تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۳۶۰

فمینیسم در یک تقسیم بندی اولیه از دو بعد نظری و عملی قابل تفکیک است، ‏فمینیسم در بعد نظری به صورت یک نظریه و یا در قالب یک ایدئولوژی و یا تبیین دینی و مانند آن مطرح می‌شود و در بعد عملی به صورت یک جریان اجتماعی در می‌آید و این دو بعد به رغم تفاوتهایی که دارند، ‏در تعامل با یکدیگر قرار دارند. جریان اجتماعی فمینیسم ریشه در عوامل تاریخی، ‏اقتصادی ساختاری و از جمله معرفتی‌ای دارد که در حوزه ‏فرهنگ اجتماعی حضور به هم رسانده است، ‏و بعد نظری فمینیسم نیز علاوه بر تأثیرپذیری از زمینه‌های اجتماعی از منطق و ساختار معرفتی و بنیادهای فلسفی مربوط به خود بهره می‌برد.
فمینیسم به لحاظ تاریخی دوره‌های چندی را پشت‌سر گذارده است، ‌ در هر یک از این دوره‌ها از ویژگی‌های نظری و عملی خاصی برخوردار بوده است و به نظر می‌‌رسد یکی از تأثیرگذارترین عوامل خصوصاً نسبت به بعد نظری آن مبانی معرفت‌شناختی و فلسفی می‌باشد. به این معنا که حضور برخی از جریانهای فلسفی و معرفت‌شناختی فرصت نوینی را برای تحرک نظری فمینیسم پدید آورده و این تحرک به نوبه خود در فرآیند اجتماعی فمینیسم تأثیر می‌گذارد. نمونه ‏بارز این تأثیر را در پیدایش موج سوم فمینیسم می‌توان دید. فمینیسم در موج سوم خود در قالب یک نظریه ‏پست مدرن به صورت یک نگرش فلسفی درآمده است و دامنه مدعیات خود را گسترش داده است. و این‏امر بیش از همه ریشه در تحولات معرفت‌شناختی دارد. تا هنگامی که نگرش پوزیتو‌سیتی به علم بر عرصه ‏فرهنگ مدرن حاکم بود، ‏فمینیسم نمی‌توانست دامنه خود را به قلمرو علم وارد کند، ‏در نگاه پوزیتوسیتی حلقه معرفتی علم، ‏حلقه‌ای است، ‏که در ساختار درونی خود مستقل از دیگر حوزه‌های معرفتی به شمار می‌آید، ‌ عالم به هنگام ورود به این حلقه، ‌ همه تعلقات فرهنگی خود را باید کنار گذارد، ‏در این دیدگاه عرصه علم نظیر فضای آزمایشگاه است، ‌ که پوشش مناسب با خود را می‌طلبد، ‌ پژوهشگر به هنگام ورود به این محیط باید لباسهای ویژه خود و از جمله لباس جنسیت را ‏در آورده و لباس ویژه آزمایشگاه را که مخصوص عالمان است بپوشاند.
‏گفت‌و‌گوهایی که از دهه ‏سوم قرن بیستم به بعد پیرامون «حلقه وین» شکل گرفت به تدریج، ‌ دیدگاه مزبور را درباره معرفت علمی مورد تردید قرار داد. فلسفه علم در نهایت معرفت علمی را مبتنی بر مجموعه معارفی یافت که در دیگر عرصه‌های فرهنگی تولید و یا توزیع می‌شد واین دیدگاه، ‏برای فمینیستها این فرصت را پدید آورد تا از سهم عنصر جنسیت در معرفت علمی سخن گفته و بدین ترتیب پای را از مباحث جنبی سازمانها‌‌‌‌‌ی علمی فراتر گذارد، ‏و به ساختار درونی علم وارد شوند.
‏بدون شک فمینیسم رادیکال و پست مدرن پدیده‌ای است که بدون استفاده از مبنای معرفت شناختی فوق نمی‌توانست شکل گیرد.
امتیاز جنس و جنسیت:
‏دامنه نأثیراتی که نفس بر بدن و اجزاء آن می‌گذارد، ‏گسترده و شگفت است و تأمل درباره این تأثیرات بخش عظیمی از ادبیات فلسفی دنیای اسلام را در باب معرفت نفس به خود مشغول داشته است.
‏با آن که ذکورت و انوثت از لوازم بخش مادی وجود انسان بوده و به بعد نباتی او باز نمی‌گردد. حضور نفس و تدبیر آن نسبت به این بخش موجب می‌شود تا مسأله جنسیت نیز مانند دیگر ابعاد مادی وجود او صورتی انسانی پیدا کرده و چهره‌ای عقلانی یابد. و به همین دلیل است که نحوه رفتاری که انسان با غریزه جنسی خود دارد با نحوه رفتاری که حیوانات دارند تفاوت پیدا می‌کند.
‏انسان به تناسب بهره و استفاده‌ای که از عفل خود می‏برد معرفت خود را تقویت کرده یا شکل می‌دهد، ‏به تناسب همان معرفت فرهنگ خود را سازمان داده و با غریزه ‏جنسی خود نیز در قالب همان فرهنگ رفتار می‌کند.
‏اصل غریزه جنسی مربوط به مکانیسم طبیعی وجود آدمی بوده در مرتبه ‏کمال و حیات حیوانی و بلکه نباتی است و‏اما شیوه مواجهه ‏با‌ آن و ساختار اجتماعی و فرهنگی‌ای که در حاشیه آن شکل می‌گیرد در ‏حوزه کار و فعالیت انسانی واقع می‌شود یعنی این شیوه نیز گرچه مربوط به ذات انسانی که هویتی عقلانی دارد، ‏نیست و لکن در قلمرو کار انسان قرار می‌گیرد.
‏از بیان فوق معلوم می‌شود تفاوتی را که بین جنس و جنسیت گذارده می‌شود بر مبنای نگرش فلسفی اسلامی می‌توان پذیرفت با این خصوصیت که در این دیدگاه جنس و جنسیت هیچ یک مربوط به حقیقت انسان نیست و در صورت نوعیه و هویت او قرار نمی‌گیرند، ‏در این تقسیم‌بندی دوگانه جنس ناظر به ابعاد طبیعی و مکانیسم غریزی آدمی بوده و جنسیت در حوزه ‏فرهنگ و رفتار آدمی قرار گیرد. و‏اما ذات انسان همان حقیقت عقلی است که در حوزه تدبیر و تنظیم رفتارهای انسانی و اجتماعی خود، ‏فرهنگ را پدید آورد.