تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۱۰۰
درباره محمود حایرى‌زاده
مقدمه: دکتر محمود حایرى زاده ، معمار ، شهرساز و صاحب نظر در صنعت توریسم متولد سال ۱۳۱۶ یزد دیپلم معمارى از دانشکده هنرهاى زیباى پاریس (بوزار) دیپلم شهرسازى انستیتو شهرسازى دانشگاه پاریس گذراندن دوره دو ساله مؤسسه محیط و فضا وزارت فرهنگ فرانسه عضو انجمن معماران شهردارى پاریس همکارى با دفتر معمارى «فرانسیس بوئیک» (سازنده مجموعه ورزشگاه آزادى تهران) همکارى با «اتلوزاورانى» و جزو مؤسسان اصلى آتلیه زاورانى همکارى با معماران معروفى چون «آندروژانسکى» ، «ژرژکاندیلیس» و «ژان اشنایدر» همکارى با ژرژ کاندیلیس در بررسى و تهیه طرح مقدماتى دانشگاه بوعلى سینا همدان تهیه و اجراى طرح ناتمام یک شهرک دانشگاهى در کرمان (وابسته به بنیاد آرشام) برقرارى یک سرى ارتباطات و مناسبات بین دانشکده هاى معمارى پاریس و ایران جزو فعالان صنعت توریسم در ایران طرح و تهیه و اجراى یک سرى پروژه هاى معمارى در فرانسه

محمد شمخانى: «محمود حایرى زاده» جزو معدود معماران معاصر ایران به حساب مى آید که همچون «عبدالعزیز فرمانفرماییان» ، «محسن فروغى» ، «على سردار فخیمى» و بعدها کسانى چون «فریدون میر جلالى»، «هوشنگ اعتضاد حیدرى» ، «خسرو هاشمى نژاد» و «منصور صمیمى» با کنکور وارد دانشکده هنرهاى زیباى پاریس (بوزار) شده اند و نه چون «هوشنگ سیحون» ، «پرویز مؤید عهد» ، «رستم وسکانیان» ، «پاک نیا» ، «اشراق»، «حافظى» و «حیدرغیایى» به دلیل تشابه شیوه آموزشى و تطبیق مدرسه معمارى دانشکده هنرهاى زیباى دانشگاه تهران با دانشکده هنرهاى زیباى پاریس . او مقارن با تحصیل در رشته معمارى بوزار، در انستیتو شهرسازى وابسته به دانشگاه پاریس نیز نام نویسى مى کند و در سال ۱۹۶۹ (یک سال بعد از انقلاب فرهنگى ۱۹۶۸ فرانسه و تفکیک رشته معمارى از دانشکده هنرهاى زیباى پاریس ) موفق به دریافت دیپلم شهرسازى مى شود که آن نیز در ایران معادل دکترا شناخته شده و به شمار مى آید و بالاخره دو سال تحصیل در مؤسسه «محیط و فضا»ى فرانسه که توسط وزارت فرهنگ آن کشور دایر مى شود و به صورت انتخابى دانشجو مى پذیرد ، از دیگر سوابق این معمار معاصر ایرانى محسوب مى شود و همین در جامع نگرى او تأثیر قابل توجهى داشته و دارد .
حایرى در حین تحصیل در مؤسسه معروف «فرانسیس بوئیک» مشغول به کار مى شود که شهرتى جهانى دارد و کارهاى ساختمانى مهمى در دنیا به انجام رسانیده و در ایران نیز مجموعه ورزشگاه آزادى از دستاورد او است . نزدیکترین محل کاریابى دانشجویان همان مغازه ابزار فروشى آشنا در کوچه بوزار به نام «ژورد» بود . شاگرد فروشنده این مغازه همیشه لیست روز را به دانشجویان علاقه مند عرضه مى کرد و دانشجویان با مراجعه به مراکز مختلف مى توانستند با دفاترى که به آنها نیاز داشتند تماس بگیرند .
حایرى بعدها نیز با گذراندن سال هاى تحصیلى و به موازات آن این شانس را پیدا مى کند که با معماران معروفى همکارى داشته باشد . معمارانى که از میان آنها مى توان به «اتلوزاورانى» اشاره کرد که از نخبگان عالم معمارى بود: «با زاورانى در تهیه طرح و اجراى خانه هاى ارزان قیمت حومه پاریس همکارى کردم و او در پرورش ذوق و استعداد من سعى تمام مبذول داشت و طى سالیانى چند در کلیه مراحل فرهنگى و اجتماعى و بعضى مسافرت ها در کنارش بودم و در آماده کردن برنامه مسافرت ها و گردهمایى هاى جهانى و به ویژه برنامه هایى که در تهران و شیراز و اصفهان و یزد داشت ، با وى همکارى و همراهى مى کردم. در ارتباط با گروه آتلیه زاورانى نیز بنده جزو مؤسسین اصلى آن بودم و امروزه این آتلیه در کشورهاى دیگر اروپا نیز تأسیس شده است.»
علاوه بر زاورانى ، دکتر حایرى با دو تن از شاگردان «لکوربوزیه»، که از بنیانگذاران اصلى معمارى مدرن به حساب مى آید و نفوذ و تأثیر او در سراسر دنیا و به ویژه آثار معماران معروف و مشهورى چون «کنزوتانگه» ژاپنى محسوس و مشهود است ، زمینه همکارى مى یابد ، که اولى «آندروژانسکى» است و از مدیران بنیاد لکوربوزیه و از پیروان وفادار این معمار به شمار مى آید و دفترش در آپارتمان سکونت شخصى لکوربوزیه در پاریس واقع شده است و دومى هم «ژرژ کاندیلیس» یونانى است و کسى که در تولید افکار جدید و نهضت سال ۱۹۶۸ مدرسه بوزار سهم به سزایى داشته است . حایرى در این میان همکارى با کاندیلیس، به ویژه در طرح و اجراى دانشگاه «تولوز» در جنوب فرانسه ، را بسیار آموزنده مى داند . همکارى با شخصیت هاى شناخته شده دیگرى چون «ژان اشنایدر»، که در ساختمان و برنامه پیشرفت مناطق کوهستانى تخصص دارد، نیز از جمله مواردى است که مى توان در این دوره از کاروکوشش حرفه اى این معمار جست وجوگر ایرانى منظور کرد و یادآورى نمود.
انباشت تجربه هاى گرانبها در حضور معمارى و معماران مدرن قرن در نهایت و در ادامه زمینه اى مى شود که دکتر حایرى به خاستگاه خود (ایران) بازگردد و به گسترش اقصى داشته ها و دانسته ها و آموخته هاى خود بپردازد. «هنگامى که در ایران تصمیم به ساختن ساختمان دانشگاه بوعلى سینا در همدان بود، بین این دانشگاه و دانشگاه «مون پلیه» که بویژه در رشته پزشکى شهرت جهانى دارد، یک هماهنگى و همکارى به وجود آمد. در آن موقع به خاطر افزایش بهاى نفت، ایران میدان رقابتى براى بیگانگان بود. از این رو آقاى ژرژکاندیلیس که چهره شناخته شده اى بود، علاقه داشت که به ایران مسافرت نماید. به اتفاق راهى ایران شدیم و بعداً او را به مقامات ذیربط معرفى کردم. چون آن موقع مشاوران خارجى را در ایران به کار مى گرفتند، او نیز به عنوان مشاور خارجى دانشگاه بوعلى سینا انتخاب شد، ولى مطابق موازین آن زمان دفتر، مشاور اصلى ایرانى قبلاً انتخاب شده بود. تهیه طرح مقدماتى دانشگاه بوعلى سینا که در مرحله نخست روى تپه مصلى در همدان پیش بینى شده بود در دفتر کاندیلیس و با همکارى من تهیه شد، اما طرح اجرایى آنچه را که تهیه کرده بودیم، به ابتکار مدیر دفتر تهران با یک شرکت آمریکایى قرارداد بستند و در نتیجه به علت کاربرد سیستم مخصوص آمریکایى که از جمله در ورقه هاى سقوف تنظیم و پخش حرارت، به منظور دفع قشرهاى سنگین برف زمستان در شهر همدان پیش بینى شده بود، مورد انتقاد کادر فنى دانشگاه قرار گرفت و تصمیم بر این شد که به پیروى از طرح جامع شهر همدان که سطح تأسیسات فرهنگى را در فضاى سبز عباس آباد (واقع در جنوب شهر) پیش بینى کرده بود و مى بایست دانشگاه بوعلى سینا نیز بدان جا منتقل مى شد، در این مرحله جدید به رغم نظرات مساعد مسؤولان دانشگاه به واگذارى پرونده امر به اینجانب، عاقبت همان دفتر تهران مانع از انجام آن شد و خود اجراى طرح را در عباس آباد به دست گرفت.»
منظور حایرى اینجا و از دفتر تهران، همان دفتر معمارى «ماندالا» به سرپرستى «نادر اردلان» است . کسى که مقاله او درباره معمارى معاصر ایران و در دانشنامه «ایرانیکا»، این اواخر اعتراض هاى بسیارى و از جمله اعتراض خود او، «عبدالعزیز فرمانفرماییان»، «هوشنگ سیحون»، «کامران دیبا» و... را برانگیخت و در نهایت باعث حذف آن مقاله شخصى و یکسونگر و اغراق آمیز شد. دانشگاه بوعلى سینا همدان هم که یکى از ساخت و سازهاى ارگانیک و سمبلیک معمارى معاصر ایران به حساب مى آید و از زیبایى و شکوه خاصى برخوردار است، متأسفانه بعد از انقلاب تغییرات و تحولات ناشیانه اى به خود دیده و اکنون نیز در معرض خرابکارى هاى جدى قرار دارد که به ظاهر مى خواهد کاربرى فضاى ساختمانى آن را افزایش دهد و اگر جلوى این کار گرفته نشود، معلوم نیست و نخواهد بود که سر آن چه بلایى بیاید و به چه سرنوشت غم انگیزى دچار شود!
و اما یکى دیگر از کارهاى شاخصى که دکتر حایرى در ایران قبل از انقلاب مى پذیرد و بعدها مجبور به رها کردن آن مى شود و در نهایت زمینه دلخورى و دلسردى اش را فراهم مى آورد، ایجاد یک سایت (شهرک) دانشگاهى بزرگ در کرمان است، که از طرف بنیاد غیرانتفاعى «آرشام» به او پیشنهاد مى شود: «بعد از برنامه دانشگاه بوعلى سینا، رجال یزدى مقیم کرمان مرا به آن شهر دعوت کردند و در آنجا به اصرار آنها و با وساطت یکى از نزدیکان و با تحمل مشکلات بسیار طرحى مربوط به آموزش عالى را تهیه و پیاده کردم که اکنون دانشکده فنى کرمان در آن استقرار یافته است. آنها اما حق معنوى و مادى مرا آنچنان تضییع کردندکه باعث شد قبل از انقلاب با پشیمانى از همان راهى که آمده بودم، بازگردم. جاى تأسف است که عدم رسیدگى و گسترش بى برنامه این طرح که در زمان آقاى آرشام طرح دقیقى براى آن تهیه شده بود باعث گردیده که امروزه هیچ گونه هماهنگى بین بخشهاى مختلف این سایت دیده نشود و به خصوص ساختمانهاى اصلى به علت عدم مرمت صحیح و تحمیل ابتکارات نادرست چهره اى ناموزون به خود گرفته است.»
پرونده فعالیتهاى این معمار معاصر در ایران، اما با این کارشکنى ها بسته نمى شود و عشق و علاقه او به این سرزمین و به ویژه زادگاهش یزد، باعث برقرارى ارتباط دیگرگونه اى مى شود، که اهم آن در ایجاد یک سرى مناسبات و تفاهمات فرهنگى و بین دانشگاهى است به طورى که باعث مى شود برخى از تجربیات مهم و کلیدى دانشکده هاى معمارى پاریس به ایران و به ویژه دانشکده معمارى یزد سرازیر گردد. حضور مکرر و مداوم در شهرهاى ایران و در رأس آنها یزد و انتقال دیده ها و دریافت ها به گستره اى بین المللى و ایجاد راههاى ارتباطى را مى توان از بزرگترین دستاوردهاى دکتر حایرى در این دوره دانست و براى مثال: «مدتى پیش با رئیس دایره میراث فرهنگ جهانى در ساختمان مرکزى یونسکو در پاریس ملاقات کردم تا از راه و عشق و علاقه عمیقى که به یزد دارم از ابنیه اى که در این دیار از لحاظ میراث فرهنگ بشرى داراى ارزش و حفظ آن ضرورى است، اطلاع حاصل نمایم. لذا بررسى مجدد موضوع بحث مورد توجه قرار گرفت. متأسفانه على رغم تبلیغات گسترده اى که در گذشته هاى دور با سمینار خشت خام و با شرکت نمایندگان کشورهاى جهان برگزار شد و روزنامه هاى آن روز کشور نوشته بودندکه یزدو ونیز به نام شهرهاى تاریخى جهان برگزیده شده اند، انعکاسى از آن در یونسکو وجودنداشت و مى نمایاند که میان حرف و عمل چقدر فاصله وجود داشته است. بنابراین دایره مرکزى میراث فرهنگ جهانى یونسکو پرونده ضوابط و شرایط معاهده بین المللى مصوبه یونسکو مربوط به شناسایى میراث فرهنگ و طبیعت در جهان را همراه با توضیحات در اختیار اینجانب گذاشت و بنده طى مأموریتى سه ماهه در چارچوب طرح «توک تن » وابسته به سازمان ملل متحد عازم ایران شدم و گزارشى از اقدامات انجام شده تهیه کرده و به سازمان ملل تقدیم نمودم که موردتوجه قرار گرفت...»
علاوه براین حساسیت ها و ریزنگرى ها که بخشى از آن هم در جایى به بحث توریسم و جاذبه هاى فرهنگى و تاریخى و توریستى ایران برمى گردد و ایجاد ارتباطات بین المللى در این مورد، دکتر حایرى هرگز و هیچ گاه از فعالیت اصلى خود نیز غافل نشده و آن را ، اگرنه در ایران، در فرانسه و به ویژه پاریس ادامه داده است. به طورى که او سالها عضو انجمن معماران شهردارى پاریس بوده و هست و در طراحى و اجرا و مرمت بسیارى از بناها حضور داشته و دارد: «شهردارى پاریس سالنى به نام آرسنال دارد که مجموعه آن تقریباً به ۴هزار متر مى رسد و اطراف آن ۱۲ تلویزیون قرار دارد. در این سالن که در محله شهردارى پاریس واقع است، قسمت اعظم فعالیت هاى شهردارى شکل مى گیرد. در وسط سالن آرسنال ماکتى به ابعاد ۷×۷ متر قرار دارد که تمام پاریس را مجسم مى کند و هرگونه تغییر و تحول را روى آن تکنیک نشان مى دهد. خلاصه هرگونه برنامه اى که به منظور توسعه، تخریب و نوسازى که شهردارى در هرنقطه از پاریس داشته باشد ابتدا روى آن ماکت نقش مى گیرد و بعد تحولات شهرى و ساختمانى را تلویزیون ها در معرض دید مردمى قرار مى دهند. اگر شهرداریهاى سایر استانهاى ما قادر به ایجاد چنین ماکتى نباشند، شهردارى تهران قدرت و توانایى تهیه آن را دارد و همین مى تواند به اداره این کلانشهر کمک کند.»
اینها تمام آن حرفهایى نیست که مى توان یکباره و یکجا در باره چنددهه فعالیت حرفه اى دکترحایرى زد و براى آن که همین کمینه را هم صورت بسته و به پایان برده باشم به بخشى از اظهار نظر او در باره وضعیت کنونى معمارى و شهرسازى معاصر ایران مى پردازم و مى گذرم: «در مورد معمارى و شهرسازى معاصر ایران ، به ویژه در دهه هاى اخیر انتقادات و پیشنهادات فراوانى دارم ، که در جاهایى ابراز داشته ام ، اما براى نمونه به سفرى اشاره مى کنم که به نیت زیارت مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) اخیراً به مشهد مقدس داشتم. پس از ورود به مشهد با کمال تأسف در نگاه اول دیدم گه گنبد و بارگاه ملکوتى آن امام در پس سازه هاى بزرگى که دورتادور آن ساخته شده اند، به درستى به چشم نمى آید و این در صورتى است که هر زایر مشتاقى در بدو ورود باید در اولین نظر ، شکوه و عظمت و تقدس این مجموعه را به طور کامل و روشن ببیند و بدون شک همین در جذب او به این مکان روحانى نقش به سزایى دارد. متأسفانه اما به جاى احیا و پرورش جامع و کامل گنبد و بارگاه، توده عظیمى از مناره ها و رواق هاى جدید، مانع دید جوهره اصلى این مکان مقدس مى شوند.»