* شما دامنه حزب را بسیار وسیع ترسیم میکنید و معتقدید که همه افراد میتوانند وارد حزب شوند.
** همه میتواند وارد شوند و همه نیز میتوانند خارج شوند. در احزاب کمونیستی عنصر اجبار پررنگ است و همه مجبور هستند وارد شوند. ما اصلا چنین اعتقادی نداریم. ما یک جریان زنده را ایجاد میکنیم مانند حوضچهای که آب از یک طرف آن وارد و از سوی دیگر آن خارج میشود. اگر حزب نتواند کفایت و لیاقت خود را نشان دهد تبدیل به یک جویبار کوچک با ورودی کم و خروجی زیاد میشود و اگر قوی باشد ورودی آن زیاد و خروجی آن کم خواهد بود و اگر هم صورت عادی خود را حفظ کند به شکل خود باقی خواهد ماند و به قول رهبری ریزش و رویش خواهد داشت.
* از نظر شما ساختن حوضچه مهمتر است یا پرشدن آن؟
** هیچ کدام. هدف کیفیت محتواست. یعنی این که تودههای مردم که وارد میشوند چه چیزی را دریافت میکنند. حزب فراگیر همانند یک اتاق خالی نیست که مردم به آن وارد شوند مدتی استراحت کنند، بعد خارج شوند. هنگامی که فرد در حزب میماند و یا از حزب خارج میشود، در هر دو صورت باید با قبل از ورود خود به حزب تفاوت پیدا کند. ایدهها باید عمیقتر شوند و در مسیر معقولتری قرار گیرند. براساس دیدگاه حزبی یک فرد حزبی باید با فرد غیر حزبی تفاوت داشته باشد ما که تفکر مذهبی داریم از لحاظ عمق روحی هم باید این تفاوت را با دیگران داشته باشیم. شما به طور روشن مشاهده میکنید افرادی که عضو حزب جمهوری اسلامی بودهاند با افراد دیگر غیر حزبی تفاوت دارند و انسانهای تشکیلاتی و قویتری هستند. البته این مجموعه نقاط منفی هم داشت ولی نمیتوان منکر اثر مثبت آن بود. سران کشور ما از مقام معظم رهبری تا دیگران در زمره نیروهای اصلی حزب جمهوری اسلامی بودهاند. پس این حزب تولید داشته و برای ما تربیت نیرو کرده است. اکنون ما سخن از تحول بر زبان میرانیم. نسل جدید خود را کجا آموزش حزبی دادهایم و ایدههای این نسل نو را همسانسازی نمودهایم؟ کجا به اینها عمق دادهایم. مگر این که بگوییم اینها خود آموخته هستند که در این صورت باید به اینها عمق تحلیلی دهیم. ضمن اینکه ممکن است این خودآموختگی آسیبهایی داشته باشد.
* شما اشاره کردید مردمی که وارد حزب میشوند قرار است این حزب را بسازند. اما هم اکنون سخن از آموزشهایی میگویید که دیالکتیک قهری را میسازد. آیا این دو با هم تناقضی ندارند؟
** در این جا نوعی دیالکتیک وجود دارد و نمیتوان گفت که اینها نقیض یکدیگرند. به قول شما اگر گفتمان غالبی وجود داشته باشد ما میگوییم عدالت، امنیت، معنویت، اقتصاد آزاد و عادلانه ... اینها در صورتی که در برخورد با جامعه قرار نگیرد تبدیل به دگما میشوند ما میگوییم «عدالت» ولی فرد در عمل نمیتواند بگوید که عدالت چیست.
از سوی دیگر و در بستر حقایق اجتماعی پراگما وجود دارد و نیازهای اجتماعی قوی و دقیق هستند. شما باید جایی را بین دگما و پراگما ترسیم کنید. یعنی شما از جزمیت خارج شوید و از سوی دیگر پراگمای شما فرصتطلبانه و بدون اصول نباشد. یعنی عمل فرد هدف داشته باشد. این است که ما از پراگماتیسم محض غرب و دگماتیسم باید خارج شویم و عمل اصلدار و جهتدار را مدنظر قرار دهیم. فراموش نکنیم که در فرهنگ اسلامی ما، قبله و جهت اهمیت دارد و عمل صرفونظر صرف به تنهایی جایی ندارد. بلکه ما باید جایی را در بین عملونظر ترسیم کنیم. حزب در جامعه اسلامی دارای جهت مشخص است. گاهی مواقع احزاب ما فرصتطلب یا پراگماتیست میشوند و گاهی دگماتیست شده و واقعیات جامعه را در نظر نمیگیرند. از تعامل ما بین پراگماتیسم و دگماتیسم، پراکسیس زاده میشود.
* روزنامه رسالت در بیستمین سالگرد انتشار خود قرار دارد. شما از دوره آقای خاتمی، تاکنون در رسالت مشغول به کار هستید اگر بخواهید چشماندازی بیستساله از روزنامه ارائه کنید به نظرتان روزنامه کجاست و به کجا خواهد رسید؟
** نخست باید روزنامه را تعریف کنیم یک زمان ما روزنامه را به عنوان یک ژورنال یا نشریه میدانیم و زمانی دیگر از منظر کسب درآمد و جذب مخاطبان بیشتر به هر قیمتی نسبت به آن نگاه میکنیم. وقتی روزنامه بخواهد به هر قیمتی به جلب مخاطب بپردازد ممکن است بسیاری از باورهای اصولی خود را کنار بگذارد. بعضی از روزنامهها اصول را نمیتواند رعایت کنند و به نشریات زرد تبدیل میشوند. «رسالت» این چنین نیست. یعنی مخاطب برای این روزنامه مهم است ولی حاضر نیست به هر قیمتی به جذب مخاطب بپردازد. از طرف دیگر برخی روزنامه را یک وسیله ابلاغنظر میدانند که فارغ از اهمیت مخاطب و ... روزنامهها باید انگیزههای خود را به جامعه انتقال دهند. حال مخاطب میتواند آن را بخواند و هم میتواند نخواند. هردوی این دیدگاهها افراطی هستند. من معتقدم که روزنامه باید زنده باشد. روزنامه همزمان با جلب مخاطب باید دیدگاههای خود را نیز در نظر گیرد. خود هم صاحب دیدگاه باشد دقیقا همان دیدی که نسبت به حزب بیان کردم در مورد روزنامه هم صادق است. روزنامه باید بتواند به یک موجود زنده تبدیل شود موجود زنده فقط گوش یا چشم نیست بلکه مجموعهای از اینهاست. روزنامه باید منطبق بر واقعیتهای جامعه باشد. رسالت باید به این سمت برود. اگر بخواهیم چشماندازی را برای آینده در نظر بگیریم ابتدا باید در این کلان استراتژی با هم توافق داشته باشیم در صورتی که به این نقطه رسیدیم میتوان راهها و روشها را پیدا کرد. در آن روش باید بپذیرید که باید نظر مخاطبین را بدانید و این نظر در رفتار شما تاثیرگذار باشد. البته این به معنای این که نظرات برای شما اصالت داشته باشند نیست. در این حال باید دارای اصول خود باشید و با قدرت آزمایی منطقی این اصول، آنها را به نمایش بگذارید و در نهایت مشاهده کنید که آیا این روزنامه قادر است با تودههای مردم ارتباط مستقیم برقرار کند یا خیر. در این صورت میتوان برای برنامهریزی آن اقدام کرد.
* با تشکر از شما که در این گفتوگو شرکت کردید.
** من هم از شما متشکرم.