تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۰۷۲

عباس پازوکی
مشارکت در انتخابات آتی ریاست‌جمهوری و یا عدم شرکت در این انتخابات مهمترین بحثی است که در میان افکار عمومی مطرح است. آنچه تاکنون از نظرسنجی‌ها نتیجه می‌شود این است که متأسفانه مشارکت در انتخابات زیر 50 درصد است و این زنگ خطری است برای هر دو گروه حاکمان و مردم.
زنگ خطر برای حاکمان از این جهت که میزان مشروعیت مردمی یک حکومت از طریق میزان حمایت مردمی مشخص می‌شود و انتخابات مهمترین عرصه‌ای است که می‌توان این موضوع را تشخیص داد. راهپیمایی و اجتماعات و برخی موارد نظیر اینها معیار علمی و مناسبی برای تشخیص پشتوانه یک حکومت نیست. باید چند نکته را در این زمینه مورد توجه قرار داد:
1- راهپیمایی معمولاً در مورد موضوعات خاصی برگزار می‌شود. لذا میزان شرکت مردم در یک راهپیمایی نمی‌تواند به عنوان تنها ملاک حمایت مردمی از حکومت تلقی شود. مثلاً کسانیکه در راهپیمایی روز قدس شرکت می‌کنند با هدف حمایت از حقوق مردم فلسطین این کار را انجام می‌دهند و یا کسانی که در راهپیمایی 22 بهمن شرکت می‌کنند حمایت خود را از «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» اعلام می‌کنند.
2- ارائه آمار از راهپیمائی‌ها باید علمی و منطقی باشد. مثلاً اگر از لحاظ عملی وسعت یک میدان 10 هزار متر مربع باشد و در هر متر مربع چهار نفر بتوانند بایستند، نهایتاً می‌توان گفت در این میدان چهل هزار نفر تجمع کرده‌اند.
3- در برخی کشورها، فقط هواداران حاکمیت می‌توانند راهپیمائی کنند و منتقدین اجازه برگزاری تجمعات را ندارند، لذا راهپیمایی موافقان نمی‌تواند مبنایی برای نتیجه‌گیری حمایت مردم از حاکمان باشد.
4- در کشورهایی که راهپیمائی به عنوان نماد حمایت مردمی از حاکمان نشان داده می‌شود، معمولاً دستگاههای حکومتی نیز نقش مؤثری در حضور پرسنل و کارمندان خود در راهپیمائی‌ها دارند.
لذا آنچه مسلم است میزان حمایت مردم از عملکرد حاکمان را نمی‌توان صرفاً از طریق راهپیمائی مشخص کرد بلکه راههای علمی، منطقی و بهتری برای تشخیص میزان مقبولیت مردمی کشورهای در حال گذار وجود دارد. البته باید تأکید کرد کشورها را در این زمینه می‌توان به سه گروه تقسیم کرد.
الف) کشورهایی با حاکمیت خودکامه که مردم از ترس عواقب احتمالی مجبورند در انتخابات شرکت کنند. می‌‌توان شرکت مردم در انتخاباتی که صدام برگزار می‌کرد را به عنوان نمونه نام برد. مردم اگر در انتخابات شرکت نمی‌کردند و به اصطلاح شناسنامه آنان مهر انتخابات نمی‌خورد با عواقب وحشتناکی روبرو می‌شدند. از دست دادن شغل و محرومیت از بسیاری حقوق اقتصادی از جمله عواقب رأی ندادن در چنین کشورهایی است. لذا هیچگاه نه خود مردم، نه مجامع بین‌المللی از میزان مشارکت در انتخابات به عنوان معیار مقبولیت مردمی یاد نمی‌کنند. حتی خود حکام نیز این موضوع را می‌دانند. اما به هر حال برای مدتی بهانه‌ای به دست می‌آورند تا حداقل در بازی با کلمات و الفاظ دستشان پر باشد.
ب) کشورهایی که سالهاست دموکراسی را تجربه می‌کنند. در چنین کشورهایی نه میزان مشارکت بالا و نه میزان مشارکت پایین مردم دلیلی برای عدم رضایتمندی مردم از نوع حکومت نیست. چرا که در چنین کشورهایی به دلیل آزادی احزاب و نهادینه شدن تشکل‌های مدنی، سازماندهی مردم در قالب احزاب و حاکم نبودن فضای احساسی بر انتخابات و از همه مهمتر نبودن این فضا که مثلاً اگر گروهی از مردم رأی ندهند فلان فرد حاکم می‌شود و روزگار مردم را سیاه می‌کند، سبب شده برخی از مردم مطمئن باشند اگر رأی هم ندهند، اتفاق خارق‌العاده‌ای نمی‌افتد.
ج) کشورهای در حال گذار، این نوع کشورها پس از پشت سر گذاشتن حکومت‌های خودکامه و مستبد با تلاش مردم برای نیل به دموکراسی روبرو هستند. در چنین کشورهایی میزان مشارکت مردم در یک انتخابات نمایشگر میزان رضایتمندی مردم از روند امور است. اگر مردم شرکت کنند یعنی به اصلاح امور از راههای مسالمت‌آمیز و آرام امیدوارند و سیستم را اصلاح‌پذیر می‌دانند. اما اگر میزان مشارکت مردم پایین باشد نشان‌دهنده ناامیدی مردم و عدم رضایت آنان از عملکرد حاکمان است.
لذا به نظر می‌رسد در کشورهایی مثل ایران که مردم با پشت سر گذاشتن استبداد کهنه چند هزار ساله، در حال پیمودن مسیری به سوی ایرانی آباد، آزاد و مستقل هستند، میزان مشارکت مردم معیاری برای سنجش میزان مقبولیت مردمی محسوب می‌شود. بنابراین تلاش حاکمیت برای جلب اعتماد مردم و نشان دادن عملی این موضوع که حکومت در رسیدن مردم به آرمانهایشان با آنها همراه است و به خواست مردم اهمیت می‌دهد، می‌تواند انگیزه مردم را برای شرکت در انتخابات افزایش دهد. لذا بی‌طرفی همه نهادهای حکومتی در عرصه انتخابات، برقراری عدالت رسانه‌ای و ایجاد این اطمینان در مردم که فرد منتخب می‌تواند در چارچوب خواسته‌های مردم حرکت کند از موجبات دلگرمی مردم است. لذا به نظر می‌رسد گام‌های حکومت در روزهای آینده باید قدری جدی‌تر و سریعتر باشد. آزادی زندانیان سیاسی و پوشش خبری منصفانه، عادلانه و آزادانه نامزدهای اصلاح‌طلب، می‌تواند از جمله این گامها باشد.
و اما مردم، باید بدانیم هیچگاه کسی‌ نمی‌آید شرایط مناسب فوق‌الذکر را به ما هدیه کند. باید یاد بگیریم چگونه از فرصتها استفاده کنیم. باید یاد بگیریم با انفعال و گوشه‌نشینی هیچ حقی را نمی‌توانیم بگیریم. باید یاد بگیریم خود را در قالب احزاب سازماندهی کنیم و از هر گامی که به جلو است استقبال کنیم؛ هر چند این گام کوتاه باشد. باور کنیم هیچ‌کس در این دنیا دلش برای ما نسوخته که شال و کلاه کند، بیاید اینجا و مفت و مجانی به ما خدمت کند. هر کار مثبتی جز به دستان توانای ایرانی میسر نیست. از اقدامات پراکنده پرهیز کنیم و سعی کنیم از یک سوراخ چند بار گزیده نشویم. اگر انتخابات آزاد می‌خواهیم، یا علی مدد. بیائیم جلو، بخواهیم. این چه توقعی است که انتظار داریم چند نفر شخصیت سیاسی بیفتند جلو تلاش کنند، هزینه بپردازند و ما فقط تماشاگر باشیم. اگر موفق شدند ما هم برویم جلو. اگر موفق نشدند، بگوییم: دیدید گفتیم، نمی‌شود. هر چیزی ممکن است، اگر ما مردم بخواهیم. پس به جای ناامیدی و گوشه‌نشینی، بیائیم جلو.
یا علی مدد.