سیدمحمدسعید مدنی
... عاشورائی دیگر هم گذشت. اما حکایت عاشورا و عاشورائیان همچنان باقی است، چرا که عاشورا، نه یک حادثه در مقطع خاصی از زمان که همه تاریخ است. مولای ما حضرت امام حسین(ع) در بخشی از خطبه معروف خود می فرمود: «مثلی لایبایع مثله»، کسی مانند من هرگز با کسی مانند یزید بیعت نمی کند و کنار نمی آید. سخن از مثل من (حسین) و مثل یزید است، در هر زمان و هر کجا کسانی که مثل یزید باشند باید کسانی به تبعیت از حسین(ع) در مقابل آنها ایستاده و قیام کنند.
سخن بر سر اندیشه و دیدگاه است. جنگ به خاطر اسلام است و دعوا بر سر «انسان». حسین(ع) در پی اسلام ناب محمد(ص) است و یزید هم به ظاهر حرف از دین و مردم می زند. این دو معرف و مبلغ و خواهان پیاده شدن نوعی از اسلام هستند که با یکدیگر تفاوت ماهوی و فاصله ای از خاک تا افلاک دارند. امام حسین(ع) از اسلامی سخن می گوید که احیاءکننده سیره و سنت جد و پدرش باشد. اسلام ظلم ستیز و عدالتخواه ولی تظاهر یزید به اسلام برای حفظ مقام و جایگاه پدر غاصب خود و احیاء اشرافیت جاهلی و حاکمیت اجدادش است.
امام حسین(ع) وارث آدم و همه پیامبران پس از او تا خاتم(ص) است. او اسلامی را می خواست و تبلیغ می کرد که تفکر الهی و فرهنگ توحیدی را بر تار و پود جامعه حاکم نماید و انسانی را تربیت کند که با «عبودیت» به «حریت» برسد. انسانی که با «بندگی خدا» جایگاه و کرامت ذاتی و خدادادی را از گزند تندباد حوادث و هجوم ها و فریب ها و... حفظ نماید و آن را به هیچ قیمتی نفروشد.
اسلامی که حسین(ع) مظهر و سمبل آن است، اسلام مقابله با ظلم، اسلام عدالت گستر و هدایت مردم به سوی فلاح و رستگاری در دنیا و آخرت است. یزید اما از اسلام فقط اسم و ظاهر آن را می خواست تا در سایه آن حکومت جابرانه و غاصبانه خود را توجیه و رنگ و لعاب شرعی ببخشد. اسلام تا همین حد به درد یزید می خورد و بیشتر از این را نه خود و حکومتش عمل می کرد و نه اجازه می داد کسی عمل کند و مقابل هر مصلح و محیی و عاملی که حرف از اسلام حقیقی می زد و قیام هر مجاهد مصلحی را که خواهان اجرای آن بود به ضرب شمشیر و قدرت نظامی درهم می شکست. یزید انسان را نه بنده خدا که بنده خود می خواست و...
سرانجام، در آن روز - عاشورای سال16هجری- این دو اردوگاه در آوردگاه کربلا در برابر هم صف کشیدند. حسین(ع) با یاران اندک و کم شمار و یزید با لشگری انبوه و تا بن دندان مسلح... پیش از آن به حسین(ع) خبر داده بودند که «ان الله شاء أن یراک قتیلا...» خدا می خواهد... خدا می خواست حسین(ع)، این دردانه خلقت را کشته ببیند، چرا...؟... تا اسلام زنده بماند، همان اسلامی که حکومت غیرمشروع و ضدانسانی را رسوا و انسانیت لگدمال شده در حاکمیت مثل یزیدی را احیاء کند... و حسین(ع) جز آنچه خدا می خواست، چیزی نمی خواست، در مکتب او تحقق اراده خداوند و اتمام رسالت پیامبر و حفظ مقام انسانی در گروی برپائی حکومت اسلامی است. و حکومت اسلامی ایجاد نمی شود و عینیت پیدا نمی کند جز اینکه در همه ابعاد و فراتر از ظواهر به احکام و آموزه های آن عمل و ارزشها و اصول آن و سرآمد همه آنها عدل و قسط به اجرا گذاشته و در کالبد جامعه جاری شود... این است که اسلام یزید و بالتبع حکومت یزیدی در مکتب و دیدگاه امام(ع) باطل و ناحق است و به صراحت اعلام می کند: با حاکمیت کسی چون یزید باید با اسلام وداع کرد! محال است بر مسلمانان مثل یزید حکومت کند و باز هم جامعه اسلامی باشد و این، قابل توجه ساده لوحانی است که تحت تاثیر القائات مکاران و خناسان وسوسه گر تز جدائی دین از سیاست را ترویج می کنند.
چنین است که امام حسین(ع) در برابر حکومت ظالم پرور و معنویت ستیز یزید می ایستد، با یزید بیعت نمی کند و در اوج غربت و تنهائی با دستان خالی با سپاه پرشمار او نبرد می کند... و مظلومانه به شهادت می رسد تا اگر نمی تواند ظاهرا پیروز شود و یزیدبن معاویه را از سریر قدرت پایین بکشد اما حکومت یزیدیان و تفکر آنان را برای همیشه تاریخ رسوا و بی آبرو سازد و اسلام حقیقی را با خون خود و سپس پیام زینب و سجاد(ع) و... دیگر وارثان و رهروان خود تا دنیا دنیا هست برای انسان ها به یادگار بگذارد. پیام عاشورا و نهضت امام حسین(ع) اقدام برای حفظ دین و اصلاح امت در هر شرایط و زمان و مکانی است. حتی اگر شرایط به گونه ای باشد که تحقق این هدف جز با ایثار «خون» ممکن نباشد «ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسیوف خذینی...»
پیام امام حسین(ع) هرگز به کربلا و عاشورا محدود و منحصر نیست. قیام خونین و رهائی بخش او نه در آنجا آغاز شد و نه در آنجا به پایان رسید... عاشورا فقط یک برش از تاریخ نیست، همه تاریخ است. مخاطب این پیام فرد و جامعه خاصی نیست به قول جناب جوادی آملی (در شکوفائی عقل در پرتو نهضت حسینی) «شعاع هر پیامی وابسته به شعاع هستی انشاءکننده آن پیام است.» شعاع پیام حسینی «جهانی» است مخاطب این پیام ناس است انسان است در هر کجا در هر زمان و حتی با هر مکتب و دیدگاهی: خواص باشد یا عوام، سنی باشد یا شیعه، مسلمان باشد یا غیرمسلمان موحد باشد یا غیرموحد، فیلسوف باشد یا عارف یا... پیام نهضت حسین(ع) «تا شعاع رسالت نبوت رسول اکرم(ص) نفوذ دارد»... محمد رحمه للعالمین است و حسین وارث پیامبران است. او وارث محمد(ص) است!
انقلاب اسلامی یکی از ثمرات نهضت جهانی پیامبر(ص) و در ادامه قیام حسین بن علی(ع) است. به برکت پیروزی این انقلاب موج تازه ای از بیداری اسلامی و اسلامخواهی در سراسر جهان به راه افتاده است و هر روز بر شدت و دامنه آن افزوده می شود. اسلام بار دیگر وارد «صحنه» شده است. آمده است تا در روزگار پر از ظلم و تبعیض و جهان گندیده امروز بار دیگر پیام خود را عرضه و انسان و جهان را به آن دعوت کند. پیام اسلام توحید و بندگی خدای واحد است. رسالت اسلام بیدار کردن انسان از خواب غفلتی است که به آن دچارش کرده اند و آگاه ساختن او از حقوق خدادادی و جایگاهی است که در دستگاه خلقت دارد. همان جایگاهی که چون یکی از مقربان به آن تمکین و سجده نکرد «شیطان» شد و مطرود و رجیم و ملعون و... امروز هم اسلام پیامبر(ص) و پیام حسین بن علی(ع) که انقلاب اسلامی تبلور آن است دشمنانی مانند دشمنان آن روز حسین(ع) دارد. اگر چه موقعیت جغرافیایی آنان و نامشان عوض شده و سلاح و ابزارشان دیگر و مدرنتر!... اما داستان همان است که بود.
حکومت ها و آدمهای(؟!) جاهل، متحجر، قداره بند، مرتجع، سکه پرست، مسخره چی، حرامخوار، شهوت پرست و ضدانسانیت و... در یک کلام شیطان مسلک و منفعت طلب. البته آنان امروز در دارالندوه و کاخ سبز و... نمی نشینند و نام آنان ابوجهل و ابوسفیان و عبیدالله و یزید و... نیست چیزهای دیگری است اما مثل اسلاف فکری و مسلکی خود دشمن انسان و اسلامند. مثلا اگر دیروز در عهد جاهلیت اولی اسود بن عبد یغوث و عقبه بن ابی معیط حارث بن نضر و... وقیحانه علیه پیامبر شعر می سرودند و با چشم و ابرو و دهان و... برای پیامبر شکلک در می آوردند و از رؤسای خود «صله» دریافت می کردند امروز در عصر جاهلیت مدرن نیز جاهلان و دلقک صفتهای جیره خواری با ظاهر بزک کرده و در قلب کشورهای به اصطلاح متمدن... علیه آن بزرگوار قلم می زنند و کتاب می نویسند، کاریکاتور می کشند و...
آنچه امروز و همین امروز در جهان قرن بیست و یکمی شاهد آن هستیم همان چیزی است که همواره در تاریخ جریان داشته و تکرار شده است... جنگ کماکان بر سر اسلام است. جنگ بر سر انسان است. جنگ میان گروهی است که انسان را به توحید وحریت دعوت می کنند و گروهی که انسان را به بندگی و بردگی خود مجبور می کنند و مخالفان خود را کماکان با سلاح تطمیع و تهدید به «بیعت» و کنارآمدن و دم فروبستن در برابر تضییع حقوق و «حق مسلم» خود فرا می خوانند و در قالب شعارهای فریبنده و گفتگوها و اقدامات دیپلماتیک! آنان را میان «شمشیر و ذلت» مخیر می سازند... و پاسخ مخالفان آنان، همان گروهی که در پی احیاء و اصلاح است کماکان با تکیه بر پیام عاشورا این است که: «هیهات من الذله... مثلی لایبایع مثله»! و حسین وار مقاومت می کنند... و حکایت همچنان باقی است.
عاشورائی دیگر گذشت اما برخلاف نظر ظاهربینان و القائات روشنفکرنمایان از مرحله پرت، عاشورا «گذشته» نیست، «حال» هم هست و آینده نیز خواهد بود... عاشورا همه تاریخ است از آغاز تا... قیام قائم المنتظر(عج)!