سید قهرمان مرادخانی
پیجیدگی تحولات و شرایط و در هم تنیدگی رویدادها و جریانات در سطح بینالملل و تحول در ماهیت روابط میان کشورها و دولتها به ویژه پس از یازده سپتامبر اهمیت دوچندانی یافته است.
آمریکا با بررسی محیط نوین استراتژیک در ربع قرن آینده و استراتژیای که پاسخگوی چنین محیطی باشد به این نتیجه رسیده که تغییرات قابل توجه و هدفمندی را در ساختار و فرایندهای سازمانهای بینالمللی به عمل آورد. به زعم آمریکاییان اگر چنانچه این تغییرات در سازمانهای جهانی صورت نگیرد، ایالات متحده با خطر از دست دادن نفوذ و نقش مهم رهبری خود در حهان روبهرو خواهد شد. بنابراین تحول در ساختار سازمانهای بینالمللی از جمله سازمان ملل متحد و شورای امنیت در دستور کار آمریکا قرار گرفته است. آمریکا تلاش دارد تا در آغاز هزاره سوم میلادی سازمانها و نهادهای بینالمللی را با آموزههای فرهنگ آمریکایی و اهداف استراتژیک کاخ سفید در دنیا نه تنها هماهنگ و همسو بلکه ساختار سازمانی آنها را متحول نماید تا به سهولت در خدمت طرحها و برنامههای آمریکا قرار گیرد؛ همان طوری که امروز بسیاری از سازمانهای بینالمللی نظیر بانک جهانی، صندوق بینالمللی توسعه، مجامع حقوق بشری و... در خدمت آمریکا هستند.
واشنگتن در چارچوب استراتژی ملی خود اهدافی را دنبال میکند که تحقق آنها جز با تغییر در سازمانهای بینالمللی ممکن به نظر نمیرسد؛ از جمله این اهداف عبارت خواهند بود از:
1- دستیابی به «طرح خاورمیانه بزرگ»: آمریکا در پروژه استراتژی امنیت ملی و دکترین نظامی خود و جنگ پیشدستانه، پروسهای را دنبال میکند به نام طرح خاورمیانه بزرگ که با اهداف راهبردی خود برای بخش مهمی از جغرافیای جهانی از جمله خاورمیانه، آسیای مرکزی، قفقاز، شمال آفریقا و بخشهایی از آسیای جنوبی و جنوب غربی طراحی کرده و اجرای تحولات بزرگ امنیتی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را تعقیب مینماید و تاکنون با شیوههای جدیدی از مداخله نظیر تظاهرات و انتخابات و فشارهای سیاسی و بینالمللی توانسته است در بخشی از کشورها دیدگاه خود را محقق سازد؛ به همین منظور حضور نظامی، امنیتی و سیاسی آمریکا در مناطق حساس و استراتژیک جهان بیشتر شده است. بسیاری از مناطق تحت سیطره امپراتوری شوروی سابق توسط نیروهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا اشغال شده است. این کشور در شرق آسیا، خاورمیانه، اروپا، آسیای میانه و قفقاز، جنوب آسیا و مناطقی از آفریقا حضور نظامی ملموسی پیدا کرده است و در همه معاهدات و قراردادهای نظامی و تسلیحاتی و امنیتی دوجانبه و چند جانبه میان دولتها دخالتی آشکار دارد.
توانایی آمریکا در پیادهسازی طرح خاورمیانه بزرگ، به تقویت مشارکتهای دوجانبه اساسی با کشورهای نیرومند و محوری این منطقه بستگی دارد. مهمترین این روابط، با اسراییل، مصر، کشورهای عضو خلیج فارس، اردن و ترکیه است که دولت نو محافظهکار آمریکا در کاخ سفید و پیوند آنها با صهیونیستهای مسیحی و لابیهای یهودی، توان خود را برای پایان دادن به درگیریهای مختلفی که در منطقه وجود دارد متمرکز ساخته است و برای ارتقای اعتبار و استحکام این مشارکتهای حساس نیز وقت و انرژی کافی اختصاص داده است.
مارشال.ژ.برگر و استفن.ل.اشپیگل (Marsal J.Breger and Steven L.spiegle) در نقد و بررسی گزارش توسط صاحبنظران و نخبگان آمریکا آورده است: «ما بر این باوریم که این گزارش پیشنهادهای محکم و سودمند بسیاری به دولت جدید ارایه میکند، تاکید بر خطرات گسترش سلاحهای کشتار جمعی همگانی و نیاز مداوم پرداختن ایالات متحده به امور منطقه از یک سو و حمایت آن از روابط قوی و پیگیر با کشورهای مهمی همچون اسراییل، اردن، مصر و تشخیص ضرورت یک نظام امنیتی سرزمینی قوی در منطقه از سوی دیگر از جمله این نقاط قوت است.» ادامه دارد...