صادق زیباکلام
از زمان به قدرت رسیدن اصولگرایان در تابستان 84 دانشگاه آزاد یکی از آماج حملات آنان بوده است. اصولگرایان همچون سیلی وزارتخانهها، سازمانها و نهادهای دولتی از صنایع، کشاورزی، آموزشی، تحقیقاتی و خدماتی گرفته تا بیمه و بانکها و حتی دستگاه دیپلماسی کشور را درنوردیدند و طی یک خانه تکانی که بیشتر به زلزله شباهت داشت، از صدر تا ذیل را تغییر دادند. دانشگاه آزاد در این میان استثنایی شد بر قاعده. بهمن اصولگرایان که همه جا را گرفته بود، در تسخیر دانشگاه آزاد با مشکل مواجه شد، چرا که این نهاد در اصل یک تشکیلات خصوصی است که از طریق یک هیات امنا اداره میشود. اما اصولگرایان همچنان مدیریت دانشگاه آزاد را تحت محاصره و فشار دارند. هجمه اصولگرایان سبب شده تا دیگران هم که دلپری از این نهاد دارند، فرصت را غنیمت شمرده و به تقبیح آن برخیزند. گستردگی امواج حمله به دانشگاه آزاد به گونهای بوده که دامان روزنامه «شرق» خودمان را هم میگیرد و ظرف یک هفته گذشته دستکم دو یادداشت صفحه اول روزنامه در مذمت این نهاد بوده است.
«اخذ شهریههای گزاف»، «سوءاستفاده از قدرت»، «درآمدهای بالا و مبهم داشتن»، «مالاندوزی و به دست آوردن ثروت زیاد (در قالب اموال منقول و غیر منقول)»، «عدم تمکین از وزارت علوم و حرکت از بالای سر آن»، «عدم پایبندی به مقررات، مصوبات و دستورالعملهای متخصصان و برنامهریزان آموزش عالی کشور»، «اولویت به رشد کمی به بهای نزول سطح علمی دانشگاه»، «استفاده از امکانات دولتی اما در عین حال هم خارج از نظارت دولتی قرار داشتن»، «بخشی از حاکمیت و وابسته به محافظهکاران بودن» و اتهامات مشابه دیگری از سوی اصولگرایان از یک سو و شماری از اصلاحطلبان از سویی دیگر، ظرف هفتههای اخیر بر سر دانشگاه آزاد و مدیریت آن ریخته شده است. در غوغای برخاسته علیه دانشگاه آزاد سره و ناسره به هم درآمیخته به گونهای که دانشگاه و مدیرت آن در جایگاه متهم شماره یک قرار گرفتهاند.
اگر انگیزهها، اهداف و اغراض سیاسی به علاوه انتقامگیریها (چه از ناحیه اصولگرایان و چه شماری از منتقدان اصلاحطلب دانشگاه آزاد) را به کناری بگذاریم، میتوان اهم انتقادات از دانشگاه آزاد را به پنج حوزه اصلی تقسیم کرد: 1- نحوه اعمال مدیریت دانشگاه 2- اخذ شهریه بالا 3- ثروت و داراییهای کلان دانشگاه 4- عدم تمکین از وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی 5- و بالخره و مهمتر از همه ابهام و تردید در جایگاه و سطح علمی دانشگاه آزاد به عنوان متولی نیمی از نظام آموزشی عالی کشور. نظام مدیرتی حاکم بر دانشگاه آزاد ظرف ربع قرن گذشته یک نظام بسته متمرکز، «همهچیز از بالا» و اخذ همه تصمیمات از خرد تا کلان گرفته از جانب رئیس دانشگاه دکتر عبدالله جاسبی بوده است. هیچ مقامی در دانشگاه آزاد، از روسای واحدهای مختلف دانشگاه در تهران و سایر استانهای کشور گرفته تا معاونان، مدیران کل، مشاوران و هیچ مقام دیگری چندان کارهای نیست، الا شخص دکتر جاسبی. همه چیز به او و فقط هم به او ختم میشود. از عزل و نصب روسا و مقامات ارشد واحدهای بزرگ دانشگاه آزاد با دهها هزار دانشجو و هزاران استاد و کارمند در مراکز استانهای بزرگ کشور گرفته تا انتصاب مسئولان در واحدهای کوچک دانشگاه در شهرهای دورافتاده و کم جمعیت. همه راهها به دکتر عبدالله جاسبی ختم میشود. نه شورایی در کار است، نه هیاتی از اساتید جا افتاده و معمرین بلندپایه دانشگاه نقشی در تصمیمگیریها و عزل و نصبها دارند و نه دکتر جاسبی اهل شور و مشورت با دیگران است.
در این تردیدی نیست که این سیستم چندان فراخور یک نظام دانشگاهی نمیتوانسته باشد. اما در عین حال هم اگر گسترش خیرهکننده دانشگاه آزاد ظرف دو دهه گذشته از چند صد دانشجو در اوایل دهه 1360 به قریب 800 هزار دانشجو در اواسط دهه 1380 را یک دستاورد بدانیم، بدون تردید بخش عمدهای از این دستاورد مدیون مدیریت متمرکز، قاطع، منضبط، سختکوشانه و جدی شخص دکتر جاسبی بوده است. به علاوه گستردگی عظیم دانشگاه آزاد در سراسر کشور و با توجه به اینکه عملاً در هر شهر و شهرستانی یک واحد دانشگاه آزاد وجود دارد، تا حدودی هم اعمال آن مدیریت متمرکز اجتنابناپذیر بوده. در غیر این صورت این خطر میتوانست وجود داشته باشد که بسیاری از واحدهای دانشگاه آزاد بالاخص در نقاط دورافتاده و شهرستانهای کوچک عملاً بدل به واحدهای خودمختار شوند با تمامی معایبی که چنین وضعیتی میتوانست برای سطح علمی آن واحدها در بر داشته باشد. بنابراین یک درجه از اقتدار و تمرکز لازمه مدیریت چنین تشکیلات گستردهای را دهها هزار استاد و کارمند و حقوقبگیر میبوده است.
فقره دوم از انتقاداتی که علیه دستگاه آزاد صورت میگیرد در خصوص اخذ شهریه زیاد است. این طبیعی است که دانشجویان احساس کنند شهریه زیادی میپردازند. اما واقعیت آن است که بررسیهای صورت گرفته از سوی وزارت علوم و مجلس (که هر دو از ناحیه اصولگرایان بوده) به علاوه بررسیهای مستقل دیگر حکایت از آن نمیکند که دانشگاه آزاد شهریه گزاف و غیر منطقی دریافت مینماید. شهریه دانشگاه آزاد بالطبع میبایستی با هزینههای آن تراز شود. هزینه کارکنان دانشگاه آزاد رقم بالایی را تشکیل میدهد. این بدان معنا است که دانشگاه آزاد به هیات علمی و کارمندانش حقوق بالایی پرداخت مینماید. فیالواقع حقوق و مزایای پرداختی از سوی دانشگاه اگر کمتر از دانشگاههای دولتی نباشد یقیناض بیشتر هم نیست. منتها آنچه که هزینه دانشگاه را بالا میبرد شمار انبوه حقوقبگیران دانشگاه است که برابر با چندین وزارتخانه بر روی هم است. به علاوه همسو با دانشگاههای دولتی، دانشگاه آزاد هم ظرف یک سال گذشته اقدام به اجرای طرح تمام وقتی اساتید کرده که هزینههای جاری را بیش از پیش افزایش داده. ساخت و ساز و نگهداری صدها واحد کوچک و بزرگ دانشگاه آزاد در سطح کشور نیز هزینههای سنگینی را برای دانشگاه آزاد در سطح کشور نیز هزینههای سنگینی برای دانشگاه دارد که اجتنابناپذیر است. از همه مهمتر اینکه ظرف چند سال اخیر شماری از دانشگاههای دولتی اقدام به گرفتن دانشجو با اخذ شهریه نمودهاند. شهریهای که این قبیل دانشگاهها در سطوح لیسانس، فوق لیسانس و دکترا دریافت مینمایند در بسیاری از موارد از دانشگاه آزاد هم بیشتر است. ایضاً شهریههای دانشگاههای نوع دوم یا غیر انتفاعی که اینها هم نوعاً از شهریه دانشگاه آزاد بیشتر هستند. سرانجام آنکه هزینه تحصیل سالیانه یک دانشجو در دانشگاههای دولتی به طور متوسط سه میلیون تومان است. بر این اساس دانشگاه آزاد اگر میخواست بر اساس ضوابط وزارت علوم شهریه دریافت نماید میبایستی از هر دانشجو به طور متوسط سه میلیون تومان شهریه در سال دریافت میکرد در حالی که متوسط شهریه سالیانه دانشگاه آزاد در حدود 600 هزار تومان یا در حقیقت یک پنجم هزینه تمام شده وزارت علوم است.
فقره سوم انتقادات در خصوص اموال و داراییهای منقول و غیرمنقول عظیم دانشگاه آزاد است. اگر مسئولان دانشگاه آزاد املاک و اموال دانشگاه را به نام شخصی خودشان سند زده بودند، این ایراد وارد بود. اما املاک، ساختمانها و داراییهای عظیم دانشگاه آزاد به صورت موقوفه بوده و در تملک هیچ فرد حقیقی نیست. مدیریت دکتر جاسبی هر عیب و نقصی که داشته از بابت امانتداری و پاکی انصافاً نمره آن بالا است.
طی این 25 سال گذشته نام دانشگاه آزاد کمتر با حیف و میل و مفاسد معمول اقتصادی مخلوط شده.
میرسیم به دسته چهارم از انتقادات تحت عنوان «عدم تمکین از وزارت علوم». اولاً جاسبی توضیح داد که تمامی دروسی که در کلیه رشتههای دانشگاه آزاد در چهار مقطع کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا ارائه میشوند بدون استثنا منطبق بر عناوین و سرفصلهای مصوب وزارت علوم و شورای عالی برنامهریزی انقلاب فرهنگی هستند. هیچ یک از رشتههایی که در دانشگاه آزاد تدریس میشوند، سر سوزنی تفاوت با محتوای همان رشته در دانشگاههای دولتی ندارند.
مقررات آموزشی حاکم بر دانشگاه آزاد نیز طابقالنعلبالنعل عیناً همان است که در دانشگاههای دولتی اجرا میشوند. بنابراین نفس این ایراد که دانشگاه آزاد از بالای سر وزارت علوم حرکت میکند یا نظر کارشناسان آموزش عالی کشور را نقض کرده یا در نظر نمیگیرد، پایه و اساسی ندارد. مضافاً به اینکه دانشگاه آزاد در اصل یک نهاد خصوصی بوده و اساساً بودجهای از دولت یا وزارت علوم دریافت نمیکند که در مقابل هم مکلف به انقیاد از وزارت علوم باشد. جدای از همه اینها یک بحث اساسی میماند و آن این است که اساساً لزوم تمکین از وزارت علوم یا شورای عالی انقلاب فرهنگی چه ضرورتی دارد؟ چه سود و خاصیت مهم و ارزشمندی در انقیاد از وزارت علوم با شورای عالی انقلاب فرهنگی نهفته است؟ این دو نهاد تا به امروز چه خدماتی به آموزش عالی کشور و دانشگاهها دادهاند؟ تعدادی کارمند در وزارت علوم جمع شدهاند بدون آنکه نفعی به حال آموزش عالی کشور داشته باشند. فیالواقع میبایستی تلاش کرد تا دانشگاههای دولتی را همه از زیرساختار وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی خارج کرد. تجربه کشورهای توسعه یافته در عمل نشان داده که استقلال دانشگاهها در نهایت مهمترین عامل رشد و توسعه و سرقت علمی این کشورها بوده. شرط نخست و لازمه استقلال دانشگاهها هم آن است که مدیریت دانشگاه زیر نظر هیات علمی خود دانشگاه انتخاب شوند و برای مدت معینی بر دانشگاه ریاست نمایند.
میرسیم به مهمترین و جدیترین انتقادات وارده دانشگاه آزاد که در برگیرنده مقوله استاندارد و سطح علمی آن است. سطح علمی هر نهاد و موسسه آموزشی از جمله یک دانشگاه تابعی است از دو عنصر استاد و دانشجو، پیشرفتهترین تجهیزات و امکانات، در شرایطی که معلم، نامطلوب باشد و یا متعلم ضعیف، ثمری به بار نمیآورد. آنچه که استاندارد دانشگاه صنعتی شریف را به وجود میآورد در وهله نخست اساتید آن و در وهله دوم این واقعیت است که آن دانشگاه بهترین و زبدهترین فارغالتحصیلان مدارس ما را در خود جای داده است.
این اصل کلی بالطبع پیرامون دانشگاه آزاد هم صادق است. بسیاری از اساتید دانشگاه آزاد اساتید دانشگاههای دولتی ما هستند که با دانشگاه آزاد به صورت پارهوقت یا حقالتدریس هم همکاری دارند. مابقی اساتید دانشگاه آزاد هم که کادر خود آن دانشگاه هستند علیالاغلب فارغالتحصیلان دانشگاههای دولتی خودمان هستند. در مواردی هم از خارج آمدهاند و یا فارغالتحصیلان خود دانشگاه آزاد هستند. به ندرت یک استاد یا مدرس دانشگاه آزاد را میتوان یافت که حداقل یک مرحله از تحصیلات عالیهاش را (لیسانس، فوق لیسانس یا دکترا) در یکی از دانشگاههای دولتی انجام نداده باشد. البته سطح علمی در واحدهای مختلف دانشگاه آزاد یکسان نیست. همچنان که سطح علمی در دانشگاههای دولتیمان نیز در یک حدو اندازه نیستند. به عنوان یک قاعده کلی، آن دسته از واحدهای دانشگاه آزاد که در مرکز استانها یا شهرستانهای بزرگ هستند از سطح علمی بالاتری نسبت به شهرها و مناطق دورافتاده برخوردارند. دلیل آن هم واضح است. دانشجویی که در دانشگاه آزاد تهران، اصفهان یا شیراز پذیرفته میشود به مراتب از استعداد بیشتری از دانشجویی که در پیشکوه یا نورآباد ممسنی پذیرفته شده برخوردار است همانطور که دانشجویی که در دانشگاههای دولتی در تبریز، مشهد و کرمان پذیرفته میشود به مراتب مستعدتر از دانشجویی است که در قوچان و کهنوج پذیرفته میشود. مسئله مهمتر کیفیت اساتید دانشگاه آزاد در مراکز استانها و شهرهای بزرگ است. بسیاری از اساتید دانشگاه آزاد در تهران، تبریز، مشهد یا اصفهان در اصل اساتید دانشگاههای دولتی این شهرها هستند که به صورت حقالتدریس یا پارهوقت با دانشگاه آزاد همکاری دارند. به علاوه بسیاری از واحدهای دانشگاه آزاد که در مناطق دوردست قرار دارند از اساتید میهمان که در روزهای آخر هفته به آن واحدها میآیند بهره میگیرند. بسیاری از اساتید دانشگاههای دولتی با اتومبیل، قطار و بعضاً هواپیما، یکی دو روز در هفته به واحدهای دورافتادهتر دانشگاه آزاد رفته و در آنجا تدریس مینمایند. مهمانسراهای دانشگاه آزاد شهرستانهای دور معمولاً در روزهای آخر هفته مملو از اساتید میهمان هستند.
میرسیم به جزء دوم. متعلم یا دانشجویان. در کل، پذیرفتهشدگان در دانشگاههای دولتی جوانتر و مستعدتر از پذیرفتهشدگان در دانشگاه آزاد هستند. اما در اینجا نیز میبایستی به چند نکته توجه داشت. نخست آنکه شماری از داوطلبین سراسری که در شهرهای دورافتاده قبول میشوند، ترجیح میدهند که به دانشگاه آزاد مرکز استان یا شهرستان بزرگ نزدیکتر به شهرستان بروند. نکته دوم آنکه میانگین سنی پذیرفتهشدگان آزاد بیشتر از پذیرفتهشدگان سراسری است. نکته سوم آنکه درصد قابل توجهی از دانشجویان دانشگاه آزاد شاغل هستند. نکته چهارم آنکه درصد قابل توجهی از خانمهای شاغل به تحصیل در دانشگاه آزاد در حقیقت مسئولیت خانواده را نیز بر دوش دارند. مجموعه این عوامل سبب شده که دانشجویان آزاد به نسبت دانشجویان دولتی از فرصت و مجال کمتری برای درس خواندن برخوردار باشند. آنچه در مجموع میتوان گفت آن است که متوسط فارغالتحصیلان دانشگاه آزاد نه چندان پائینتر از دانشگاههای دولتی قرار میگیرند و بالطبع نه چندان بالاتر. بهترین گواه این مدعا نیز درصد قابل توجهی از فارغالتحصیلان دانشگاه آزاد است که در آزمون ورودی کارشناسی ارشد و دکترا در دانشگاههای دولتی همه ساله پذیرفته میشوند.
آنچه که در بالا پیرامون سطح علمی دانشگاههای کشور گفتیم به هیچ روی به معنای آن نیست که در این خصوص مشکلات و انتقادات جدی وجود ندارد. بسیاری از اساتید قدیمیتر دانشگاه معتقدند که به نسبت گذشته، سطح علمی دانشگاههای ما و به تبع آن سطح علمی فارغالتحصیلانمان تا اندازهای افوال کرده. منتها بحث بر سر آن است که اگر این نظر را بپذیریم، این نزول صرفاً معطوف به دانشگاه آزاد نیست.
در انتقاداتی که از چپ و راست امروزه بر دانشگاه آزاد وارد میشود نکات مثبت و دستاوردهای آن زیر دست و پا لگدمال شده است. دستاوردهای دانشگاه آزاد ظرف ربع قرن گذشته را میتوان در نقشی که این دانشگاه در سه محور توسعه اقتصادی، سیاسی و بالاخره فرهنگی و اجتماعی کشور داشته بررسی کرد. از نظر توسعه اقتصادی، دانشگاه آزاد ظرف دو دهه گذشته توانسته با تربیت صدها هزار فارغالتحصیل نقش مهمی در پاسخگویی به نیاز کشور برای افراد متخصص ایفا نماید. نقش دانشگاه از منظر صرفهجویی انرژی نیز شایان ذکر است . بسیاری از دانشجویان دانشگاه آزاد که تعلق به خانوادههای مرفه دارند، اگر دانشگاه ازاد نمیبود ای بسا راهی کشورهای خارج میشدند. از این منظر دانشگاه آزاد مانع از خروج قابل توجهی ارز از کشور شده است و بالاخره میبایستی به نقشی که دانشگاه آزاد در ایجاد اشتغال در اطراف و اکناف کشور بالاخص مناطق محروم و دور افتاده داشته اشاره کرد. ایجاد واحدهای دانشگاه آزاد در شهرستانهای کوچک و مناطق محروم و دورافتاده نه تنها امکان تحصیلات عالیه را برای بسیاری از جوانان و مردم کشور فراهم آورده بلکه ایجاد هر واحد صدها اشتغال مستقیم و غیر مستقیم در این مناطق به وجود آورده است.
نقش دانشگاه از نظر توسعه سیاسی در کشور هم قابل توجه است. اگر چه مدیریت دانشگاه در اردوگاه محافظهکاران بوده و دکتر جاسبی اجازه فعالیتهای سیاسی به دانشجویان نمیدهد، به رغم اینها دانشگاه آزاد به گونهای غیر مستقیم نقش مهمی در رشد و اعتلای توسعه سیاسی کشور داشته است. نزدیک به دو میلیون فارغالتحصیل دانشگاه آزاد ظرف 25 سال گذشته در حین 4 سال تحصیلشان در دانشگاه با افکار و ادبیات سیاسی و اجتماعی جدیدی آشنا شدند. حتی در رشتههای غیر علوم انسانی هم دانشجویان به دلیل قرار گرفتن در یک فضای دانشجویی تا حدودی در معرض افکار و اندیشهها و جریانات سیاسی مدرن قرار میگیرند. به علاوه همانطور که میدانیم ذات تحصیلات دانشگاهی به گونهای است که تغییرات فکری ، فرهنگی و اجتماعی محسوسی بر روی فارغالتحصیلان میگذارد. کمتر انسانی را میتوان یافت که نفس چهار سال تحصیل در دانشگاه تأثیراتی بر روی فضای ذهنی و فکریاش نگذارده باشد.
در راستای تاثیرات فرهنگی و اجتماعی دانشگاه آزاد میبایستی به نقش مهم آن در رشد و گسترش توسعه اجتماعی زنان کشور اشاره داشت. باز هم تاکید نماییم که شاید کمک به رشد و توسعه اجتماعی زنان کشور، آخرین انگیزهای بوده که 25 سال پیش به ذهن دکتر جاسبی و سایر متولیان دانشگاه آزاد خطور میکرده و دغدغه آن را میداشتهاند. اما واقعیت آن است که در عمل به جرات میتوان گفت که هیچ نهاد ، سازمان و مرجع دولتی و غیر دولتی به اندازه دانشگاه آزاد بر رشد و اعتلای اجتماعی زنان کشور بعد از انقلاب تأثیرگذار نبوده است. وجود دانشگاه آزاد در شهرها و مناطق دوردست کشور این امکان را برای هزاران دختر و زن جوان در کشور به وجود آورده که در منطقه خود یا با اندکی فاصله در رفتوآمد بتوانند به تحصیلات عالیه دسترسی پیدا کنند.
در خصوص ایجاد دورهها و انواع رشتههای دانشگاهی آن هم با ظرفیتهای زیاد، دانشگاه آزاد متهم شده که فارغالتحصیلان زیادی را همه ساله تولید میکند بدون آنکه بازار کار و امکان اشتغال چندانی برای آنان باشد. به رغم این دسته از منتقدان و مخالفان دانشگاه آزاد ، به جای آموزش رشتههای دانشگاهی که برای انها بازار کار مناسبی وجود ندارد، اولیای این دانشگاه میبایستی به آموزش و کسب مهارتهای فنی و حرفهای و تربیت تکنسین بپردازند که بیشتر مورد نیاز مملکت است. ایرادی که به دانشگاههای دولتی هم وارد میشود. در خصوص این انتقاد رایج چه میتوان گفت؟ واقعیت آن است که این انتقاد ظاهر درستی دارد اما در واقع بیپایه و اساس است. آنان که رسالت دانشگاه را تقلیل میدهند به ترتیب جوشکار، تراشکار، نجار و صافکار، در درک جایگاه و رسالت دانشگاه دچار مشکل هستند. دانشگاه سازمان فنی و حرفهای وزارت کار و امور اجتماعی نیست. رسالت دانشگاه گسترش علم و دانش در سطح جامعه و بالا بردن فرهنگ جامعه است. در هیچ جامعهای دانشگاه رسالت و وظیفهای در قبال اشتغال فارغالتحصیلانش ندارد. در هیچ نظامی به دانشگاه نمیگویند که چون برای فارغالتحصیلان رشته تاریخ ، فلسفه یا ادبیات امکان اشتغال وجود ندارد، این رشتهها را تعطیل نماید. البته یکی از وظایف و رسالتهای دانشگاه تامین علمی- تخصصی نیازهای جدیدی است که در عرصه فنی، صنعتی، اجتماعی یا پزشکی در سطح جامعه به وجود میآید در قالب تربیت کادر فنی و متخصص در آن حوزهها. اما این تحول بسیار فرق دارد با اینکه جلوی عرصه ادبیات، هنر، فلسفه و تاریخ را به دلیل آنکه برای فارغالتحصیلان آنها کار وجدو ندارد بگیریم. رسالت اصلی دانشگاه همان طور که اشاره داشتیم تعمیم علم، آگاهی بخشی، بالابردن سطح فکر جامعه و گسترش مرزهای دانش است. به علاوه تجربه نشان داده که هر قدر افراد از تحصیلات بالاتری برخوردار باشند، از امکان بیشتری برای یافتن کار برخوردار میشوند. یک لیسانسه ادبیات، تاریخ یا علوم سیاسی به مراتب از شانس بیشتری نسبت به یک دیپلمه برخوردار است. یک دیپلمه به مراتب شانساش برای یافتن کار از یک متقاضی که تا سوم راهنمایی درس خوانده بیشتر است. کار دانشگاه اعم از آزاد یا سراسری آن است که امکان تحصیلات عالیه برای متقاضیان در رشتههای مختلف از تاریخ، هنر، فلسفه، و ادبیات گرفته تا پزشکی، مهندسی و باستانشناسی را فراهم آورد. اینکه فارغالتحصیل رشته تاریخ میتواند بعد از فراغت از تحصیل کار پیدا کند یا نکند و اینکه اساساً انگیزه و هدف او از خواندن فلسفه یا تاریخ چه بوده، بیش از آنکه به دانشگاه مربوط شود و وظیفه دانشگاه باشد، اختیار و انتخاب فرد، علاقهمند به تحصیل در آن رشته است.
همانطور که ملاحظه میشود ایرادات و انتقادات فراوانی دامان دانشگاه آزاد را گرفته است. اما در داوری پیرامون دانشگاه ازاد دو نکته اساسی را میبایستی از نظر دور نداشت. نخست آنکه حب و بغضهای سیاسی و جناحی در قبال مدیریت و مسئولان آن نبایستی سبب شود تا نقش این نهاد آموزشی را در فرآیند توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور ظرف 25 سال گذشته نادیده بگیریم. ثانیاً، به لحاظ سنجش علمی میبایستی این دانشگاه را در مقایسه با دانشگاههای دولتی، نظام حاکم بر تحصیلات عالیمان و بالاخره توان و بنیه علمی کشور در کل نگریست و نه جدای از آن.