تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۴۲۰
مقدمه: «سیندى شیهان» مادر سرباز آمریکایى است که روز چهارم آوریل سال ۲۰۰۴ و درست چهار روز پس از انتقالش به عراق در این کشور جان خود را از دست داد. این سرباز همانند سایر همقطاران خود در ویتنام و افغانستان قربانى طمع سیاستمداران آمریکایى ارضاى حس جاه طلبى سردمداران خود شد. سیندى پس از مرگ پسرش سعى کرد فریاد اعتراض خود را به گوش جهانیان برساند. فریادى که در ابتدا، تنها صداى مادر غمگینى بود که پیام هاى خود را در سایت هاى اینترنتى منتشر مى‌کرد. اندک اندک این اعتراض پررنگ تر شد و دامنه آن به تگزاس و مقابل مزرعه شخصى رئیس جمهور رسید؛ مزرعه اى که سیندى بیش از یک هفته در مقابل آن دست به اعتراض زد، اما «آقاى رئیس جمهور» حتى زحمت یک دلجویى ساده را هم به خود نداد. وى در جریان تظاهرات ضدجنگ هفته گذشته در مقابل کاخ سفید در مصاحبه اى دیدگاههاى خود را بیان کرده است. متن این گفت‌وگو در پى مى‌آید:

* پس از حادثه کاترینا، شما در اظهاراتى تند ادعا کردید که آخرین صفحات کتاب سرشار از شکست جورج بوش، عراق و کاترینا هستند. به نظر شما، آمریکا در حال حاضر در چه شرایطى به سر مى‌برد؟
** خوب، بى شک، بزرگترین اشتباه ایالات متحده، حمله به عراق بود. از سوى دیگر، پس از حمله، تدابیر اتخاذ شده توسط این کشور در عراق نیز به هیچ وجه برنامه ریزى شده نبود، هزینه اى که در عراق خرج شد به جیب منفعت طلبان رفت و نه سربازانى که از خانه و آشیانه خود دور شده بودند تا به طمع سردمداران خود پایان دهند. جنگ عراق، نبردى کاملاً سیاسى بود. نه تنها حضور در عراق اشتباهى استراتژیک و فاحش بود، بلکه کشور ما را به هدف مناسبى براى تروریست هاى بین المللى تبدیل کرد.
این جنگ به اندازه اى تنفر و انزجار از ایالات متحده را در سطح جهانى برانگیخت که حتى نوه هاى ما نیز از این خصومت بى بهره نخواهند ماند. کشتن مسلمانان بى گناهى که هیچ دشمنى با ما و کشورمان نداشتند، تنها باعث ایجاد مشکلات بیشتر شد.
اما در خصوص کاترینا، این حادثه مصیبت طبیعى بود که هیچ کس را یاراى جلوگیرى از آن نبود. با این وجود، مصیبت هایى که پس از آن توسط مقامات در رأس ایالات متحده براى بازماندگان به ارمغان آمد، بسیار وحشتناک تر از خود حادثه بود. بزرگترین معضل این بود که در آن زمان، تمامى منابع ما در عراق نگه داشته مى‌شدند.
مشکل دوم این بود که نیروهاى امدادرسان و خدماتى بسیار دیرهنگام در محل حضور یافتند. جورج دبلیو بوش در زمانى که بازماندگان این حادثه در ترس و وحشت به سر مى بردند، در حال بازى گلف و خوردن کیک تولد با جان مک کین بود. جورج بوش با مردم کشورش بسیار فاصله دارد و این بزرگترین مشکل وى است. در حقیقت کاترینا در میان مردم به «مونیکاى» جورج بوش تبدیل شده است. البته مونیکایى که بسیار خطرناک تر از یک رقیب است.
* شاید کاملاً منطقى باشد که بازماندگان سربازان آمریکایى که در جنگ جان خود را از دست دادند، اقدام به اعتراض به مقامات کنند اما آنچه به رهبرى شما اتفاق افتاد، بسیار بى سابقه بود. آیا هرگز پیش از آغاز این حرکات، چنین تصویرى از اعتراض خود داشتید؟
** این سؤالى است که همواره از من پرسیده مى شود. اما چرا هیچ کس به این فکر نمى کند که براى یک بار هم که شده مى توان به مقام مقدس جورج بوش اندک اعتراضى کرد؟
* این همان سؤالى است که من از شما دارم.
** من هم نمى دانم. من به این مسأله بسیار فکر کردم و سعى مى کنم آن را به اجرا درآورم. پیش از این قرار بود براى یک هفته به انگلیس بروم و با «جان کاینرس» که از اعضاى پارلمان است، در این خصوص صحبت کنم که متأسفانه این سفر لغو شد. درست، روز سوم آگوست بود که ۱۴ نفر جان خود را از دست دادند و جورج بوش تنها به گفتن این جمله اکتفا کرد که این سربازان جان خود را براى هدفى متعالى از دست دادند و ما نیز باید راه آنها را ادامه دهیم.
* پس از تجمع در مقابل مزرعه شخصى جورج بوش و عدم حضور وى در جمع شما، اعلام کردید که این اقدام بوش در واقع، به منزله بنزینى بود که بر روى آتش اعتراض ها ریخته شد و در صورتى که وى تنها براى چند دقیقه در جمع شما حاضر مى شد، بى شک، همه چیز تغییر مى‌کرد.
** در صورتى که وى با من صحبت مى کرد، بى شک باران دروغى بود که بر سر من ریخته مى شد. من نیز در برابر تمامى این دروغ ها واکنش نشان مى دادم و قطعاً این دیدار چندان خوشایند نبود. در حقیقت روند حرکت به سوى صلح با عدم حضور وى در جمع ما، رونق بسیارى یافت.
* جورج بوش، مشاور امنیت ملى خود و معاون کاخ سفید را به دیدار با شما فرستاد. در این دیدار چه گذشت؟
** آن ها از من پرسیدند اگر رئیس جمهور را ببینى، به وى چه خواهى گفت و من نیز پاسخ دادم: تنها یک سؤال در ذهنم وجود دارد: آن هدف عالى که فرزندم به خاطر آن جان خود را از دست داد، کجاست؟
آن ها نیز تنها یک پاسخ داشتند: دور نگه داشتن ایالات متحده از خطر تروریسم و برقرارى آزادى و دموکراسى در آن.
پس از آن در مقام طول این دیدار، وقت ما با توجیه تراشى هاى مقامات به هدر رفت و من در نهایت خطاب به آنها گفتم: شاید من یک مادر داغدیده باشم، اما هرگز یک احمق نخواهم بود. من از زمان آغاز جنگ از این قبیل شعارها بسیار شنیده بودم. بنابراین تنها مى خواستم رئیس جمهور را ببینم. آنها نیز تنها ادعا کردند که سخنان من را به گوش رئیس جمهور خواهند رساند. جورج بوش تصور مى کرد که با فرستادن مقامات ارشد دولت خود مى تواند من را متقاعد کند و به این اعتراضات پایان دهد.
* بیش از یک سال است که من سخنان شما را در قالب مقالات متعدد در اینترنت مى بینم. دستاورد این حرکات چه بوده است؟
** فکر مى کنم همین اقدامات، من را بسیار مشهور کرد. البته شهرت جهانى من بسیار ناگهانى رخ داد. زمانى که مادر من سکته کرد، فرزندانم در اروپا در حال گذراندن تعطیلات خود بودند من و همسرم تصمیم گرفتیم این موضوع را به آن ها نگوییم، اما آنها از طریق تلویزیون از این موضوع اطلاع یافتند. این اتفاقات نه تنها توجه جهانى را به سمت ما جلب کرد، بلکه باعث افزایش حساسیت رسانه ها نیز شد. شعار و هدف من از ابتدا تاکنون هیچ تغییرى نکرده است. من در کنفرانس هاى بسیارى حضور یافتم و صحبت کردم، اما سخن من همواره یکى بوده است.
* فکر نمى کنید که رسانه ها سخنان شما را سانسور کردند و برخى از رک گویى هاى شما را هرگز بیان نکردند؟
** حقیقت این است که خداوند همواره کسانى را که به صراحت سخن مى گویند و یا حقیقت را بیان مى کنند، دوست داشته است.
* آیا علاقه دارید اندکى درخصوص واژه هایى که به کار مى برید، مانند جنایت جنگى، که براى آمریکایى ها بیگانه است، اندکى صحبت کنید.
** این عبارت در کنوانسیون ژنو آمده است. هیچ شکى وجود ندارد که آمریکا مرتکب جنایت جنگى شده است. این واژه، کلمه اى است که یا سفید است و یا سیاه و حد متوسطى براى آن وجود ندارد. در خصوص این قبیل واژه ها تنها یک سؤال وجود دارد: آیا شما به سر آن سرباز شلیک کرده اید یا خیر؟ به محض این که پاسخ «بله» باشد، قضیه کاملاً تمام شده است. این یک جنایت است و براساس قوانین آورده شده در کنوانسیون ژنو، یک جنایت جنگى محسوب مى‌شود.
جورج دبلیو بوش یک تروریست واقعى است. تعریف شخصى وى از تروریست، فردى است که انسان هاى بى گناه را به خاک و خون بکشد. این تعریف دقیقاً مطابق با شخصیت وى است.
تاکنون بیش از صد هزار عراقى بى گناه جان خود را از دست دادند البته تعداد افغانى هایى را که قربانى این طمع بوش شدند نیز نباید فراموش کرد.
* اندکى در خصوص پسرتان صحبت کنید؟
** او پسر بسیار آرامى بود. هرگز عصبانى نمى شد. او فرزند بزرگ من بود و من فرصت بسیارى را صرف تعلیم و تربیت وى کرده بودم. او هرگز براى هیچ کس دردسر درست نمى‌کرد.
* چه شد که به ارتش پیوست؟
** وى ابتدا با یکى از افرادى که سربازان داوطلب را تشویق به حضور در جنگ مى کرد، ملاقات کرد. وعده هاى بسیارى به وى داده شد که به هیچ کدام عمل هم نشد. خوب به یاد دارم که مه سال ۲۰۰۰ بود و نه یازدهم سپتامبر. جورج بوش حتى پیش از آن که به عنوان رئیس جمهور برگزیده شود، آرزوى حمله به عراق را در سر داشت.
آن ها به پسرم وعده ۲۰ هزار دلار پول نقد و یک لب تاب را داده بودند که هیچ کدام از آنها عملى نشد.
* آیا هرگز درخصوص جنگ عراق با وى صحبت کردید؟
** بله هیچ کدام از اعضاى خانواده من با این جنگ موافق نبودند. آخرین بارى که با وى صحبت کردم، گفت: کاش مى توانستم به عراق نروم، اما این وظیفه من است و باید به آن عمل کنم. او همواره فکر مى کرد که حضورش در عراق باعث ایجاد امنیت در کشورش مى شود، اما او هرگز نفهمید که هیچ ارتباطى میان این دو وجود ندارد.