تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۱۶۲۴۳۳

عباس سلیمی‌نمین
جناب آقای سعید حجاریان؛ با سلام و آرزوی سلامتی کامل برای جنابعالی، انتشار گفت‌وگوی شما با روزنامه شرق (84/5/5) مرا بر آن داشت تا نکاتی را برادرانه و از سر خیرخواهی خدمتتان عرضه دارم.
 1- جنابعالی که خود را در جایگاه یک تئوری‌پرداز قرار می‌دهید علی‌القاعده بر این امر واقفید که تقویت فرهنگ پیروزی و شکست در جریانات سیاسی کشور، ضرورتی انکارناپذیر می‌نماید زیرا هما‌گونه که پیروزی در رقابت‌های سیاسی نباید ما را مغرور و از خودبی‌خود کند، شکست سیاسی نیز نباید موجب تشدید اعوجاجات فکری و رفتاری گردد. لذا انتظار بود که جنابعالی در این مصاحبه ابتدا به ریشه‌یابی دقیق علت شکست جریان سیاسی‌ای که به آن تعلق دارید می‌پرداختید، سپس برنامه‌های آتی خود را برای ترمیم وجهه دوستانتان ارائه می‌دادید. رعایت این تقدم و تاخر را نه از این جهت توصیه می‌کنیم که یک بار دیگر یادآور ناکامی شما و طیف همفکرانتان باشیم بلکه به کارگیری این روش را برای بهبود موقعیت شما در افکار عمومی موثر می‌دانیم.
 2- تاکید شما بر شکل‌گیری «جبهه دموکراسی خواهی» بدون حتی اشاره‌ای به نقدها و اعترافات برخی از دوستانتان مبنی بر دور شدن از مردم و تمرکز بوجه به روشنفکران محفلی، در واقع نوعی اصرار بر اعوجاجات گذشته به حساب می‌آید. همانگونه که به خوبی واقفید «جبهه دموکراسی خواهی» تابلویی مشخص برای نیروهای وابسته به غرب در کشورهای مستقل از آمریکا به حساب می‌آید. برافراشتن این نشان، نه تنها موجب خوشبینی مردم نسبت به تجمع‌کنندگان گرد چنین شاخصه‌هایی نخواهد شد بلکه موجب نوعی بی‌اعتمادی عامه حتی قشر متمایل به فرهنگ غرب خواهد بود زیرا از دیدگاه آنان نیز بین وابستگی و گرایش فرهنگی تمایز وحود دارد. در تاریخ معاصر ایران هرگاه در جریانی کمترین گرایش سازمانی به بیگانگان مشاهده شده، ‌ملت ما فارغ از هر نوع گرایش و سلیقه‌ای با تردید به آن نگریسته‌اند و همین امر نیز موجب ناکامی، انزوا و اضمحلال کامل آنان شده است. با عنایت به این تجربه گرانسنگ تاریخی، جای تعجب است که به جای تصحیح عملکردها، خود را در مسیر دوری از مردم و اتکای روزافزون به قدرت‌های دارای سابقه سلطه بر ایران قرار می‌دهید. 
 3- عدول شما از جمهوریت در این مصاحبه: «ممکن است ما هیچ‌گاه به جمهوریت نرسیم و مثل انگلیس که حکومت مشورطه دارد، ما در این مشروطه متوقف شویم. این مهم نیست. آنچه برای ما مهم است دموکراسی است. جمهوری یا مشروطه مهم نیست»، دو احتمال را پیش روی صاحب‌نظران سیاسی قرار می‌دهد.
  اول چنین عدولی، از ملزومات تلاش برای در اختیار گرفتن پرچم جبهه دموکراسی خواهی به شمار می‌آید زیرا وابستگان سنتی به غرب در ایران، دارای شاخصه‌ای هستند که نمی‌توان آن را نادیده گرفت کما اینکه پیش از این نیز برخی جریانات مدعی دموکراسی خواهی، با قرار گرفتن در چنین مسیری،‌ چاره‌ای جز پیوندخوردن با جریان سنتی وابسته به غرب پیش روی خود ندیدند. هرچند که حتی این میزان از چرخش در مواضع سیاسی و فکری نیز بر آن که آنان به عنوان آلترناتیو غرب در ایران برگزیده شوند، موثر نیفتاد. و اما احتمال دوم آن که برای کاستن از تبعات شکست، تخفیف اعتبار رای مردم - یعنی همان جمهوریت - در دستورکار قرار گرفته است. لازم به یادآوری است که بعد از پیروزی دوستان شما در انتخابات دوم خرداد 76، جریان شکست خرده به دو طیف تقسیم شد. یک طیف درصدد تصحیح عملکرد خود برآمده و طیف دیگر شعار اصالت با «خلافت» است را به منظور زیر سئوال بردن رای مردم مطرح ساخت. در آن ایام شما و دوستانتان در دفاع از جمهوریت با بدانجا پیش رفتید که چنین وانمود می‌شد که اصالتی برای اسلامیت نظام قائل نیستید. اکنون عدول از جمهوریت بر مبنای هر یک از احتمالات فوق صورت گرفته باشد، از دیدگاه مردم،‌ تشدید اعوجاجات سیاسی و فکری دوستان شما قلمداد خواهد شد. 4- در این مصاحبه این توهم در شما پیدا شده است که قادر خواهید بود از رقابت‌های سیاسی درون نظام بهره‌گرفته و برخی از چهره‌های سیاسی باسابقه چون آقای هاشمی رفسنجانی و آقای کروبی را به وادی‌ای بکشانید که در کشاندن آقای خاتمی به آن وادی ناکام ماندید، همانگونه که خود معترفید:«آقای خاتمی نپذیرفت که لیدر این جنبش شود. من به او پیشنهاد کردم که بیاید و لیدر این جنبش شود اما او نپذیرفت. «اکنون چگونه انتظار دارید شخصیت‌های به مراتب کارکشته در عرصه سیاسی، پایگاه مردمی خود را رها ساخته و دل به حمایت محافل روشنفکر ببندند. 5- جنابعالی خبر از تغییر دبیر کل جبهه مشارکت به عنوان حرکتی اصلاح‌طلبانه، داده‌اید: «مشارکت باید از خودش اصلاح را آغاز کند و به قولی خود را بتکاند.» چگونه انتظار دارید مردم این تغییر را حرکتی اصلاح‌طلبانه تلقی کنند حال آن که جامعه ما تجربه عملکرد فرصت‌طلبانه حزب کارگزاران سازندگی نسبت به منسوبین آقای هاشمی رفسنجانی را هرگز فراموش نکرده است. در آن ایام برای خانم فائزه هاشمی، نقشی لیدرگونه در پارلمان رقم زده شد تا مطالع سیاسی مورد نظر یک تشکل حسابگر،‌ تأمین گردد. اکنون نیز سرنوشت آقای محمدرضا خاتمی که قبل از انتخاب به دبیر کلی حزب مشارکت، کمترین تجربه سیاسی در صحنه عمل را نداشت، تکرار همان است که در مورد خانم فائزه هاشمی نیز شاهد بودیم. مسلماً اینگونه استفاده‌های ابزاری از انسان‌ها تا پایان تاریخ مصرف آنها، نه تنها از نگاه مردم حرکتی اصلاح‌طلبانه به حساب نمی‌آید بلکه اقدامی فرصت‌طلبانه به منظور سوءاستفاده از شرایط سیاسی و تحکیم پایه‌های تبارگرایی در ساختار سیاسی قلمداد خواهد شد.
جناب آقای حجاریان!
  در گفت‌وگوی جنابعالی با روزنامه شرق، نکات فراوان دیگری برای پرداختن به آنها وجود دارد که اینک به همین مقدار بسنده می‌کنم اما امیدوارم روزنامه شرق با سعه‌صدر و ایجاد فضای لازم برای تبادلات فکری، امکان بحث‌های مفصل‌تری را فراهم سازد که حاصل آن رویکرد تمامی جریانات سیاسی به قدرت مردم به عنوان گسترده‌ترین و سالم‌ترین تکیه‌گاه باشد.