تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۱۹۱

ابوالفضل مرادی
بعضی دیوارها چون فرو می‌ریزند وحدت‌آفرین می‌گردند مثل دیوار برلین که حائل بین دو آلمان بود و باعث جدایی و تفرقه، اما چون فرو ریخت عامل وحدت گشت و انسجام؛ وحدت و انسجام دو آلمان. اما همواره دیوارهایی بوده و هستند که چون فرو بریزند تنش‌زا خواهند بود و تنش آفرین، و نه وحدت‌زا و وحدت آفرین. مثل دیواری که در هر کشور و نظامی میان حاکمیت و اپوزیسیون قرار دارد. چنین دیواری چون فرو بریزد، بجای آن‌که وحدت آفرین گردد و وحدت‌زا، تنش‌آفرین خواهد بود و تنش‌زا. چرا که این مسئله آسیب‌هایی را متوجه نظام و جامعه می‌کند و باعث می‌شود تا نظام و جامعه هرگز روی آرامش و آسایش نبیند.
حال سؤال این است که منطقی‌ترین رابطه میان حاکمیت و اپوزیسیون چه رابطه‌ای باید باشد؟ بدیهی است که با اپوزیسیون مسلح و توطئه‌گر برخورد و با اپوزیسیون غیرمسلح و غیرتوطئه‌گر مدارا و تحمل، لکن این تحمل باید درحالتی صورت گیرد که همواره دیواری حائل بین آن دو باشد و مرزها هم مشخص و معین شود.
به اعتقاد نگارنده و بسیاری دیگر از صاحبنظران سیاسی بی‌طرف متأسفانه سالهاست که این دیوار فروریخته و تنش‌های بسیاری را رقم زده و باعث گردیده است؛ تنش‌های بی‌حاصلی که نتیجه آن جز به هدر رفتن فرصت‌های سازنده بسیار، چیز دیگری نبوده است، تنش‌های بی حاصلگی که ضرر و زیان‌های متعدد و عمده‌ای را متوجه نظام،‌ جامعه و مردم نموده است.
اگر بپذیریم سخن آن مسئول محترمی که فرمودند ما در این مدت هر 9 روز یک بحران داشته‌ایم، سخنی مبالغه‌آمیز نبوده و اشاره به یک حقیقت تلخ بوده است، پس باید این نکته را هم لاجرم پذیرا باشیم که این بحران‌ها نتیجه طبیعی همان فرو ریختن دیوار حائل و نامشخص گشتن مرزهای معین میان حاکمیت و اپوزیسیون بوده است و نه چیز دیگر.
وقتی دیوار حائل فرو می‌ریزد و مرزها نامشخص می‌گردد طبیعی است که در چنین وضعیتی اپوزیسیون طمع ورود به جرگه حاکمیت را به دل راه می‌دهد، منتها با حفظ هویت اصلی و اپوزیسیونی خود و نه انهدام و تخریب این هویت. در این راستا آن دسته از اعضای خود را به درون دایره حاکمیت هدایت و در کالبد حاکمیت تزریق می‌کند که شاخص نبوده و ناشناخته هستند؛ به عبارتی دیگر، مهره‌های زیرک، فعال اما گمنام خود را.
همان‌گونه که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی هر کشوری سربازان گمنام آن کشور هستند در مأموریت‌های محوله، در اینجا نیز چنین نیروهایی سربازان گمنام اپوزیسیون هستند در درون دایره حاکمیت چنین اعضایی وقتی وارد دایره حاکمیت شده و ردای حاکمیت را به دوش خود می‌اندازند همان اپوزیسیون سابق بوده و هستند یعنی اپوزیسیون توبه نکرده و غیرپشیمان و نه اپوزیسیون تائب و پشیمان که دیگر در اینصورت اپوزیسیون نخواهند بود. درست بخاطر همین نکته است که می‌بینیم اینها در عین حالی که لباس حاکمیت به تن دارند اما گاهی صریح و گاهی هم موذیانه و پنهانی اهداف هم‌مجموعه‌ایهای خود (یعنی همان اپوزیسیون) را پیگیری می‌کنند و نه اهداف نظام و حاکمیت را. چنین افرادی از پشت تریبون حاکمیت نغمه اپوزیسیون را سر داده و سرود ضدیت با نظام را زمزمه می‌کنند. چنین افرادی دست شوم و نامرئی اپوزیسیون هستند که از آستین حاکمیت بیرون آمده‌اند و طبیعی است که چنین دستی وقتی تیشه در اختیار گیرد ریشه حاکمیت را نشانه خواهد رفت و نه ریشه دشمنان حاکمیت را.
اگر می‌بینیم که در برهه‌ای از زمان از تریبون مجلس قانونگذاری کشور صدای دشمن به گوش می‌رسد.
اگر می‌بینیم که در برهه‌ای از زمان از خانه ملت و در خانه ملت اهداف و مقاصد دشمنان ملت پیگیری و تعقیب می‌شود، اگر می‌بینیم که در برهه‌ای از زمان برخی از جراید، مطبوعات و رسانه‌هایی که متعلق به حاکمیت بوده و از بودجه نظام و بیت‌المال تغذیه می‌کنند، پایگاه دشمن گشته و هجمه به ارزش‌های اسلامی و الگوهای دینی، تضعیف باورهای اعتقادی ملت، تخریب و انهدام پایه‌ها و ستون‌های اخلاقی جامعه، و همچنین زدن برچسب «اتمام تاریخ مصرف» بر روی احکام مترقی راهگشا، کاربردی و لا یتغیر دین مبین اسلام را به عنوان آرمان، مرام، مسلک و سیاست اصلی و راهبردی خود قرار می‌دهند.
اگر می‌بینیم در برهه‌ای از زمان در تجمعات صنفی – دانشجویی و سایر اجتماعات عده‌ای از نیروهای درون حاکمیتی به جای فرو نشاندن غائله، خود در متن غائله قرار گرفته و سعی در شعله‌ور ساختن آن و تبدیل یک اعتراض صنفی آرام به یک آشوب سیاسی تمام عیار و سپس کانالیزه کردن و هدایت این آشوب به سمت کانون‌های اصلی نظام دارند، اگر می‌بنیم در برهه‌ای از زمان عده‌ای از مدیران و مسئولان سطوح میانی و ارشد نظام با تکیه بر ابزارهای قانونی و حکومتی که نظام در اختیار آنان قرار داده، تیشه به ریشه نظام زده و مشغول بریدن شاخه هایی می‌گردند که خود بر آن نشسته‌اند، اگر می‌بینیم که در برهه‌ای از زمان در قوه مجریه کشور که رسالت ذاتی او «اجرا» و «کارها و امور اجرایی» است برخی از اعضا، این قوه را با قوه تئوری‌پردازی و حرافی اشتباه گرفته و به جای پرداختن به امور اجرایی و حل مشکلات اساسی مردم از قبیل مهار تورم، اشتغالزایی، مشکل مسکن و ازدواج جوانان، مبارزه با ظلم و فساد و تبعیض و... به تئوری‌پردازی‌های بی‌محتوا و حرافی‌های بی‌مورد و بی‌اساس که در بعضی مواقع تا مرز پریشان‌گویی نیز کشیده می‌شود، رو آورده و تکرار کننده مفاهیم کهنه و از مد افتاده غربی یعنی همان مفاهیم زنگ‌زده‌ای که خود غرب سالهاست آنها را در بقچه‌های کهنه پیچیده و به گوشه‌ای انداخته است، می‌شوند و به تصور اینکه گنجی یافته‌اند بسراغ آنها رفته‌اند، و... همگی اینها نشانگر همین مسئله است؛ یعنی فرو ریختن دیوار حائل و نفوذ عناصری از اپوزیسیون به درون حاکمیت.
حال سؤال این است که چرا در طول این سال‌ها، این دیوار ترمیم نگشته و چنین افرادی که ماهیت و مأموریتشان برای همگان مشخص و عریان بود از سر سفره حاکمیت رانده نشدند؟!
پاسخ را باید در برخی مصالح جستجو کرد. در بعضی مواقع و در برخی فتنه‌ها مصلحت در این است که حاکمیت صبر کند و دندان روی جگر بگذارد تا ملت‌ کار را تمام کند، تا بدین وسیله راه هرگونه بهانه‌جویی داخلی و خارجی و به عبارتی راه بر هرگونه «جرزنی» بسته گردد.
اینجاست که می‌بینیم ملت زیرک، فهیم، شجاع و انقلابی ایران اسلامی در تاریخ سوم تیرماه 84 رسالت اصلی و تاریخی خویش را درک و با یاری خداوند متعال و عنایت حضرت ولی عصر (عج) کار را تمام می‌کند. آفرین بر این ملت و آفرین بر هوشیاری و زیرکی چنین ملتی. ملت بار دیگر نشان داد که چون همیشه شعور سیاسی او بالاتر و بالاتر از همه احزاب سیاسی کشور بوده و می‌باشد.
بگذار کسانی که داغدار این قضیه هستند، رای ملت را به تمسخر گرفته و چنین رای و چنین انتخابی را نشانه عدم بلوغ سیاسی ملت دانسته و بنامند؛ که دریا را چه باک از تمسخر خاک و لاهوت را چه غم از استهزای ناسوت!
در پایان اشاره به 2 نکته ضروری است:
نکته اول آنکه یکی از روشنفکران معلوم‌الحال که شناخت او از مردم‌شناختی وارونه بوده و همواره گمان برده است که ملت ایران از نظام ولایی خسته شده و از روی ترس و جبن به خیابان‌ها نمی‌آید و علیه حاکمیت قیام نمی‌کند در مقاله‌ای با توصیه ملت جهت آمدن به خیابانها و شورش علیه نظام چنین می‌گوید: «اینک ملت ایران به تصمیمی شجاعانه نیاز دارند و ...» و حالا در اینجا می‌توان به ایشان و همفکران ایشان گفت که دیدیم و دیدید که ملت ایران در سوم تیرماه تصمیم شجاعانه خویش را اتخاذ نمود. تصمیمی آنچنان شجاعانه که عنقریب است این تصمیم همگی شما را تا مرز جنون و پریشان احوالی سوق دهد.
اما نکته دوم سخنی است با رئیس‌جمهور محترم و منتخب ملت، جناب آقای احمدی‌نژاد و آن اینکه درست است که چند روز قبل رئیس‌محترم مجلس از برگریزان پائیزی سخن گفته و شما را از آن بر حذر داشتند اما قطعاً این مسئله و این توصیه شامل اپوزیسیون رخنه کرده در حاکمیت نبوده و نیست. چرا که این افراد همان کسانی هستند که سالها استخوان گلوی حاکمیت بوده و در طول این مدت در داخل حاکمیت و با استفاده از ابزارها، امکانات و مقدوراتی که نظام برای آنها فراهم ساخته و در اختیار آنان قرار داده بود، بجای پرداختن به اصلاحات حقیقی که همان مبارزه با فقر و فساد و تبعیض است رو به اصلاحات آمریکایی آورده و بصورت موذیانه به مبارزه علیه ولایت فقیه، قانون اساسی، نهادهای انقلابی و اسلامیت نظام پرداختند. اگر چنین افرادی باز در درون حاکمیت باقی بمانند این مسئله اولا نوعی فرصت‌سوزی خواهد بود، ثانیاً همین افراد در آینده در مسیر مبارزه با ظلم و فساد و تبعیض و حل مشکلات اساسی مردم و کشور چوب لای چرخ دولت شما خواهند گذاشت، و ثالثاً این عدم پالایش نوعی خیانت به اسلام، نظام و همچنین مردمی خواهد بود که جنابعالی را در سوم تیرماه، از میان انبوهی از شعارهای مادی رنگارنگ و نیز از میان نامزدهای متعدد، شایسته‌تر از همه تشخیص داد و برگزید.
اینک انتظار عموم ملت از شما این است که در این مقطع، ترمیم این دیوار فرو ریخته و نیز پالایش اپوزیسیون رخنه کرده به درون دایره حاکمیت را به عنوان اصلی‌ترین و مهم‌ترین برنامه دولت آتی خود قرار دهید و نظام و جامعه اسلامی را برای همیشه از شر این موریانه‌های رخنه کرده به درون حاکمیت در امان بدارید.
و بدانید که اگر برگریزان پائیزیتان در این راستا باشد، نه تنها مذموم نبوده و نخواهد بود بلکه این «پالایش» به معنای تن دادن به «خواسته اصلی ملت» قلمداد گشته و ملت و رهبری عزیز ملت و نیز تمامی نهادها و دستگاه‌های کشور در این راستا پشتیبان شما خواهند بود. مطمئناً‌ جنابعالی در این مسیر از دعای خیر حضرت صاحب‌الامر والزمان حضرت مهدی (عج) نیز بهره‌مند خواهید گشت.
ان‌شاءالله