تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۴:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۱۵۱۰۹۸

دکتر کاظم ودیعی
صدراعظم آلمان می‌گوید قرار ما با پرزیدنت بوش بر این شده تا از موارد اختلاف‌ها کمتر حرف بزنیم.
این سخن به معنای آنست که موارد اختلاف عمیق‌اند. ولی آیا شدنی است که از آنها حرفی زده نشود؟
رییس‌جمهور فرانسه می‌گوید: طبیعی است که در هر مورد با آمریکا به توافق نرسیم. وی می‌افزاید که به نظر او پرزیدنت بوش در سفر خود اتحادیه اروپا را بهتر درک کرد.
اشاره‌ی او به سفر اول پرزیدنت بوش است به مسکو در دوره اول ریاست جمهوری خود که به اروپای شرقی رفت و پوتین را بسیار حرمت نهاد و اروپای غربی را نادیده گرفت در حالی که در سفر دوم، نخست به بروکسل رفت و از در وفاق و همکاری درآمد با اروپای متحد، سپس به شرق اروپا(براتیسلاوا) رفت و پوتین را از باب کسری دموکراسی در روسیه سرزنش کرد. اگر چه پوتین بر نتافت و گفت دموکراسی، انارشیسم نیست و جهان در تعادلی ناپایدار به سر می‌برد. این‌ها که گفته شد نشان با همی‌های اروپا و آمریکا هست ولی پدیده بی‌همی‌ها، در افق سیاسی غرب ریشه در ظهور قدرت‌ها و حتی قطب‌های تازه دارد.
اروپاییان این جهان تک‌قطبی را به زعامت انحصاری آمریکا قبول ندارند و در آسیا، چین مصرف کننده اول جهان نیز خیزی عظیم برای تبدیل شدن به یک قطب سیاسی جهان برداشته است.
جهان امروز البته دچار ناامنی از باب تروریسم و اشغال کردن‌های درازمدت است (لبنان، عراق و افغانستان سه نمونه عمده). بر سر مبارزه با تروریسم هیچ اختلافی نیست. اما بر سر اشغال و مسیر دموکراتیک ساختن کشورها به خصوص در خاورمیانه اختلاف بسیار است. آمریکا با هزینه‌ای برابر سیصد میلیارد دلار عراق را به نوعی دموکراسی رانده است و توان تکرار این سناریو را در جای دیگر ندارد. آیا راه دیگری نیست؟ اروپا که در خاورمیانه از هر نوع هزینه کردن خود را از این ماجراها معاف کرده است به "نوع و انواع تازه‌ای از جنگ سرد" می اندیشد، به شرط آن که ضرر به نفع و منافع‌اش نخورد. راه اروپاییان راه داد و ستد و مراوده و مذاکره است. چه سلاحی موثرتر از بدهکار کردن از طریق فروش بار و سرمایه ننهادن در سرزمین او می‌توان شناخت؟ ایران و کشورهایی مانند سوریه و لبنان و غیره خرجشان بیش از دخلشان است و اگر به جرگه معاملات جهانی درآیند چون تاب ضوابط را در کار تجارت جهانی ندارند در بوته آزمایش‌ها یا ذوب می‌شوند و یا استحاله.
آمریکا که سرمایه نهاده و صدها هزار سرباز به سراسر جهان گسیل داشته تحمل درس گرفتن و تجدیدنظر کردن را در راهکارهای خود ندارد.
وقتی بیل کلینتون می‌گوید سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه از سال‌های 1950 پر از اشتباه بوده است و انگشت می‌نهد بر تدابیر غیردموکراتیک آمریکا در کشورهایی مثل ایران، این سوال مطرح می‌شود که کدام قدرت معظم باید در سیاست خارجی خود تجدیدنظر کند؟ به عقیده این رییس‌جمهوری سابق آمریکا که امروزه با آن که از دموکرات‌هاست بهترین رابطه را با واکر بوش دارد، آمریکا طی پنجاه سال گذشته قدمی به نفع دموکراسی در کشورهای خاورمیانه برنداشته است هیچ، چه بسا حرکات مردم را در جهت مردمسالاری هم سد کرده است. این سخن تازگی ندارد هزاران مرد سیاسی و مولف و مفسر، آن را نوشته و گفته‌اند. ولی این که امروزه کلینتون و گاهی هم مسئولانی مثل کارتر آن را تروتازه کرده به بحث می‌گذارند و مصاحبه‌ای مثل مصاحبه کلینتون در سوییس اهمیت بسیار دارد. پس بیلان سیاست خارجی آمریکا در راه آزادی در پنجاه سال گذشته در خاورمیانه قابل دفاع نیست. به همین دلیل است که پرزیدنت واکربوش هوشمندانه در جواب سوال روزنامه نگاری در باب حمله به ایران، پرداختن به این فکر را احمقانه می‌داند. پس پرزیدنت بوش نرم نرمک از سیاست جنگ و اشغال دورو به راه‌های کم خرج‌تر و مردم پسندتر رومی‌کند. و اگر این نتیجه‌گیری به جا و معتبر باشد باید دانست که سهم مردم خاورمیانه در بیان احساسات ملی و میهنی خود کم نیست.
مردم خاورمیانه به شدت میهن پرستند و در زندگی و محاورات روزانه به خاک و زادگاه خود، به وطن آبا و اجدادی سوگند یاد می‌کنند. این نیست که دیگران چنین نیستند.
دو واقعه ماههای اخیر یعنی تظاهرات بروکسل علیه سیاست خارجی پرزیدنت آمریکا و نیز تظاهرات مردم لبنان در اعتراض به قتل نخست‌وزیر سابق آن کشور ریشه در مخالفت با سیاست اشغال و دخالت دارد. در تظاهرات بروکسل، سیاست جنگ و اشغال آمریکا در خاورمیانه مورد نهی قرار گرفت و در تظاهرات بیروت نیز به بهانه قتل رفیق حریری سیاست اشغال و دخالت سوریه در لبنان مورد نهی و ذم قرار گرفت. جا دارد حمایت سیاسی آمریکا و اروپا از مردم لبنان به یک گام مثبت تعبیر و قبول شود مراسم لبنان فرصتی به عمق احساسات میهن مردم لبنان داد. اگر رفیق حریری علیه سیاست اشغال سوریه موضع نمی‌گرفت اگر به همین دلیل از قدرت کناره نمی‌گرفت او تنها یک نخست وزیر بود که عمران بسیاری در لبنان کرد به قیمت قروض بسیار. ولی حرف اول و آخر رفیق حریری، عمران در لبنان نبود بلکه مخالفت با اشغال لبنان وسیله ارتش سوریه بود. در این جا به مورد است که بگوییم قطعنامه سازمان ملل علیه اشغال لبنان وسیله ارتش سوریه خیلی پیش صادر شده بود. پس چرا غرب تاکنون اعتراض نمی‌کرد؟ این چشم‌پوشی‌ها ریشه در کدام سود دارد؟
حریری جان خود را بر سر اعتقاد سیاسی خود نهاد تا مردم لبنان یکپارچه برخیزند. این است حس میهنی. اینست نقش رهبری. در سراسر خاورمیانه این حس می‌جوشد امروزه در لبنان در روزی‌ها و شیعیان و مارونی‌ها و سنیان که در حال عادی رقیب هم‌اند دوشادوش هم برای خارج کردن ارتش اشغالگر سوریه مبارزه می‌کنند.
واقعه‌ی لبنان موجب جنبیدن ملل عرب مسلمان هم شد و این بار جامعه عرب با تکیه شدید بر قطعنامه 1559 کار را بهتر از پیش دنبال خواهد کرد. و در نهایت اگر توسعه‌طلبی اسراییل هم پس از خاتمه دادن به اشغال خاک لبنان وسیله سوریه برطرف شود موجبی برای حیات حزب‌الله وجود نخواهد داشت. زیرا حزب‌الله‌ زاده تجاوزها و اشغال‌هاست.
حرمت خاک و شناختن استقلال کشورهای خاورمیانه کلید همه درهای بسته است. ایران و سوریه را باید شناخت و آن‌ها را در جرگه ملل مستقل نشاند و سپس از آن‌ها در باب حرمت قراردادهای بین‌المللی حساب پس گرفت این که آن‌ها را محاصره اقتصادی قرار دهیم یا آن‌ها را به جنگ سر (از هر نوع که باشد) بکشانیم سیاستی است بیهوده و ناکارآمد. سیاست جنگ سرد به سود روسیه، پوتین و چین و دیگران تمام خواهد شد.
دستی که رفیق حریری را کشت، زشت و ناشیانه عمل کرد. تروریسم دستش رو شده است در خاورمیانه. ولی نیروهای سالم ملی به نقش خود بیش از پیش باور دارند. در کار خروج نیروهای اشغالگر سوریه باید تعجیل کرد. اما نباید دول معظم دخالت به قصد جانشین شدن نمایند.
در مورد عراق بعد از آن انتخابات، کم‌وبیش باید به اشغال خاتمه داد. اگر عراق بعد از اشغال سرپا بماند لابد ملی و دموکرات است اما اگر دولت عراق متحد قشون اشغالگر شود این دولت نه ملی است و نه دموکرات. تاکنون تدابیر آیت‌الله سیستانی به تمام و کمال به سود صلح و دموکراسی عراق بوده است. هرگاه این دموکراسی را مدیون قشون آمریکا و موتلفان آن کنیم به دلیل همان حس میهنی و ملی مردم کشورهای خاورمیانه همه چیز به هم می‌ریزد. اخیرا یک جوان کرد عراقی در تلویزیون فرانسه می‌گفت: آمریکا اینجاست برای خوشبختی ما. ولی بهتر نیست برود و مردم خود را خوشبخت کند؟ به عبارت دیگر این سوال مطرح است که اگر قوای سوریه در لبنان نباید بماند چه دلیل دارد قشون آمریکا و همیاران آن در عراق بمانند؟
رییس‌جمهور آمریکا و رییس‌جمهور فرانسه با صراحت کم‌نظیری خروج قوای سوریه را از لبنان خواستار شدند. محافل سیاسی واشنگتن برای خروج نیروهای سوریه از خاک لبنان شش ماه فرصت قایل‌اند(به قوا مامون فندی - شرق‌الاوسط - لندن) .آیا کسی می‌تواند برای خروج قوای آمریکا از عراق زمان تعیین کند؟ اگر عراق و افغانستان دموکرات‌اند، یا به دموکراسی رسیده‌اند دیگر به قوای بیگانه احتیاج ندارند و اگر حضور این قوا ضروری است پس دموکراسی وجود ندارد.