تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۱۵۱۰۷۱
یادمان 10 آذر، سالگرد شهادت آیت‌الله سیدحسن مدرس
امیرحسین یادگاری مقدمه: سرشناس‌ترین مخالف رضاخان پهلوی، دهم آذرماه 1316 در تبعید‌گاه خود در کاشمر پس از 9 سال تبعید، توسط گروهی از ماموران نظمیه به شهادت رسید. این گروه در دادگاهی که پس از سقوط رضاخان در رسیدگی به اتهامات ایشان تشکیل می‌شود، به قتل او اعتراف می‌کنند، اما از انگیزه‌شان سخن نمی‌گویند. می‌گویند: صدها مظالم کرده‌ایم، مجبور بودیم. امروز هم مجبور شدیم جنایت کنیم. جالب این است که این پرونده به سرانجام نمی‌رسد و نه تنها سربازان و ماموران نظمیه که پاسبانان شهربانی که به نوعی آمران فرعی به شمار می‌رفتند نیز به مجازات خود نمی‌رسند.

سال 1287 هجری قمری در روستای «سرابه‌کچو»ی اردستان در خانواده مدرس، پسری به دنیا آمد که نامش را حسن گذاشتند. شش ساله بود که به همراه پدر‌بزرگش – میر‌عبد‌الباقی- به قمشه از توابع اصفهان رفت و علوم مقدماتی را خواند. تا 14 سالگی آنجا ماند و سپس به اصفهان رفت. 13 سال در اصفهان به تحصیل «علوم معقول و منقول» نزد میرزا جهانگیر‌خان قشقایی و آخوند ملامحمد کاشانی پرداخت. سپس به نجف رفت و در زمره شاگردان آیات عظام آخوند خراسانی و سید‌محمدکاظم یزدی قرار گرفت. پس از هفت سال اقامت و تحصیل در نجف با کسب اجازه اجتهاد از مراجع به اصفهان برگشت و در مدرسه «جده کوچک» این شهر به تدریس فقه و اصول پرداخت، اما با وقوع انقلاب مشروطیت، او هم به جرگه سیاستمداران می‌پیوندد. خود می‌گوید: «بعد از مراجعت از عتبات، در اصفهان فقط از امورات اجتماعیه، مباحثه و تدریس را اختیار کرده بودم. تا زمان انقلاب استبداد به مشروطه، مجبورا اوضاع دیگری پیش آمد».
اما نقطه عطف زندگی سیاسی سید‌حسن‌مدرس، عضویت در «انجمن ایالتی اصفهان» است. او در دوره دوم مجلس شورای اسلامی به عنوان یکی از پنج مجتهد تراز اول برای نظارت بر قوانین مجلس برگزیده می‌شود. نطق‌های او در دوره دوم، چهره او را آرام ‌آرام برای مردم شناخته ‌شده می‌کند. این «شناخت»، او را برای دوره سوم هم راهی مجلس می‌کند، هر چند یک سال بیشتر دوام پیدا نمی‌کند و با آغاز جنگ جهانی اول و با فشار بیگانگان تعطیل می‌شود.
 اما در زمان کابینه مستوفی‌الممالک، نیروهای روسیه با نقض بی‌طرفی ایران، شمال ایران را اشغال کرده و تا کرج جلو می‌آیند تا بدان جا که بیم سقوط پایتخت نیز می‌رود. مدرس به همراه دیگر چهره‌های سرشناس به قم هجرت می‌کند و کمیته دفاع ملی تشکیل می‌دهد. تشکیل این کمیته در قم از پیشرفت نیروهای روسیه تا حدی جلوگیری می‌کند. در ماجرای قرارداد 1919، بریتانیا که با وقوع انقلاب در روسیه و حذف او از دیگری در عرصه جهان، خود را یکه‌تاز میدان می‌دید، تلاش کرد تا با نفوذ در ایران، از صدور امواج انقلاب به هندوستان جلوگیری کند. به واسطه این قرارداد، اختیارهای عام امور نظامی، مالی و گمرکی ایران به مستشاران انگلیسی سپرده شد. این قرارداد مابین کاکس از طرف دولت بریتانیا و میرزا‌حسن‌خان وثوق‌الدوله در اوت 1919 منعقد شد. او به همراه نصرت‌الدوله و صارم‌الدوله – وزرای کابینه‌اش – با دریافت مقدار زیادی پول پای این قرارداد را امضا کرد. مدرس با اطلاع از این موضوع، بلافاصله پرچم مخالفت برداشت و یک‌تنه توانست جلوی اجرای آن را بگیرد.
 اما با کودتای رضا‌خان و روی‌ کار آمدن کابینه سید‌ضیاءالدین طباطبایی، مدرس به همراه بسیاری از مبارزان، دستگیر و زندانی شد و تا آخر عمر 93 روزه کابینه سیاه در زندان قزوین ماند. پس از آزادی باز به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس چهارم می‌رود و نایب رئیس مجلس می‌شود و رهبری اکثریت را برعهده می‌گیرد.
با شروع به کار مجلس پنجم، فصل حساس تاریخ مشروطیت ایران گشوده می‌شود، چرا که نظام سیاسی کشور در این دوران به کل تغییر می‌کند. در این دوران، سلسله کهن قاجاریه منقرض و نظام پهلوی بنیان گذاشته می‌شود.
رضا‌خان که حذف قاجار را اولین گام در نیل به اهداف خود می‌دانست، طرح جمهوری را مطرح کرد تا بتواند آن را تصویب وکلایی که خود آنها را راهی مجلس کرده بود، بگذراند، اما مدرس باز ندای مخالفت سر می‌دهد وبا همراهی دوستانش مانع از سیاست جمهوری رضاخان می‌شود. هنر مدرس در «بازی جمهوریخواهی» آن بود که برخلاف گروه‌های فراوانی که فریب ظاهر مترقی آن شعار را خورده بودند، پوسته را شکافته و با ایستادگی نشان داد که نه در پی تغییرات  شکلی و ظاهری که در پی تغییرات ماهوی‌ست.
اما 7 مرداد 1303 یکی از مهمترین وقایع مجلس پنجم رخ می‌دهد. مدرس ضمن استیضاح رضا‌خان و محکوم ساختن حکومت نظامی غیر‌قانونی و وضعیت ناگوار حاکم می‌گوید: «بنده عقیده‌ام این است که در 400-300 سال استبداد، رفتارهایی که می‌شود، سابقه نداشته است و اگر بود در تاریخ هم خوانده می‌شد که فلان بچه هفت ‌ساله را حبس کنند یا فلان زن را کتک بزنند و از آنجایی که نمی‌شود سکوت کرد، ورقه استیضاح را تقدیم می‌دارم». در بند دوم استیضاح، دولت رضا‌خان به «قیام و اقدام ضد قانون اساسی و حکومت مشروطه و توهین به مجلس شورای ملی» متهم می‌شود.
اما در اواسط بهمن 1303، رضا‌خان به منظور جلب رضایت مدرس با فرماندهی کل قوایی او به منزل ایشان رفته و با او ملاقات می‌کند. در 25 بهمن همان سال مدرس نطقی کوتاه در مجلس ایراد می‌کند و فرماندهی کل قوا به رضا‌خان اعطا می‌شود.
رضا‌خان که به مدرس قول بازگشت احمد‌شاه از اروپا را داده و قرار بود تا مقدمات بازگشت او را فراهم کند، هنگامی که از نیت احمد‌شاه در باز‌گشت به وطن آگاه شد، در مقام انصراف وی برآمد. در همین جهت بحران مصنوعی نان را در تهران راه انداخت و عده زیادی از درباریان، طرفداران شاه و دوستان مدرس را دستگیر و روانه زندان کرد.
در همین زمان مقدمات تصویب انقراض سلسله قاجاریه و سلطنت خود را در مجلس و در میان هوادارانش فراهم کرد و سرانجام با نیرنگ تمام در تاریخ 9 آبان 1304، طرح انقراض قاجاریه را از تصویب مجلس گذراند و با این غافلگیری، مخالفان را در برابر عمل انجام شده، قرار داد.
جالب آن بود که در آن روز مدرس در مجلس اجازه صحبت کردن و سخنرانی نیافت و مذاکرات را غیر‌قانونی اعلام و جلسه مجلس را ترک کرد.
اما در انتخابات مجلس هفتم، اتفاقات جالبی به وقوع پیوست. این بار مدرس به نمایندگی مردم انتخاب نشد یا بهتر است گفته شود اجازه ندادند که او انتخاب شود. معروف است بعد از خاتمه انتخابات، مدرس از رئیس شهربانی وقت پرسید که در دوره شش، قریب به 14 هزار رای داشتم، اگر از ترس شما کسی به من رای نداد، پس آن رای که من به خودم دادم، کجا رفت؟! به این ترتیب او را خانه‌نشین کردند و پس از آنکه مصونیت پارلمانی‌اش از بین رفت، در 16 مهرماه 1307 او را دستگیر و ابتدا از تهران به دامغان و مشهد و سپس به خواف تبعید کردند. مدرس به مدت هفت سال در خانه‌ای که تنها یک اتاق داشت و در شرایط سخت آب و هوایی و تحت نظر ماموران بسیار، در تبعید به سر برد.
نهایتا در 22 مهر 1316 او را از خواف به کاشمر منتقل کردند. رئیس وقت شهربانی کاشمر، مامور قتل مدرس می‌شود، اما او از این کار سرباز می‌زند و سرانجام این ماموریت به جهانسوزی ، متوفیان و خلج واگذار می‌شود. ماموران در شب 10 آذرماه مصادف با 27 آذرماه 1356 قمری به سراغ او می‌روند و بی‌پرده به او می‌گویند: «ماموریم که تو را مسموم کنیم». آیت‌الله مدرس در پاسخ ایشان می‌گوید: «بسیار خوب، ولی بگذارید افطار برسد». و سپس برای آنها که مسافر بودند، چای درست می‌کند. ماموران موقع افطار در چای زهر ریخته و به مدرس می‌خورانند. مدرس پس از خوردن چای زهر‌آلود به نماز می‌ایستد. می‌بینند سم اثر نمی‌کند و عمامه‌اش را باز کرده و به گردنش می‌اندازند و وی را به شهادت می‌رسانند. جنازه‌اش را محرمانه و بی‌سر و صدا در کاشمر به خاک می‌سپارند و پس از شهریور 1320، آنگاه که رضاخان از ایران خارج و به جزیره موریس تبعید می‌شود، قبر او توسط اهالی محل شناسایی و مشخص می‌شود.
بنیانگذار جمهوری اسلامی در سال 63 طی حکمی به تولیت آستان قدس رضوی دستور بازسازی و مرمت آرامگاه مدرس را صادر می‌کنند: «... ملت ما مرهون خدمات و فداکاری‌های اوست و اینک که با سربلندی از بین ما رفته، برماست که ابعاد روحی و بینش سیاسی – اعتقادی او را هر چه بیشتر بشناسیم و بشناسانیم و با خدمت ناچیز خود، مزار شریف و دور افتاده او را تعمیر و احیا کنیم...»
آیت‌الله سیدحسن مدرس، سیاستمداری بود که اعتقاد داشت سیاست در دیانت آمیخته و دیانت عین سیاست است. او همواره با استیلای خارجی و استبداد داخلی مخالف بود و بارها و بارها مخالفتش را فریاد کرد. او سیاستمداری بود که بسیار محکم بر مواضعش ایستادگی می‌کرد، اما آنگاه که مصلحت می‌دید، از خود انعطاف نشان می‌داد.
افسوس که او چهره‌ای ناشناخته است. زوایای زندگی سیاسی او همچنان پنهان است؛ زوایایی که اگر روزی روشن شود، می‌تواند الگویی مناسب برای دینداران سیاستمدار و سیاستمداران دیندار باشد.