محمد عطایی
این روزها بسیاری عنوان مینمایندکه درگذشت عرفات چشمانداز جدیدی برای از سرگیری مذاکرات و دستیابی به صلح در خاورمیانه به وجود آورده است. این تحلیل غالب، حول چند محور عمده ارائه شده است: نخست آنکه عرفات که حاضر به تن دادن به درخواستها و فشارهای اسرائیل و ایالاتمتحده نشده بود از صحنه خارج شده است؛ دوم آنکه جناحها و سازمانهای مقاومت در فلسطین به دلیل سرکوب و ترور رهبرانشان در سالهای اخیر تضعیف شدهاند؛ سوم اینکه بوش بار دیگر به ریاست جمهوری انتخاب شده و وی مصمم به تکمیل طرح یکجانبه، ادامه روند ترسیم شده و در نقشه راه و همگام با سیاستهای شارون است و در نهاست این که خروج از غزه میتواند شروعی برای از سرگیری طرح نقشه راه باشد و این راهی است که اکنون شارون، نخستوزیر اسرائیل، در آن گام نهاده است.* به نظر میرسد این دسته از تحلیلها، جدا از آن که بر پیشفرضهای اساساً نادرستی بنا شدهاند (از جمله اینکه تمام خشونت انتفاضه را به شخص عرفات تقلیل داده و وی را عامل اصلی ناکامی دور نهایی مذاکرات قلمداد میکنند)، از برخی پیچیدگیهای تاریخی و استراتژیک که بحران کنونی ریشه در آنها دارد به سادگی در گذشتهاند.
درگذشت عرفات که ریاست سازمان آزادیبخش فلسطین، جنبش فتح (اصلیترین جناح درون ساف)، دولت خود گردان و سرویسهای امنیتی را بر عهده داشت، خلایی بزرگ را در سطوح مختلف بهوجود آورده است. این امر که اثرات خود را از هم اکنون آشکار ساخته است نقطه عزیمت طرح چند گزینه در ارتباط با تحلیل فوق است:
1. اکنون مشخص است فردی که بر صندلی عرفات تکیه میزند و اطرافیان وی از جهات گوناگونی، باعرفات تفاوت جدی دارند. جدا از شخص فاروق قدومی که به دلیل عدم پذیرش توافقنامه اسلو هیچگاه حاضر نشد به مناطق خودگردان فلسطینی بازگردد (و بدین دلیل به نظر نمیرسد نقش عمدهای در شکلگیری سیاستهای دولت خودگردان ایفا نماید)، نام سه نفر در مجموعه جانشینان عرفات مطرح میباشد: محمود عباس که ریاست ساف را بر عهده گرفته است، احمد قریع، که با حفظ سمت نخستوزیری به ریاست شورای امنیت ملی که در دستان عرفات قرار داشت رسید و محمد دحلان، جوانی که پیشتر ریاست سرویسهای امنیتی را در غزه بر عهده داشت و فرد پرنفوذی در این منطقه محسوب میشود. او همان کسی است که سرویسهای بازدارنده را با هدف سرکوب نیروهای مقاومت در غزه تأسیس کرد و گفته میشود روابط بسیار خوبی با آمریکاییها دارد.
این سه نفر از جدیترین مخالفان انتفاضه و مبارزه مسلحانه با اسرائیل هستند و اکنون به نظر میرسد مرگ عرفات باعث شده که با قرار گرفتن در مهمترین پستهای تشکیلات خودگردان و ساف، به طرفهای اصلی مذاکرات با اسرائیل تبدیل شده باشند. عباس، دحلان و قریع افرادی بودند که با فشار آمریکا به کابینه عرفات تحمیل شدند و عرفات مدتها بود که با آنها روابط تیره و تاری داشت.
2.به دلایل که ذکر گردید، جو غالب در میان فلسطینیها این است که دشمنان عرفات به جای وی نشستهاند و از آنجا که عرفات محبوس در مقرش، به نماد مقاومت بدل شده بود این افراد طبعاً سازشکار تلقی میشوند. به طور مثال همان روزی که خبر وفات عرفات اعلام شد، دانشجویان فلسطینی دانشگاه بئرزیت در تجمعات خود شعار میدادند «نه دحلان، نه عباس، ابوعمار رهبر ماست».
3. جدا از مخالفتهای عمومی، مخالفت با محمود عباس و محمد دحلان ابعاد دیگری هم دارد. هم عباس که تنها مقام فلسطینی بوده که میلیتاریزم انتفاضه را عالناًً محکوم کرده و هم دحلان که در سرکوب نیروهای مقاومت، خصوصاًً در غزه، سابقهای طولانی دارد، مورد تنفر دو جریان عمده در اپوزیسیون تشکیلات خودگردان هستند: جریانهای اسلامی یعنی حماس و جهاد اسلامی و جریان چپ (مارکسیستی) مانند جبهه دموکراتیک و جبهه خلق. در درون فتح نیز جریان عمدهای به محمود عباس به عنوان شخصی بیصلاحیت و سازشکار مینگرد. این جریان عمدتاً متشکل است از نیروهای جوان فتح که به «تنظیم» مشهور هستند و شاخه نظامی این جنبش (بریگاردهای شهدای الاقصی که اکنون نام خود را به بریگارد شهید عرفات تغییر دادهاند). جریان مخالف در درون فتح، سعی کرده است تا با طرح نامزدی مروان برغوثی و حیدر عبدالشافی به انتخاب محمود عباس واکنش نشان دهد. مروان برغوثی از رهبران فتح است و اکنون در اسرائیل در زندان ابد به سر میبرد. وی که شخصیتی محبوب دارد از روابط حسنهای با گروههای مقاومت برخوردار بوده و حتی زمانی تا آنجا پیش رفته بود که به عرفات پیشنهاد تشکیل یک دولت ائتلافی متشکل از همه گروههای فلسطینی، از جمله حماس و جهاد را داد. حیدر عبدالشافی از رهبران انتفاضه اول است و وی نیز چهرهای محبوب به شمار میرود.
4. مسئلهای که اوضاع را برای کادر جدید رهبری فلسطینی پیچیدهتر و بغرنجتر ساخته، کشمکش و رقابت سرویسهای امنیتی تشکیلات خودگردان در غزه و کرانه باختری است. هنگامی که دهها تن از مخالفان عباس و دحلان در خیمهای در غزه دست به تیراندازی زدند، معلوم شد که این امر از همین ابتدا برای آنها مسئله ساز شده است.
زمانی که محمود عباس عهدهدار سمت نخستوزیری بود، به شدت با عرفات بر سر کنترل سرویسهای امنیتی اختلاف پیدا کرد. در این مناقشه عباس و دحلان در یکسو قرار گرفتند و در سوی دیگر مهرههای عرفات، غازی جبالی رئیس پلیس فلسطینی و موسی عرفات، رقیب دحلان و رئیس نیروهای امنیت ملی و اطلاعات نظامی در غزه. بسیاری، رخداد تیراندازی را (در مراسمی که عباس و دحلان حضور داشتند) هشداری به آنها از جانب رهبران سرویسهای امنیتی رقیب و نزدیکان عرفات میدانند.
از منظر بسیاری از فلسطینیها، از جمله جوانان فتح که احساس میکنند انعکاس صدایشان با مرگ عرفات در رأس این سازمان کمرنگتر شده، این افراد تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند؛ زیرا همگی دنبالههای جناحهای مختلف نسل قدیمی رهبران فلسطینی تلقی میشود که در سالهایی که تشکیلات خودگردان به وجود آمده است، سابقه بدی از سوءاستفاده، فساد و سرکوب مخالفان را در پرونده خود ثبت کردهاند. به این ترتیب موضوع رقابت میان سرویسهای امنیتی یکی از چالشهای اصلی مقامات تشکیلات خودگردان (و همین طور نگرانی عمدهای برای اسرائیلیها) است؛ به طوری که عدم حل و فصل آن میتواند حداقل غزه را به کام یک آشوب و هرج و مرج وحشتناک بکشاند.
5. با توجه به بحث پیشین، میتوان گفت درگذشت عرفات، خلاء بزرگی در دو سطح نهادی و عمومی به وجود آورده است. عرفات علیرغم تمام فرازها و فرودهایش نماد وحدت ملی بود و تنها کسی بود که این قدرت را داشت تا تمام این گروههای رقیب، نیروهای اپوزیسیون و تمام فلسطینیها را چه در داخل و چه در خارج از سرزمینشان به دور هم جمع کرده و میان آنها مصالحه برقرار سازد. همچنین او از این قابلیت برخوردار بود که شکاف میان دو نسل قدیمی و جوان را در درون فتح پر نماید. اکنون جانشینان عرفات با فقدان این نیروی تعادلبخش میان گروهها و جریانهای رقیب مواجه هستند.
بهعلاوه، مسائل رهبری جدید، تنها به سطح نهادی و دستگاههای تشکیلات خودگردان محدود نمیشود. عرفات با مرگ خود مشروعیت عمومی یک رهبر کاریزما را نیز به خاک سپرد. ابومازن و سایر مقامات فلسطینی بیش از هر چیز شخصیت سیاستمدارانی بوروکراتیک و عملگرا را نمایش میدهند. رهبران جدید که ظاهراًً هر چه زودتر به دنبال رسیدن به توافقی با اسرائیل هستند، فاقد جایگاهی هستند که عرفات از آن برخوردار بود. به عبارت دیگر، مشروعیت لازم برای امضای توافقنامهای با اسرائیل و ایستادگی در برابر چالشهای نیروهای مخالف از حماس تا گردانهای شهدایالاقصی را نداشته مگر آنکه به سرکوب متوسل شوند. همچنین باید گفت که عرفات خط قرمزهایی را بخصوص در کمپدیوید دوم، ترسیم کرده است که عبور از آنها برای جانشینانش به هیچ وجه آسان نیست.
حتی شخص عرفات در برابر مسئلهای همچون بیتالمقدس، حاضر به اقدامی خودسرانه نشد و علناً در کمپدیوید به کلینتون گفته بود که پذیرش مصالحهای بر سر بیتالمقدس در دست وی نیست و این مسئلهای است که به کل جهان اسلام مربوط میشود و چنانچه آمریکا و اسرائیل اصرار دارند، به کمیته قدس (در مراکش) رجوع نمایند. به علاوه او علیرغم این که وعدههایی داده بود که بر سر موضوعات حساسی چون آوارگان مصالحه خواهد کرد، اما تضمینی کتبی را از خود بر جای نگذاشت. به همین خاطر باید گفت هیچ فردی نخواهد توانست که جای عرفات را نه برای فلسطینیها و نه حتی برای اسرائیل و آمریکا بگیرد. دلیل این امر چندان پوشیده نیست؛ اسرائیل و آمریکا در طرف فلسطینی وزنهای را از دست دادند که امضایش بر پای توافق نهایی، میتوانست اعتبار داخلی و بینالمللی بالایی به همراه بیاورد. بنابراین در چنین شرایطی، سازش با اسرائیل برای رهبران جدید آسان نخواهد بود.
6. چهار سال است که روند مذاکرات اسرائیلیها و فلسطینیها در بنبست قرار دارد. راهحل مطلوب آمریکا و اسرائیل برای خروج از این بنبست، حذف عرفات از عرصه بازی بود. عرفات تا آخرین روز نشان داد که به سیاست تفنگ و زیتون وفادار است و حاضر نیست بر سر اصولش سازش نماید. در دور آخر مذاکرات کمپدیوید دوم، برای کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا و باراک نخستوزیر پیشین اسرائیل محرز گشت تا زمانی که عرفات رهبری و هدایت مذاکرات را بر عهده دارد، طرحها و نقشههای آنها برای تحمیل صلحی با چارچوبهای مدنظرشان به فلسطینیها عملی نخواهد بود. از این زمان به بعد، زمزمههای لزوم تغییر در رهبری فلسطینی از همه جا شنیده میشد.
مرگ عرفات این مسیر را هموار کرده است. ولی از زاویه مسائل داخلی، رهبران جدید فلسطینی برای حفظ وجهه داخلی و تثبیت خود در مقابل گروههای مخالف با روند مذاکرات، مجبور خواهند بود که به آرامی حرکت کنند و امتیازاتی به آنها و سایر جریانات مخالف اعطا نمایند. از این منظر رهبران عملگرای جدید نخواهند توانست با اسرائیلیها به مصالحهای (زودهنگام) دست یابند.
7. در صورتی که ایالاتمتحده و اتحادیه اروپا به دنبال شروع سریعتر مذاکرات باشند لازم است مزیتهای منطقهای و بینالمللی لازم را برای تقویت موضع داخلی محمود عباس و سایر رهبران عملگرای فلسطینی فراهم آورند. مجموعه فشارهایی از جانب آمریکا و اروپا و همینطور مصر، اردن و عربستان سعودی به گروههای حماس و جهاد، زمینههای سرکوب نیروهای مقاومت را فراهم ساخته و به رهبران جدید امکان خواهد داد تا توافقنامه صلح را با اسرائیل امضا نمایند. چنین وضعیتی بار دیگر دولت خودگردان را به قالبی در میآورد که در توافقنامه اسلو برایش تعریف شده است: ایفای نقش پلیس برای اشغالگران اسرائیل و سرکوب هر گونه مقاومت در برابر توافقنامههای صلحی که دستاوردهای اندکی برای فلسطینیها خواهد داشت.
8. درگذشت عرفات، برگی از تاریخ مقاومت فلسطین را ورق زد. با این حال این بدان معنا نیست که تحول اساسیای در زندگی فلاکتبار میلیونها فلسطینی در داخل و خارج از این سرزمین به وجود خواهد آمد. در صورتی که رهبری جدید فلسطینی بخواهد در شرایط منطقهای و جهانی حاکم، توافقنامه صلحی با اسرائیل را عملی نماید، سرکوب گروههای مقاومت و اعتراضات مردمی اولین گام در این مسیر خواهد بود.
در مورد محمود عباس گفته میشود که معتقد است همه کارتهای برنده در دست آمریکا و اسرائیل قرار دارد. شخصیتهایی چون محمود عباس، قریع یا دحلان نماینده طبقهای نوکیسه – کمپرادور در فلسطین هستند که قِبل توافقنامه اسلو رشد کرده و حیات اقتصادیشان وابسته به مناسبات با اسرائیل و غرب است. این اقلیت در طول ده سال گذشته، بر همه مناصب مسلط سیاسی و اقتصادی چنگ انداخته است و نقش ارزندهای در سرکوب اکثریت ناراضی ایفا کرده است. چالش اصلی این اقلیت مسئله داخلی و نیروهای مقاومت است و نه حمایت از منافع مردم فلسطین در مقابل اسرائیل و این نقطه مشترکی است میان آنها و اسرائیل و آمریکا برای رفتن بر سر میز مذاکره.