تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۳۴۱

ماشاءالله شمس‌الواعظین
تصمیم دولت آریل شارون _ نخست وزیر اسراییل _ مبنی بر عقب‌نشینی یکجانبه از نوار غزه توجه ناظران سیاسی را به خود جلب کرده است. ناظران مستقل، این عقب‌نشینی اسراییل را در چارچوب ملاحظات و ضرورت‌های امنیتی ارزیابی می‌کنند. فلسطینی‌ها معتقدند که این عقب‌نشینی در اثر مقاومت و پایداری ملت فلسطین در طول دو دهه اخیر بویژه انتفاضه اول و دوم صورت گرفته است. کمیته چهار جانبه اتحاد اروپا، روسیه، آمریکا و سازمان ملل نیز با استقبال از این عقب‌نشینی اسراییل گفته است این اقدام در چارچوب نقشه راه صورت گرفته و به عنوان گام نخستین تشکیل دولت مستقل فلسطین تلقی می‌شود.
اختلاف‌نظر و دیدگاه درباره هدف‌های اسراییل از این عقب‌نشینی، ارزیابی پیامدهای بعدی این اقدام اسراییل و نتایج آن را دشوار می‌کند. ارزیابی حاضر صرف‌نظر از هدف‌های واقعی اسراییل از عقب‌نشینی از نوار غزه و نیز صرف‌نظر از پیامدهای کوتاه ‌مدت و بلندمدت آن صورت می‌گیرد و تنها به این پرسش‌ پاسخ می‌دهد که شرایط پیش‌ از این عقب‌نشینی، چه پیامی به رهبران اسراییل داده و کدام عوامل جانبی، منطقه‌ای و بین‌المللی به تسریع این اقدام اسراییل کمک کرده است.
1- چنانچه می‌دانیم، نوار غزه یکی از متراکم‌ترین نقاط مسکونی جهان شناخته می‌شود. با این که غزه طی سال‌های اخیر با رشد جمعیتی حیرت‌آور روبه‌رو بوده است، مطابق آمار سازمان ملل نرخ رشد جمعیت در این منطقه بیش‌ از چهار درصد بوده است. افزایش جمعیت این منطقه مشکلات فراوانی برای نیروهای اشغالگر به ‌وجود آورده بود. اسراییل مطابق قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد ـ‌ بویژه قطعنامه 242 و 338 ـ یک نیروی اشغالگر به شمار می‌رود و مسئولیت مدیریت تمامی اراضی اشغالی جنگ ژوئن 1967 به عهده دولت اسراییل است.
دولت‌های پیاپی اسراییل طی دو دهه اخیر تلاش می‌کردند با افزایش شهرک‌های یهودی‌نشین در اطراف نوار غزه و تجاوز به خاک فلسطینی‌ها و مصادره آنها از گسترش طبیعی نوار غزه جلوگیری کنند اما این تلاش اسراییل چندان موفقیت‌آمیز نبود، زیرا ایجاد کمربند امنیتی برای شهرک‌های یهودی‌نشین، بخش جدایی‌ناپذیر از طرح توسعه شهرک‌‌های یهودی‌نشین است. از این‌رو نگهداری شهرک‌های یهودی‌نشین در پیرامون یکی از متراکم‌ترین نقاط مسکونی جهان یعنی باریکه غزه برای اسراییل هزینه های گزافی به همراه داشته است.
از سوی دیگر، انتقال الگوی شیعیان جنوب لبنان به سرزمین‌های اشغالی فلسطین و افزایش عملیات نظامی گروه‌های حماس و جهاد اسلامی فلسطین علیه شهرک‌های یهودی‌نشین و قرارگاه‌های اسراییل در غزه، اسراییل را به شدت وحشت‌زده کرد، زیرا گسترش این الگو در میان فلسطینی‌ها می‌توانست نسلی از فلسطینی‌ها را پرورش دهد که با مقاومت و پایداری، از ذوب شدن فلسطینی‌ها در پروژه‌های بلندمدت اسراییل جلوگیری کند. تمامی شهرک‌های یهودی‌نشین احداثی در اطراف نوار غزه با وجود برخورداری از سیستم‌های هشداردهنده و ایمنی بالا و نیز علیرغم استقرار واحدهایی از گارد مرزی اسراییل در این شهرک‌ها برای پاسداری از ساکنان یهودی آن، همواره در معرض حملات ستیزه‌جویان فلسطینی از گروه‌های حماس و جهاد اسلامی و دیگر نیروهای ملی فلسطین قرار داشتند فقط در نیمه اول سال 2005، حدود 27 تن از یهودیان ساکن شهرک‌های یهودی‌نشین اطراف نوار غزه کشته شدند. هشدارها و تهدیدهای اسراییل و نیز عملیات شکار جنگجویان فلسطینی‌ به‌ وسیله هلی‌کوپترهای اسراییل در نوارغزه، بمب‌گذاری در خانه جنگجویان و تخریب آن پس از شناسایی عوامل فلسطینی‌، هیچ کدام نتوانست از ادامه عملیات فلسطینی‌ها علیه شهرک‌های یهودی‌نشین غزه جلوگیری کند. در واقع اسراییل با وجود اعلام مسئولیت دولت خودمختار فلسطین در قبال این عملیات، می‌دانست که دولت خودمختار فلسطینی چندان قدرتی برای مهار نیروهای مقاومت ندارد و در حالی که ارتش اسراییل و واحدهای امنیتی ویژه‌اش قادر به مهار این نیروی مقاومت نیست، انتظار از یک دولت ضعیف محلی برای کنترل و مهار نیروی مقاومت، انتظاری بیهوده است. در عین حال اسراییل از گسترش الگوی مقاومت فلسطینی‌ها در غزه به دیگر مناطق اشغالی نظیر کرانه باختری به شدت بیمناک بوده، از این رو دلایل اعلام شده اسراییل برای خروج یکجانبه از نوار غزه، با واقعیت‌های موجود در این منطقه منطبق است. ملاحظات امنیتی اسراییل در این زمینه آنقدر اهمیت داشته است که اسراییل شکست روانی ناشی از عقب‌نشینی یکجانبه را تحمل کند.
2- اسراییل پس از پذیرش رسمی نقشه راه، عملاً هیچ اقدامی در جهت اجرای بندهای این نقشه به عمل نیاورد. طرح نقشه راه روی تئوری «زمین در برابر صلح» بنا شده و هدف نهایی‌اش ایجاد دو کشور اسراییل و فلسطین در کنار یکدیگر است. با کنار زدن یاسرعرفات – رهبر فقید فلسطینی‌ها – از سر راه مذاکرات صلح و پیدایش یک دولت میانه‌رو به رهبری محمود عباس، فشار کمیته چهارجانبه برای عملی کردن محورهای طرح نقشه راه، بر اسراییل افزایش یافت. اسراییل با طرح عقب‌نشینی یکجانبه از نوار غزه و اجرا کردن آن در واقع قصد داشت از یک سو تعهد خود را به نقشه راه نشان دهد و در نتیجه از اقدامات بعدی این کمیته جلوگیری کند و از سوی دیگر، ملاحظات امنیتی خود را که عامل اول بدان اشاره شد، مراعات کند. برخی از تحلیلگران معتقدند که اسراییل از آن بیم داشت که به عنوان یک دولت متمرد علیه مقررات بین‌المللی شناخته شود. از این‌رو دولت آریل شارون با طرح خروج از نوار غزه، در واقع ابتکار عمل روند مذاکرات را در دست گرفت و مانع از اقدامات بعدی کمیته چهارجانبه شد. سروصدای فراوان اسراییل و تبلیغات گسترده رسانه‌های تصویری جهان از عملیات تخلیه شهرک‌های یهودی‌نشین اطراف غزه و ارائه تصویرهای برانگیزاننده عواطف انسانی از دلبستگی‌ یهودیان به مناطق مسکونی خود، این پیام را به همراه داشت که اسراییل دست به یک اقدام فوق‌العاده‌ زده و ادامه اقداماتی از این دست برای آینده دشوار و ناممکن است. به همیین دلیل دولت آریل شارون همزمان با عملیات عقب‌نشینی از نوار غزه، عملیات شهرک‌سازی را در مناطق کرانه باختری را شتاب بخشید تا به یهودیان اطمینان دهد که ملاحظات امنیتی مربوط به عملیات تخلیه نوار غزه بر دیگر ملاحظات سیاسی غلبه داشته و اسراییل قصد ندارد «سرزمین موعود» را به غیر یهودیان واگذار کند. از این‌رو به نظر می‌رسد که عقب‌نشینی اسراییل از نوار غزه به دیگر مناطق اشغالی فلسطین سرایت پیدا نخواهد کرد و این موضوع به مذاکرات مربوط به تعیین سرنوشت نهایی کشور فلسطین پیوند خواهد خورد. اسراییل با این مقاومت شدید خود، در واقع قصد دارد بند مربوط به بازگشت آوارگان فلسطینی را که در همه قطعنامه‌های شورای امنیت وجود دارد، از هر گونه مذاکرات مربوط به تعیین سرنوشت نهایی کشور فلسطین حذف کند. اظهارنظر محمود عباس و موافقت ضمنی وی با اعطای تابعیت به فلسطینی‌های ساکن در اردوگاه‌های کشورهای عربی مانند لبنان، سوریه و اردن که جمعیت تقریی آنان به 2/5 میلیون می‌رسد، در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
3- از منظر راهبردی، عقب‌نشینی اسراییل از نوار غزه در چارچوب‌ گرایش اسراییل به درون و حفظ و حراست از منافع و امنیت داخلی قابل تعریف است. چنان که می‌دانیم اسراییل از زمان اعلام موجودیت خود در سال 1949 تا سال‌های پایانی هزاره دوم، استراتژی خود را روی انتقال چالش‌ها به حوزه حریف تدوین کرده بود. اسراییل با این استراتژی خود، در واقع کانون‌های مقاومت ضد صهیونیستی را به یک مدل قابل گسترش، آن هم در بیرون از مرزهای خود تبدیل کرد. نمونه برجسته این معادله را در اشغال لبنان از سوی اسراییل در دهه هشتاد میلادی قرن پیشین می‌توان ملاحظه کرد. اسراییل با این جنگ دامنه‌دار خود در لبنان، قلمرو بازی را به مناطقی منتقل کرد که مهار و مدیریت آن دشوار و بلکه ناممکن کرده بود. ظهور الگوی مقاومت اسلامی در جنوب لبنان و گسترش این الگو در دیگر مناطق، امنیت استراتژیک اسراییل را به چالش کشاند. عقب‌نشینی یکجانبه اسراییل از جنوب لبنان، در واقع اسطوره شکست‌ناپذیری ارتش اسراییل را با شکست روبه‌رو کرده زیرا ارتش اسراییل عمدتاً روی جنگ‌های سریع و ضربات تعیین‌کننده و تمام‌کننده مهارت دارد. جنگ‌های مقاومت و طولانی شده دوره فرسایش نیروها برای ارتش اسراییل بسیار شکننده است. اقدام اسراییل در مورد عقب‌نشینی یکجانبه از نوار غزه، یادآور عقب‌نشینی یکجانبه از جنوب لبنان است. از این‌رو به نظر می‌رسد اسراییل پس‌ از تجربه جنوب لبنان و اینک تجربه غزه از استراتژی انتقال چالش به حوزه‌های حریف صرف‌نظر کرده و به «استراتژی سرزمین‌های قابل حمایت» نزدیک شده است. در صورت قطعی شدن این چرخش اسراییل می‌توان پیش‌بینی کرد که دوران افول ستاره اسراییل در منطقه مانند نیروی همیشه درخشنده، آغاز شده و فرایند ذوب‌شدگی روندهای کلان‌تر منطقه آغاز شده است.
4- چنان که می‌دانیم، اسراییل همواره و تا پیش از پایان جنگ سرد و به طور مشخص تا پیش از اشغال عراق از سوی ایالات متحده و نیروهای متحد، به عنوان پایگاه مطمئن غرب در منطقه عمل کرده است. این پایگاه برای ایالات متحده آمریکا آنقدر اهمیت داشت که استراتژی خاورمیانه‌ای واشنگتن را برای چند دهه حول دو عامل تضمین جریان انتقال آزاد انرژی و تضمین امنیت اسراییل متمرکز کرده بود. اما آیا این استراتژی می‌تواند پس از پایان جنگ سرد و تک‌قطبی شدن جهان از یک‌سو و اشغال عراق در آغاز هزاره سوم، تداوم یابد؟ پاسخ به این پرسش به دلایل متعدد از جمله نفوذ گروه‌های یهودی در ساختارهای سیاسی جوامع غربی، اندکی دشوار به نظر می‌رسد، اما ورود آشکار آمریکا به منطقه خاورمیانه و اشغال عراق می‌تواند از اهمیت استراتژیک اسراییل برای ایالات متحده بکاهد. از سوی دیگر، با ورود ایالات متحده آمریکا به صورت مستقیم در جغرافیای خاورمیانه، اسراییل نیز به امنیت بیشتری دست خواهد یافت، زیرا حوزه‌های خصومت‌آفرین منطقه‌ای با سقوط نظام صدام حسین به شدت کاهش یافته و روند همگرایی منطقه‌ای در چارچوب پروژه خاورمیانه بزرگ آغاز شده است. بدین ترتیب اسراییل باید دوران درون‌گرایی خود را تجربه کند تا بتواند به عنوان یک نیروی باثبات منطقه‌‌ای در روندهای عمومی‌تر منطقه‌ وارد شود. از این منظر، عقب‌نشینی اسراییل از نوار‌ غزه می‌تواند این پیام را به جهان عرب ارسال کند که اسراییل از استراتژی توسعه‌طلبی ارضی صرف‌نظر کرده و به همگرایی منطقه‌ای می‌اندیشد.