تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۱۵۱۰۰۴

حسین رضوی، گروه سیاسی: پاسخ «هادی خانیکی» به پرسش «چه باید کرد؟» صریح است: «اولا باید سیاست ورزید و ثانیا این سیاست ورزی با دوره های پیشین تفاوت هایی دارد. چرا که فعالیت سیاسی باید متکی باشد بر تغییراتی که جامعه ایران در سال های اخیر داشته است.» خانیکی که چهارمین سخنران سلسله جلسات «چه باید کرد؟» بود، در سخنرانی سه شنبه شب خود بحثش را در سه حوزه سامان داد تا اجزای جمله صریح اولیه اش را طی سخنرانی اش تبیین و تشریح کند. پیش از این اما، خانیکی مقدمه ای گفت و تاملات و ملاحظات خاصش را برشمرد. او گفت: «هر تحلیلگری می تواند پایه تغییرات اجتماعی را امری سیاسی نظیر انتخابات ریاست جمهوری نهم قرار دهد یا تقسیم بندی ادواری کلان تر مانند «پیش و پس از اصلاحات» یا «پیش و پس از انقلاب» را در نظر گیرد و یا آنکه به شکل باز هم کلان تری بدون مشخص کردن زمانی خاص از زمانی که تحولات خود را بروز داده اند، بحث را شروع کند.» خانیکی بر این اساس خود را «متعلق به دسته آخر» معرفی کرد و توضیح داد: «شخصا معتقدم ما نمی توانیم در وضعیت متفاوتی که امروز در آن قرار داریم، به شکل سنتی و کلاسیک گذشته سیاست ورزی کنیم.» بر مبنای این مقدمه، خانیکی به بخش اصلی سخنرانی اش رسید و سخنانش را در سه محور: اصل سیاست ورزی، تغییرات جامعه ایران و نقدهای موجود بر اصلاح طلبان و نگرش های اصلاحی و راه حل های موجود برای اصلاح اصلاحات ارائه کرد.
 اصل سیاست‌ورزی
خانیکی در مقدمه این بخش از سخنانش گفت که «چون حوزه مطالعات من ارتباطات است، مدعایم این است که سیاست ورزی در ایران تحت تاثیر رسانه های ارتباطی جدید قرار دارد و نه تنها در ایران بلکه در جهان سیاست تحت تاثیر رسانه قرار گرفته است.» شرح بیشتر سخن خانیکی چنین بود: «الان در جهان صحبت از جهان شبکه ای و سیاست رسانه ای شده است و مرز بین سیاست های ملی و فراملی و مرز بین نهادهای فرادست و فرودست دولت کمتر شده و دیوارهای بلند میان حوزه های اقتصاد و سیاست و فرهنگ کوتاه تر شده است. امروز سیاست بر دوش فرهنگ و تحولات اجتماعی حرکت می کند و زبان فرهنگ و هنر و ادبیات و حتی ورزش را اختیار کرده است. برخی نظریه پردازان رسانه ای مدعی هستند که احزاب الکترونیک و مجازی بر احزاب کلاسیک و سنتی تاثیر گذاشته اند و رسانه ها تا حدی جای NGOها و نهادهای مدنی را گرفته اند. معنای این سخن آن است که ما نمی توانیم سیاست را به شکل متعارف گذشته اش بشناسیم. در حال حاضر، نتیجه اقدام و کنش سیاسی آن است که سیاست به شکل روزافزونی به نتایج ملموس و محسوس و در گروه های کوچک متمرکز شده و در عین حال تحت تاثیر گرایش های جهانی و محلی به شکل توامان قرار دارد.
همین باعث می شود که سیاستمدار بیش از همیشه «مسئله محور» باشد و به مسائل روزمره بپردازد. حال آنکه قبلا (مثلا در سال های قبل از انقلاب) بحث های کلانی چون انتخاب میان حزب یا ارتش رهایی بخش به عنوان محل و شکل مبارزه سیاسی مطرح بود، بحث هایی اندک گزینه ای با چشم انداز دراز مدت.» در مقابل، این وضعیت قدیمی، خانیکی دوران ۸ ساله اصلاحات را فضای متفاوت با دوران مبارزه سیاسی قبل از انقلاب معرفی کرد و گفت: «با نگاهی به این دوره، خواهیم دید که آرایش نیرو ها به شکل چند باره ای تغییر کرده است و ما نمی توانیم شکلی ثابت را برای آن تصویر و تصور کنیم. آرایشی که حول موضوعات روزمره شکل گرفته است.» پس از ذکر این مصادیق، سخنرانی جلسه سه شنبه شب سلسله نشست های «چه باید کرد» که از سوی حوزه شمال تهران جبهه مشارکت برگزار می شود، به بحث تئوریک خود بازگشت. او در این بخش از صحبتش، گفت که گفتمان اجتماعی شده و متکثر حوزه سیاست، پادگفتمانی را هم با خود به سوغات آورده است: «این پادگفتمان (گفتمان رقیب)، هویت های خردی است که گاه می تواند زمینه ساز تحرکات خشن سیاسی شود.» به گفته خانیکی «فرقه های تروریستی و متحجر در ادیان مختلف که امروز در سطح جهانی شاهد فعال شدن آنها هستیم، نمونه هایی از این هویت های خودپادگفتمانی هستند.» این عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت گفت که پرسش اصلی در برابر این وضعیت، آن است که «چطور می توان عناصر دموکراتیک و متکثر موجود در فضای سیاسی جامعه ایران را تقویت کرد. چرا که در صورت قوی نشدن این عناصر، به جای قدرت های چند گانه و متکثر، قدرتی تک ذهنی و متمرکز شکل می گیرد که محتوای آن چه سنتی باشد و چه مدرن، در حوزه عمل را پیشه خواهد کرد.»خانیکی در مقام نتیجه گیری این بخش از سخنانش گفت: «پاسخ به پرسش «چه باید کرد» در حوزه سیاست، باید معطوف به این نکته باشد که چگونه می توان هویت های متکثر را برای مقابله با شکل گیری نظمی تک ذهنی و یکپارچه، سازماندهی کرد.»
 تحولات جامعه ایران
«جامعه ایران تحت تاثیر تحولات پردامنه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است.» این جمله آغازین خانیکی در این بخش حرف تازه ای نبود، اما با جملات بعدی بحث او تکمیل می شد: «اگر بخواهیم ویژگی جامعه ایران را در یک نکته خلاصه کنیم، آن «تحول خواهی» است. به خاطر همین گرایش به تحول خواهی است که اکثریت جامعه ایران هیچ گاه به وضع موجود قانع نمی شود و همیشه در حال نقد نظام سیاسی موجود است. گرچه ممکن است مصادیق این تحول خواهی متفاوت باشند، اما گرایش به تحول در همه تصمیمات جامعه دیده می شود.» وی درباره این مصادیق متفاوت مثالی از همین چند ماه قبل زد: «اینکه چطور در انتخابات دوره نهم مصداق تحول خواهی چنان انتخاب می شود، تحت تاثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از قبیل فقر و یا ضعف نهادهای مدنی و احزاب سیاسی است.» به گفته خانیکی، در چنین شرایطی «فضا برای آلترناتیو نهادهای مدنی یعنی باندهای قدرت و تشکیلات غیررسمی باز می شود. مثلا نهادهای سنتی در چنین جامعه ای محل بازگشت امیدها از نهادهای مدون چون احزاب است.»
وی سپس بحثی کلان تر را مطرح کرد و گفت: «در اینجا اگر می خواهیم جامعه را نقد کنیم، باید نقدمان مبتنی بر ساختارها باشد نه آنکه در مورد جامعه صرفا به نقد اخلاقی اکتفا کنیم. مثلا در نقد کارمندان دولت آنها را مستقل از بوروکراسی نقد نمی کنیم و آنها را متاثر از ضعف های اخلاقی یا تحت تاثیر مدیران آنها تلقی می کنیم. این موارد گرچه درست است اما اگر نهادهای مدنی قدرتمندی وجود داشته باشند که مدافع حقوق شهروندان باشند تا فرد ناچار به پذیرش قدرت یا دورویی نشود، از دروغ و مسائل غیراخلاقی فاصله می گیرد.» نکته ای دیگر که این استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی گفت، به تشریح این مطلب مربوط می شد که: «جامعه ما را باید در دو سطح فرهنگ رسمی و فرهنگ غیررسمی ارزیابی کرد.»
وی به گفته «کنت دوگوبینو» سفیر فرانسه در دربار قاجار استناد کرد که گفته: «ایرانی ها افرادی بسیار باهوش هستند و از پرسش شما می فهمند که شما چه نظری دارید و متناسب با نظر شما پاسخ می دهند.» خانیکی افزود که این مسئله در نظرسنجی ها خود را نشان می دهد. چنان که نظرهای اعلام شده با رایی که به صندوق ریخته می شود، متفاوت است. بر این مبنا بود که خانیکی به فعالان سیاسی اصلاح طلب و دموکراسی خواه توصیه کرد که محور تحلیل های خود درباره جامعه ایران را «فرهنگ غیررسمی» قرار دهند و آن را بشناسند. وی آدرسی هم برای این شناخت ارائه کرد: «فرهنگ غیررسمی در سبک زندگی و میزان مصرف کالاهای فرهنگی قابل مشاهده است و نباید آن را صرفا با پرسشنامه ملاحظه کرد.» نکته دیگر از نگاه خانیکی آنکه «روند تمایزیابی در جامعه ما به سرعت در حال پیشروی است و ما به نگاه های متنوع و متکثر بیش از نگاه های واحد گرایش یافته ایم. این در حالی است که آموزش های رسمی و حتی عمل نهادهای سیاسی یا فاقد تنوع هستند و همین یک تناقض را در جامعه به وجود آورده و چالش ها و پرسش هایی را آفریده است.» خانیکی در ادامه شکل گیری جنبش ها و خرده جنبش های «سبک زندگی» ، «زنان» ، «عدالت خواهی»، «قومی» ، «زیست محیطی» و «جنبش های ضدکج روی های اجتماعی نظیر اعتیاد» را حاصل این چالش ها و تناقض های اجتماعی دانست و به فعالان سیاسی توصیه کرد: «نباید انتظار داشت هیچ یک از جنبش های اجتماعی به سرعت رنگ و بوی سیاسی بگیرد. اما می توان انتظار داشت که حرکتی چون دموکراتیزه شدن ساختار خانواده، تبعات اجتماعی مهمی به سود دموکراسی در جامعه ایران داشته باشد.»
 نقد و بررسی عملکرد اصلاحات
بر پایه دو بخش پیش گفته، خانیکی به ارزیابی عملکرد ۸ساله اصلاحات پرداخت و این نکته را مطرح کرد که «جنبش اصلاحات به تغییرات اجتماعی از منظر سیاسی نگریسته است و اصلاحات را در حوزه های اقتصاد، آموزش و فرهنگ کمتر مورد توجه قرار داده است.» وی افزود: «اصلاح طلبانی که در حوزه های اندیشه، فرهنگ و هنر خلاقیت و نوآوری داشته اند، گرچه مستقیما وارد عرصه سیاست نشده اند اما در اردوگاه اصلاحات قرار داشته اند و باید به آنها توجه کرد.» خانیکی در ادامه نقد خود درباره دوران اصلاحات به مسئله ای تحت عنوان «بزرگ شدن دامنه نخبگی و روشنفکری در جامعه ایران» اشاره کرد و در توضیح آن گفت: «در سال های اخیر برخلاف قبل می توان از دایره وسیع نخبگان و اصلاح طلبان صحبت کرد. شاید همین امر ما را بی نیاز از آن می کرد که با نیروهای خارج از این دایره صحبت کنیم. چرا که برای هر مطلبی هم گوینده، هم مخاطب و هم منتقد داشته ایم و نیازی به خروج از دایره نخبگان ندیده ایم. باید این دایره را شکست و وارد حوزه عامه شد.» سخنران نشست «چه باید کرد» در ادامه توضیح داد: «یک منازعه گسترده میان جامعه شناسان و فیلسوفان همواره وجود داشته که به مسائلی چون دین و سیاست باید از موضع جامعه شناسانه نگریست و یا از منظر فلسفه، من به خاطر تعلق خاطرم به علوم اجتماعی معتقدم در این سال ها کمتر از زاویه جامعه شناسی به سیاست نگریسته شد. غیر از بحث های تئوریک، نگاه جامعه به حوزه سیاست هم اهمیت دارد. مهمتر از تئوری آن است که سیاست چطور در جامعه فهمیده می شود و ما سیاست ورزان چطور می خواهیم تئوری خود را با امروز مرتبط سازیم.» وی بر این مبنا در مقام نتیجه گیری گفت: «جامعه شناسی سیاسی برای نخبگان، امروز باید اهمیتی بیشتر پیدا کند؛ یعنی از لحاظ سیاست نظری به حوزه های جامعه شناسانه توجه بیشتری می شود و باید از منظر اجتماعی به سیاست نگریست. در حوزه عمل هم باید از طریق شکل دادن شبکه های اجتماعی به پر کردن خلاء میان احزاب و نهادهای مدنی با جامعه پرداخت.» وی در پایان سخنانش یادآور شد که آنچه در جلسه سه شنبه گفت: «بر پایه نگاه نقادانه به عملکرد اصلاحات» است. «اصلاحاتی که گرچه دستاورد زیادی داشت اما با کاستی هایی همراه بود» که به قول سپهری: «چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.»