کریم باشنده
اخیراًً موضوع اقلیتهای قومی به صورت بحثی هر چند ابتدایی و کم اقبال از طرف بعضی از صاحبنظران به خصوص از جناب آقای جلالیپور و دیگر علاقهمندان در مطبوعات مطرح شده است که تا اینجا بیشتر محدود به قومیت کرد بود. اما در کل گشودن باب این مبحث در همین حد هم در کشوری که دارای قومیتهای مختلف میباشد از اهمیت ویژه برخوردار است زیرا پیش از این مسأله قومیتها در ایران به شکل موضوعی غیرقابل طرح هم برای مخالفان مسأله قومیتها و هم برای موافقان بوده است. مخالفان، طرح مسأله قومیتها را مساوی با دامنزدن به اختلافات و یا نفی یکپارچگی ایران میپنداشتند و موافقان با نگرانی از فضای سنگین ایجاد شده امنیتی، از نزدیک شدن به این مباحث احتراز میکردند و بسیاری نسبت به جدی بودن این مباحث تردید داشتند اما اظهارات هشدارگونه اخیر وزیر اطلاعات در صحن مجلس در هفته دولت نشان از نگرانی ایشان در مورد آیند مسائل قومی و وضعیت مبهم امروزی داشت. این امر ضعف نخبگان و علاقه مندان به مباحث اساسی جامعه ایران را آشکار میکند که اغلب زمانی با مسائل مواجه میشوند که عملاً در مقابل آن قرار گرفته باشند. به هر حال تا همین حد که این مباحث به آهستگی در مطبوعات ظهور و بروز کرده است باید آن را به فال نیک گرفت و به دور از پیش داوریهای شتابزده سیاسی با تأمل درخور شأن جامعهای متمدن نسبت به یکی از مسائل مهم کشور هم علاقهمندان را به این مباحث دعوت کرد تا افکار عمومی در مواجهه با دیدگاههای مختلف با برخورداری از روشنگری درخور یک جامعه مدرن و متمدن از کجراهه عصبیتهای نهفته و تراکم شده در لایههای پنهان جامعه به سلامتی عبورر کرد. با این مقدمات از نظر نگارنده توجه به نکات ذیل در برخورد با مسأله قومیتها از اهمیت ویژهای برخوردار است:
1. در جغرافیای کنونی ایران مسأله قومیتها به عنوان واقعیتی انکارناپذیر امری پذیرفته است اما حقوق قومیتها در تاریخ تشکیل دولت مدرن (دولت. ملت) تا به امروز همواره مورد مناقشه بوده و وجود بحرانهای مختلف در بین قومیتهدر تاریخ معاصر مؤید این امر است که ثبات و امنیت کشور در گرو چارهاندیشی اساسی به این مسأله میباشد.
2. حکومتهای حاکم در ایران در طول تارخ علیرغم تنوع ساختاری تاکنون بر مبنای تمرکز قدرت مرکزی عمل نموده و از پذیرش واقعیت هویت متنوع قومی اکراه داشتهاند و همیشه در برخورد با این مسأله محدودیتها سنگین خطوط قرمز جلودار نقادی در مناسبات قومی بوده و از طرح استراتژی قابل قبول و اعتمادبرانگیز فاصله داشتهاند.
3. در تاریخ معاصر متأسفانه هر گاه حکومت مرکزی دچار ضعف و ناتوانی گشته، مسائل قومیتها به شکلهای مختلف و در بعضی موارد به صورت خشونتآمیز بروز کرده است این امر نشانگر حقانیت اعمال قدرت فائقه متمرکز نبوده بلکه بالعکس ثابت کرده است که قدرت متمرکز فقط توانسته با اعمال قدرت فائق صورت مسأله را پاک نموده تا از ظهور گرایشات قومی جلوگیری نموده و این گرایشات را به نیمه پنهان پس رانده اما در هر زمان امکان بروز آنها به اشکال مختلف و شاید بحرانی منتفی نگردیده است.
4. در اغلب جوامع توسعه یافته و حتی در بعضی از کشورهای جهان سوم که دموکراسی در آنجا نهادینه شده امثال هندوستان و تاحدودی حتی پاکستان، مسأله قومیتها همواره جزئی از مسأله دموکراسی بوده اما در ایران آنانی که دموکراسی و استقرار نهادهای مدنی را به عنوان مطالبات سیاسی مطرح کردهاند، کمتر مسائل اقلیتهای قومی را در چارچوب مطالبات دموکراتیک و درخواستهای مدنی مطرح نمودهاند. با تعمق بر مطالبات جنبش اصلاحطلبی ایران میتوان به وضوح دریافت که جنبش اصلاحطلبی تا چه حد مطالبات قومیتها و هویتهای قومی را در برنامه سیاسی خود گنحانده است و نسبت به حساسیت آن تا چه حد فراتر از راهحلهای امنیتی، اقدامی عملی و مؤثر انجام داده است.
5. تخریب هویتهای قومی همواره بخشی از سیاسیتهای غیر قابل فهم عملکرد حاکمیتهای متمرکز بوده و در این راستا کمترین مجال برای بروز و ظهور استعدادهای قومی فراهم بوده و یا به بیانی مفصلتر آنچه که امروز به عنوان یک معضل قومی در ایران وجود دارد، صرفاً وجود تمایز فرهنگی، نژادی و یا اقلیمی نیست بلکه نتیجه تداوم یک روش کشورداری است که از نظر تاریخی کارآمدی آن محل تردید است و اعمال تمایزات و روشهای تبعیضگونه که در عملکرد اجرایی کشور وجود دارد نه تنها منطبق با نیازهای جامعه امروزی نیست بلکه بخشی از توانایی و ظرفیتهای موجود بین اقلیتهای قومی در اداره امور نادیده انگاشته شده و از توان مشارکتی آنها بهرهجویی نشده است. مسلماً اصرار بر روشهای ایدئولوژی و سنتی مانند در امور اجرایی شکافهای موجود را عمیقتر مینماید.
6. در بین قومیتها و اقلیتهای مذهبی علیرغم نارساییها و محرومیتهایی که در همه ابعاد چه در امور اجرایی و چه در برخورد با عوامل فرهنگی ملموس است اما هنوز نسبت به تمامیت ارضی و چارچوب قانونی نظام، تقابل و تعرضی محسوس به صورت سیاسی شکل نگرفته است و در رابطه با اصلاح روشها و فراهم ساختن فضای غیر تمایزگونه امیدواریها از بین نرفته و حکومت در وضعیت موجود نیز از ظرفیت و امکانات زیادی برای تغییررویه برخوردار است که به صورت راهحلی فوری و ملموس میتوان در بین اقلیتها و مناطق قومی از اصرار بر برگزیدن مدیران صادراتی و یا روابطی چشم پوشید و از ظرفیت مدیران بومی در تحکیم روابط ملی به سمت جذب مدیریتی کارآمد در محیطی مأنوس که به صورت منطقی قابل توجیه میباشد حرکت کرد؛ مسلماًً این عمل بخش عمدهای از بروکراتها و تحصیلکردگان را که به حاشیه رانده شدهاند و در آینده ممکن است توان بالقوه جنبشهای رادیکال قومی را تشکیل دهند وارد یک روند اجرایی و قانونی نموده که هم میتواند ساختار غیرطبیعی و کمتوان نهادهای اجرایی در این مناطق را بهبود بخشد و هم بخش قابل توجهی از پتانسیل بالقوه جنبشهای رادیکال قومی را تعدیل و به سمت روندی قانونی جهت حل معضلات موجود به صورت فعال هدایت نماید. و در غیر این صورت مسلماً روح کثرتگرایی و زمینه تحمل و بردباری و همزیستی محدودتر گشته و نهایتاً اعتماد عمومی قومیتها خدشهدار میگردد.
7. فرهنگ ایرانی منحصر به فرهنگ قومیت فارس یا زبان فارسی نیست بلکه سایر قومیتها در این فرهنگ علیالقاعده نقشی دارند اما در عمل قومیتهای ایرانی و فرهنگ آنها در محدوده جامعه ایرانی معرفی و شناسانده شدهاند. فرهنگ ایران مجموعهای از تمامی زبانها و هویتها است و امروز یک روشنفکر ایرانی از ادبیات و فرهنگ دورترین نقطه جهان آشنایی و آگاهی کافی دارد اما این نقص است که به ادبیات زبانهای بلوچی، کردی و... داخل ایران بندرت آشنا باشد و این چیزی نیست جز محرومیتی خودخواسته یا ستمی به فرهنگ جامعه ایرانزمین که با اعمال انواع محدودیتها و ایجاد حساسیتها مانع از گسترش فرهنگ قومیتها در سطح ایران بوده تا یک داد و ستد سالمتر فرهنگی در درون جامعه ایرانی برقرار باشد.
8. اگر زمانی دخالت بیگانگان و ناتوانی حکام وقت در اداره امور به جدایی قسمتی از خاک ایران منجر گردید دلایل آن کمتر به مسائل قومی مربوط میشود که ترس و واهمه از خدشهدار شدن تمامیت ارضی تا این حد دامنگیر مسائل قومی در این کشور باشد و هر نوع تغییر در رویه برخورد با قومیتها صرفاً با دیدگاههای امنیتی ارزیابی شود. واقعیت امر این است که هرگز جداییطلبی در ایران به عنوان یک جنبش در بین قومیتها مطرح نبوده و در بدترین موقعیت ممکن همانند اوایل انقلاب که حاکمیت مرکزی هنوز پا نگرفته و دستگاه دولتی هنوز به شکل سامان یافته از قدرت کافی برخوردار نبود در همان دوران هم درخواستهای رادیکال نتوانست به تمامیت ارضی لطمهای وادارد هر چند عملکرد خشونتآمیز این گروهها در بعضی مناطق مانند کردستان و یا بلوچستان روند شکلگیری تفاهمات ملی را تا حدودی خدشهدار نمود و ضرایب حساسیتها را آنچنان بالا برد که مجال طرح اینگونه مسائل را بسیار محدود ساخت ولی در کل جدایی از چارچوب ارضی ایران هرگز به صورت خواست قومیتها مطرح نبوده و به این ترتیب نگرانی حاکمیت متمرکز و اعمال سیاست تمایزگونه از سوی برخی مسؤولان، بیشتر بر بنیان پیش فرضهای غیر واقعبینانه استوار بوده است.
9. وضعیت همجواری اغلب با کشورهای همسایه و داشتن اشتراک نژادی، قومی و فرهنگی با بخشی از ساکنان آن ممالک در موقعیتی که اقلیتهای قومی در کشورهایی مانند عراق، ترکیه و یا افغانستان که با نوعی شکلگیری روند گفتمان توافقی توأم است بروز هر نوع تحولی در آینده این قومیتها در کشورهای همسایه مسلماً در شکلگیری فضای قومیتهای ساکن در ایران بیتأثیر نخواهد بود اما دوراندیشی در مقابله با تأثیرات منفی و جلوگیری از گسترش فضای رادیکالیسم نمیتواند به معنای اعمال محدودیتها و حسابهای سختگیرانه در مناسبات قومی یا مرزی باشد. میتوان به نحوی مثبت با اتکا به این اشتراکات روابط و مناسبات سالم را گسترش داد. اعمال سیاستهای سختگیرانه عموماً زمانی صورت میگیرد که ما در شکل دادن یک روند مثبت از اعتماد به نفس کافی نسبت به اقدامات خود برخوردار نباشیم.
10. زبان و ادبیات قومیتها از مؤلفههای مهم فرهنگ ملی به شمار میآیند. در جهان امروز نابودی زبانهای محلی و قومی حداقل در حد گونههای مختلف در حال انقراض طبیعی یا حیوانی محل نگرانی صاحبنظران و آسیبشناسان مستقل اجتماعی بوده است، که در پی نجات آنها تلاش میکنند. متأسفانه برخی در ایران نه تنها هیچ تمایلی برای حفظ و نگهداشتن این زبانها که سرشار از خاطره و هویت قرنها تجربه زیستی مشترک یک قومیت را تشکیل میدهند، ندارند چه بسا طرفدار سیاستهایی در جهت تسریع روند نابودی آنها هستند. در عصری که عصر انفجار اطلاعات نامیده میشود و هر گروهی به راحتی میتواند از امکان پخش و چاپ و نشر در هر گوشهای از جهان با استفاده از تسهیلات اینترنتی و یا ماهوارهای برخوردار شود، سیاستهای تنگ نظرانه در این زمینه پاسخگو نخواهد بود.
11. برخورد روشنفکران و نخبگان جامعه ایران به مسأله قومیتها قابل تعمق است. دغدغه خاطر اغلب روشنفکران ایرانی در برابر مسأله قومیتها بیشتر معطوف به تمامیت ارضی کشور بوده است تا نقادی قدرت. آنان هرگز نتوانستهاند یا نخواستهاند این دو موضوع را از هم تقکیک نمایند و در تحکیم تمامیتارضی روش اعمال قدرت را به چالش بطلبند و رابطه تضمین حقوق قومیتها را با تمامیتارضی ایران تعریف و معیارهای آن را مشخص نمایند. به نظر میرسد تجدید نظر در نوع نگاه به این مسأله ضروری است.