تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۱۵۱۱۰۸

اسماعیل همدانلو
عناصر و عواملی در مسیر توسعه ظاهر می‌شوند و دست به دست هم داده و زنجیروار در فرآیند توسعه اخلال ایجاد و مانع از حرکت توسعه می‌گردند. این عوامل و عناصر در هر جامعه‌ای بستگی به ویژگی‌های آن جامعه دارد ولی برخی عناصر در همه جوامع در حال توسعه مشترک بوده و یک نوع عمل می‌کنند. شدت و ضعف اثر این عوامل بستگی به استراتژی‌ها و تصمیم‌گیری‌های مسئولان جوامع دارد. آثار تخریبی این موانع زمانی به اوج می‌رسد که دو سه زنجیره موانع به هم متصل شوند و حلقه‌ای را تشکیل دهند که در هر دور ضایعات را افزایش داده و حرکت توسعه‌ای را نفس‌گیر و گاهی زمین‌گیر می‌سازند این حلقه را حلقه شیطانی فقر می‌گویند. یکی از موانع شناخته شده که بیشترین اخلال را در مسیر توسعه ایجاد می‌کند کمبود سرمایه است. وقتی سرمایه انباشت آن پایین باشد میزان سرمایه‌گذاری کم می‌شود. چون سرمایه‌گذاری کم است. تولید کم و سربار و هزینه ثابت تولید افزایش می‌یابد، چون تولید کم باشد هزینه تولید بالا رفته درآمد کمتری حاصل می‌شود. وقتی درآمد کم است بخش اعظمی از درآمد صرف هزینه‌های ثابت و متغیر تولید می‌گردد لذا یا پس‌انداز ایجاد نمی‌شود یا اگر ایجاد شود ناچیز خواهد بود و به کمبود سرمایه منتهی خواهد شد. این کمبود سرمایه در مقایسه با سرمایه اولیه به کار گرفته شده در تولید کمتر خواهد شد در هر دوره که این چرخه بچرخد سرمایه‌خوری افزایش یافته، کاهش تولید، تقلیل درآمد و پس‌انداز از یک طرف و تورم احتمالی و افزایش‌های احتمالی بهای مواد‌مصرفی، دستمزد کارگر و سایر خدمات از طرف دیگر شرایطی به وجود می‌آورد که تولید‌کننده اگر با تعدیل کارگران نتواند روی پای خود بایستد از خیر تولید می‌گذرد و بدین‌ترتیب خروج سرمایه از تولید و راه‌های غیرتولیدی به جای تولید می‌نشیند. حاصل این رابطه زوال در تولید کاهش عرضه خواهد بود. در صورتی که تقاضا میزان خود را حفظ کرده است.
در این میان تقاضا با عرضه را واردات رسمی و غیررسمی پر می‌کند. وقتی ثروت یک ملت در مقابل کالای وارداتی مبادله شد این مبادله برای کشور واردکننده کالا فاقد آن ارزش افزوده است که در چرخه تولید کشور تولیدکننده به دست می‌آید و این ارزش افزوده انباشت سرمایه و میزان سرمایه‌گذاری را افزایش می‌دهد و برعکس اتفاقی که در کشور واردکننده برای تولید می‌افتد در کشور صادرکننده کالا برای تولید می‌افتد. با تولید انبوه، هزینه سربار و ثابت کاهش یافته و با انباشت سرمایه، با ماشین‌آلات نو، کالایی با کیفیت و ارزان تولید و سهم بازار کشورهای واردکننده کالا را به خود اختصاص می‌دهد. نتیجه این اتفاق بیکاری نیروی انسانی، ورشکستگی تولیدکننده داخلی و ایجاد اشتغال برای کشور صادرکننده کالاست. این بحران زمانی به اوج می‌رسد که تصمیم‌گیران جامعه توسعه‌نیافته با استفاده از الگوهای تجربه‌شده سایر کشورهای توسعه‌یافته عمل نمایند مثلا کوچک‌سازی دولت و تفکیک حاکمیت از تصدیگری را در پیش گیرند که اقدامی درست و الزامی است ولی وقتی سایر نهادها و ارگان‌ها و واحدها همراه نگردند به یک معضل اجتماعی تبدیل می‌شود. در کشور ما خروجی اکثر رشته‌های تحصیلی دانشگاه‌ها حتی اقتصاد و بازرگانی در بازار کار کشور کاربرد ندارند. وقتی خصوصی‌سازی و کوچک‌سازی دولت مطرح نبود فارغ‌‌التحصیل دانشگاه در ادارات دولتی و آموزش و پرورش جذب می‌شد حال که دولت از برنامه سوم به بعد استخدام را به حداقل رسانده و بخش خصوصی نیز به خاطر کمبود سرمایه و پایین بودن دانش فنی و تجهیزات تاریخ مصرف گذشته توان رقابت با محصول خارجی را ندارد جامعه با مشکل بیکاری روزافزون مواجه می‌گردد و این مشکل زاییده حلقه شیطانی فقر است. کشورهای دارای مواد خام ناچارا با صدور آن و کسب درآمد اگرچه برای خارجی‌ها اشتغال و ارزش افزوده ایجاد می‌کنند ولی به نوعی بخشی از بیکاران را سرگرم می‌سازند ولی با توجه به قیمت‌گذاری مواد خام از سوی خریدار خارجی، با کاهش قیمت مواد‌خام کار برای دولتمردان و تصمیم‌گیران سخت‌تر می‌شود. راه نجات از حلقه شیطانی چیست؟ 1- ایجاد امنیت برای سرمایه‌گذاری‌های مشترک خارجی و داخلی با اعمال معافیت‌های مالیاتی جهت جلب و جذب سرمایه‌گذار خارجی برای تولید صادراتی و رقابت‌پذیر. 2- اصلاح و تقلیل قوانین و مقررات به‌ویژه بازنگری در قانون کار. 3- توجه اساسی به انتخاب و انتصاب مسوولان و رعایت لیاقت، شایستگی و توانمندی و کاردانی آنان، بزرگترین مشکل ما در ایران در سه دهه گذشته این است که آدم خوب را به جای مدیر خوب گرفتیم. در صورتی که مدیریت علم و فن و هنر است و کار هر کس نیست. 4- و چند الزام ضروری و فوری دیگر.