تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۱۵۱۴۱۷

عبدالکریم‌پور
انقلاب اسلامی همراه بینات , انتظار , تقیه , قیام شکل می گرفت . بینات کار رسول و مربی بود و با هدایت آنها , تو باید راه می افتادی و گام هایی برمی داشتی و آمادگی در فکر و ظرفیت و طرح و عمل و تشکل و مدیریت را به دست می آوردی . با این انتظار و آمادگی , دشمن و آفت ها , در تو نفوذی نداشتند و تو می توانستی در دشمن نفوذ کنی و گام دوم را برداری .
پس از این دو گام و همراه تقویت خویش و تضعیف دشمن , می توانستی قیام کنی . قیام , گام سوم انقلاب است . با این گام ها انقلاب تحقق می یابد. اما حفظ و نگهداری در برابر نفوذ مستمر دشمن و آفتهای بی شمار و گوناگون و توسعه و گسترش انقلاب , در سطوح مختلف و در مناطق دیگر به عهده تو می ماند. آنجا که غافل و یا خسته بشوی و یا کوتاه بیایی , دشمن منتظر و آفتهای گسترده , نفوذ می کنند و هجوم می آورند.
خیال نکن هنگامی که آخرین گام را برداشتی و به انقلاب رسیدی کار تمام می شود! وقتی که تو به سرزمین مقصود می رسی , وقتی که از راه فارغ می شوی , تازه به کارهای جدید برمی خوری , خیمه می زنی و مستقر می شوی تا بتوانی به محافظت و نگهداری و توسعه و گسترش آنچه که به دست آورده ای , مشغول شوی . تا دیروز دست تو باز بود , تو حمله می کردی و دشمن عهده دار صحنه بود , امروز تو عهده داری و دست دشمن باز است .
از داخل و خارج با نفوذ و زد وبند و آفت فشانی , کار می کنند. تو نمی توانی یک لحظه غفلت کنی و یک لحظه به عشرت بپردازی و یا از آفت ها و زمینه های انحراف و ارتجاع , چشم برداری که اختلاس و رشوه و ظلم و تجاوز و یارگیری و زد وبند شروع می شود و حیف و میل ها بالا می کشد و آنهایی که تا دیروز با صداقت کار می کردند , همین که چپاول اینها و دستهای خالی خود را می بینند , گویی از خواب بیدار می شوند و به چپاول هایی با دست های پاک و دستهای باز می پردازند و ناپاکی ها و فساد اینها خیلی بیشتر و عمیق تر است که خانگی هستند و مورد اعتماد.
چوپان گله اگر به درندگی مشغول شود چیزی از گله باقی نمی ماند.
آنچه باعث می شود که دزدی ها و قاچاق بازیها زیاد شود و حتی وجهه مذهبی پیدا کند و مقدس شود , همین نکته است که از پاکهای عقب افتاده الهام می گیرد; با اینها که اعتقاد به قداست دزدی و ضرورت چپاول دارند نمی توان با نصیحت و خدا و جهنم حرف زد که به خاطر خدا چپاول می کنند و به خاطر بهشت با علی (ع ) می جنگند و فرق اسلامی را می شکافند. دروغ اینها از صداقتشان مایه می گیرد و این خطرناک است . اینها مغرور در صداقت و نیت پاک خویش هستند و نمی فهمند که شیطان چگونه انسان را ذلیل می کند و باطل دیگران باعث می شود تو از حق و حقیقت و صداقت و قداست خودت دست برداری و به استناد چپاول دیگران و فساد دیگران خودت را به شیطان بفروشی و قربه الی الله و به خاطر اینکه دیگران جایزه بگیرند , سر حسین (ع ) را خودت به کیسه بیندازی , با این منطق که اگر من نکنم دیگران می کنند! پس بگذار من قشنگ تر می برم و با توجه و رو به قبله و با اسم خدا , سر حجت خدا را می برم . دست او را ببندم . راستی که چقدر خطر در پیش است و چقدر آفت بر سر راه است .
چقدر باید بیدار بود و حلیم بود وگرنه در خواب تو , بیدارها کار را تمام می کنند و در هنگام شتاب و عجله , خودت دستیار شیطان می شوی و بخاطر اینکه دیگران ندزدند , خودت خیانت می کنی و با خیانت خود , به صداقت گذشته خودت می خندی و نتیجه کار تا آنجا می رسد که از دین خدا با تمسخر یاد می کنی و به کفر و تکذیب روی می آوری که این حکایت قرآن است .
« عاقبت آنها که بدی را بد انجام می دهند (و با شتاب و ولع به آن روی می آورند) این است که آیات خدا را تکذیب کنند و آن را همیشه به بازی بگیرند . » (سوره رم , آیه 10 )
بی جهت این همه پاداش برای جهاد و قیام در راه حق نمی دهند که رنجهای بسیار در راه است . باید با انتظار و آماده باش وسیع , بیایی و در دل دشمن نفوذ کنی و پایگاه های او را بگیری و خون بدهی و تازه اول درگیری ها و برخوردها و دقت ها و حفاظت ها و دست به کار شدن هاست و بی جهت نیست که شیطان اینگونه دست و پا می کند و اقدام می نماید که او به نسبت ارزش کار , سرمایه گذاری می کند و برنامه می ریزد و سپاهیانش را به کار می کشد و از داخل و خارج و از مومن و کافر بهره می گیرد و با دست دوست , به کارهایی می پردازد که از دشمن ساخته نیست و از داخل به فتوحاتی می رسد که از خارج نمی توانست , چون آنجا که مدافع ها , مهاجم شوند , دیگر چه کسی جلودار می شود که باید عقب نشست و از نو بذر پاشید و باغبانی کرد و با جوانه های تازه به غلظت و قدرت و به استقلال و روی پا ایستادن مجدد رسید و دل رسول (ص ) و رهبران را شاد نمود.
تا در این دنیا هستی باید با رنج و کدح حرکت کنی و با صبر و صلابت و استقامت راه بیفتی و با حلم و دقت و شهود , کارها را دنبال نمایی و یک لحظه آرام نگیری که آرامش تو , مرگ تو و عروسی دشمن توست . علی (ع ) این مرد راه , این بیدارپا در رکاب و این حلیم صبور می فرماید : « روزهای انگشت شمار و کمی را صبر کردند و آرامش وراحتی طولانی و بلندی را به دست آوردند. »
سالک مبارز راه خدا , در این دنیا آسودگی ندارد , چون او و راحتی او با شهادت و یا مرگ او از راه می رسد که باز علی (ع ) , این خون خدا , در میان محراب خون و در هنگام نماز عشق , فریاد زد که « به خداوند کعبه رستگار شدم . »
نباشیم از آنهایی که دستهای پر دیگران آنها را از رسول و قائدشان دلگیر کرده باشد و شترهای بی حساب به خاطر تالیف قلب تازه مسلمان ها , باعث کفر انصار گشته باشد.
پس از فتح مکه که رسول بیشتر از ابر بارید و بخشید , وسوسه ها میان انصار , راه افتاد که رسول (ص ) خویشانش را دید و از شما دست کشید. زمزمه ها بالا رفت و به رسول (ص ) رسید. این حرف را رسول (ص ) از زبان « سعد » شنید. از او پرسید چه کسی می گوید
سعد جواب داد قوم من .
رسول (ص ) پرسید آیا تو بر حرف قوم خودت هستی
و او جواب داد آری .
رسول (ص ) از آنها خواست که شب را در جایی جمع شوند و جز انصار کسی در میان آنها نباشد. آنگاه درمیانشان آمد. از آنها گفت و از گذشته های رنجشان و درگیری های کورشان , و کفرهای تاریکشان و از نعمت وحی , وحدت اسلامی , نور ایمان ... سپس گفت « شما هم می توانید بگویید که تو آواره بودی پناهت دادیم , تنها بودی همراهت شدیم . در غربت تو امین تو بودیم و در ذلت تو به دنبال غربت تو ماندیم » و گفت و گفت تا آنجا که گریه انصار برخاست و نالیدند. بیشتر از ابرها باریدند و از رسول (ص ) عذر خواستند. رسول (ص ) به گلایه گفت از اینکه من به اینها بخشیدم , متزلزل نشوید. آیا نمی خواهید اینها را با شترها و ثروت ها بگذارید و خودم در میان شما باشم و این حرف تمام مجلس بود و خشنودی انصار. ولی حضرت امام باقر(ع ) می فرماید از آن روز , نور انصار رفت . خدا نور آنها را برد , چون هنگامی که چشم ها به بارهای شتر و گوش ها به وسوسه ها سپرده شد , ناچار دلها تاریک می شوند و نورها می روند.
نباشیم از آنها که پس از آن همه رنج و دودی که بر چشم گرفتیم , در لحظه های امتحان , نور دلمان را هم بدهیم و در مسابقه چپاول , صف بشکنیم و برای گرفتن بارهای شتر وامکانات بیشتر و مواضع بالاتر برنامه ریزی کنیم و چشم دشمن را روشن نماییم و کمر دوست را بشکنیم و آنگاه در زیر بارش هجوم دشمن منتظر به هنگام مسابقه ثروت در خون خود فروبرویم و عبرتی برای دیگران باشیم .
راستی که نفس آخر را باید درست کشید و جرعه آخر را باید مستانه نوشید و دامن کشان رفت و از خاشاک دنیا چیزی به خود نگرفت و از بازیچه های آن بار خود را سنگین نکرد.
خیلی خسارات است که یک عمر تجارت کنی و آخر سر , تمامش را بسوزانی . یک عمر بسازی و با دست خود ویرانه اش سازی .