است و بدون آن رسانه ورشکست محسوب میشود. هر چند که سرمایه مادی زیادی داشته باشد.
ثبات تصمیمگیریها از دیگر نقاط قوت رسانه است البته این ثبات تصمیمگیریها و سیاستها نباید منجر به این بشود که ما همچنان مثل بیست سال پیش فکر کنیم و بر افکار خود پافشاری بورزیم بدون اینکه هیچ تغییری در دیدگاه و اظهارنظرهای خود بدهیم.
در توضیح مطلب باید بگویم تعریفی که اصولگرای از دیدگاهش داده قرابت معنایی با تحول و نوگرایی دارد. اساسا اجتهاد در فقه اسلامی به معنای به روز بودن است یعنی فقه فرزند زمانه خویش است و در مواجهه با تغییر و تحولات زمان، احکام جدید صادر میکند. طبیعتا به لحاظ رسانهای هم همین مساله صادق است. ما در چارچوب کلی که به آن پایبند هستیم میتوانیم قضاوتهای جدید داشته باشیم و دیدگاههای نو عرضه کنیم بنابراین ثبات مواضع نباید با این ضربالمثل قدیمی در ادبیات ما که میگویند «مرغ یک پا دارد» خلط مبحث شود. نبایستی گفته شود «حرف مرد یکی است» اتفاقا مرد کسی است که اشتباهش را بپذیرد و به آن اقرار کند اینگونه روش و منش اخلاقی برای رسانه اعتبار خلق میکند البته این بخش از سخنانم را مصداقی عرض نمیکنم و منظورم روزنامه رسالت به طور خاص نیست بلکه طرف صحبتم مطبوعات و به طور کلی رسانه است.
از دیگر محاسن روزنامه رسالت مقالات کیفی و محتوایی روزنامه میباشد به این معنا که تحلیلهای روزنامه و نقد و واقعیتهای اجتماعی جامعه در آن منصفانه و واقعگرایانه است.
اما از این محاسن که بگذریم چند نکته دیگر در مورد رسالت قابل طرح است که نمیخواهم آن را نقطه ضعف بدانم بلکه نکاتی است که قابل تامل است و میشود روی آن برنامهریزی انجام داد.
یکی ضعف چهره و وجه خبری آن است. من فکر میکنم رسالت خیلی حساسیت در این مورد که اخبار جدید تولید بکند و پا به پای اخبار روز پیش برود ندارد. حداقل در طول این 20 ساله گذشته مشهود نبوده است. درست است که روزنامه امروزه صرف نقش خبری خود را از دست داده شاید نقش درجه دوم شده است، اما بالاخره یادمان باشد که خبر چاشنی مباحث نظری و فکری و نقد و تفسیر است. و خواننده انتظار دارد که نیاز خبری خود را نیز بتواند از طریق روزنامه برطرف کند.اینگونه نباشد که در میان مقاله و تحلیل و تفسیرها دنبال خبر بگردد. البته این رویکرد تا حدودی بستگی به اهداف و عملکردهای هر روزنامه دارد و از قبل مشخص شده که در چه حوزههایی فعالیت بیشتری باید صورت گیرد اما همانطور که گفتیم مخاطب از روزنامه انتظار تامین نیاز خبری را نیز دارد.
نکته بعدی در ارتباط با تکنیکهای روزنامهنگاری در رسالت است. به نظر بنده این تکنیکها از قوت و برجستگی لازم برخوردار نیست. البته نسبت به گذشته پیشرفتهای خوب و تحسین برانگیزی داشته اما در مجموع انتخاب تیترها، ساختار و سبک تنظیم اخبار و به طور کلی ساختار حرفهای مورد نظری که باید در گردونه رقابت با سایر روزنامهها املاک عمل قرار دهد تا بتواند باقی بماند در روزنامه چندان مشهود نیست.
من فکر میکنم با نظر به اینکه کار در روزنامه رسالت نسبتا ثابت است و تغییر دائمی در آن رخ نمیدهد یک سری آموزشهای کوتاهمدت و فشرده میتواند به رفع این معضل کمک کند ضمن اینکه باز هم میگویم نسبت به گذشته خیلی بهتر شده اما باز هم نیاز به بازنگری در این خصوص احساس میشود.
* همان طور که میدانید روزنامه رسالت طی 20 سال گذشته به عنوان یک روزنامه کموبیش منتقد مطرح بوده است و همواره سعی داشته که کم و کاستیهای جامعه را در حوزههای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به مسئولان امر گوشزد کند. با توجه به این مطالب به نظر شما طیف خوانندگان رسالت شامل چه کسانی میشود؟ همچنین کارکرد و نقش انتقادی آن را در قیاس با گذشته چگونه ارزیابی میکنید؟
** من فکر میکنم روزنامههایی که دارای گرایش سیاسی مشخص و اعلام شده هستند طبیعتا تصویری از مختاطب دارند که در طیف فکری صاحبان و مدیران روزنامه میگنجد. این مساله در عمل نیز اتفاق خواهد افتاد. اما در مقابل کسانی هم وجود دارند که میخواهند نظر و عقیده این عده را یعنی صاحبان و خوانندگان روزنامه را در مورد فلان مساله بدانند و بدون آنکه الزاما وابستگی خاصی به روزنامه مورد نظر داشته باشند در واقع میخواهند از دیدگاهها، داوریها و قضاوتهایی که در مورد مسائل خاص انجام میگیرد آگاهی پیدا کنند تا بتوانند سیاستها و خطمشیهای صاحبان روزنامه را مورد ارزیابی قرار دهند. بنابراین در مورد رسالت هم کم وبیش این روند مصداق پیدا میکند لذا وجه غالب خوانندگان این روزنامه را همفکران آن تشکیل میدهند و عدهای که ممکن است درصد پایینی باشند هدفشان از مطالعه رسالت آشنایی با دیدگاهها و نظرات گردانندگان و مدیران روزنامه و طیف فکری همراه آن است به لحاظ رویه انتقادی روزنامه رسالت، باید عرض کنم که حد مخالف روزنامه رسالت در عرصههای مختلف و نقدهای آن به مسائل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، حد قابل تحملی بوده است. به عبارتی بیشتر، عملکردها، سیاستها و شیوه مدیریتها مورد نقد قرار گرفته است که به نظر بنده پایینترین و قابل تحملترین حد نقد در هر جامعهای است.
اگر نقد خیلی جدی و عمیقتر شد و خدای نخواسته به مخاصمه و دشمنی تبدیل شد آن وقت است که در واقع نقش تعریف شده خود را از دست میدهد و به کینهتوزی و حسادت تبدیل میشود. بنابراین چنین حدی از مخالفت که روزنامه رسالت همواره سعی کرده در روش خود به کار گیرد در جوامعی مثل جامعه ما که حکومت مردم سالار دارند پذیرفتنی است و اساسا جزو نیازهای اولیه هر جامعه است.
باید اضافه کنم که به اعتقاد من خود حکومت نیز میتواند فرصتی فراهم کند تا نقدهای جدی و کیفی مطرح بشود زیرا جامعهای که در آن نقد علمی و منصفانه - با تاکید بر این دو صفت - در آن وجود نداشته باشد. شرایط رشد و پویایی را نخواهد داشت. دقت داشته باشید که سعی نکنیم خیلی اصطلاح «نقد سازنده و غیرسازنده» را به کار ببریم چون اصطلاح کشدار و قابل تعییری است و بستگی به این دارد که سازندهبودن را از دید چه کسی بررسی کنیم و مخرببودن از دید چه کسی. اما در مجموع بدون نقد هیچ ساختاری نمیتواند دوام بیاورد زیرا قدرت بازیابی و شناخت خود را پیدا نخواهد کرد و نخواهد توانست خود را در آیینه دیگران ببیند و واقعیتهای مربوط به عملکردها و مواضع خود را مورد ارزیابی قرار دهد. بنابراین نقد لازمه پویایی هر نهادی است به خصوص نهاد قدرت و حکومت زیرا نیاز دارد که پیوندهایش را با جامعه و مردم حفظ کند لذا فکر میکنم وظیفه رسالت در این دوره قدری سنگینتر از گذشته است چون در هر صورت انتقاد از مخالفان سیاسی کار خیلی دشواری نیست بلکه پذیرفتنی و طبیعی است. اما رفیق مشفق کسی است که اشکالها و نارساییها را هم گوشزد کند همچنان که حضرت علی(ع) میفرماید بهترین دوست تو کسی است که عیوب تو را به تو هدیه کند. اگر غیر از این باشد فاصله آن نهاد اعم از نهادهای اقتصادی، سیاسی و غیره از مردم زیاد میشود و در نتیجه روند توسعه دچار اخلال میشود.
* نقش و کارکرد مطبوعات در برهههای حساس مانند انتخابات چیست؟
** نقش و کارکرد مطبوعات به طور خاص و رسانه به طور عام در مورد انتخابات به حوزه ارتباطات سیاسی برمیگردد که خیلی مفصل و قابل بحث است اما آنچه مسلم است رسانهها با انگارهسازیها و نحوه پرداختن به مسائل انتخابات میتوانند اولویتهای ذهنی مردم را تغییر داده و جابهجا کنند و تصویر مخدوش یا واقعبینانهای ارائه دهند. این واقعیات شامل کاندیداها و برنامههای انتخاباتی آنها میشود که به نوعی نیاز جامعه نیز به حساب میآید. بنابراین رسانهها روی تصمیمگیریهای مردم موثرند اما نباید فکر کنیم فعال مایشاء هستند وآنها را تنها عامل تصمیمگیری بدانیم زیرا مردم منابع و مجاری گوناگونی برای کسب، مقایسه و گزینش اخبار انتخابات دارند که این خود از نقاط قوت تکنولوژی ارتباطی است. در واقع این امر امکان حق انتخاب آزاد را برای فرد فراهم آورده و خود نوعی حرکت به سمت و سوی دموکراسی است. البته ممکن است که کارکردهایی نیز وجود داشته باشد مانند غیرموثق و مخدوش جلوهدادن واقعیت، اما در مجموع رسانه امروزه امکان مقایسه، ارزیابی و انتخاب آزادانه را برای هر شهروندی فراهم کرده است. و به وی این امکان را میدهد که با توجه به جمیع این ارزیابیها و با توجه به زمینههای سیاسی خودش به سمت انتخابات و عمل سیاسی گام بردارد. تحقیقات نشان داده است که رسانه بیشتر نقش تقویتکننده دارد تا نقش جایگزین کننده. یعنی من اگر نگرش مثبتی نسبت به کاندیدایی دارم موضعگیریهای رسانهای میتواند آن را تقویت کند اما نمیتواند به راحتی آنرا جایگزین کند البته به تدریج و در طول زمان ممکن است این امر دستیافتنی باشد ولی آنچه که مسلم است ایجاد ذهنیت جدید در مردم کار سادهای نیست.
به نظر من کار عمده مطبوعات که البته تا حد زیادی تحتالشعاع تلویزیون قرار گرفته این است که به مردم آگاهی بدهند و درک و شناخت آنها را از کاندیداها بالا ببرند تا نهایتا مردم بتوانند آگاهانه و آزادانه دست به انتخاب بزنند.
* به نظر شما وظیفه مطبوعات و به طور کل رسانه در قبال منافع ملی بالاخص مساله اخیر یعنی انرژی هستهای چیست؟
** منافع ملی باید مورد توافق همه گروههای سیاسی و مطبوعات و رسانهها باشد همچنان که در همه جای دنیا اینگونه است و در این مورد به هیچوجه کوتاه نمیآیند. اما صرفنظر از مساله هستهای که بالاخره یکی از محورهای اساسی منافع ملی است و همه ما باید تلاشمان این باشد که آسیبپذیری کشور در این برهه به حداقل برسد باید توجه داشته باشیم که مفهوم منافع ملی یک مفهوم منزل برای همیشه نیست. این منافع میتواند تعریف و باز تعریف داشته باشد و به فرض ممکن است یک دوره صاحبنظران و سیاستمداران تکثر مطبوعات را عامل آسیبناپذیر کردن منافع ملی بدانند و اعتقاد بر این باشد که اگر صداهای مختلف به گوش مردم برسد سطح آگاهی و هوشیاری آنها بالا میرود و تعامل افکار گسترش مییابد در نتیجه قدرت پاسخگویی جامعه در زمان بحران ارتقا پیدا خواهد کرد اما گروهی دیگر ممکن است تعریفی کاملا مغایر با آنچه که عرض شد از تکثر مطبوعات و رابطه آن با منافع ملی داشته باشند و در واقع محدود کردن تکثر رسانهای را اقدامی در جهت تامین منافع ملی بدانند.
بنابراین از مسائلی که همه کم وبیش بر سر آن اجماع دارند و مورد توافق همه گروهها و اقشار جامعه است باید پاسداری و مراقبت صورت بگیرد اما در مورد مفاهیمی که قابل انعطافترند باید شرایط گفتگو و اظهارنظر را فراهم کرد تا دیدگاه مورد قبول با استدلال و بحث منطقی مشخص و تعریف شود. به عنوان نمونه یک روز منافع ملی ما دفاع از کشور در مقابل حمله رژیم بعثی بود حتی اگر 30 سال طول میکشید اما یک روز هم پذیرفتن قطعنامه 598 سازمان ملل بوده است بنابراین میتوانیم بگوییم که چون منافع ملی را از روز اول اینگونه تعریف کردهایم پس حالا باید به هر قیمتی شده پایش بایستیم و تغییر موضع ندهیم. لذا منافع ملی و تعریف آن باید توسط صاحبنظران مورد بحث قرار گیرد و مردم و جامعه رسانهای ما به یک اجماع برسند و مرز منافع ملی را مشخص کرده و از آن حفاظت و پاسداری کنند. همانطور که در کشورهای غربی نیز اجماع رسانهای در مورد منافع ملی صورت میگیرد به عنوان نمونه وقتی مصاحبه میکنند دائم از سرنوشت دو گروگان آمریکایی در لبنان سخن به میان میآورند و طوری فضاسازی میکنند که انگار سرنوشت همه عالم به سرنوشت این دو گروگان بستگی دارد در حالی که این مساله نه اولویت مصاحبهشونده است نه الویت کشورهای دیگر بلکه تنها اولویت منافع ملی آمریکاست اما روزنامهنگاران به آن پایبند هستند پس نباید فکر کنیم که منافع ملی از دیدگاه یک تفکر با مشی و مرامی خاص ظهور و بروز و معنا پیدا میکند در نتیجه باید منافع ملی مورد بازنگری و باز تعریف قرار گیرد و حدو مرزهای آن روشن شود زیرا مبهم بودن مرزهای منافع ملی و جلوگیری از شکلگیری بحث و استدلال درباره آن باعث میشود که وفاداری و پاسداری از آن نیز مقداری سست شود.
* همان طور که میدانید امروزه بحث روزنامهنگاری الکترونیکی یا سایبر بیش از پیش مطرح میشود و روزنامهها خواسته یا ناخواسته بایستی به این سمت حرکت کنند. نظر شما در این ارتباط چیست؟ و این دو یعنی روزنامهنگاری سنتی و روزنامهنگاری سایبر چه تاثیری بر همدیگر میگذارند؟
** در این رابطه دو دیدگاه وجود دارد: یک دیدگاه معتقد است که سایبر با ورود خود بر عمر روزنامهنگاری مکتوب و کاغذی نقطه ختامی گذاشته است و دیدگاه دیگر برخلاف این باور میگوید که این گونه نیست. هیچ رسانه جدیدی رسانههای قبلی را نقض نمیکند و به عمر آنها خاتمه نمیدهد. در واقع رسانه جدید قدری کارکرد رسانه قبلی را تغییر خواهد داد و این دو میتوانند باعث تکامل و ارتقای همدیگر شوند همچنان که دیدیم وقتی تلویزیون وارد عرصه شد خیلیها گفتند عمر روزنامهها به سر آمده و حتی محلی برای ادامه حیات ندارند در حالی که خلاف این ثابت شد. کارکردها قدری تغییر کرد و کارکرد خبری روزنامهها به کارکرد تحقیقی، تشریحی و تحلیلی تبدیل شد. اگر توجه کرده باشید هم رادیو و تلویزیون از مطبوعات تغذیه میکنند وهم مطبوعات از رادیو وتلویزیون. درباره این سوال نظر شخصی بنده این است که علیرغم برخی دیدگاههای افراطی، روزنامهنگاری مکتوب هنوز جایگاه خود را دارد اما آنچه مسلم است کارکرد روزنامه دچار تحول خواهد شد. لذا روزنامهنگاران سنتی حتما بایستی با تکنولوژیهای نوین آشنا شوند تا بتوانند نسخه اینترنتی روزنامه را نیز منتشر کنند. همانگونه که روزنامههای معتبر دنیا این کار را انجام میدهند پس اینگونه نیست که یکی جای دیگری را بگیرد و به نظر من روزنامهنگاری مکتوب چه در مرحله تولید، چه در مرحله مصرف فرآیند تفکر و نوزایی فکری را تقویت میکند زیرا وقتی مینویسند همزمان فکر نیز میکنید. بنابراین زایش فکر خواهید داشت همانطوری که بسیاری اوقات هنگام مقاله نوشتن شما نمیدانید که چگونه باید تا آخرش پیش بروید اما در جریان نگارش فکر زایا میشود و خود به خود به انتهای مقاله راهنمایی میشوید.
بسیاری نیز معتقدند که سایبرشدن فضای روزنامهنگاری قدرت تفکر انسان را قدری تحتتاثیر قرار داده و به حافظه بشری لطمه زده است. به هر حال من معتقدم روزنامهنگاری سنتی ما نیاز به پیوند و همزیستی با روزنامهنگاری سایبر دارد و هر دو میتوانند از امکانات همدیگر بهره ببرند همچنانکه محتوای بسیاری از روزنامههای سایبر را محتوای روزنامهنگاری سنتی تشکیل میدهد یا دستاندرکاران روزنامهنگاری الکترونیکی از نشریات مکتوب بهره میبرند. نکته آخر اینکه بسیاری بر این باورند که روزنامهنگاری سایبر تا سالهای قابل پیشبینی آنقدر برای عموم مردم قابل دسترسی نخواهد شد که بتوانند تمام اطلاعات و نیازهای خود را از آن تامین کنند. زیرا طبق دیدگاهی دیگر رسانه تا نتواند 50% جمعیت را به صورت بالفعل تحت پوشش قرار دهد نمیتوان از آن به عنوان رسانه فراگیر یاد کرد. و امروزه اعتقاد بسیاری حتی سردمداران ارتباطات در همه جهان این است که اینترنت هنوز رسانه نخبگان، روشنفکران و خواص هر جامعهای است و امکان استفاده فراگیر از آن توسط توده مردم فراهم نشده است ضمن اینکه سهولت دسترسی روزنامههای مکتوب در این عرصه به راحتی قابل مشاهده است.