کاوه شجاعی
بازیگران بینالمللی با فعالیتهای پیچیده خود سیاست بینالملل را شکل میدهند. در میان این بازیگران جهانی علاوه بر دولتها، سازمانهای بینالمللی، اشخاص تاثیرگذار و شرکتهای چند ملیتی نیز وجود دارند.
در طول 30 سال گذشته، شرکتهای چند ملیتی، از آنچنان قدرتی برخوردار شدهاند که به باور بعضی تحلیلگران توانایی آنها گاهی اوقات از دولت ملی نیز بیشتر است. با این حال همچنان باید دولتهای ملی را موثرترین بازیگران صحنه بینالمللی بخوانیم، چرا که سیاست خارجی کشورها همچنان در دست دولتهاست.
به هر حال، هر دولتی برای اینکه قدرتی جهانی محسوب شود باید دارای شرایط ویژهای باشد. به عنوان نخستین پیششرط قانونی، هر دولتی نیازمند شناخته شدن توسط سازمان ملل است.
حاکمیت از نظر قانون داخلی و حاکمیت در فضای بینالمللی با هم متفاوتند. برای اینکه یک دولت به عنوان قدرت جهانی توصیف شود، باید توانایی «خودمداری» در چارچوبی بینالمللی را دارا باشد. هر دولتی این امکان را ندارد، حتی ایالات متحده آمریکا هم در جهانی که «وابستگی متقابل» رو به افزایش است، باید برای رسیدن به این خودمختاری سرسختانه بجنگد. از یک قدرت جهانی انتظار میرود که «خودمدار» باشد و توانایی تاثیر بر دیگر بازیگران جهانی را داشته باشد. از طرف دیگر، دولتی را که هر حرکتش با قوانین تحمیلی دیگر بازیگران شکلی دیگر میگیرد، قادر به تصمیمگیری نیست و تنها پذیرنده تصمیمات قدرتهای بزرگ است، نمیتوان قدرتی جهانی به حساب آورد.
در طول 3 سال گذشته، ترکیه در فضای بینالمللی از لحاظ اقتصادی به نتایج موفقیتآمیزی رسیده است، همزمان ترکیه به دولتی تبدیل شده که توانایی تصمیمگیری در حوادث بینالمللی را هم دارد.
ترکیه یکی از اعضای اصلی ناتو، از سازمانهای بزرگ نظامی دنیا بوده و نامزد عضویت در بزرگترین و موثرترین سازمان بینالمللی دنیا یعنی اتحادیه اروپاست. ترکیه در سازمانهای قابل ذکر بینالمللی دیگری هم عضویت دارد. مثل سازمان کنفرانس اسلامی.
طبیعتا عضویت در سازمانهای بینالمللی به از دست رفتن بخشی از استقلال یک دولت میانجامد. دولت ترکیه اما با عناصر محدودکنندهای نیز روبروست که از قدرت «خودمداری» ترکیه در تصمیمگیریها میکاهد. با این وجود این کشور باز هم تدریجا خصوصیاتی پیدا میکند که از آنها در تعریف یک «قدرت جهانی» در ابتدای نوشتار استفاده شد.
برای مثال، ترکیه علیرغم مخالفت بعضی اعضا توانست نامزدی خود برای عضویت در اتحادیه اروپا را به این اتحادیه بقبولاند. ترکیه رویه میانهروانهای با نیروهای ناتو در پیش گرفته است؛ مجلس اجازه استفاده از خاک این کشور برای حمله به عراق را نپذیرفت و رسانههای غربی واکنشهای منفی گستردهای علیه این تصمیم به راه انداختند. با این حال این تصمیم نشان داد که با وجود فشار بزرگترین قدرتهای جهانی، میشود و گاهی لازم است مستقل عمل کرد.
در رابطه با قبرس هم ترکیه سیاستهایی را دنبال کرد که از یک قدرت جهانی انتظار میرفت. این دولت با به دست گرفتن سر رشته امور و به کنار نهادن سیاست 34 ساله ناموفق قبلی، نقشه صلحی را ارائه کرد که با استقبال جامعه جهانی و بخش ترکنشین قبرس (قبرس شمالی) روبرو شد.
بازیگران جهانی به طور گستردهای از طرح ترکیه حمایت کردند و بر بخش یونانی قبرس فشار آوردند. محمد علی طلعت، رئیسجمهور قبرس شمالی با مقامات بلندپایه آمریکایی در واشنگتن دیدار موفقی داشت. روسیه که به طور سنتی از بخش یونانینشین حمایت میکرد، به نفع ترکها تغییر رویه داد. جک استراو وزیر امور خارجه انگلیس در بیانیهای با پیشنهاد به رسمیت شناختن قبرس شمالی (TRNC)، قبرسیهای یونانی را خشمگین کرد.
به این ترتیب دولت ترکیه، با کمی شجاعت و زیرکی توانست فشار جهانی را بر بخش یونانینشین افزایش دهد. در چنین شرایطی میتوان به این نتیجه رسید که جمهوری ترکیه به یکی از قدرتهای جدید جهانی تبدیل شده است.