تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۱۶۱۸۸۳

دکتر سید علی‌اصغر غروی
1- نخست باید پاسخ دو پرسش را روشن سازیم. یکی اینکه علی کیست که مقوله عدالت از منظر وی دارای اهمیت است و دوم اینکه بحث کردن در عدالت از دیدگاه او چه ضرورتی دارد؟ پاسخ این دو پرسش، جهت بحث ما را روشن‌تر خواهد کرد.
2- سؤال اول. علی، آن خلیفه‌ای نیست که حکومت از دستش ستانده شده و نتوانسته حق خویش را بگیرد و ما امروز رسالت داریم تا آنچه را وی در برابرش سکوت کرد، به هیاهو و جنجالی بدل سازیم و حق او را از غاصبان بازستانیم. علی، آن صوفی خانه‌نشینی نیست که تنها دعا تعلیم دهد تا شیعیانش گردهم آیند و چیزی را بخوانند که معنایش را نمی‌فهمند و بر مظلومیت امامشان بگریند و بالاخره علی آن اسطوره «نه انسان و نه خدا» نیست که بدون تلاش و مبارزه، راه کمال و تعالی را پیموده باشد ... بلکه علی، برجسته‌ترین عضو عترت پیامبر است، پیامبری که در آخرین روزهای حیاتش، مسلمین را به دو چیز گرانبها سفارش نمود، یکی کتاب خدا و دیگری عترت و خاندان خودش که مسلمان‌ها باید «مبانی اندیشه دینی» خود را از ایشان دریافت کنند. گروهی در آغاز راه چنین کردند و نام شیعه بر آنها نهاده شد یعنی پیروان راستین پیامبر که کتاب و عترت را سرلوحه «گفتار و رفتار و اخلاق» خود قرار دادند. اما آیا امروز شیعه همین بار معنایی را حفظ نموده است؟ یک مقایسه سریع و سطحی بین رفتارهای شیعه امروز- در همه سطوح از عالم تا عامی- و روش، کنش و منش امیرالمؤمنین به وضوح این تفاوت را مبین می‌سازد. ما در این مطلب، تنها به بازنگری یک خصوصیت از علی می‌پردازیم و رفتار خودمان (شیعیان امروز) را با آن قیاس می‌کنیم.
3- سؤال دوم «بحث کردن بر روی عدالت از منظر علی چه اهمیتی دارد.» عدالت و مفاهیمی از این دست که به خصلت‌ها و خلقیات کلامی و رفتاری انسان‌ها مربوط است، جهانشمول و گستره آن کل نظام آفرینش و نامحدود به زمان و مکان می‌باشد. به همین سبب در تمام ادوار تاریخی بشر، ستمگر و دادگر در دفاع از آن و ضرورت اجرایش سخن گفته‌اند. پس اهمیت نظر علی در این میان چیست؟ علی، کسی است که در برابر حکومتی که برای فریفتن جاهلان و عوام مردم، عدالت را تنها در رفع فقر خلاصه می‌کرد اما هزاران تبعیض دیگر را بر آنان تحمیل می‌نمود، قیام کرد و از عدالتی سخن گفت که غرض‌اش برقراری قسط و برابری مادی و معنوی میان آحاد بشر بی‌توجه به اعتقاد و اندیشه آنها است. بنابراین علی، نماد قیام عدالت است در برابر عدالت، عدالتی که رفتار دادگرانه اوست در برابر عدالتی که گفتار مزورانه زمانه است...
4- عدل از لغات اضداد است، یعنی هم به معنای مستقیم کردن، برابر نمودن، مساوی کردن، انصاف دادن و قراردادن هر چیزی در موضع خودش و هم به معنای کژی و انحراف از طریق مستقیم به کار می‌رود که موضوع مورد بحث ما از مفهوم اول استخراج می‌شود. «عدالت» در قاموس علی، هدیه‌ای نیست که حکومت بخواهد برای مردم ارمغان بیاورد، بلکه گفتمانی است که بر تمامی تعاملات یک جامعه باید حاکم باشد و از جمله میان دولتمردان و شهروندان.
به همین جهت از مردم می‌خواهد که کلام عدل و حق را بر وی عرضه دارند تا وی بتواند حقوقی را که بر عهده‌اش نهاده شده، ایفا نماید و عدالت را برقرار سازد: «از من ثناگویی و مدح نکنید زیرا موجب می‌شود مسئولیت‌هایی را که در قبال خدای سبحان و شما دارم زمین بماند، حقوقی که هنوز از انجامش فارغ نگشته‌ام و واجباتی که ناچار باید به پایانش برسانم. پس با من آنگونه که با ستمگران سخن گفته می‌شود، سخن مگویید و آنگونه که در برابر «اهل اقدام و واکنش تند» محافظه‌کاری می‌کنید، در مقابل من محافظه‌کاری نکنید و با زبان‌بازی و ظاهرسازی با من آمیزش نداشته باشید و گمان مبرید که برای من شنیدن حق سنگین است و یا اینکه در پی بزرگ کردن خود هستم زیرا اگر کسی شنیدن حق یا عرضه داشتن عدل برایش سنگین باشد، عمل به آن دو حتماً برایش سنگین‌تر است. بنابراین از ارائه گفتار به حق و مشورت به عدل خودداری نکنید. زیرا من خودم را برتر از آن که اشتباه کنم نمی‌دانم و در عمل هم خود را از خطا در امان نمی‌بینم».
(اواخر خطبه 216 که در واقعه صفین ایراد شده)
از همین رو علی (ع) معتقد است حاکم باید نخست، با نفس خود مبارزه نماید تا شنیدن کلام حق برایش آسان باشد و رابطه‌اش با مردمان بر مبنای محافظه‌کاری و ظاهرسازی نباشد. چنین حاکمی می‌تواند برقرار کننده عدالت باشد. به همین جهت در نامه 59 نهج‌البلاغه که به اسودین قطبه می‌نویسد از او اجرای عدالت را خواستار شده می‌گوید: «ای اسود! بدان که اگر والی بخواهد در پی تحقق هوس‌ها و خواهش‌های خود باشد، از اجرای عدالت بازمی‌ماند، پس باید حقوق همه مردم را به طور یکسان و مساوی ادا نمایی. ای اسود! بدان که هیچ‌گاه جور و ستم نمی‌تواند جای عدالت را بگیرد.»
توجه داریم که عدالت از دید علی، ادای «تمامی حقوق» است برای «تمامی مردم» به طور یکسان بدون تقسیم به خودی و غیر خودی. همین دیدگاه را در کلمات قصار 231 در توضیح آیه «ان‌الله یأمر‌بالعدل‌و‌الاحسان» به وضوح می‌توان دید: «عدل یعنی انصاف (ادای حقوق همه مردم بر اساس تساوی و مناصفه) و احسان یعنی تفضل به معنای حسن سلوک و حسن خلق با همه مردم.»
5- اما شاید جدی‌ترین و عمیق‌ترین تبیین عدالت- به مثابه یک رسالت برای حکومت- در نامه 53 (مشهور به عهدنامه مالک اشتر) آمده باشد که البته برای آنان که به نام دفاع از دین و تشیع، عرصه عمومی جامعه و حقوق مردمان را تبدیل به میدان منازعات ساخته‌اند، شنیدنش اهمیت فراوان دارد.
امیرالمومنین در سطور آغازین وصایای حکومتی خود به مالک او را متوجه حقوق شهروندی مردم می‌سازد و تأکید می‌کند که «تو با دو گروه از مردم مواجه می‌شوی. دسته‌ای هم‌کیش و هم عقیده و برادر دینی تو هستند و برخی انسانند که در آفرینش با تو یکسان و برابرند و همه مردمی هستند که به تو همانند والیان پیش از تو می‌نگرند. لغزش‌هایی از ایشان سر می‌زند یا کژهایی عارضشان می‌شود و کارهایی به عمد یا خطا انجام می‌دهند. (در این موارد) از بخشش و گذشت خود به آنها عطا کن، به همان اندازه‌ای که دوست داری خداوند از بخشش و گذشت خود تو را عطا کند ... هرگز از بخششی که کرده‌ای نادم مباش و از عقوبتی که کرده‌ای به خود مبال و هرگز در کارهایی که راه چاره دارد، واکنش سریع نشان مده. مگو به من فرمانروایی داده شده، پس فرمان می‌رانم و مردم مجبورند از من اطاعت کنند. زیرا این نشانه فساد دل و خرابی دین و جابه‌جایی (دست به دست شدن) قدرت است.» علی (ع) به مالک اشتر تأکید می‌کند که «سه گروه باید نسبت به مردم و خدا مراعات انصاف بنمایند، اول خود او (یعنی حاکم و فرمانروا)، دوم کسانی که مورد توجه و علاقه حاکمند و سوم خواص خاندان حاکم.» در اینجا امیرالمومنین ظلم را در برابر انصاف قرار داده، مالک را انذار شدید می‌دهد و او را از پیامدهای اعمال ستمگرانه شدیداً برحذر داشته، می‌گوید: «ای مالک، اگر از جاده انصاف و عدالت در حق همه مردم به طور یکسان خارج شوی، ستم روا داشته‌ای و کسی که به بندگان خدا ستم کند، غیر از بندگان خدا، خدا هم دشمن او خواهد بود و ستمگر هم در جنگ با خدا است، جز آنکه از ستم دست بردارد.» «(ای مالک! بدان) که هیچ چیز به اندازه اقامه حکم بر اساس ظلم موجب تغییر نعمت الهی نیست. زیرا خداوند شنونده ندای ستم‌دیدگان است و در کمین ستمگران. ای مالک! حتماً باید دوست‌داشتنی‌ترین امور نزد تو عادلانه‌ترین آنها در احقاق حق و گسترده‌ترین آنها در اجرای عدل و فراگیرترین آنها در خشنودی عموم مردم باشد. زیرا خشم ملت خشنودی خواص را بی‌اثر می‌سازد، ولی خشم خواص به وسیله خشنودی مردم جبران می‌شود.» علی (ع) با تأکید و ایرام فراوان از مالک می‌خواهد که خشنودی مردم را بر خواهش‌های خواص خود ترجیح دهد و بداند که هم هزینه‌های به دست‌آوردن رضای مردم کمتر از خواص است و هم حمایت و یاری مردم از حکومت بیشتر از خواص است. زیرا خواص از انصاف به مردم کراهت دارند و به اصرار می‌طلبند و وقتی هم که به آنها داده شود، شاکر نیستند و در سختی‌های روزگار هم بسیار بی‌طاقت و کم‌صبرند. «(ای مالک) بدان که عمود دین و محور اجتماعی مسلمین و وسیله مقابله با دشمن، مردمانند، پس باید به سخن آنها گوش دهی و به سوی آنها میل کنی.»
در همین عهدنامه، علی (ع) جامعه را به طبقات مختلف تقسیم می‌کند و از جمله گروه قضات عادل و گارگزاران باانصاف و همراه با مردم را نام می‌برد که اصلاح امور مردم بیشتر به دست این دو گروه انجام می‌پذیرد و چنین نتیجه می‌گیرد که هیچ چیز به اندازه برقراری و استقامت عدل در مملکت موجب چشم‌روشنی و افتخار والیان نمی‌گردد و همین امر باعث می‌شود مردم به دلخواه خود پیرامون حاکم را بگیرند و از او حمایت کنند. «پس ای مالک، از طریق خوش‌رفتاری با مردم و سبک کردن بار سنگین زندگی‌شان و توجه به خواست‌هایشان گستره عدالت را در قلمرو خود افزون ساز و مردم را نسبت به خود خوش‌بین کن.» (در مورد عدالت قضات هم چنین در کلمات قصار 220 می‌گوید: «قععاً داوری و قضا بر مبنای ظن و گمان از عدالت نیست و خارج از چارچوب دادگری است.») امیرالمومنین سپس برای تبیین موضوع، به شرح محورهای گسترش عدالت می‌پردازد و جنبه‌های گوناگون خوش‌رفتاری با مردم را به تفضیل بیان می‌نماید، آن‌گاه می‌گوید: «ای مالک اگر همه این مسائل و موارد را مراعات کنی و اقتصاد مردم را هم بر موازین عدل استوار نمایی، آن‌گاه مردم از اینکه عدالت را در میانشان گسترش داده‌ای از تو به نیکی سخن خواهند گفت.» این جمله آخر به وضوح نشان می‌دهد که «رعایت موازین عدل در اقتصاد مردم» بخشی از عدالت است که امیرالمومنین پس از تذکر همه موارد حفظ حقوق و آزادی‌های مردم و توجه به خواست‌هایشان در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، در انتها به آن اشاره می‌نماید.
6- برقراری چنین عدالتی هیچ‌گاه به مذاق قدرتمندان خوش نمی‌آمده است. به همین جهت حتی نزدیکان علی از وی می‌گریزند و به سوی مراکز قدرت و ثروت می‌شتابند. وی در نامه هفتادم به سهل‌بن‌حنیف‌انصاری می‌نویسد: «آنان که در پی کسب مال دنیا هستند و از عدالت تو گریخته روی به سمت ثروت معاویه آورده، به نزد او رفته‌اند تو را اندوهگین نسازد. بدان که اینان از عدالت و حق به سوی کوری و جهل گریخته‌اند. اینها اهل دنیا هستند وگرنه عدالت را شناخته و دیده و شنیده بودند و از آن آگاهی داشتند و می دانستند که همه مردم نزد ما در اعماق حق برابرند، با این حال به سمت ثروت دنیا رفتند. اما ای سهل بدان که اینان از ستم نگریخته‌اند که به سوی عدالت بروند.» آری، والیان همواره عدالتی را می‌جسته‌اند که تنها شکم گرسنه مردمان را سیر کند و امیران را بر جایگاهشان استوار سازد؛ «عدالت معاویه». اما عدالت علی، مخالفت مسندنشینان را بر‌می‌انگیزد و مبارزه‌ای را شکل می‌دهد که استوار ماندن بر مسیر آن جز با ایمان به خدا و تکیه بر او ممکن نیست. از همین منظر است که عدالت برای وی از مقوله‌ای زمینی و حکومتی به تکاپوی انسانی مبدل می‌شود که در جست‌و‌جوی رضای خدا، به مبارزه با ظلم، تبعیض، تهمت و تفسیق برخاسته است. به همین جهت در شماره 31 در پاسخ به سؤالی درباره تعریف ایمان می‌فرماید: «ایمان بر چهار پایه استوار است: صبر، یقین، عدل و جهاد ... و عدل نیز بر چهار ستون، قائم است: غور در دانش و آگاهی، فهم عمیق از امور (تطبیق علم با عمل)، وضوح و روشنی در قضا و داوری (یعنی در فصل بین حق و باطل) و استواری و رسوخ در حلم و تحمل» که به هنگام خشم گرفتن، عادل از طریق حق و عدل نلغزد و به وادی باطل و جور درنغلتد. و نیز در خطبه 87 ضمن برشمردن ویژگی‌های دوست‌داشتنی‌ترین بنده نزد خدا می‌گوید: «هر آینه خود را ملزم به اجرا عدالت کرده و اولین گامش در این راه (راه عدالت) نفی خواهش‌های نفسانی است و بعد وصف حق است و عمل به آن. و هر کجا خیری باشد قصد وصول به آن را می‌نماید، قرآن را قائد و امام خود می‌سازد و زمام کارش را به آن می‌سپارد و هر جا قرآن بار افکند، او هم همان جا منزل می‌نماید.» و بالاخره در خطبه 131 ضمن شکایت از مردم بی‌درد که او را یاری نمی‌کردند تا چهره تابناک عدالت را از پشت پرده‌های ظلمت و جور رهایی بخشد و کژی حق را راست بنماید به بیان دلایل پذیرفتن ریاست حکومت می‌پردازد و می‌گوید:
«خداوندا تو می‌دانی که من برای رقابت در کسب قدرت، یا به دست آوردن مال بی‌ارزش دنیا پا در این وادی ننهادم. بلکه برای بازگرداندن نشانه‌های راهنمای دین تو و گستراندن اصلاح در شهرهای تو مسئولیت را پذیرفتم تا ستمدیدگان بندگانت در امان باشند و حدود معطل مانده تو اقامه گردد.»
آری، این بود خصلت بزرگ مردی که نامش شیعیانی فراوان داشت و مرامش پیروانی اندک. حال در این شب‌ها که همه از علی می‌گویند و برای علی می‌گریند، ما جزء کدامین دسته‌ایم؟ شاید جست‌و‌جوی پاسخ این سؤال، «قدر دانستن» شب‌هایی باشد که تنها نامشان «قدر» است.