علی شمس اردکانی
آوردگاههای سرنوشت در روابط بینالمللی را از دیرباز «بازی بزرگ» نامیدهاند. بازی بزرگ در قرون جدید هر یک به منازعه اصلی ملل قدرتمند نامیده شدهاند. بازی بزرگ قرن شانزدهم سیطره بر دریاها، بازی بزرگ قرن هفدهم سیطره بر قاره جدید (آمریکا)، بازی بزرگ قرن هجدهم سیطره بر هند، بازی بزرگ قرن نوزده سیطره بر آسیای مرکزی و شرقی، بازی بزرگ قرن بیستم سیطره بر منابع نفت و بازارهای کالای جهانی و بازی قرن بیست و یکم روی منابع گاز و شبکههای اطلاعات و تولید و توزیع کالا است. در این بازیها زرادخانههای اقتصادی و به تناسب آن موازنه قوای اطلاعاتی و نظامی حرف سرنوشتساز را میزنند.
در طول قرن بیستم که قرن نفت بود متاسفانه ملت ایران به دلایل ضعف اقتصادی و بیاطلاعی از رموز بازی تقریباً همیشه بازنده بود. تا اینکه انقلاب اسلامی به ویژه با فرمان امام راحل(ره) بر عدم تولید نفت برای صادرات نشان داد که حکومت کودتا دیگر توان کنترل منابع و صنعت نفت را ندارد و لذا باید به زبالهدان تاریخ فرستاده شود. درایت رهبری انقلاب در تشخیص ضربهپذیری شیشه عمر رژیمی که برای تحویل نفت به اربابان در پی کودتا علیه نهضت ملی ایرانیان به وجود آمده بود، کار را نهایی کرد و برای نخستین اهرم فرماندهی تولید، مصرف و صدور نفت تا حد زیادی در حدود قدرت عرضه، Supply side به دست نمایندگان ملت ایران افتاد. درسآموزی از قرن نفت (قرن بیستم) برای بهینه کردن مواضع و منافع ملی ایران در قرن گاز و نفت (قرن بیست و یکم) از اهم واجبات ملی ماست که فرمودهاند مومن دوبار از یک سوراخ نیش نمیخورد.
دنیای نفت گاز با پیچیدگیهای عمده سیاسی، مالی، حقوقی، اقتصادی و کمی هم فنی به انگشتان عمروعاصهای زمان میگردد که گرد جهان سوم دنبال منابع و نفت گاز میگردند باشد که از میان دستاندرکاران صاحبان نفت ابوموسیهای زمان خویش را بیابند و ملتهای صاحب نفت و گاز را مغموم کنند. هموم مردم منطقه و جنگهایی که عراق و اسرائیل و آمریکا و همدستانشان از پی پیروزی انقلاب اسلامی بر ملتهای ایران، عراق، کویت، عربستان، فلسطین و دیگر ملتهای گرفتار ستم خارجی و دیکتاتوری داخلی تحمیل کردهاند جزیی از این قصه پر غصه دور و دراز است. چندان که دیدیم در دوران جنگ تحمیلی امکانات کشورهایی عرب خلیج فارس را هم در اختیار صدام متجاوز قرار دادند که ثمن و مثمن را بازستانند و نفوس و اموال و امکانات ملتها را به ظلم نابود کنند.
آنچه در این وادی ساده است ابوموسی شدن است که هیچ مؤنهای جز غرور و عجب و جهل ندارد. مشکل اصلی ملت ما در بازی بزرگ انرژی همیشه عقب بودن از اطلاعات بازارهای تولید و مصرف بوده است چندان که در جهان نهضت ملی شدن نفت تا روز کودتا و شکست ندانستند که دشمن منابع نفت عربستان و کویت را جایگزین ایران کرده و بازار بیگانه و خویش را اشباع کرده چندان که شیر پیر استعمار به زانو درنیامد و چنان که میدانیم حتی پس از کودتای 1332 پانزده ماه طول کشید تا برندگان جمع شده در کنسرسیوم توانستند بشکهای از نفت ایران را روانه بازار کنند.
دو دیگر مشکل عمده که خود ناشی از کمآگاهی اطلاعات اقتصادی، سیاسی، مالی، حقوقی و کمی فنی است، در این است که همیشه راهحلهایی که ما در پی آن بودهایم، مربوط به مسائل چندین دهه پیش است که بیشتر به حلالمسائلهای تاریخ میمانند تا علم و آگاهی روزآمد. در سالهای اخیر و در پی پیروزی ملت ایران بر نفتخوران جهان شاهد اختیار سکاننفت در دست مهندسی ساختمان، مکانیک، برق، زلزلهشناسی، زمین شناسی و... بودهایم و اینان یک هزار میلیارد ریال با عمروعاصهای مالی، حقوقی و سیاسی نفتی دنیا معامله کردهاند بدون آنکه بدانند عمل ایشان همان قدر قبیح است که جراحی قلب را به نجاری و یا آهنگری هر چند بسیار کارآمد و باهوش سپرده باشیم که در مرگ مریض و قاتل بودن این کارگزاران شکی نباید داشت. یکی از موارد بازار عقب ماندن سیاستهای اجرایی ما از زمانه و لذا عدم حفظ حقوق در چگونگی دولتی نگهداشتن صنایع نفت و گسترش دولت نفتی به جای گسترش اقتصاد نفتی مردمی است. ممانعت از انباشت سرمایه و اشتغالآفرینی در بخشهای غیردولتی موجب شده است که دولتیان نفتی ما با غیردولتیان همه عالم معامله دارند، جز ملت خودمان که گاهی بر ساحل پر شدن کشتیها را نظاره میکنند.
بلایی که بر سر ذخایر نفت ایران آمده و میآید که بازده کمتر از نفت موجود در زیرزمین نسبت به رقبا داریم چندان که در قبال هر بشکه برداشت حدود یک سوم بشکه قابل استحصال را برای همیشه در زیرزمین گم میکنیم و با این شکل هزینه تولید نفت در ایران به جای چهار دلار به بیست دلار سر میزند. چون بهای روز یک سوم بشکه نفت گم شده را هم باید به این هزینه افزود. متاسفانه دولت به جای اینکه خزانه را از مالیات نفتی پر کند دنبال فروش مستقیم ثروت ملی است که موجب بحران ارز و نقدینگی است که تومار اقتصاد ملی را درهم نوردیده و ما را گرفتار سه عدد خبیث نرخ بهره، تورم و بیکاری بالای بیست درصد کرده است. شاید یک راه آیندهنگر به جای شیوههای گذشتهنگر ایجاد فرمولی بین هزینه واقعی تولید قیمت بازار روز نفت و مالیات بر درآمد از تولیدکنندگان باشیم. هماکنون اندونزی در این مسیر گامهای موفقیتآمیزی برداشته است. مثلاً اگر قیمت روز نفت پنجاه دلار و هزینه تولید پنج دلار باشد سود تولید کننده چهل و پنج دلار میشود که به راحتی میتوان تا چهل و چهار دلار آن را مالیات گرفت که برای تولیدکننده سودی معادل یک دلار یعنی بیست درصد هزینه تولید باقی مانده و دولت هم مالیاتی معادل 88 درصد درآمد فروش را دریافت کرده است. با ایجاد ارتباط فوق بین هزینه متوسط تولید و بهای منطقهای نفت در هر ماه میتوان میزان مالیات مزبور را به صورت فرمول درآورد و با بهرهبردار قرارداد طولانی مدت منعقد نمود.
شاید بتوان در شروع کار نخستین قرارداد را با شرکتهای نفتی چینی منعقد کرد که سخت در تکاپوی دسترسی به منابع نفتی دارزمدت هستند. اخیراً دولت آمریکا مانع از سرمایهگذاری یک شرکت نفتی چینی در یک شرکت نفتی آمریکایی که هزینه تولید هر بشکه نفت آن یازده دلار است شد. با اینکه این شرکت چینی آماده پرداخت 2/18میلیارد دلار برای سرمایه این شرکت بود. متاسفانه با فرمولهایی که ما هم اکنون برای سرمایهگذاری در منابع خود درست کردهایم و برخی هم عوامانهای این فرمول را وحی برابر دانسته و غیرقابل تغییر میشمارند موجب شده است که متحدین طبیعی ما مثل چین به دشمنان ما مثل آمریکا روی میآورند ولی نزد ما نمیآیند. متاسفانه باید یادآور شوم که عنقریب کشورهای همسایه مثل عراق، عربستان، کویت و امارات به این فرمولهای آیندهنگر روی خواهند آورد در ازای آن سیاستهای کشورهایی مثل چین را هم با خود علیه منافع ملی ما همداستان خواهند. آن وقت معلوم نیست ملت ما تا کی باید دست تغابن بر سر زند که منابع خود را به دست کسانی سپرده بود که حتی برای اموال خودشان هم معاملات غیرسفهی نتوانستند کرد. بکوشیم راز اقتصاد نفت گاز غیر دولتی را در قرن گاز و نفت بیابیم.