دکتر ابراهیم متقی
به همانگونهای که انقلابهای سیاسی بر ساختار داخلی کشورها تأثیرات قابل توجهی را بر جای میگذارد، چنین فرآیندی رفتار سیاست خارجی کشورها را نیز دگرگون میسازد. شواهد تاریخی نشان میدهد که چنین دگرگونیهایی در ایران نیز انجام گرفته است. به طور کلی، انقلاب اسلامی ایران را باید نقطه عطف جدیدی در مناسبات منطقهای و شکلبندیهای قدرت بینالمللی دانست.
در دوران حکومت پهلوی، جهتگیری سیاست خارجی ایران مبتنی بر ائتلاف با غرب بوده است. این روند منجر به گسترش همکاریهای استراتژیک ایران با کشورهای غربی گردید. در نتیجه چنین فرآیندی، امنیت سازی ایران تابعی از فرآیندهای بینالمللی محسوب میشد، بطور کلی، رهبران سیاسی ایران تلاش داشتند تا مطلوبیتهای خود را از طریق حداکثرسازی پیوندهای امنیتی با غرب پیگیری کنند. در این دوران، شاهد قراردادهای نظامی و امنیتی متعددی بودیم که به موجب آن زمینههای لازم برای وابستگی ایران به الگوهای امنیتی غرب فراهم شد. به هر میزان روابط ایران با کشورهای غربی افزایش مییافت، میزان تهدیدات امنیتی فرا روی کشور نیز گسترش فراگیرتری پیدا میکرد. علت آن را باید در الگوی امنیتی دانست که مقامات ایرانی در پیوند با کشورهای غربی به کار گرفته بودند. این روند منجر به شکلگیری «امنیتگرایی وابسته» گردید. به همان گونهای که نظریهپردازان اقتصادی موضوعاتی از جمله وابستگی اقتصادی و ساختاری را مورد بررسی و تحلیل قرار میدهند، میتوان به این جمعبندی رسید که شکل دیگری از وابستگی در حوزه امنیتی و سیاست خارجی و در روابط منطقهای و بینالمللی ایران با کشورهای غربی ایجاد شده بود. نمادهای چنین همکاریهایی را میتوان در قراردادهای امنیتی ایران با کشورهایی مورد ملاحظه قرار داد که دارای «نگرش امنیتی غرب – محور» بودند. از جمله این موارد میتوان به پیمان بغداد، پیمان سنتو، قراردادهای امنیتی دو جانبه ایران و آمریکا در سال 1959 اشاره داشت. چنین الگویی از رفتار سیاسی ـ امنیتی با واکنش افرادی روبرو شد که در سالهای بعد، نقش بهسزایی در تنظیم رفتار سیاسی و سیاست خارجی ایران عهدهدار گردیدند. بسیاری از افراد و تحلیلگران موضوعات انقلاب بر این اعتقاد هستند که علت اصلی مبارزات سیاسی ایران موضوعات سیاست خارجی بوده است. به طور مثال، امام خمینی از گسترش روابط سیاسی ایران و اسرائیل اظهار نگرانی نموده و علاوه بر آن، ضرورت لغو کاپیتولاسیون را به عنوان یکی از مسائل اساسی کشور دانستند.
بسیاری دیگر از گروههای انقلابی ایران از روندهای سیاست خارجی غربمحور انتقاد به عمل آوردند. سازمانهای چریکی که در اواخر دهۀ 1960 سازماندهی شدند نیز عموماً از سیاست خارجی دولت ایران در زمان رژیم شاه انتقاد نموده و الگوی ائتلاف با غرب را مورد انتقاد قرار دادند. این روند منجر به ظهور گفتمانی گردید که مقابله با ائتلافهای غربی را در دستور کار خود قرار میداد.
اگرچه ریشههای غربستیزی در دوران قبل از انقلاب اسلامی ایران شکل گرفته بود، اما واقعیتهای سیاسی ایران نشان میدهد که چنین فرآیندی به گونهای تدریجی و مرحلهای افزایش یافت. گروههای مختلف سیاسی ایران نتوانستند با ایستارها و هنجارهای غربی به هماهنگی دست یابند. کودتای 28 مرداد و روندهایی که منجر به ظهور دولت دستنشانده در ایران گردید را میتوان از جمله مؤلفههایی دانست که به تعارض ایران با شکلبندیهای امنیتی و سیاسی غرب به ویژه آمریکا منجر گردید.
این روند بعد از پیروزی انقلاب تشدید شد. آنچه را که امام خمینی به عنوان «انقلاب دوم» مطرح نمودند را باید انعکاس موجهای جدید سیاسی در ایران دانست. در این روند شاهد رادیکالیزه شدن انقلاب اسلامی هستیم. جهتگیری سیاسی و سیاست خارجی آن ماهیت ضد آمریکایی شدیدتری پیدا نمود. مخاطبین جدیدی فرا روی زمامداران ایران قرار گرفتند. قالبهای ایدئولوژیک و مفهومی جدیدی بنا گردیدند. در چنین شرایطی شاهد ظهور اسلام سیاسی هستیم. از این مقطع زمانی به بعد، قواعد رفتاری ایران براساس شکلبندیهای ایدئولوژیک سازماندهی گردید. به طور کلی، ایدئولوژی را میتوان انعکاس مطالبات سیاسی انقلاب اسلامی در سطح داخلی و بینالمللی دانست. این امر جلوههایی از اسلام سیاسی را به وجود آورد.
اسلام سیاسی جلوههایی از احیاگرایی ایدئولوژیک در سطح بینالمللی است. رهبران سیاسی ایران و گروههای اجتماعی مختلف که انقلاب اسلامی را در جهت مقابله با استبداد داخلی و استعمار خارجی طراحی کرده بودند، نسبت به ملاحظات بیش از حدّ کشورهای غربی واکنش نشان داده و این ترتیب، موجی از مقاومت را در برابر سیاستهای توسعهطلبانه غربی به وجود آورند. این امر ماهیت ایدئولوژیک داشت. به همین دلیل است که به اسلامگرایی معروف شد. اسلامگرایی در سیاست خارجی ایران را نباید صرفاً واکنشی در برابر مدرنیته دانست. زیرا بخشی از مدرنیته ماهیت انقلابی داشته و مورد پذیرش تمامی نیروهای اجتماعی و بینالمللی است. درحالی که گروههایی توانستند بر موجهای مدرنیته غلبه نموده و از این طریق زمینههای مداخلهگرایی، سلطهجویی و کنترلگرایی محیط بینالملل را فراهم آورند. انقلاب اسلامی و همچنین اسلام سیاسی را باید واکنشی در برابر توسعهطلبی غرب دانست.
چنین شاخصهایی نشان میدهد که اسلام سیاسی، ابزارهای مقاومت در برابر تهدیدات غرب را فراهم میکند و انسجام ایدئولوژیک را بین کشورهای اسلامی به وجود میآورد. به طور کلی، اسلام سیاسی و همچنین رویکرد اسلامگرایان، ماهیت قدرت محور دارد. آنها با تهدیدات ناشی از کنش کشورهای غربی مخالفت نموده و برای مبارزه با تهدیدات از تمامی توان و قابلیتهای نهفته خود بهره میگیرند. این امر نشان میدهد که اسلامگرایی با مدرنیته و مجموعه کشورهایی که در غرب قرار دارند، هیچگونه تعارضی ندارد. صرفاً با واحدهایی در تعارض است که الگوهای مداخلهگرایی را در دستور کار خود قرار داده و درصدد مستعمرهسازی کشورهای اسلامی هستند. تاریخ سیاسی ایران و سایر کشورهای اسلامی نشان میدهد که مداخلهگرایی، وجه اجتنابناپذیر سیاست قدرتهای بزرگ غربی از قرن نوزدهم بوده است. بهگونهای که «جان اسپوزیتو» میگوید: «دینامیسمهای تاریخی غالباً مجموعههای اسلامی و غرب را در رقابت با یکدیگر قرار داده، به گونهای که وجود چنین رقابتهایی منجر به جنگهای خونین بین کشورهای اسلامی و غرب گردیده است.»
اگرچه ماهیت استعمار غربی از دهۀ 1920 تغییر یافت و در نتیجه شاهد ظهور کشورهای اسلامی متعدد و متنوعی در خاورمیانه هستیم، اما این امر به مفهوم پایان مداخلات همهجانبه کشورهای غربی در امور سیاسی و امنیتی واحدهای اسلامی نبوده است. به موازات رشد سرمایهداری، کشورهای غربی تلاش نمودند تا نهادها و همچنین ارزشهای فرهنگی و اجتماعی خود را به کشورهای اسلامی منتقل نمایند. این امر نارضایتی عمیقی را بین گروههای اسلامی به وجود آورد. زیرا به موازات تقابل ارزشهای مذهبی و خصومتهای تاریخی، میتوان شاهد رقابت برای کسب مازاد اقتصادی کشورهای پیرامون نیز بود. به همین دلیل است که از دیدگاه کشورها و جوامع اسلامی، غرب به عنوان مجموعهای محسوب میشود که ماهیت مادّیگرا، سرکوبگر، فاسد و اخلاقستیز دارد. نظریهپردازان اسلامی نشانههایی از تعارض را به نمایش میگذارند که بیانگر جدال نهفته جوامع اسلامی با غرب بوده است. به طور مثال، «فاطمه فریستی» بیان میکند که: «مداخلهگرایی غرب، منشأ همه گرفتاری کشورهای اسلامی است». وی و بسیاری دیگر از نظریهپردازان مسلمان نسبت به الگوهای رفتاری غرب نگران بوده و آن را محکوم کردهاند.
در چنین شرایطی، اسلام سیاسی و اصولگرایان اسلامی به عنوان سنتر جدیدی از مبارزه و مقاومت در برابر غرب ظاهر گردید. جلوههایی از «شبه جنگ» در روابط ایران و کشورهای غربی ایجاد شد. شبه جنگ را باید بازتاب اصولگرایی اسلامی دانست که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و سایر کشورهای خاورمیانه ظهور یافته است. به همان گونهای که اسلام سیاسی، قواعد خاص خود را در حوزه داخلی دارا است، چنین الگوهایی را جهت مقاومت در برابر غرب به حوزه بینالمللی تسرّی داده است.