ضیاءالدین رجایی
در سفر سوم ناصرالدینشاه به فرنگ به سال 1306 ه.ق /1889 میلادی و در خلال توقف در انگلستان پیشنهادهایی در زمینه گرفتن امتیازهای جدید به شاه و صدراعظمش میرزا علیاصغر خان اتابک (امینالسلطان) نمودند که از جمله آنها پیشنهاد امتیاز توتون و 1تنباکو بود که انگیسیها با وعده پرداخت رشوهای قابل موفق به اخذ چنین امتیازی در ایران شدند. به موجب این امتیازنامه تولید، فروش و صادرات توتون و تنباکوی ایران برای مدت پنجاه سال به ماژور (تالبوت) نام انگلیسی واگذار گردید که نامبرده به تاسیس شرکتی با سرمایه 650 هزار لیره انگلیس به نام کمپانی «رژی» مبادرت ورزید که گرداننده اصلی کمپانی خود دولت انگلیس بود و این همان نقشهای بود که دولت استعمار بریتانیا در مملکت پهناور هندوستان پیاده نمود و با تشکیل شرکت هند شرقی، شبه قاره هند را مستعمره خود گردانید!
بعد از مراجعت شاه از فرنگ مسئله اعطای امتیاز توتون و تنباکو در میان مردم شایع شد و در هر محفل و مجلس از دادن چنین امتیازی سخن به میان آمد و حتی روزنامهها درباره آن مطالبی نوشتند که مردم این شایعات را با دیده تردید مینگرستیند و «اقدام بر چنین کاری را از غیرت وطنپرستی اولیای دولت به غایت بعید میشمردند و قصه اجرای چنین عمل ناحق و ناروایی را در بلاد اسلامی افسانه میپنداشتند». با آمدن تالبوت و هیات کمپانی به ایران در رجب سال 1308 و تقدیم «معادل 400 هزار تومان به عنوان تعارف به حضور اولیای دولت عمل را به امضای اعلیحضرت همایونی و سایر وزرا حتم و ختم نمودند»... و در همان ماه رجب عمل از جانب دولت رسماً به تمام ممالک محروسه ایران اظهار و اعلان شد و مردم ایران را رسماً از این عمل آگاهی دادند... و خلق عمومی ایران به ناگاه از این تفضیل آگاه شدند و آنچه را که به شوخی و بازیچه میگرفتند صورت حقیقت به خود گرفت.» و از همین زمان اعتراض و مقاومت شدید طبقات مختلف مردم بر ضد امتیازنامه رژی که زندگی روزمره آنان را مختل مینمود آغاز شد. این اعتراضات نخست از جانب صنف تجار پایتخت برخاست و در اولیل رجب 1308 آنگاه که تالبوت در تهران بود مقدمات تاسیس دستگاه «رژی» را فراهم میآورد «کندی» شارژ دافر انگلیس تلگرافی خبر داد که تجار تنباکو عرض حالی در اعتراض به انحصار نامه رژی توسط میرزا علی خان امینالدوله (که از رجال خوش نام دوره قاجار بود) و شاه فرستادهاند و در مجلسی که با حضور تالبوت در خانه یحییخان مشیرالدوله وزیر تجارت و عدلیه منعقد شده بود؛ تجار مخالفت خود را با امتیازنامه اعلام داشتند و در همان حال شبنامههایی در شهر منتشر شد که سر به سر حمله به سیاست دولت بود و محکومیت شاه، که امتیازنامههای زیادی به انگلیسیان داده و مملکت را به فرنگیان فروخته اما جنبش علنی مردم بر ضد قرار داد از فارس ایالتی که مهمترین منطقه تتنباکوخیز ایران بود شروع شد. در شیراز تجار به پاخاستند و دیگر اقشار مردم را با خود همراه کردند. یکی از وعاظ معروف شهر به نام سیدعلیاکبر فالاسیری که داماد میرزا حسن شیرازی مجتهد مقیم سامرا بود در بالای منبر به انتقاد شدید از دولت پرداخت و مردم را بر ضد قرار داد تشجیه کرد، حکومت به قوه قهریه متوسل شد. چند تن کشته و عدهای زخمی شدند. فالاسیری نیز دستگیر و به بصره تبعید شد.| ( شوال 1308) اینگونه حرکتهای اعتراضی در دیگر شهرهای ایران همچون تبریز، اصفهان، مشهد و کرمان نیز به وقوع پیوست که جنبش اصفهان نسبت به حوادث سایر جاها از شدت وحدت بیشتر برخوردار بود. دو تن از علمای این شهر مرحومان حاج شیخ محمدتقی معروف به آقانجفی و برادرش حاج شیخ محمدعی ثقه الاسلام پیشوایی جنبش را به عهده گرفتند و سخت در مقابل ظلالسلطان پسر شاه و حاکم اصفهان که از طرفداران انگلیس و از موافقان جدی امتیاز بود ایستادند. سرانجام آقا نجفی کشیدن قلیان را حرام اعلام نمود و به دنبال آن منع استعمال کالاهای انگلیسی مطرح شد. (ربیعالاثانی 1309 ه.ق/ نوامبر 1891)
حکم منع کشیدن دخانیات از جانب آقا نجفی و تایید علمای دیگر اصفهان گرچه تنها در این ایالت پیشرفت و نفوذی یافت و این رای برای علامی سایر نواحی مرجعیت نداشت اما ازنظرگاه تدبیر علمی آزمایش دلیرانهای بود و همه جا شناخته شد و در حد خود بسیار مفید واقع گشت.
ناگفته نگذاریم که در این حرکتهای اعتراضی انگشت دولت روسیه هم در کار بود. دولت روس هرگز نمیتوانست در امری که موجب استیلای انگلیس بر ایران باشد ساکت بنشیند! ممکن بود که این دولت در مقابل استیلای انگلیس بر پارهای از نواحی جنوب سکوت اختیار نماید اما بسط دامنه سلطه این دولت بر نواحی شمالی یعنی آذربایجان، گیلان و مازندران و خراسان را که مجاور سرحدات روسیه بودند، هرگز رضا نمیداد چنانکه در قیام مردم تبریز بر ضد قرار داد، شاه برای ساکت کردن مردم به کمپانی پیشنهاد کرد که در ازای فسخ قرارنامه رژی، امتیازنامههای دیگر به کمپانی بدهد. این پیشنهاد گرچه پذیرفته نشد اما بوتوزف وزیرمختار روس در اعتراض رسمی خود تامل نکرد و به وزارت امور خارجه نوشت: «به قراریت که میشنوم دولت ایران میخواهد به جای امتیازمنامه رژی امتیازهای دیگر به کمپانی دخانیات بدهد. میل دارم اعلیحضرت بدانند که اگر شرایط امتیازنامههایی ممکن است در عوض رژی بدهند همانند این انحصارنامه به حیثیت و اقتدار دولت ایران لطمه بزنند به یقین دولت روس در برابر طمع تازه انگلستان بی طرف نخواهد ماند که بگذارد امتیازنامه جدیدی داده شود.» رسیدن تدریجی اخبار شورش مردم ایالات بر ضد قرار داد تشدید هیجانات مردم پایتخت را باعث شد. معترضین منزل جاج میزرا حسن آشتیانی از علمای بزرگ تهران را مرکز تجمع خود قرار دادند و او هم پیشوایی نهضت و مقاومت را بر عهده گرفت. تلگرافها و نامههای بسیار به سوی مرجع بزرگ شیعیان در سامرا روان گردید و همگی «خلق ایران از عالم و عامی در این خصوص روی استغاثه به حضرت رئیس علمای ملت، پناهگاه و آمدگاه اسلامیان حضرت حجهالاسلام آیتالله تعالی فی العالمین آقای حاج میرزا محمد حسن آوردند».
میرزا تصمیم به دخالت گرفت و پس از آنکه از تلگرافهایش به شاه نتیجه اثری حاصل نشد حکم به تحریم استعمال دخاینات دادً این حکم در تاریخ پنجشنبه اول جمادی الاولی 1309 ه.ق به تهرا ن رسید و «سواد آن به سرعت برق بین مردم منتشر گردد و در همان نیم روز چنانچه معروف شد تا به صد هزار نسخه رسید و در هما نیم روز در همه جا منتشر گردید شهر به این وسعت و بزرگی را از سرتاسر گرفت سهل است تا به بسیار از قراء و آبادیهای اطراف نیز سرایت کرد بالجمله در بقیه آن روز پنجشنبه و جمعه غلغله و های و هوی صحبت و گفتوگوی این حکم تامی بلاد را فرا گرفت. صبح روز جمعه در تمامی شهر به این وسعت و عظمت حتی اقاصی بلاد، هیچکس از مرد و زن، بزرگ و کوچک نمانده بود که اطلاع و آگاه یا تفصیل این حکم نیافته باشد.» پنجاه و پنج روز حکم تحریم ادامه داشت و به تمام معنی از طرف ملت رعایت شد و تمام تدابیری که شاه و درباریانش برای جلوگیری از انتشار و اجرای حکم انجام دادند بیثمر ماند، کار به جایی کشید که «یهود و نصارا نیز به متابعت اسلام شرب دخانیه را در ظاهر بالمره متارکه نمود». دولتیان برای شکستن تحریم نمایند. کامران میرزا نایب السلطنه و پسر شاه در دعوت خصوصی که از میرزا مجتهد جامعالشرایط است برای تداوم و پیوستگی و اتفا ق خواهش و میل دولت بر خلاف این حکم، حکم به اباحه و تجویز دخانیات فرمایندتا این هنگامه از یمان برخیزد.» و چون ازمیرزای آشتیانی جواب منفی شنید مجلسی دیگر با حضور علمایی همچون شیخ فضل الله نوری، سیدعلیاکبر تفرشی ، امام جمعه تهران و تنی چند از علمای دیگر ترتیب داد تا شاید به یارای آنانکه به این رویداد به گونهای خاتمه بخشد که از آقایان عظام نیز این حوا ب را شنید که «منع استعمال دخانیات از جانب رقیع الجوانب حضرت حجهالاسلام نایبالامام صادر گردیده و حکم ایشان درباره مجتهد و مقلد نافذ و واجب الاتباع است...» اولیای دولت ککه از این طریق را ه به مقصد نیافتند از در تهدید برآ«دند که از جتانب معلما حوابهای سخت شنیدند. صادراعظم امی السلطان را راضی نمود که انحصار داخله برداشته شود وتنها انحصار خارجه حق کمپانی باشد و بابت لغو انحصار داخله مبلغی به عنوان عوارض بر هر کیسه تنباکو بسته شود که این تدبیر هم چارهساز نشد. سرانجام کاسه صبر شاه لبریز شد در وم جمادی الثانیه دستخطی از شاه به نایبالسلطنه رسید مبنی بر اینکه یا فردا میرزا خسن آشتیانی روی منبر قلیان میکشد و به مردم هم تکلیف میکند که قلیان بکشند یا اینکه باید یک چند از پایتخت بیرون رود. نایبالسلطنه حکم شاه را توسط نایبالحکومه تهارن به مجتهد ابلاغ کرد که جواب ایشان این بود قلیان که نتوانم کشید اما رفتن از شهر را اطلاعت میکنم و فردا خواهم رفت. صبح روز سوم جمادیالثانی که به مناسبت ایام فاطمیه در خانه حاج میرزاحسن واقع در محله سنگلج مجلس روضه خوانی برپا بود. روضه که با آخر رسید آشتیانی چنین وانمود کرد که در اجرای فرمان شاه قصد عزیمت به عتبات دارد . کجاوه و پالکی حجتالاسلام برای حرکت آماده شد که همهمه در میان جماعت حاضر درگرفت و خبر به سرعت برق در شهر پیچید! کسبه و اهالی دیگر دست از کسب و کار کشیدند و شتابان به سوی خانه مجتهد روان گشتند. حرکت مردم خشمگین از منزل حاج میرزاحسن آشتیانی به سوی دربار تظاهرات عظیمی را در آن روز موجب گردید که دکتر فوریه فرانسوی که در آن زمان به عنوان طبیب مخصوص ناصرالدین شاه در ایران به سر میبرد در یادداشت روز چهارم ژانویه 1892/ سوم جمادیالثانی 1309 خود اینگونه به شرح آن پرداخته است «امروز صبح موقعی که خواستم به سر خدمت بروم قراولی دم در اندرون کاغذی از طرف اعتمادالحرم خواجه باشی به دستم داد دیدم که از من خواسته است که ساعت یک به منزل او بروم .
معمولاً ظهر بعد از آنکه ناهار شاه تمام شد من آزاد میشوم ولی گاهی هم ممکن است که پیشامدی موجب گرفتاریم شود، احتیاطاً پیش از آنکه بیرون برون ناهار خود را خوردم و دیرتر از مواقع عادی عازم عمارت سلطنتی شدم تا اگر تفاوتی پیش آمد بتوانم آزاد باشم. در حدود ساعت ده به محض اینکه به خیابان جبهخانه (جنوب ارگ از تقاطع خیابان ناصرخسرو تا گلوبندک معروف بود به خیابان جبه خانه) رسیدم مردم را در حال طغیان غیر عادی دیدم و مشاهده کردم که جمعیتی دم بازار گرد آمدهاند. قدری دورتر در ارگ را که معمولاً در این ساعت باز است نیمه باز یافتم. سربازها پت آن قراول میددند و دو نفر از ایشان از بالای در مواظب حرکت مردم بودند. این قراولان که هر روز مرا می دیدند و میشناختند چون میدانستند که من سرخدمت میروم با اینکه به کسی اجازه عبور نمیدادند مزاحم من شدند. وقتی که وارد گلستان شدم همه وزرا را حاضر دیدم. شاه بدون آنکه سخنی گوید غمناک قدم میزد. گاه پا بر زمین میکوفت و گاهی عصاب درختان مینواخت و معلوم بود که حالتی آشفته دارد، خواستم ببینم چهخبر است؟ به من گفتند که شاه کاسه صبرش لبریز شده. میرزا عیسی نایبالحکومه تازه تهران را پیش میرزا حسام آشتیانی فرستاده و به او تکلیف کرده است که با به استعمال دخانیات فتوی بدهد و قلیان بکشد یا اینکه از ایران خارج شود، میرزاحسن در جواب گفته است که جلای وطن را بر استعمال دخانیات ترجیح مینهد و حاضر به حرکت شد، این خبر به سرعت در شهر انتشار یافته و مردم به همین جهت اجتماع کرده و علت آشفتگی شاه نیز همین است. ظهر نزدیک و شاه عازم رفتن سر سفره است، گلستان به تدریج خلوت شد و کسانی که خدمتی نداشتند، رفتند و از وزرا هم فقط امینالسطان ماند. بعد از آنکه صرف غذا به اتمام رسید چون من لازم بود به اندورن بروم و نمیدانستم که چه مدت آنجا خواهم ماند عازم منزل شدم تا بالاپوش خود را بردارم زیرا هوا گرفته بود و بین باران میرفت، دیدم در ارگ بسته است و قراولان اسلحه به دست جمعیت که با تهدید و غوغا در حال هجومند ممانعت میکنند . برگشتیم که از در خیابان نایبالسطنه (از خیابانهای اطراف ارگ که همان خیابان داور امروزی است) و اندرون بروم جلو تختخانه، ابولحسن خان را دیدم پریشان خاطر بود و به من گفت از گلستان بیرون نروید که خطرناک است، من به گلستان برگشتم و در این وقت زنگ ساعت شمسالعماره ساعت یک را زد، سروصدای مردم کمکم بیشتر شد و به اوج شدت رسید. پیشوای این جماعت سید متعصب بیسروپایی بود که این عده ارغ از دم بازار سبزه میدان و نزدیک خانه من برداشته و به میدان شاه [امام خمینی] آورده بود و چون به علت ممانعت نظامیان نتوانسته بود از خیابان نایبالسلطنه به ارگ راهیابد از طریق خیابانهای جبهخانه و ناصریه و کوچه در اندرون خود را با جماعت به طرف خیابان نایبالسلطنه رسانده. تا این ساعت صدیای که به گوش میرسید فقط غوغی مردم شورشی بود اما در اینجا جلو قراولانی که را ه ایشان را سد کرده بودند مردم دست به سنگ برند و در و پنجرههای عمارت نایبالسلطنه را شکستند و قصدشان این بود که به زور از این راه خود را به عمارت شاه برسانند، چه این کار از راه دیگر به علت جلوگیری قراولان ممکن نمیشد. در این موقع فرمانده این نظامیان یعنی معین نظام از ترس اینکه مبادا شورشیان به اندرون نایبالسلطنه که سخت مورد تعدید بود راه یابند صلاح در این دید که در مقابل مردم از خود جنبشی نشان بدهد،به همین جهت بعد از اتمام حجت به ایشان و در جواب ناسزا شنیدن و سنگ خوردن، به قراولان امر به شلیک داد، عدهای از مردم کشته شدند از جمله سید که جماعت را تحریک میکرد به خاک افتاد. مردم با اینکه باز مقاومت میکردندچون بار دیگر برایشان شلیک شد حدود ساعت 3/5 بعد از ظهر گریختند و جمعیت پراکنده شد. در این هنگام شاه بعد از صرف ناهار به باغ گلستان آمده و بعد از لحظهای صحبت با امینالسلطان با پیشخدمتان مخصوص از راه نارنجستان به اتاق برلیان که نیزدیکترین اتاقها به اندرون است رفته بود. امینالسلطان وقتی که از شاه جدا شد در حال تفکر بود. با چند تن از نزدیکان به طاقنمایی به مقابل گلستان است رفت و کنار دیوار پشت به آبدارخانه نشست، اما من چون بیرون نمیتوانستم بروم و جای دیگر هم نداشتم تنها به قدم زدن در باع مشغول شدم. تا موقعی که مردم دور ارگ فریاد میکشیدند اتفاق خاصی نیفتاد وی همین که به عمارت نایبالسلطنه رسیدند و خواستند در اندرون او را بکشنند و از از آنجا به اندرون سلطنتی راه یابند و صدای شکستن شیشهها برخاست شش هفت نفر از پیشخدمتان را به ریاست میرزا محمدخان پدر ملیجک دیدم که غرقه در اسلحه برای حفظ اتاق الماس میروند. اسلحه ایشان اسلحه شکاری است، تفنگی بر دوش دارند و قطارهای از فشنگ برکمر. البته نیت این جماعت ممدوح است وی اگر مقع مناسب و دل و دماغی باقی بود انسان از دیدن آنها از خنده میمرد. معلوم نبود اگر شورشان به عمارت حمله میکردند از این شش هفت نفر چه کاری ساخته میشد. هنوز دست به تفنگ نبرده کثرت جمعبت یا آنها را زیر دست و پا میبرد با اینکه مجبور به فرار میشدند. صدای تفنگی که شنیده میشد چندان خوشانید نبود و شاه نیز ازا آن در تعجب افتاده همین کیفیت میفهماند که دستور از جانب شاه نبوده است. از جانب صدراعظم هیچگونه صدایی شنیده نمیشد، او و نزدیکانش از جای خود تکان نمیخوردند و هیچ نمیگفتند، همه گوشها را متوجه سروصدای کوچه کرده بودند. امینالسلطان مقداری کاغذ در دست داشت گاهگاهی آنها را بلااراده ورق میزد و گاه در هم میفشرد.
موقعی که قدم زنان به حوض بزرگ رسیدم دیدم نایبالسلطنه از جلوی موزه میگذرد و به حضور شاه میرود. من به عجله پیش آمدم وقتی که به در نارنجستان عبورم افتاد دیدم شاه و فرزندش از آنجا بیرون میآمدند.
نایبالسلطنه خاطر شاه را مطمئن ساخته و به او اطلاع داده است که آرامش برقرار شد و خیابانهای اطراف ارگ دست نظامیان است. در این غوغا هفت نفر کشته شد و زخمیان برای آنکه شناخته نشوند با عجله گریخته و مخفی شدهاند(تعدت کشته شدهها بیشاز این بوده. مردحوم آیتالله شیخ حسن اصفهانی مشهور به کربلایی مولف تاریخ دخانیه که از کتب معتبر واقعه توتون و تنباکوست تعداد کشتهها ار هفتاد نفر نوشته). ساعت قریب به پنج بود که من از بیراهه خود را به منزل رساندم. راه معمولی را یک عده توپچی با یک توپ بسته بودند. امروز روز غمانگیزی بود زیرا اگر چه توپ پیش سلاطین آخرین وسیله اثبات حق به شمار میرود ولی باید گفت که این وسیله بسیار وسیله بدی است و کسی که غیر از آن، وسیله دیگر نداشته باشد با آتش بازی میکند.
راست است که شلیک تفنگ شورش را خواباند ولین آن در قوهای که با یکدیگر نزاع میکردند همچنان به حال خصومت باقی هستند. شاه اگرچه غالب آمد ولیکن از حیثیتش کاسته شده و رووحانیون با وجود مغبونیت قویتر گردیدهاند» و در یادداشت روز 26 ژانویه /1892 بیست و پنجم جمادی الثانی 1309 (برابر ششم بهمن 1270 خورشیدی) دکتر فوریه چنین آمده است:
«امروز جارچی فتوای منع تحریم استعمال دخانیات را در کوچهها جار زد و همه مردم از این مژده قرین مسرت شدند. با این جار مسلم شد که کار شرکت انحصار دخانیات تمام شده بلکه باید این را علامت مرگ قطعی آن شمرده، فقط عواقبی را که از آن ناشی گشته باید حل کرد.» محمدحسن اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات ناصرالدین شاه نیز در یادداشت روز بیست و پنجم جمادی الثانی 1309 مینویسد: «شنیدم جارچی در کوچه قلیان برداشته شد و اجازه استعمار دادند آفرین بر قلم جناب میرزا که بیشتر از سر نیزه دولت اثر دارد.»
امین السلطان بیدرنگ و در همان روز بعد از تظاهرات شبه انقلابی مردم تهران به مدیر کمپانی رژی ابلاغ کرد: «به مقتضای وقوعات فوقالعاده که در باب مونوپول دخانیات سمت ظهور یافت و خود شما کاملاً اطلاع دارید دولت اعلیحضرت ناچاراً و با تأسف مونوپل دخانیه را که به کمپانی مرحمت شده بود فسخ فرمودند و طبعاً در باب خسارت و مصارف حقه کمپانی شماکهدر عمل امتیاز مزبور وارد آمده ثورت صجیج آن را زودتر خواهید فرستاد، بیفوت فرصت، دقتهای لازمه شده و قرار ادای آن داده خواهد شد.» این نامه که توشیح شاه را نیز داشت به عنوان سند حقوقی، ماخذ گفتوشنود بعدی دولت و کمپانی بر سر تعیین رقم خسارت رژیم قرار گرفت و این غرامت پس از چک و چانه زدنها 500 هزار لیره تعیین گردید که برای ادای ان وامی به همین مبلغ از بانک شاهی انگلیس دریافت شد. ( تاریخ اخذ وام 15 مه 1882) که با سود صدی شش در مدت چهل سال باز پرداخت گردد. گرچه لغو انحصار دخانیات از نظر مادی به زیان ملت تمام شد و آنچه را که انگلیسها به شاه و دیگر دولتمردان برای گرفتن امتیاز رشوه داده بودند چندبرابر آن را به عنوان خسارت پس گرفتند و این تحمیلی بود بر مردم ستمدیده ایران اما این پیشامد در تحولات بعدی ایران که به انقلاب مشروطیت انجامید تاثیری بسزا داشت و میتوان گفت که مبارزات مردم ایران بر ضد امتیازنامه رژی طلیعه انقلاب مشروطیت و بزرگترین عامل پیدایش این تحول عظیم در ایران بود.