م ـ ابوفاضل
شب جمعه , کربلا صفای دیگری دارد. نجف که بودیم , دلم میخواست شب جمعه به کوفه بروم و در خلوت کوفه دعای کمیل بخوانم , ولی حضور اشغالگران آمریکائی در عراق مجال برآورده شدن چنین آرزوئی را نمیداد. آیا تا عمر ما به دنیا هست , عراق امنیت خواهد یافت و خلوت کوفه را در آرامش و امنیت میشود درک کرد؟
صبح جمعه دوم اردیبهشت ساعت 4 صبح غسل زیارت کردم و به حرم رفتم . بعد از صبحانه ساعت 9 صبح دوباره عازم نجف شدم تا طبق قرار , ساعت 12 ظهر که هنوز یکساعت و نیم به اذان است با آیت الله سیستانی دیدار کنم . ابوصادق همراه من است و آقای میری ریاست خانم ها را برعهده گرفته و در کربلا مانده اند.
با یک سواری به طرف نجف حرکت کردیم . در پمپ بنزین کربلا که خیلی شلوع بود , راننده , مرا به عنوان یک شخصیت سیاسی عراقی ! نزد پلیس جا زد و بی نوبت باک ماشینش را از بنزین پر کرد.
در راه نجف , متوجه شدم سواری بسیار آهسته میرود. از راننده پرسیدم چرا گفت : به راننده های عراقی دستور داده اند هر وقت یک خودروی آمریکائی یا انگلیسی جلوتر از ما در حرکت بود فقط مجاز هستیم با فاصله پشت سرش حرکت کنیم و بهیچوجه اجازه سبقت گرفتن نداریم . بعد از ظهر , در برگشت از نجف نیز همین صحنه تکرار شد. آمریکائی ها که چند مرد و زن بودند در یک بلیزر خنک نشسته بودند و ملایم میرفتند و ماشین های ارتشی آنها را با تیربار اسکورت می کردند. صف طولانی خودروهای عراقی بعد از مدتی صبر , بالاخره حوصله شان سررفت و با استفاده از خلوتی خط مقابل , خود را به خطی که برای رفتن از کربلا به نجف است رساندند و با سرعت به طرف کربلا رفتند و بعد از طی مسافتی که مطمئن شدند در تیررس آمریکائی ها نیستند , به جاده اصلی برگشتند و ادامه مسیر دادند...
نجف , امروز هم شلوع بود. در راه نجف , از رادیو عربی ایران شنیدم که امروز جنازه های 17 شهید مدائن که توسط افراطی های سنی به شهادت رسیده اند در نجف تشییع شد. دولت موقت عراق هم که « عبوری » نامیده میشود و ابراهیم جعفری نخست وزیر آنست هنوز معطل اما و اگرهای آمریکاست . قرار بود امروز کابینه تکمیل شود ولی آمریکا کارشکنی می کند.
قرار است 16 وزیر از شیعیان , 8 وزیر از اکراد , 4 وزیر از اهل سنت , یک وزیر مسیحی و یک وزیر ترکمن و دو وزیر از سایر گرو ها و اقوام باشند.
مردم میگویند سنی ها ناراضی هستند و سهم بیشتری میخواهند , بعضی کشورهای عربی به نفع آنها فشار میآورند و آمریکا هم کارشکنی می کند.
در منزل آیت الله سیستانی که کوچک است اما دو اطاق انتظار و ملاقات بزرگ دارد , به گرمی از من با چای عربی و یک لیوان آب خنگ پذیرائی کردند و مرا فورا به اطاق ملاقات بردند. آیت الله سیستانی را که دیدیم به یاد فیلم هائی که مدتی است تلویزیون ها به هنگام خواندن خبرهای ایشان نشان میدهند افتادم . همان اطاق و همان دیوار آبی رنگ و همان فرشهای ساده , خود آیت الله هم همان حالت آرام ولی منهای کتاب و عینک .
سرحال و با هوش به نظر رسید. بعد از احوالپرسی , پرسیدم از لندن که برگشتید , بعد از آن عمل , عارضه ای پیش نیامده؟
با کمی تامل گفتند : نه الحمدلله.
گفتم : اگر درباره ایران سئوالی یا توصیه ای دارید بفرمائید تا جواب بدهم و منهم درباره عراق سئوالهائی دارم که مطرح می کنم .
گفتند : از همه چیز ایران خبر دارم . توصیه ها را هم آقای خمینی گفته اند. من از همان اول مطالب ایشان را از رادیو گوش می کردم بعد از ایشان هم همه چیز را گفته اند. منهم چیزی بیش از آنچه گفته اند ندارم که بگویم . رسیدگی به محرومان تهران , قم , سبزوار , سیستان و جاهای دیگر. البته اینرا هم همه گفته اند , انشاالله عمل هم بکنند.
از تاریخ صبحت کردم . آیت الله سیستانی علاقه نشان دادند و گفتند : من هم به تاریخ علاقه دارم . تحلیل شما از اوضاع چیست؟
گفتم : در ایران درباره کارهائی که در عراق شده دو نظر هست . یکی اینکه همین کارها یعنی شرکت در انتخابات و تشکیل دولت با روش کنونی درست است چون درس گرفتن از تجربه وقایع بعد از فروپاشی عثمانی و اشغال عراق توسط انگلیس و مسائل 80 سال قبل است .
پرسیدند : استدلالشان چیست؟
گفتم : میگویند باید چیزی بدست آورد و چیزی از دست نداد و اگر شیعیان وارد حکومت نشوند هیچوقت چیزی گیرشان نخواهد آمد.
پرسیدند : نظر دوم چیست؟
گفتم : اینست که این کار , نتیجه نخواهد داد , چون عراق تحت اشغال است و آمریکا نمیگذارد چیزی نصیب شیعه بشود کما اینکه تا الان جلوی تشکیل دولت را گرفته .
پرسیدند : نظر خود شما چیست؟
گفتم : درحال مطالعه هستم , ولی عده ای معتقدند این برای شیعه یک لکه سیاه است چون در تاریخ اینطور ثبت خواهد شد که شیعه در عراق با آمریکای اشغالگر سازش کرده است .
گفتند : البته تاریخ را هر کسی به میل خودش می نویسد و اعتقادات افراد در تدوین تاریخ بی اثر نیست . من خودم به تاریخ علاقه دارم و خوشحالم که با شما صحبت می کنم که اهل کار تاریخی هستید. در عراق علما در برابر انگلیس ها مقاومت کردند , میرزا محمد تقی و دیگران جهاد کردند ولی شکست خوردند. برای مقاومت باید زمینه مساعد باشد...
در لحظه خداحافظی , مقداری به همدیگر دعا کردیم و پرسیدم به حرم مشرف میشوید؟ گفتند از خارج که آمدم یکسر به حرم رفتم و دیگر تا الان از خانه خارج نشده ام .
همین حرفها را که میزدیم , ابوصادق هم از اطاق انتظار آمد دست آقای سیستانی را بوسید و خداحافظی کردیم .
تا اذان ظهر , فرصتی بود تا در همان شارع الرسول به خانه مسکونی امام خمینی در دوران تبعید در نجف که در همان شارع الرسول است و به مسجد شیخ انصاری و مدرسه آیت الله بروجردی که بسته بودند سریز بزنیم . به مسجد هندی و مقبره خاندان آیت الله حکیم روز چهارشنبه رفته بودم . نماز ظهر را در حرم حضرت امیرالمومنین علیه السلام خواندیم و بعد از زیارت به کربلا برگشتیم .
در شارع الرسول نجف که دنبال خانه امام می گشتم , طلبه جوانی را دیدم که عراقی بود. از او کمک خواستم , با من آمد و راهنمائی کرد ولی مسجد شیخ انصاری و مدرسه آیت الله نجفی را بلد نبود. بعد از آنکه با پرس وجوهای زیاد اینها را هم پیدا کردیم معلو شد علت اینکه عده ای نمیدانند مدرسه آیت الله بروجردی و مسجد شیخ انصاری کجاست , اینست که صدام نام آنها را به بهانه ایرانی بودن عوض کرده و جوان ترها با نام های جدید آشنا هستند. با این طلبه جوان که صحبت کردم معلوم شد وضع طلاب نجف از نظر مادی بد است و در میان جوان ترها گرایش مقاومت در برابر اشغالگران شدید است .
پول عراقی هم داستان عجیبی دارد. قبل از جنگ تحمیلی هر دینار عراق 20 تومان ایران بود . حالا (اردیبهشت 1384 ) هر 1000 تومان ایرانی 1650 دینار عراقی است . کار دینار عراقی به برکت ! صدام , به جائی رسیده که اگر یک 50 دیناری به فقیر عراقی بدهی قبول نمی کند . مردم عراق میگویند 50 دینار مال مساکین است ولی مساکین هم حاضر نیستند آنرا بگیرند و میگویند کم است !