تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۱۶۱۹۹۴
بررسى یک پرونده: چرا نظام حزبى در ایران شکل نمى‌گیرد؟
سرگه بارسقیان اشاره: احزاب محصول دوره توده اى شدن سیاست mass politics هستند ، دوره اى که در آن سیاست و اقشار اجتماعى وارد عرصه روابط دوجانبه با یکدیگر مى شوند. در گفت و گو با دکتر ابوالفضل دلاورى استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسى دانشگاه علامه طباطبایى ویژگى هاى این دوره و مختصات احزاب پدید آمده در جریان آن مورد بررسى قرار گرفته است . در این مجال همچنین به تعدد احزاب پس از دوم خرداد و ریشه هاى اقتصادى ، اجتماعى ، سیاسى و هویتى آن پرداخته شده است .

* به عنوان مدخل بحث ضرورى است تعریفى از حزب و چگونگى شکل گیرى احزاب ارائه شود . اصولاً حزب چیست و ضرورت وجودى احزاب در چه دوره اى بیشتر ملموس است ؟
** حزب یک تشکل اهداف و منافع سیاسى است و به تعبیر وبر یک بنگاه سیاسى است . ماکس وبر متناظر با بررسى سرمایه دارى ، بحث هاى مشابهى نیز در حوزه سیاست دارد و بر این باور است که سرمایه دارى دوره عقلانى شدن داراى اهداف اقتصادى است و همین عقلانیت در بنگاه هاى اقتصادى متجلى مى شود . چنین تلقى اى در حوزه سیاست هم صادق است . دولت بوروکراتیک جدید اوج عقلانیت سیاسى است که تبلور آن در قالب احزاب صورت مى گیرد و هدف نهایى کسب قدرت است . سرمایه سیاسى در نظام هاى قدرت کسب رأى است ، رأى در بنگاه هاى سیاسى - احزاب - داراى همان نقش سرمایه در بنگاه هاى اقتصادى است ، در واقع احزاب بنگاه هاى سیاسى براى جلب و به کار انداختن آرا براى کسب قدرت هستند . اما اینکه کى و چرا احزاب شکل مى گیرند پاسخ را باید در این تحول جست . در نظام هاى سیاسى سنتى جایى براى احزاب وجود ندارد ، چون قدرت محل ایفاى نقش گروه هاى زیادى نیست و حوزه محدودى است . چنانکه در غرب ، چرخش قدرت در قالب نظام هاى سلطنتى اروپایى در محدوده خاندان هاى خاصى صورت مى گرفت و در ایران هم ملغمه اى از قبایل در حال رقابت بودند . قدرت در برخى حوزه ها محدود و منحصر بوده و جنبه عمومى نیافته بود . طبیعى است در چنین نظام هایى مقوله اى به نام حزب داراى جایگاه نیست، بلکه خاندان هاى محدودى وجود دارند که در قالب رفتارهاى خانوادگى عمل مى کنند ، پس نیازى به تشکل هاى شبه بوروکراتیک سیاسى وجود ندارد، مردم هم در چنین جوامعى ارتباطى با سیاست ندارند، اما به تدریج جوامع وارد دوره اى مى شوند که مردم به تدریج با سیاست سر و کار مى یابند . این دوره توده اى شدن سیاست یا سیاست توده اى (mass politics) نامیده مى شود که سیاست با توده ها و اقشار اجتماعى ارتباط مى یابد . چنین تحولى در عرصه جامعه ، حوزه سیاست را هم دستخوش تغییر مى کند .
دولت دیگر حوزه محدود و خاندانى نیست ، بلکه ساماندهى آن و آموزش هاى سیاسى براى چرخش امور دولت و یکپارچه کردن سیاسى تشکیلات دولتى و نحوه برقرارى ارتباط دولت با جامعه (بسیج و جلب آرا جامعه ) از قالب قواعد جارى در سیاست سنتى خارج مى شود . چنین جوامعى نیاز مبرم به یک سازمان وسیع سیاسى پیچیده و بوروکراتیک و داراى ظرفیت بالا براى ارتباط جامعه دارند و این نوع سازمان ها عموماً همان احزاب هستند . حزب محصول دوره جدید است ، محصول تحول در دولت و تغییر در جامعه .
* در ایران دوره پیدایش سیاست توده اى (mass politics) مشخصاً از چه زمانى بوده است ؟
** در ایران از زمان مشروطه دولت کم و بیش وارد این مرحله شد . دولت فراتر از یک قبیله - قاجار - رفت ، نهادهاى جدیدى وضع شد و اقشار و گروه هاى جدید وارد عرصه سیاست شدند . تا قبل از آن قدرت منحصر به شاه و دستگاه سلطنت بود ، نخبگان دیگر در کنار دربار نقش کارگزار را داشتند و نه مشارکت کننده . در این زمان گروه هاى جدیدى به تدریج وارد عرصه سیاست شده و به تبع این ورود اهداف جدیدى هم به درون ساختار قدرت راه مى یابند . نطفه اولین حزب سیاسى در مجلس اول بسته مى شود . در مجلس دوم ، دو حزب با تعریف مشخص تر و ساختار شفاف تر و گرایشات مشخص با نام هاى اعتدالیون (میانه رو) و اجتماعیون (سوسیالیست ها ) تشکیل مى شوند . جریانات مذهبى در چنین ساختارى جزء اعتدالیون به شمار مى رفتند . چند دوره مجلس شاهد ایجاد سیاست هاى حزبى بود ، تا آنجا که در دوره هاى دوم ، سوم و تا حدودى چهارم سیاست حزبى شکل مى گیرد . بنابراین در ایران حزب محصول دو فرآیند پیدایش دولت مدرن با نهادهاى جدید ( پارلمان ) و محصول تمایل جامعه به ورود به عرصه سیاست و توده اى شدن سیاست است .
* چرا در دوران مشروطیت احزابى پیدا مى شوند اما در دوره هاى چهارم و پنجم مجلس شوراى ملى عملاً احزاب محو شده و به خصوص از دوره ششم به بعد ، به معناى واقع کلمه شاهد فعالیت هاى حزبى نیستیم؟
** در پیدایش چنین وضعیتى ویژگى هاى نظام سیاسى بسیار مؤثر است . تمایل به مشارکت از طرف جامعه یک بحث است و پذیرش این مشارکت از جانب ساختار سیاسى بحث دیگرى است . این دو عامل مى توانند در تقابل با یکدیگر قرار گرفته و به واقع این دو میل متناقض عامل اصلى قبض و بسط هایى است که در تاریخچه احزاب سیاسى ایران دیده مى شود. در این تردیدى نیست عاملى که همواره تداوم دارد حرکت از سمت جامعه است و بدان علت که سیاست با جامعه سر و کار دارد و جامعه به دلیل گسترش آگاهى و ارتباطات میل به مشارکت سیاسى دارد و این میل تقریباً دایمى است. این میل با ورود جامعه به دوره توده اى شدن سیاست تشدید مى شود ، اما تحقق آن به ویژگى هاى ساختار سیاسى نیز مرتبط است .
منظور از ویژگى هاى ساختار سیاسى ترکیب گروه هاى حاکم و ساختار قدرت و گرایش هاى سیاسى ایدئولوژیک آن است . در بعضى جوامع ساختار قدرت نمى تواند بسته باشد چون مبانى قدرت و حکومت اعم از مشروعیت یا منابع مادى آن را از جامعه مى گیرد و آن را وارد رابطه دوجانبه با جامعه مى کند . به عنوان مثال سلطنت انگلستان از قرن ۱۲ تا ۱۹ با اشراف و تجار و صاحبان صنایع به یک کلام با اقشار خاص ارتباط داشت و هیچ مناسباتى با کارگران نداشت .
زنان نیز تا قرن ۲۰ فاقد حق رأى بودند ، با چنین اوضاعى بیش از نیمى از جامعه از حاکمیت دور هستند و درصد کمى از مردم درگیر سیاست مى شوند. این در حالى است که مجموعه اى از طبقات قدرتمند و فاقد یکپارچگى متشکل مى شوند که واجد ویژگى اقتدارگرایى نیستند و همین فقدان یکپارچگى ایجاد توازن مى کند و نظام دوحزبى سنتى را تا قرن ۱۹ شکل مى دهد، چرخش قدرت هم بین این دو حزب صورت مى گیرد .
حال اگر جامعه پلورالیستى باشد نظام عین تعدد خواهد شد و به طبقات مختلف مجال قدرت یابى مى دهند و قدرت در فرآیند طولانى توسط این رقابت ها شکل مى گیرد . آرایش این چنینى ساختار قدرت نظام حزبى را پدید مى آورد و احزاب بخشى از نظام سیاسى خواهند شد . ساختار سیاسى هم یعنى همین نظام دو حزبى ( مثل انگلستان ) ، چون پایه هاى خود را در جامعه قرار داده و تنوع موجود در جامعه در حکومت منعکس مى شود ، به عبارتى الگوى تنوع (شکاف اصلى ) در جامعه ، تنوع در سطح حاکمیت را موجب مى شود . نظریه قوى در فرآیند احزاب بر این اساس است که شکل گیرى و تداوم احزاب محصول همین شکاف هاى اصلى در اجتماع است.
* در چنین شرایطى ساختار سیاسى به گونه اى شکل مى گیرد که عین تنوع جامعه بوده و تبلور آن در نظام چند حزبى است . پس در اینجا ساختار قدرت اهمیت بسزایى مى یابد و این پرسش ایجاد مى شود که آیا ویژگى هاى ساختار قدرت ، نظام حزبى را مى پذیرد ؟
** در دموکراسى هاى غربى بر همان صورتى است که اشاره شد . در بعضى جوامع هم یا اینگونه پویایى ها و پیشینه هاى تاریخى وجود ندارد و یا ضعیف بوده است و نظام سیاسى دیگر انعکاسى از گرایش هاى ناهمگون جامعه نیست . دولت ها بر فراز جامعه شکل مى گیرند و نه از بستر آنها که با کسب قدرت قصد سلطه بر جامعه را دارند . در چنین فضایى احزاب پذیرفته نمى شوند معمولاً این دولت ها تمایلى نیز به پذیرش رقباى سیاسى ندارند و ساختارى تک حزبى شکل مى گیرد . حزب حاکم و مستقر در دولت با استفاده از موقعیت خود جامعه را در قالب همان تک حزب متشکل مى کند . در برخى موارد چنین حزب هاى واحدى داراى پیشینه هستند ، مثلاً در جریان مبارزات ضد استعمارى شکل مى گیرند و بعد از استقلال تبدیل به حزب حاکم مى شوند . این شکل از سازماندهى جامعه با الگوى حزبى نوع اول (نظام حزبى بر آمده از جامعه ) سنخیتى ندارد و واجد بسیارى از کارکردهاى احزاب نیز نیستند . رقابت در اینجا معنى ندارد و مشارکت موجود فاقد عنصر رقابت مى شود ، چرا که رقابت در درون نخبگان تک حزب حاکم شکل مى گیرد .
در چنین جوامعى گاهى به علت وجود نیروى تمایل جامعه به مشارکت (فراتر از حزب حاکم) گروه هایى شکل مى گیرند و آنگونه مى شود که گروه هاى حاکم را مجبور به پذیرش حق خود مى کنند و با تحولى جدى تر عملاً نظامهاى تک حزبى تبدیل به چند حزبى مى شوند . مثل برخى کشورهاى اروپایى همچون اسپانیا.
* در همین مثال اسپانیا دیده شد که از درون یک نظام توتالیتر فاشیستى ساختار چند حزبى شکل گرفت . علت چنین تحولى مشارکت پذیرى جامعه و فشار به ساختار سیاسى بود یا تقابل احزاب غیررسمى با احزاب موجود در هرم قدرت ؟
** در این کشورها احزاب سیاسى فاشیستى بود اما احزاب و پتانسیل هاى اجتماعى از قبل وجود داشت، بلکه حکومت هاى اقتدارگرا مانع فعالیت احزاب غیرحکومتى شده بود . به مجرد اینکه تحولاتى در ساختار سیاسى این کشورها ایجاد شد ، ساختار موجود از شکل اقتدارگرا به دموکراتیک تغییر یافت و به عبارتى از اقتدارگرا به دموکراتیک گذار کردند و نظام هاى حزبى جدى شکل گرفت . همین اتفاق در برخى کشورهاى جهان سوم همانند آرژانتین و برزیل هم رخ داده است . تحولات ساختار سیاسى به تدریج امکان استفاده از پتانسیل هاى مشارکت سیاسى در جامعه را مى دهد و ساختار سیاسى هم اجازه مى دهد که این نیروى موجود در جامعه در ساختار سیاسى منعکس شود . اما این اجازه صرف کافى نیست بلکه احزاب باید به عنوان بخشى از نظام سیاسى تعریف شوند ، چه در حوزه سیاسى و چه حقوقى قدرت باید چنین باز تعریفى صورت گیرد . به عنوان مثال قوه مجریه صورت حزبى به خود گیرد و در این صورت است که امکان قضاوت در مورد احزاب فراهم مى آید . قانون انتخابات نیز باید به گونه اى تنظیم شود که رقابت ها در قالب حزب هاى مشخص جریان یابد تا احزاب در طى دوران مسؤولیتشان امکان پاسخگویى رفتار را بیابند .
مرحله بعدى پس از آزادى احزاب باز تعریف ساختار سیاسى است ، به نحوى که با نظام حزبى انطباق یافته و آن را تقویت کند ، در این صورت است که نظام حزبى در یک جامعه تحکیم مى شود .