هنری کیسینجر
ترجمه: احسان صحافیان
گزارشهای متفاوتی در خصوص زمانبندی خروج نیروهای آمریکایی از عراق منتشر شده است. ژنرال جورج کیسی فرمانده نیروهای آمریکایی در این کشور اعلام کرده است که ایالات متحده قصد دارد تعداد قابل ملاحظهای از نیروهای خود را پس از این که حکومت مشروطه برآمده از انتخابات برنامهریزی شده برای دسامبر، قدرت را به دست گرفت، از عراق عقب بکشد. منابع دیگر از خروج سیهزار نفر با بیست و دو درصد نیروهای آمریکا در عراق سخن به میان آوردهاند.
برخی از مقامات عالی عراق احتمال عقب افتادن تخلیه نیروها تا تابستان سال بعد را دادهاند. در تمامی این برنامهها پیشرفت در وضعیت امنیتی و آموزش نیروهای امنیتی عراق پیشفرض چنین عملی است. بازبینی استراتژی خروج لازم است؛ حداقل از زاویه شیوه تعیین پشرفت مذکور.
در جنگی که فاقد خط مقدم است، آیا آرامش موقت نشانه پیروزی است یا تصمیم استراتژیک دشمن است که دارد به ما تحمیل میشود؟ آیا کاهش در حملات دشمن به دلیل فرسایش نیرو است یا استراتژی عامدانه برای جلوگیری از انجام حملات به منظور ترغیب ایالات متحده به خروج؟ یا اینکه ما در برههای مشابه عملیات تت (عملیات نظامی ویتکنگها و ارتش ویتنام شمالی علیه نیروهای ویتنام جنوبی) به سر میبریم که در سال 68 عقبنشینی آمریکا تلقی شد، اما اکنون شکست بزرگ هانوی دانسته میشود؟
برای کسی چون من که بیواسطه سرخوردگی ناشی از مداخله در ویتنام را در دولتهای کندی و نیکسون احساس کرد و بعدها در تصمیمگیری برای خروج نیروها در دولت کندی شرکت جست، سخنان کیسی تداعیکننده خاطرات تلخ بود زیرا تصمیمگیری برای خروج نیروها هنگامی که جنگ هنوز ادامه دارد حاکی از یک رویداد شوم است. این امر بر محاسبات شورشیان و نیروهای دولتی به یکسان تاثیر میگذارد از همین رو به همان اندازه که قضاوتی نظامی است میتواند روانشناختی نیز باشد. این امر ظرفیت تهاجم نیروهای باقی مانده را کاهش میدهد.
هرگاه این امر به تحقق بپیوندد، این ریسک افزایش مییابد که علمیات براساس توان نیروها طراحی شود و نه براساس تحلیل استراتژیک. اسفبارتر اینکه به سختی میتوان این روند را معکوس کرد. به رغم این ایرادات، تصمیم برای جایگزینی نیروهای ایالات متحده با ارتش محلی در زمان جنگ ویتنام (چیزی که از آن به ویتنامیزاسیون تعبیر شد)، از دیدگاه امنیتی در مجموعه موفقیتآمیز بود. میان سالهای 69 تا پایان سال 72 بیش از پانصد هزار نیروی آمریکایی از ویتنام فراخوانده شدند. مداخله آمریکا در جنگ زمینی در پایان سال 71 به اتمام رسید. تعداد مجروحین ایالات متحده از چهارصد نفر در هفته در سال 69 به بیست نفر در هفته در سال 752 کاهش یافت.
این اقدامات میسر بود زیرا پس از شکست عملیات تت، تهدید شبهنظامیان تا حدود زیادی کاهش یافت. سایگون و سایر مراکز شهری بسیار امنتر از اکثر شهرهای عراق امروز بودند. سایگون کنترل حدود هشتاد درصد کشور را در دست داشت در حال که خطوط مقدم نبرد کاملاً مشخص بود. واحدهای ارتش ویتنام به نحو روزافزونی قادر به دفع حملات نیروهای عادی هانوی بودند.
از آنجا که ارتش ویتنام با کمک هوایی قابل توجه ایالات متحده تهاجم همه جانبه ویتنام شمالی را در سال 72 با موفقیت دفع کرد، میتوان ویتنامیزاسیون را موفقیتآمیز تلقی کرد. اندکی پس از آن ویتنام شمالی شرایطی را که برای چهار سال رد کرده بود، پذیرفت.
(این موفقیت نافی این امر نیست که شکست دشمن میتوانست با سرعت متفاوتی از آنچه به تحقق پیوست، سریعتر، کندتر یا پس از دستیابی به توافق محقق شود.) سه سال بعد این نتایج معکوس شد نه به دلیل خشونت داخلی بلکه به دلیل یک حمله خارجی از سوی نیروی نظامی متعارف هانوی که در عدول از تمام اقدامات احتیاطی توافق پاریس صورت گرفته بود. یاس و سرخوردگی آمریکا از جنگ و ماجرای اسفبار واترگیت کمک اقتصادی و نظامی به ویتنام را به دو سوم کاهش داده بود و کنگره از کمک نظامی حتی از کمک هوایی به متحد مورد محاصره جلوگیری به عمل میآورد.
هیچ یک از ضامنان موافقتنامه آمادگی برداشتن کوچکترین گامی در این جهت نبودند. آنچه گفتم حاوی دو اصل بود که قابل تعمیم به عراق است، اینکه احتمال موفقیت نظامی بدون حمایت مردمی ناچیز است و نیز نیاز به یک چارچوب بینالمللی دارد که عراق در آن جایگاه خود را بیابد. تاریخ هیچگاه مو به مو تکرار نمیشود.
ویتنام جنگی در دوران جنگ سرد بود و عراق اپیزودی در نبرد علیه اسلام رادیکال است. اولویت جنگ سرد بقای سیاسی دولت ملتهای مستقل موتلف ایالات متحده در پیرامون اتحاد جماهیر شوروی بود. جنگ عراق چندان به ژئوپولتیک مربوط نیست که به نبرد ایدئولوژیها، فرهنگها و اعتقادات مذهبی مرتبط است. به دلیل گستره وسیع نفوذ چالش اسلام، نتیجه نبرد عراق تاثیرگذاری به مراتب بیشتر از جنگ ویتنام دارد. اگر یک حکومت طالبان مانند یا یک حکومت رادیکال بنیادگرا در بغداد یا هر یک از نقاط عراق قدرت را به دست گیرد، شوک ناشی از آن تمام جهان اسلام را متأثر خواهد کرد.
نیروهای رادیکال کشورهای اسلامی یا اقلیتهای مسلمان کشورهای غیر اسلامی برای مقابله با حکومتهای فعلی تشجیع میشوند و امنیت و ثبات تمامی جوامع حوزه اسلام نظامی به مخاطره خواهد افتاد. از همین رو است که بسیاری از مخالفین جنگ با عراق معتقد بودند و هستند که شکست در عراق پیامدهای ناگوار جهانی دارد، چیزی که از ریشه با نتایج جنگ ویتنام تفاوت دارد، از سوی دیگر چالش عراق دشوارتر از ویتنام است. نیروهای محلی عراق برای نوع کاملاً تفاوتی از آخرین فاز جنگهای زمینی سنتی آموزش میبینند، خط مقدمی وجود ندارد و جنگ در همه جا جریان دارد.