احمدرضا حجارزاده: سه سال نخست دوره ابتدایى را در محل تولدش تمام مى کند و سه سال باقى مانده را در یکى از مدارس محله قلهک که به آنجا نقل مکان کرده بودند... دوره دبیرستان را در مدرسه جم، یکى از بهترین مدارس زمان خود، در محل سکونت جدید مى گذراند. رشته او در این مقطع تجربى است که آن زمان به «طبیعى» معروف بوده. پس از آن اگرچه در دانشکده پزشکى قبول مى شود و ۶ ماهى هم آنجا تحصیل مى کند، اما هواى تحصیل در فرنگ به سرش مى افتد و عازم شهر سنفرانسیسکو مى شود. رشته پزشکى را در دانشگاه استنفورد ادامه مى دهد ولى دیرى نمى گذرد که به دانشگاه ایالتى سنفرانسیسکو مى رود و آنجا دوره آموزش دروسش را تمام مى کند ودرست در همین زمان به روانشناسى علاقه پیدا مى کند و از همان دانشگاه لیسانس خود را مى گیرد. در ۱۹۶۸ میلادى موفق به قبولى در امتحان دوره کارشناسى ارشد همان رشته مى شود و مدارکش را با پایان نامه اى در ارتباط با مصرف مواد الستى مى گیرد. این پایان نامه سعى داشت بازگو کند نیمرخ روانى افرادى که در حدود بیش از ۲۰۰ مرتبه از الستى استفاده کرده اند چه حالتى به خود مى گیرد؟ و آیا افسردگى و اختلالات روان رنجورى در آنها در مقایسه با افرادى که از این مواد استفاده نمى کنند، بروز مى یابد؟
و اما کیانوش هاشمیان پاریس را براى ادامه تحصیلات بر مى گزیند و راهى دانشگاه سوربن مى شود ولى بیش از دو هفته نمى تواند آنجا دوام بیاورد«دلیلش تفاوت فاحشى بود که میان فرهنگ آموزشى کلاس هاى آن دانشگاه و اساتید ما و فرهنگ جارى در آمریکا وجود داشت» در این میان موقعیتى فراهم مى شود تا او براى دیدار خانواده به وطن بازگردد.اما در سال۱۳۵۴ همزمان با ورود دکتر هاشمیان به ایران به دلیل نداشتن کارت پایان نظام وظیفه، پاسپورت او در فرودگاه توقیف و خودش براى گذران دوره سربازى به یکى از بیمارستان هاى ارتش اعزام مى شود! ناگفته نماند که هاشمیان به موازات سپرى کردن خدمت وظیفه، بعدازظهرها را در دانشگاه الزهرا(س) با نام سابق«مدرسه عالى دختران» به تدریس در گروه روانشناسى مى گذراند. پس از به پایان بردن سربازى، از نو مقصد آمریکا را پیش مى گیرد و به وسیله بورسى که از جانب مدرسه عالى دختران دریافت داشته، وارد دانشگاه فلوریدا _ که یکى از ۱۰ دانشگاه مشهور و معتبر آمریکاست - مى شود و مدرک دکترایش را در رشته روانشناسى به دست مى آورد و در جشن فارغ التحصیلى دانشگاه فلوریدا، به همراه یک دانشجوى مرد از کشور چین و در رشته شیمى، به سبب کسب بالاترین نمره و ارائه بهترین پایان نامه، به عنوان دانشجوى برجسته و برتر دکتراى آن دانشگاه شناخته مى شود.
قدمت خدمت پژوهشى _ آموزشى کیانوش هاشمیان در حقیقت از سال ۱۳۵۰ آغاز مى شود که تا امروز همچنان ادامه دارد. عمده ترین حضور او در دانشگاه الزهرا(س) بوده، ضمن اینکه در دانشگاه هاى دیگرى نیز علاوه بر تدریس، به مشاوره مى پرداخته است. اگرچه سال گذشته (۱۳۸۳) بازنشسته شد اما کارهایش در زمینه تحقیق و تدریس ادامه دارد. کار درمانى بخش دیگرى از فعالیت هاى هاشمیان است که در یک کلینیک خصوصى ارائه مى شود و مشاوره چند شرکت را نیز عهده دار است.
علاقه و استعداد دکتر هاشمیان به موسیقى از کودکى در او نمود پیدا مى کند و با هدایت درست این علاقه توسط خود و خانواده اش، نتایج ارزشمند آن سال ها بعد در حیطه روانشناسى جلوه گر مى شود. خانواده اش او را در سه سالگى براى تعلیم ساز سنتور نزد یکى از اساتید مى فرستند. با افزایش سن، به سمت سازهاى پیانو و آکاردئون گرایش پیدا مى کند و در کلاس هاى آموزش آکاردئون حاضر مى شود. در دوره نوجوانى یکى از فعال ترین بچه هایى که در برنامه هاى کودک و نوجوان رادیو و تلویزیون شرکت مى جوید، اوست. این حضور حتى تا سال هاى پایانى دبیرستان ادامه مى یابد. بعدها او حتى سراغ سازى مثل «ماندولین» هم مى رود. با این همه، هنگامى که وارد آمریکا مى شود تنها سازهایى که به آنها گرایش دارد همان آکاردئون و پیانوست. اما رفته رفته فعالیت هاى اجرایى او در حوزه موسیقى کمرنگ مى شوند تا جایى که از آن تنها یک علاقه مندى به ذات موسیقى باقى مى ماند که البته این، تا امروز دوام یافته است. هاشمیان چنان در موسیقى مستعد و هوشمند است که وقتى براى پذیرش در دانشگاه هاروارد، درخواست مى دهد، پس از پر کردن پرسشنامه ورودى ۲۴ صفحه اى دانشگاه در پاسخى که به جهت اولویت هاى رشته تحصیلى از جانب دانشگاه دریافت مى کند با این توضیح روبه رو مى شود که «شما در هنر و به خصوص موسیقى خیلى بهتر مى توانید پیشرفت کنید تا پزشکى!» و البته اولویت دوم دانشگاه، پزشکى تشخیص داده شده بود. در این رابطه هاشمیان مى گوید: «خب من به پزشکى هم علاقه مند بودم ولى وقتى به خودم آمدم، دیدم رسیده ام به روانشناسى و واقعاً پى بردم در روانشناسى براى شناخت رفتار آدمیان احتیاج به هنر هست. روانشناسى مسائل تئورى یا کتابى نیست که شما بخوانید. باید هنرمند باشید تا مردم را بشناسید و بتوانید مشکلات عاطفى آنها را حل کنید. اگر فاقد آن هنر باشید روانشناسى نمى تواند در وجودتان رسوخ پیدا کند. در این سى و چهار سالى که من تدریس مى کنیم، دانشجویانم همیشه به من گفته اند «انگار شما از درونتان براى ما روانشناسى را تدریس مى کنید» و این البته حس خودم هم بوده و روى همین اصل بود که ما آمدیم با همکارى چند تن دیگر از همکاران از جمله آقایان دکتر عشایرى، دکتر نعمتیان، دکتر عبدالله نژاد و دوستان دیگر انجمنى را تأسیس کردیم به نام «انجمن کاربرد موسیقى در سلامت جسم و روان». به نظر من روانشناسى آمیخته است با هنر ولى باید خودش را متجلى کند.»
انجمن کاربرد موسیقى در سلامت جسم و روان با این هدف راه اندازى مى شود که اندازه تأثیرگذارى و یارى رسانى انواع موسیقى در سلامت جسم و روان افراد مورد بررسى قرار گیرد. چندین سال است که کنگره هاى سالانه اى (معمولاً در خردادماه) از سوى این انجمن برپا مى شود. آخرین کنگره برگزار شده به مدت ۲ روز و در تالار وحدت بود. دکتر هاشمیان در کنگره هاى مختلف «انجمن کاربرد موسیقى...» تاکنون مقالات بسیارى در ارتباط با موسیقى ارائه داده که علاوه بر جنبه هاى درمانى موسیقى به جنبه هاى تحلیلگرایانه اى هم پرداخته شده اند. به عنوان نمونه باید اشاره داشت به آخرین کنگره که در آن یک تحلیل روانى از اپراى «دانجیووانى» موتسارت به کوشش دکتر هاشمیان فراهم شد. در کنگره دیگرى نیزى شخصیت و برخى آثار «بتهوون» با نگاهى روانکاوانه مورد بررسى قرار مى گیرد.
کیانوش هاشمیان که در گروه روانشناسى بالینى انجمن روانشناسان ایران عضویت دارد، خود مفتخر است که از اعضاى مؤسس آن بوده: «یکى از افتخارات من و گروهى از همکارانم در رشته روانشناسى تأسیس انجمن روانشناسان ایران بود. یکى از افرادى که در این راه با ما همراه بودند و از ایشان تحت عنوان «پدر روانشناسى بالینى» کشور یاد مى شود، زنده یاد دکتر سعید شاملو بود. انجمن در حال حاضر همچنان فعال است و چند صد نفر عضو دارد.»
پست و مقام ها و مشارکت هاى علمى _ پژوهشى دکتر هاشمیان از چنان فراوانى اى برخوردار است که اسباب حیرت همگان را فراهم مى کند یکى دیگر از سمت هاى اجرایى او معاونت آموزشى پژوهشى سازمان نظام راونشناسى و مشاوره کشور است. هدف این سازمان بنابرعقیده هاشمیان کمک به همکاران روانشناس و مشاور، بررسى جنبه هاى درمانى و مشاوره لازم در رشته روانشناسى، تنظیم و تدوین آیین نامه ها، مقررات و تعرفه ها و ارزیابى پرونده همکارانى است که براى تأسیس کلینیک هایى با خدمات مشاوره و روانشناسى بالینى و درمان افراد مبتلا به ناراحتى هاى آشفته روانى نیاز به پروانه پزشکى دارند.
سرپرستى گروه روانشناسى دانشگاه الزهرا(س)، معاونت همین دانشگاه، عضویت در گروه برنامه ریزى روانشناسى، شوراى انقلاب فرهنگى، عضویت در انجمن روانشناسان ایران و آمریکا و عضویت در هیأت مدیره نظام روانشناسى مشاوره کشور برخى دیگر از سوابق علمى او تاکنون محسوب مى شوند. هاشمیان به مدت چند سال عضو هیأت تحریریه مجله «Death Education» بوده است؛ مجله اى که در آن مقالاتى درباره مرگ به چاپ مى رسید، مقالاتى که سعى داشتند بررسى کنند انسان امروز چگونه باید مفهوم مرگ را به عنوان یک واقعیت بپذیرد. همچنین داورى و ارزیابى مجلات انجمن روانشناسان آمریکا (APA) را عهده دار بوده است. اکنون علاوه بر داورى برخى مقالات منتشره در مجلات روانشناسى داخلى، به عنوان ویرستار بخش انگلیسى فصلنامه روانشناسى فعالیت دارد. پس از انقلاب فرهنگى و تعطیلى موقت دانشگاه ها به مدت یک سال به سوئد رفته و در یکى از دانشگاه هاى آن جا به تدریس مى پردازد. چندى بعد با بازگشایى دانشگاه ها، به ایران و دانشگاه الزهرا(س) بازمى گردد. با گذشت چند سال زمانى که روانشناسى جاى خود را در کشور باز مى کند، کارهاى درمانى اش آغاز مى شود و با مرکزى در خیابان ملاصدرا قرار همکارى مى گذارد. در گذشته این کار با نظارت روانپزشکان و برخى همکاران که بیماران و مراجعانشان را جهت درمان و مشاوره به او ارجاع مى دادند، انجام مى شد. ولى هاشمیان اظهار امیدوارى مى کند که به زودى با مجوز و پروانه اى که سازمان نظام روانشناسى صادر خواهد کرد، این خدمات به شکل کاملاً مستقل ارائه خواهند شد.
به پاس پژوهش ها و بررسى هاى انجام گرفته توسط دکتر هاشمیان، او چندین جایزه داخلى گرفته است. اما خودش بهترین جایزه یا پاداش را در موفقیت دیگرى مى بیند: «من از مجریان برنامه اى هستم به نام «مهارت هاى آموزشى» که جهت فراگیرى مهارت هاى زندگى و اقدامات آموزشى براى آن در وزارت آموزش و پروزش انجام مى پذیرد. این طرح در شهرستان هاى استان تهران و خود تهران براى مدرسین، مشاورین، معلمین و مدیران دوره راهنمایى پیاده مى شود. موفقیت این برنامه تا بدان حد بوده که طبق آخرین ارزشیابى هاى برآورد شده با تأثیر فراوان و استقبال چشمگیرى روبرو بوده است و همین براى من بهترین جایزه است. خوشحالم که این طرح به خوبى در حال پیش رفتن است و جاى تقدیر از وزارتخانه آموزش و پرورش دارد که اگر همکارى و کمک آن ها براى رشد و توسعه فکرى دانش آموزان نبود ما موفق نمى شدیم و خوشبختانه نشانه هایش را در بسیارى از دانش آموزان دوره دبستان و راهنمایى شاهدیم، اینکه آن ها به شکل همه جانبه و جامع گرا فکر مى کنند. اتفاقاً از برنامه هاى دیگرى که درگیرش هستیم، همین مسأله آموزش همه جانبه یا جهانى است که در تدوین بسیارى از کارهاى مربوط به آن من شرکت دارم.»
هاشمیان تا امروز مقالات بسیارى را با تمرکز بر مبحث آسیب شناسى روانى و شیوه هاى درمانى برخى اختلالات به سمینارها و کنگره هاى گوناگون ارائه کرده است؛ مقالاتى در ارتباط با موقعیت هاى روزمره جامعه کنونى ما همچون افسردگى، خودکشى، طلاق، اعتیاد، استرس و مواردى از این قبیل. کتاب هاى تألیفى او نیز اغلب در دسته کتاب هاى دانشگاهى قرار مى گیرند و به بحث در محور روانشناسى بالینى و آسیب شناسى روانى و بررسى شخصیت مى پردازند.
«سنجش استعداد» یکى از کتب اوست که توسط مدرسه عالى دختران و در سال ۱۳۵۳ به چاپ رسیده «مفاهیم بنیادى در روانشناسى بالینى» سال ها بعد _ در دهه هفتاد - و توسط همین دانشگاه که به «دانشگاه الزهرا(س)» تغییر نام پیدا کرده چاپ مى شود. کتاب «چکیده اى از نظریه هاى شخصیت و سنجش آن، اختلالات رفتارى و شیوه هاى درمانى آن» در ۱۳۷۷ توسط نشر حیان چاپ مى شود که کاربرد یک کتاب مرجع آماده و رومیزى را دارد.
هاشمیان کتاب دیگرى دارد که توسط نشر سمت در سال ۷۲ به چاپ رسید و تا چاپ هفتم در سال ۸۳ پیش رفت. این کتاب که مرجع معتبر و مهمى براى دانشجویان رشته هاى کارشناسى ارشد و دکترا به حساب مى آید و به عنوان یکى از کتب درسى نیز مطرح است، تماماً به زبان انگلیسى تألیف شده و «Readings In Psychology» نام دارد. در جلد دوم کتاب ترجمه شده اى در حوزه روانشناسى، فصل آسیب شناسى روانى بر عهده دکتر هاشمیان است. این کتاب کارى گروهى است که به زعم هاشمیان از کسانى که براى این کتاب زحمت فراوانى کشید و ویراستارى آن را تقبل کرد، مرحوم دکتر محمد نبى براهنى از روانشناسان برجسته کشور بود. «روانشناسى نابهنجار و زندگى مدرن» اثر جیمز کولمن با ترجمه دکتر هاشمیان منتشر شد. «مبانى روانپزشکى آکسفورد» و «هنردرمانى بالینى» - که تمایل روانکاوانه هنر از دوران کودکى تا کهنسالى است _ و «حساسیت زدایى از طریق حرکت چشم و پردازش آن» با نام مخفف EMER از دیگر ترجمه هاى او هستند. کتاب دیگرى که در فهرست تألیف و ترجمه هاى او به چشم مى آیند «روانشناسى سلامت» (۲جلد) است که از آن به عنوان کتاب درسى در دروس بهداشت روانى و روانشناسى سلامت بهره مى برند. این کتاب نیز یک اثر گروهى است که در فصل آخر آن مفاهیمى که تحت عنوان سلامت در مکتب اسلام معرفى شده اند با همکارى برخى دانش پژوهان حوزه علمیه گردآورى شده اند. «مدیریت کلاس درس مبتنى بر دانش آموز محورى» از کتب دیگر دکتر هاشمیان است که توسط انتشارات دانشگاه الزهرا(س) به چاپ رسیده.
در خصوص جایگاه علم روانشناسى و کاربرى آن در فرد او معتقد است: «این علم راه و جاى خود را _ البته نه به آسانى- پیدا کرده. با این حال نه تنها در جامعه ما که در بسیارى از جوامع بین المللى هنگامى که مسائل روانشناختى مطرح مى شود، مردم در نخستین واکنش، جنبه دفاعى مى گیرند که «مگر ما دیوانه ایم؟» در صورتى که اصلاً اینطور نیست. روانشناسى علمى است که همواره با ماست. درست مثل ریه که نیاز به هوا دارد، جسم ما نیاز به روان دارد. هر چند باید دقت داشت که برخلاف تصور عده اى روانشناسى، روح شناسى نیست. ما در خصوص روح چیزى نمى دانیم. آن چه روانشناسى با آن سر و کار دارد، شناخت است.انگیزه و عواطف و هیجان و نگرش است. شما هر شخصى را که ببینید یک شناختى دارد، کیست و چیست؟ ممکن است کامل نباشد ولى ما کمکش مى کنیم آن ها را به سوى کمال بکشاند و شکوفایشان کند. هر شخص یک هدف و زندگى دارد که آن انگیزه اش است و چون شخص شناخت دارد بلافاصله یک عاطفه هم برایش پیش مى آید. وقتى شما انگیزه و عاطفه و هیجان را داشتى، در نتیجه در شما یک نگرش پدیدار مى شود و این همان نگرشى است که تمام رفتارهاى ما را از دوره کودکى تا همین چند لحظه پیش، به گونه اى تلفیق مى کند که محرکى به ما وارد شود تا از آن کمک بگیریم و رفتارهاى گوناگون را از خود بروز دهیم.»
کیانوش هاشمیان بى شک امروز یکى از مؤثرترین چهره هاى روانشناسى کشور است که توانسته این علم گسترده را تا حد قابل قبولى ارتقا داده و به خدمت در تمام لحظه هاى زندگى درآورد. این همه موفقیت هاى علمى که او را تا جایگاه یکى از چهره هاى پیشکسوت روانشناسى این آب و خاک بالا مى برد یک دلیل مهم دارد و آن «ماندن» در این حرفه است. عقیده او بر این است که: «نباید خود را دور از حرفه اى که شروع کرده اى قرار دهى. اما این خیلى مهم است که «ماندن» در آن به معناى «چسباندن» به آن نیست. امروزه در قرن بیست و یکم افراد نباید خود را به یک رشته بچسبانند که بعداً جداشدن از آن دشوار باشد. اگر ما در این قرن صحبت از تفکر خلاق مى کنیم، این نیازمند آزادگى است. باید با ذهن ساخت.
مثلاً اگر من تمام هم و غم و زندگى ام را روى روانشناسى متمرکز کنم موفق نیستم. بلکه هنر هم باید به آن وارد شود، ادبیات هم همینطور و حتى سیاست، اقتصاد، ارزش ها و...! انسان امروز باید چند بعدى فکر کند. شکوفایى انسان در به تجربه گذاشتن ویژگى هایى است که داراست. بنابراین همه مى توانند شکوفا شوند فقط باید جرأت داشت. من نمى گویم ریسک کنند. جرأت با ریسک فرق دارد. ریسک به مخاطره انداختن فرد است. ولى در جرأت شخص باید یک زمینه دانشى داشته باشد. از سوى دیگر، اهدافى که یک فرد براى خود در نظر مى گیرد باید همسان با توانایى هایش باشد. گاهى اهداف آنقدر بزرگند که با آن فیدبک که مورد نیاز شما و توانایى هایتان است، به دست نمى آید و اینجاست که با شکست روبرو مى شوید. در واقع مى توان گفت باید این نردبان را پله پله بالا رفت که اگر این گونه برویم شکستى نخواهد بود ولى اگر دو پله یکى کنیم شاید زمین بخوریم، اگر چهارپله یکى کنیم حتماً زمین مى خوریم و به همین ترتیب الى آخر...!»